Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Psycho-Social aspects of infertility

Author
Psychology Department, Faculty of Psychology and Educational Sciences, Tehran University, Tehran, Iran; Reproductive Biotechnology Research Center, Avicenna Research Institute, ACECR, Tehran, Iran
Abstract
In this review article , the research conducted on the social and psychological aspects of infertility have been divided into two groups : The first group of studies believe that infertility may have psychological causes ( such as differences in personality and experiencing stress between infertile and non-infertile people). The second group of studies examine the psychological Consequences by both qualitative and quantitative methods. In general , the qualitative studies describe infertility as a devastating experience , especially for women. The qualitative studies try to measure the psychological consequences hypothesis by standard tests . The studies have shown that infertile subjects are different from non-infertile subjects with respect to psychological distress , stress , depression , self-steem , marital satisfaction and sexual satisfaction . However , in the quantitative studies compared to qualitative studies , there is more inconsistency in the literature . This may be due to both methodological problems (such as sampling , temporal dimension , control groups and cross-cultural variation ) and theoretical (conceptual ) problems . In the end , gender differences in infertility experience have been discussed and the review jri_articles show that , in addition to psychololgical factors , we need to pay more attention to social and psychological aspects of infertility .
Keywords

مقدمه

همانگونه که پدیده ناباروری تحت تأثیر عوامل فیزیولوژیک بوجود می‌آید و در قلمرو علوم پزشکی قرار می‌گیرد دارای جنبه‌های روانی‌ـ‌اجتماعی نیز می‌باشد و به لحاظ علوم رفتاری و اجتماعی نیز می‌بایست مورد توجه قرار گیرد. جنبه‌های روانی‌ـ‌اجتماعی ناباروری در گذشته بسیار مورد غفلت واقع شده است ولی خوشبختانه از دهه 1980 به بعد مورد توجه بسیاری قرار گرفته و پژوهش بسیاری پیرامون آن صورت پذیرفته است.

در مروری بر ادبیات تحقیق، پژوهش‌های انجام یافته در مورد جنبه‌های روانی‌ـ اجتماعی ناباروری را به دو گروه عمده می‌توان تقسیم نمود:

1) گروه اول تحقیقاتی هستند که بر این باورند که ناباروری دارای دلایل روانشناختی است (فرضیه منشأ ناباروری) (1) (Psychogenic hypothesis)

2) گروه دوم تحقیقاتی هستند که پی‌آمدهای روانشناختی ناباروری را مورد بحث قرار می‌دهند (فرضیه پی‌آمدهای روانشناختی) (2) (Psychological Consequences)

1- مبنای فرضیه منشأ روانی آن است که بسیاری از موارد ناباروری (خصوصاً در ناباروری‌های غیر ارگانیکی) در اثر یک مقاومت ناخودآگاه برای مادر شدن در زنان بوجود می‌آید. یکی از شاخص‌های اصلی برای اثبات ادعای این فرضیه تفاوت‌های شخصیتی است که بین افراد نابارور و بارور می‌تواند وجود داشته باشد.

در حالیکه مطالعات محدودی نظیر استولر و دیگران (1993) وجود دارد که نشان می‌دهد بین زوج‌هایی که حامله شده‌اند و آنهایی که حامله نشده‌اند از جهت برخی مؤلفه‌های شخصیتی تفاوت وجود دارد ولی مطالعات بسیاری نیز تفاوت‌های شخصیتی معنی‌داری را بین دو گروه نابارور و بارور نیافته‌اند (از قبیل فریمن و دیگران 1985، کونولی و دیگران 1992، لالوس و دیگران 1985، رایت و دیگران 1989، براند و دیگران 1982). مطالعات انجام شده پیرامون تفاوت‌های شخصیتی که تا دهه 1980 غلبه بیشتری در ادبیات تحقیق داشته‌اند در معرض انتقادات بسیاری قرار گفته‌اند از جمله: عدم نمونه‌گیری مناسب، استفاده از آزمودنی‌هایی که به کلینیکها مراجعه‌ می‌کنند، عدم استفاده از آزمون‌های استاندارد شده، عدم استفاده از گروه‌های کنترل مناسب وتمرکز بیش از اندازه بر زنان نابارور. بنابرین اینگونه مطالعات به روشنی نتوانسته‌اند بین افراد نابارور و بارور و همچنین بین کسانی که ناباروری ارگانیک (ناباروری که با منبع مشخص فیزیولوژیک همراه باشد) دارند و کسانی که ناباروی کارکردی (ناباروری نامشخص ونامعلوم) دارند تفاوت قائل شوند. در سال‌های بعد فرضیه منشأ روانی به صورت دیگر مورد توجه قرار گرفته است. محققینی نظیر آستور و پاسن (1986) در مورد مطالعات مربوط به تفاوت‌های شخصیتی این ایراد را وارد می‌سازند که آزمون‌های شخصیت قادر نیستند که انگیزه ناخودآگاه را اندازه‌گیری نمایند و لذا با یافته‌های مربوط به عدم تفاوت شخصیتی بین باروران و ناباروران لزوماً نمی‌توان فرضیه منشأ روانی را رد کرد.

برخی محققین دیگر برداشتی سایکو دینامیک (روان پویا) از فرضیه منشاء روانی را ارائه کردند و استرس (فشار روانی) را بعنوان عامل و دلیل اصلی برای ناباروری پیشنهاد داده‌اند (هاریسون و دیگران 1986، آموره و دیگران 1983، واسر 1994، هاریسون و دیگران 1987، واسر و دیگران 1993). برداشت عمومی این محققان آنست که با توجه به اینکه استرس و سلامت با هم مرتبط هستند.

بنابراین بطور منطقی می‌توان ارتباط بین استرس و ناباروری را هم انتظار داشت. در مطالعه‌ای که توسط دومار و دیگران (1992) انجام گرفت 52 زن نابارور در یک برنامه درمانی ده هفته‌ای که شامل آموزش آرام‌سازی (1) (relaxation response training) و تکنیک‌های مدیریت استرس (2) (Stress management techniques) بود شرکت کردند.

بعد از پایان برنامه آموزش، این زنان نه تنها کاهش معنی‌داری را در استرس نشان دادند بلکه 16 نفر از آنان (32درصد) باردار شدند. از آنجائی که این مطالعه گروه کنترل نداشت و هم اینکه بیماران نابارور در جریان برنامه آموزشی درمان پزشکی خود را نیز دنبال می‌کردند لذا نمیتوان با قاطعیت این ادعا را مطرح نمود که برنامه آموزشی در مورد بارداری این زنان نقش اصی را داشته و استرس علت ناباروری بوده است.

ولی نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که فرضیه استرس از ارزش مطالعاتی برخوردار است. در مطالعه دیگری توسط بوی‌وین و تاکف من (1995) سطوح استرس روزانه در میان 40 زن که تحت درمان IVF بودند اندازه‌گیری شد. در این مطالعه کسانی که حامله نشدند نسبت به کسانی که حامله شدند سطوح استرس بیشتری را تجربه کردند. نکته قابل ابهام در این مطالعه آنست که نمی‌توان به روشنی مشخص نمود که استرس مشاهده شده پی‌آمد ناباروری است یا علت و سبب بوجود آمدن ناباروری.

در مطالعه‌ای دیگر واسر (1994 و 1993) چهار گروه از زنان را با هم مقایسه نمود: 1) زنان نابارور آناتومیکی، 2) زنان با نشانگان (سمپتوم خفیف، 3) زنان نابارور با مشکلات هورمونی، 4) زنان با شرایط فیزیکی مشابه گروه سوم ولی در جستجوی حاملگی نبوده‌اند.

این حقیقت که زنان در گروه سوم و چهارم نمره‌های استرس بالاتری را نشان دادند واسر را به این نتیجه‌گیری رسانید که برخی از انواع ناباروری به استرس مربوط می‌باشد. در مطالعه 28 زوج، اسلاد و دیگران (1992) به این نتیجه‌ دست یافتند که از خلق ضعیف و عزت نفس پایین شوهران می‌توان نتایج حاملگی را در سه سال بعد پیشگویی کرد. استولرو و دیگران (1993) پیشنهاد می‌کنند که ارتباط بین استرس و ناباروری ممکن است برای مردان در مقایسه با زنان بیشتر مسأله باشد. محققین دیگری (نظیر مورس و دیگران 1987) مدل تعاملی زن و مرد را در رابطه با استرس و ناباروری مطرح کرده‌اند.

2- مطالعات بسیاری ناباروری را بعنوان یک منبع برای آشفتگی‌های روانی مطرح می‌نمایند. در این مورد مطالعات را می‌توان به دو گروه تقسیم نمود:

الف- مطالعات توصیفی که مبتنی بر روش شناسی قیاسی است و هدف آنها اینست که ماهیت تجربه ناباروری را مشخص سازند.

ب- مطالعاتی که به آزمون این فرضیه که ناباروری سبب آشفتگی روانی می‌شود می‌پردازند.

- مطالعات توصیفی عمدتاً مطالعات کیفی است. برخی مصاحبه‌های نیمه منظم را با زنان نابارور (مانند: میال، 1985 و 1986؛ ال شانسکی، 1987؛ ساندلوسکی، 1987) و برخی با زوجها (مانند: بکر 1994، گریل 1991، ساندلوسکی و دیگران 1990) انجام داده‌اند و برخی دیگر نیز از پرسش نامه (مانند فریمن و دیگران 1985؛ لالوس ودیگران 1985؛ برن شتاین و دیگران 1985؛ دانی و مک کینی 1992) استفاده کرده‌اند تا نظرات ناباروران را در مورد تجربه ناباروری جویا شوند. بطور کلی مطالعات توصیفی، ناباروری را بعنوان یک تجربه وحشتناک (خصوصاً برای زنان) معرفی می‌نمایید. بعنوان مثال در مطالعه ماهلسدت و دیگران (1987) 63 زن نابارور و 37 مرد نابارور چنین گزارش داده‌اند که 96 درصد احساس ناکامی، 81 درصد احساس ناامیدی، 82 درصد احساس پریشانی و 65 درصد احساس خشم داشته‌اند.

در مطالعات توصیفی موضوعات شایع زیر غالباً در مورد تجربه ناباروری گزارش شده است:

1- ناباروری بعنوان یک تمرکز و هسته اصلی برای هویت (خصوصاً برای زنان)

2- احساس فقدان کنترل و تلاش برای دست یابی به کنترل

3- احساس نقص و بی‌لیاقتی (خصوصاً برای زنان)

4- بی پایگاهی و داشتن ابهام

5- استرس در روابط زناشوئی و جنسی همزمان با وجود کششی بیشتر که به علت ناباروری بین زوجین بوجود می‌آید.

6- احساس جدایی و بیگانگی از دنیای بارور

7- احساس داغ و ننگ اجتماعی

8- دشواری در سازگاری با ناباروری

9- غوطه‌ور شدن در فرایند درمان

10- ماهیت استرس‌زا در خود فرایند درمان

11- روابط تغییر یافته با پزشکان و مراقبین بهداشت

یکی از نقاط قوت در مطالعات توصیفی آنست که تجربه ناباروری را در درون زمینه اجتماعی خودش مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد و به نقش جنسیت، ساختار خانوادگی، روابط زوجها، اثرات مؤسسات پزشکی و اهمیت تکنولوژی باروری در شکل‌دهی واکنش‌های به ناباروری توجه خاص می‌نماید.

- آزمون فرضیه پی‌آمدهای روانشناختی- در این مطالعات تلاش عمده بر آنست که با استفاده از روش‌های کمی این فرضیه آزمون شود که آیا ناباروری منبعی برای آشفتگی‌های روانی محسوب می‌گردد. در این مطالعات خصوصیات و ویژگی‌های روانشناختی جمعیت نابارور با جمعیت عادی مقایسه می‌شود. محققین گوناگون با استفاده از آزمون‌های استاندارد شده به نتایج متفاوتی دست یافته‌اند: رایت و دیگران (1989) چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که جمعیت نابارور بیش از جمعیت عادی دچار آشفتگی‌های روانی است. در حالیکه دونکل شترولوبل (1991) این ادعا را مطرح می‌کنند که بین جمیعت نابارور و جمعیت عادی تفاوت چندان قابل ملاحظه‌ای یافت نمی‌شود.

اینکه چرا بین این مطالعات همخوانی وجود ندارد شاید به این دلیل باشد که آشفتگی روانی از دیدگاه این محققین تعریف متفاوتی دارد. یعنی ملاک و معیار آشفتگی روانی در دو جمعیت در مقیاس‌های مربوط به یک آزمون روانشناختی می‌تواند متفاوت باشد. هر آزمون روانشناختی در حالیکه دارای یک نمره کل می‌باشد دارای نمراتی جداگانه مربوط به هر یک از زیر مجموعه‌های آزمون نیز می‌باشد. اینکه تفاوت در نمره کل و یا هر یک از زیر مجموعه‌های آزمون به تنهایی در نظر گرفته شود می‌تواند دلیلی برای ناهمخوانی مطالعات فوق باشد. در بیشتر مطالعاتی که از آزمون‌های استاندارد شده مربوط به آشفتگی‌های روانی ‍] مانند (The Minnesota Multiphasic Personality Inventory) MMPI (Briefymptom Inventory) BSI استفاده شده است یا تفاوتی را در نمره کل این آزمونها بین جمعیت نابارور و جمعیت عادی نشان می‌دهد (اموره و دیگران، 1983؛ آترتون و هوول 1995؛ کوروپاتنیک و دیگران 1993؛ رایت و دیگران 1991) و یا حداقل تفاوتی را در یکی از زیر مجموعه‌های آن آزمون (خصوصاً آنهایی که به حساسیت بین فردی و افسردگی مربوط است) را نشان می‌دهد (بری و ویلسون 1990؛ دانی و مک کینی 1992؛ هینز و دیگران، 1992). مطالعاتی که هیچگونه تفاوتی را نشان نمی‌دهند بیشتر از بیماران تحت درمان IVF بعنوان جمعیت نابارور استفاده کردند هر چند که این مطالعات نیز نشان می‌دهند که اگر چه بطور کمی تفاوتی بین دو جمعیت نابارور و عادی دیده نشده است ولی بطور کیفی این دو جمعیت با هم متفاوتند.

بعنوان مثال در مطالعه فریمن و دیگران (1985) که بر روی 200 زن که تحت درمان IVF قرار گرفته بودند انجام شد اگر چه در آزمون MMPI تفاوتی بین دو جمعیت نابارور و عادی مشاهده نشد ولی 48 درصد از ناباروران گزارش دادند که ناباروری بدترین تجربه در طول زندگی آنها بوده است.

در آزمون‌های مربوط به عزت نفس و رضایت زناشویی نیز نتیجه مطالعات با هم همخوانی ندارند. برخی گزارش داده‌اند که جمعیت نابارور در مقایسه با جمعیت عادی از عزت نفس پایینتر (هینز و دیگران 1992، کدم و دیگران 1990؛ کالان، 1987؛ آبی و دیگران 1991، 1992) و رضایت زناشویی و جنسی پایینتر (اندروز و دیگران، 1992؛ هیرچ و هیرچ 1988؛ چاندرا و دیگران 1991؛ پپه و بیرنر 1991) برخوردار بوده‌اند و برخی نیز تفاوت معنی‌داری در عزت نفس (براند و دیگران 1982؛ ادل من و دیگران 1994؛ پاسن و دیگران 1988) و یا در رضایت زناشویی و جنسی (فریمن و دیگران 1983؛ شاور و دیگران 1992؛ دانی لوک و دیگران 1987) پیدا نکرده‌اند.

نتیجه‌گیری کلی از مطالعات مربوط به آزمون فرضیه پی‌آمدهای روانشناختی (آشفتگی روانی، استرس، افسردگی، عزت نفس، رضایت زناشویی، رضایت جنسی) آن است که پی‌آمدهای روانی‌ـ‌ اجتماعی ناباروری به شدتی که در مطالعات توصیفی مطرح می‌شود نیست. بنابراین در حالیکه مطالعات توصیفی که از روش‌های کیفی استفاده می‌کنند بطور قویتری از تفاوت‌های بین جمعیت نابارور و جمعیت عادی دفاع می‌کنند، مطالعات آزمون فرضیه که از روش‌های کمی استفاده می‌کنند به طور ضعیف تری از تفاوت‌های بین جمعیت نابارور و جمعیت عادی گفتگو می‌کنند و با هم همخوانی ندارند.

دودسته از مشکلات را در بروز ناهمخوانی بین مطالعات کیفی و کمی از یکطرف وهمچنین ناهمخوانی در درون مطالعات کمی از طرف دیگر می‌توان مؤثر دانست:

1- مشکلات روش‌شناسی‌ـ مشکلات مربوط به نمونه‌گیری ناباروران، زمان‌بندی، گروه کنترل و تغییرات بین فرهنگی در زمره این مشکلات قرار دارند:

نمونه‌گیری- مطالعات مربوط به پی‌آمدهای روانشناختی ناباروری عموماً با این مسأله روبرو بوده‌اند که از نمونه‌هایی استفاده کرده‌اند که معرف واقعی جمعیت نابارور نبوده‌اند. این نمونه‌ها غالباً از کلینیک‌های ناباروری برداشته شده‌اند و لذا از نتایج بدست آمده تفسیر جامع و کاملی نمی‌توان داشت. بعنوان مثال نشان داده شده است که نمونه‌های مربوط به Resolve آشفتگی‌های روانی بیشتری و بیماران تحت درمان IVF آشفتگی‌های روانی کمتری را گزارش می‌دهند. همچنین نمونه‌ها غالباً از میان ناباروران داوطلب انتخاب می‌شوند که ممکن است در مقایسه با ناباروران غیر داوطلب از آشفتگی روانی کمتری برخوردار باشند. مشکل عمده در مورد نمونه‌گیری از ناباروران آنست که نیمی از زوج‌های نابارور در جستجوی درمان پزشکی نیستند و لذا در حیطه فرایند درمان قرار نمی‌گیرند (موشر و پرات 1990) بنابراین مشکل حذف (omission) را به لحاظ آماری بوجود می‌آورند. از آنجائی که نیمرخ جمعیتی ناباروران درمان جو و ناباروران غیر درمان جو ممکن است با هم متفاوت باشند، بنابراین نمی‌توان نتایج گروه درمان جو را به گروه غیر درمان جو تعمیم داد. مشکل دیگر آنست که ناباروران در طبقات اجتماعی‌ـ اقتصادی پایین و کم درآمد نیز کمتر مورد مطالعه قرار می‌گیرند در حالیکه این گروه درصد بیشتری از ناباروران را شامل می‌شوند. استولرو و دیگران (1993) برای رفع این مشکلات از طریق مطبوعات ناباروران را به مطالعه خود دعوت نمودند ولی روش ایده آل این خواهد بود که نمونه‌گیری بطور تصادفی از میان جمعیت نابارور انجام گیرد که البته هم حجم نمونه زیاد خواهد شد و هم مستلزم هزینه زیاد خواهد بود.

ابعاد زمانی‌ـ ناباروری یک صفت ثابت نیست بلکه فرایندی گذراست. مؤلفه زمان عامل مهمی در ناباروری به حساب می‌آید. این مهم است که بدانیم ناباروران در کجای فرایند ناباروری مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. ممکن است تفاوتی بین دو گروه نابارور و غیر نابارور مشاهده شده باشد که ناشی از تفاوت‌های زمانی باشد. باید به این نکته نیز توجه داشت که ممکن است آثار زمان بر تجربه ناباروری خطی نیز نباشد. مطالعه هینز و دیگران (1992) اهمیت زمان را بخوبی نشان می‌دهد. در این مطالعه پرسش نامه‌هایی در جهت اندازه‌گیری میزان افسردگی و عزت نفس به 100 زن نابارور تحت درمان IVF و 73 کنترل بارور در دو موقعیت زمانی جداگانه (با فاصله 6 هفته) داده شد. در آزمایش اول هیچ تفاوت معنی‌داری در افسردگی و عزت نفس بین زنان نابارور و کنترل مشاهده نشد. ولی در آزمایش دوم (زمانی که زنان نابارور با تلاش‌های ناموفقی در درمان IVF روبرو شده بودند) تفاوت معنی‌داری هم در افسردگی و هم در عزت نفس بین دو گروه مشاهده شد.

در آزمون‌ پی‌آمدهای روانشناختی ناباروری دو متغیر زمانی را باید مورد ملاحظه قرار داد: مدت ناباروری و مدت درمان. این دو متغیر به شیوه‌های متفاوتی در استرس ناباروران نقش دارند و حتی ممکن است که بصورت تعاملی نیز عمل کنند.

بعنوان مثال می‌توان این احتمال را در نظر گرفت که استرس ناباروری در طول زمان برای آنهائی که در جستجوی درمان نیستند کاهش پیدا می‌کند ولی برای کسانی که فعالانه در جستجوی درمان هستند افزایش پیدا می‌کند. اینکه آیا فرایند درمان موفق بوده است یا نه خود نیز توجه خاصی را می‌طلبد. در حال حاضر مطالعات کنونی اجازه تعمیم دهی‌ را بطور کلی در آثار مدت ناباروری و یا مدت درمان بر آشفتگی‌های روانی نمی‌دهند. به این نکته باید اشاره نمود که بیشتر مطالعات، از نوع مطالعات عرضی بوده‌اند نه مطالعات طولی که این امکان را فراهم نمی‌کند که مسأله علت و معلول را در ناباروری و آشفتگی‌های روانی مشخص سازیم. همچنین با فقدان اطلاعات قبل از درمان نمی‌توان آثار ناباروری را از آثار خود درمان جدا ساخت (کونولی و دیگران 1992؛ رایت و دیگران 1991).

گروه کنترل‌ـ آزمون پی‌آمدهای روانشناختی مقایسه بین دو جمعیت نابارور و غیر نابارور (کنترل) را لازم می‌سازد. در این مطالعات معمولاً مشخص نیست که گروه کنترل مناسب چه خصوصیاتی باید داشته باشد. در بیشتر موارد گروه کنترل از میان زنان حامله انتخاب می‌شوند که ممکن است انتخاب مناسبی نباشد (بری و ویلسون 1990؛ رایت و دیگران 0991). در مورد گروه‌های کنترل دیگر نظیر مادرانی که بطور داوطلبانه بدون فرزند هستند، بیمارانی که دچار مسائل خاص بیماری‌های زنانه (ژنیکولوژی) هستند و دانشجویان دانشگاه نیز بنوبه خود مشکلاتی وجود دارد.

در مطالعاتی که از گروه کنترل استفاده می‌شود نوعاً از آزمون‌های عمومی مربوط به آشفتگی‌های روانی استفاده می‌شود و لذا در این آزمونها بطور ویژه و اختصاصی به آشفتگی‌های مربوط به ناباروری تکیه نشده است. این مسأله خود در نتیجه مطالعات تأثیر خواهد گذاشت. در تلاشی برای رفع این مشکل، آبی و دیگران 1991، 1992، 1994، 1995) 185 زوج نابارور و 90 زوج بارور را با هم مقایسه کردند. از زوج‌های نابارور درخواست شده بود تا به مجموعه‌ای از سئوالات مربوط به مشکل استرس باروری پاسخ دهند. در گروه کنترل، از آزمودنیها خواسته شده بود تا درباره استرس مربوط به بزرگترین مشکل خود به سئوالها پاسخ دهند. بنابراین در این مطالعه که به نوعی مطالعه توصیفی بشمار می‌آید (زیرا از آزمون استاندارد شده یکسان برای دو گروه مورد استفاده قرار نگرفته است) هدف آن بوده است که نشان دهد تجربه ناباروری یک تجربه استرس‌زا و تهدیدی برای هویت فرد است و بطور خلاصه موقعیت دشواری در زندگی است. بنابراین لزوماً نباید بدنبال این نتیجه‌گیری بود که افراد نابارور بطور روانشناختی بهتر یا بدتر از گروه‌های دیگر هستند بلکه آنچه که حائز اهمیت است آنست که ناباروری بصورت یک بحران برای زوجها می‌تواند مطرح باشد آنچنان که مسائل دیگری نظیر بیماری فرزندان، یا سیر بیماری‌های هر یک از زن و شوهر، مشکلات اقتصادی نیز می‌توانند بحران‌های دیگری در زندگی زناشویی بحساب آیند.

تغییرات بین فرهنگی‌ـ‌ هرچند که مطالعات مربوط به آشفتگی‌های روانی در کشورهای مختلفی (نظیر کانادا، آمریکا، انگلستان، سوئد، سوئیس، آلمان و ...) صورت گرفته است ولی این سئوال که چگونه زمینه‌ها و محیط‌های فرهنگی و ملی تجربه ناباروری را شکل می‌دهد هرگز مورد مطالعه قرار نگرفته است (بری و ویلسون 1994) یا مطالعات کمی در این رابطه موجود است (چاندرا و دیگران 1991 و بلوچ و دیگران 1993).

2- مشکلات تئوریکی‌ـ‌ بطور کلی هنوز در مورد نظریه پردازی پیرامون آثار روانی‌ـ‌ اجتماعی ناباروری و پیوند آن با نظریه‌های عمومی روانی‌ـ‌ اجتماعی تلاش زیادی صورت نگرفته است. در این راستا به استثنائاتی نظیر رویکردهای تعامل گرا (ال شانسکی، 1987، ساندیوسکی 1987، 1993، گریل 1991، لوربر و باندلامودی 1993) و رویکردهای ارزیابی شناختی (مندولا و دیگران 1995، استانتون و دیگران 1999) و سازگاری (ادل من و دیگران 1994، اسلاد و دیگران 1992) می‌توان اشاره نمود.

بطور کلی می‌توان گفت که در مطالعات مربوط به آشفتگی‌های روانی به ساختارر اجتماعی ناباروری توجه کمی شده است. در این مطالعات سئوال اصلی آنست که آیا ناباروری استرس زاست؟ سپس این سئوال به شکل جدیدی فرموله می‌شود که آیا ناباروران آشفته و پریشان هستند؟ در پاسخ به این سئوالات غالباً یک مدل پزشکی از اثر روانی‌ـ‌ اجتماعی ناباروری ارائه می‌شود: آشفتگی روانی بعنوان یک سمپتوم در بیماران نابارور معرفی می‌شود که می‌بایست توسط متخصصین درمان شود. این نگرش موجب می‌شود که به شرایط اجتماعی ناباروری توجه نشود و در فرایند درمان نیز راه‌هایی که با سازگاری اجتماعی می‌تواند اثر بخش باشد مورد ملاحظه قرار نگیرند. بنابراین در ادبیات تحقیق، ناباروری بعنوان یک حالت فیزیولوژیک و با یک مدل پزشکی و نه بعنوان یک پدیده اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفته است. بعنوان مثال برن شتاین (1988) به زوج‌های ناباروری که حامله شده‌اند بعنوان ناباروران سابق نام می‌برد در حالیکه شواهد نشان می‌دهند که نابارورانی که حامله شده‌اند هنوز خود را بعنوان نابارور تصور می‌کنند و آشفتگی‌های شبیه به زوج‌های نابارور را از خود نشان می‌دهند. این مطالعه نشان می‌دهد که ناباروری تنها یک حالت فیزیولوژیک نیست که با برطرف شدن آن بیمار به سلامتی کامل دست یابد بلکه پدیده‌ای است روانی‌ـ‌ اجتماعی که علیرغم برطرف شدن مشکل فیزیولوژی، بیمار هنوز به لحاظ روانی‌ـ‌ اجتماعی تجربه ناباروری را با خود بهمراه دارد.

باید به این نکته نیز توجه داشت که گروه‌های مختلف ممکن است با ناباروری به طور متفاوتی برخورد کنند و ناباروری بصورت یکسان و مشابهی برای همه ناباروران تجربه نشود.

جنسیت و تجربه ناباروری از گروه‌های مهمی که بطور متفاوتی با تجربه ناباروری برخورد می‌کنند به دو گروه جنسی مرد و زن باید اشاره نمود. مطالعات گوناگون عمدتاً چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که تجربه ناباروری برای زنان استرس‌زا تر از مردان است (بعنوان مثال بری و ویلسون 1991؛ ادل من و کونولی 1986، شاور و دیگران 1992 گریل 1991). چنین به نظر می‌رسد در مطالعاتی که از آزمون‌های اختصاصی برای استرس ناباروری (در مقایسه با آزمون‌های عمومی استرس) استفاده کرده‌اند تفاوت جنسی بیشتری را مشاهده نموده‌اند.

این مطالعات به این نتیجه رسیده‌اند که زنان نابارور در مقایسه با مردان نابارور:

1- از عزت نفس پایینتری برخوردارند.

2- افسردگی بیشتری دارند.

3- از زندگی رضایت کمتری دارند.

4- خودشان را بیشتر برای ناباروری بوجود آمده مقصر می‌دانند.

5- نداشتن بچه را بیشتر بعنوان یک امر غیرقابل قبول در نظر می‌گیرند.

6- از کودکان، زنان حامله و اصولاً دنیای باروری بیشتر فاصله می‌گیرند.

7- درمان را زودتر شروع می‌کنند.

8- در جستجوی بیشتری پیرامون اطلاعات ناباروری هستند.

9- درمان را دیرتر متوقف می‌سازند.

10- بچه‌دار شدن را بیشتر یک چاره و علاج برای پی‌آمدهای منفی ناباروری در نظر می‌گیرند.

در مورد نتایج مربوط به رضایت زناشویی و جنسی با وضوح کمتری می‌توان صبحت کرد. برخی مدارک پیشنهاد می‌کنند که زنان از مردان رضایت کمتری دارند (مانند بل، 1981؛ ساباتلی و دیگران 1988، نیوتن و دیگران 1990) در حالیکه برخی مدارک دیگر پیشنهاد می‌کنند که تفاوتی وجود ندارد (بری و دیگران 1991، رایت و دیگران 1991، فاگان و دیگران 1986). در مطالعات چنین بنظر می‌رسد که در روابط زناشویی، زنان حمایت بیشتری را فراهم می‌کنند، حمایت بیشتری را دریافت می‌کنند و بیشتر از حمایتی که دریافت می‌کنند رضایت دارند.

برخی محققین نیز این سئوال را مورد بررسی قرار داده‌اند که آیا تجربه ناباروری با توجه به اینکه کدام طرف (زن یا مرد) علت ناباروری باشد متفاوت است. مطالعات کیفی متعددی به این نتیجه‌گیری رسیده‌اند که مردان زمانی که خودشان دلیل ناباروری باشند آشفته‌تر و پریشان‌تر هستند در حالیکه زنان چه خودشان و چه شوهرانشان دلیل ناباروری باشند یکسان دچار آشفتگی روانی می‌شوند (بل 1981، کونولی و دیگران 1992، برن شتاین و دیگران 1988، راسفاری و دیگران 1987).

مطالعاتی نیز وجود دارد که نشان می‌دهند زنان نیز با توجه به اینکه چه کسی علت ناباروری است آشفتگی‌های روانی متفاوتی را تجربه می‌کند (دانی لوک و دیگران 1987؛ دومار و دیگران 1992، آبی و هال من 1995، اول بریک و دیگران 1990). در مطالعه‌ای کونولی و دیگران 1987 به این نتیجه می‌رسند که عامل مردانه در ناباروری آشفتگی روانی بیشتری را هم برای مرد و هم برای زن فراهم می‌کند.

باید توجه داشت که داده‌های مربوط به ناباروری و جنسیت را به سادگی نمی‌توان تفسیر کرد و این به تعریف نقش‌های جنسی و شیوه‌های سازگاری و شیوه‌های درمان ناباروری بستگی زیادی پیدا می‌کند. اینکه تفاوت در نقش جنسی واثر آن در تجربه ناباروری مهمتر از آنست که کدام زوج دارای مشکل ناباروری است. این حقیقت را مطرح می‌کند که در پدیده ناباروری متغیر اجتماعی اهمیت بیشتری از متغیر پزشکی دارد. بعبارت دیگر اینکه نقش‌های جنسی و هویت جنسی در شکل‌دهی تجربه ناباروری سهم دارد حمایت بیشتری را برای این دیدگاه فراهم می‌کند که ناباروری بعنوان یک فرایند با ساختار اجتماعی بهتر از یک حالت صرفاً فیزیولوژیکی فهمیده می‌شود.

  1. Abbey. A., Andrews. F. M. and Halman, L. J. Infertility and parenthood: does becoming a parent increase well-being? Journal of Consulting and Clinical Psychology. 1994; 62: 398-403.
  2. Abbey. A., Andrews. F. M. and Halman, L. J. Infertility and subjective well-being: The mediating roles of self-esteem. internal control. And interpersonal conflict. Journal of marriaqe and the Family. 1992; 54: 408-417.
  3. Abbey. A., Andrews. F.M. and Halman, L. J.Provision and receipt of social support and disregard: what is their impact on the marital life quality of infertile and fertile couples? Journal of presonality and Social psychology. 1995; 68: 455-296.
  4. Abbey. A., and Halman, L. J. The role of perceived control, attributions, and meaning in members’ of infertile couples well-being. Journal of Social and Clinical psychology.1995;14: 271-296.
  5. Abbey. A., Andrews. F.M. and Halman, L. J. Gender’s role in responses to infertility. Psychology of Women Quarterly.1991;15: 295-316.
  6. Abbey. A., Halman. L. J. and Andrews F. M. Psyehosoeial treatment and demographic predictors of stress associated with infertility. Fertility and Sterility.1992; 57: 122-128
  7. Andrews. F. M. Abbey. A. and Halman. J. Is fertility-problem stress different? The dynamics of stress in fertile and infertile couples. Fertility and Sterlitiy.1992; 57: 1247-1253.
  8. Astor. J. and pawson. M. The value of psychometric testing in the investigation of infertility. Journal of psychosomatic Obstetrics and Gynecology.1986; 5: 107-111.
  9. Atherton. F. and Howel. D. Psychological morbidity and the availability of assisted conception: a group comparison study. Journal of Public Health Medicine. 1995; 17: 157-160.
  10. Baluch. B. Manyande. A. Aghssa. M. and Jafari R. Failing of conceive with in vitro fertilization: the middle eastern experience. Psychological Reports. 1993; 72: 1107-1110.
  11. Becker. G. Metaphors in disrupted lives: Infertility and cultural constructions of continuity. Medical Anthropology Quarterly.1994;8:383-410.
  12. Bell, J. S. Psychological problems among patients attending an infertility clinic Journal of psychosomatic Research.1981; 25: 1-3.
  13. Berg, B. J. and Wilson, J. F. Psychiatric morbidity in the infertility population: a reconceptualization. Fertility & Stertility. 1990; 53: 654-661.
  14. Bernstein, J. Mattox, J. H. and Kellner, R. Psychological status of previously infertile couples after a successful pregnancy. Journal of Obstetrics and Gynecology and Neonatal Nursing. 1988; 17:404-408.
  15. Bernstein, J. potts. N. and Mattox, J. Assessment of psychologic dysfunction associated with infertility. Journal of Obstetrics and Gynecology and Neonatal Nursing.1985; 14: 63-66.
  16. Brand. H. J. Roos. S. S. and van der Merwe. A. B. Psychological stress and infertility part1: psychological reaction patterns. British Journal of Medical psychology.1982; 55: 379-384.
  17. Brand. H. J. Roos. S. S. and van der Merwe. A. B. Psychological stress and infertility part2: psychological reaction patterns. British Journal of Medical psychology.1982; 55: 379-388.
  18. Boivin. J. and Takefman. J. E. Stress level across stages of in vitro fertilization in subsequently pregnant and nonpregnant women. Fertility and Sterility.1995; 64: 802-810.
  19. Callan. V. J. The personal and marital adjustment of mothers and of voluntarily and involuntarily childless wives. Journal of Marriage and the Family.1987; 49: 847-856.
  20. Chandra. P. S. Chaturvedi. S. K. lssac. M. K. Chitra. H. Sudarshan. C. Y. and Beena. M. B. Marital life among infertile spouses: the wife’s perspective and its implications in therapy. Family Therapy.1991; 18:145-154 .
  21. Connolly, K.J. Edelmann, R. Cooke. L. D. and Robson, J. The impact of infertility on psychological functioning. Journal of psychosomatic Research.1992; 36: 459-468.
  22. Daniluk, J. C. Leader. A. and Taylor. P. L. psychological and relationship changes of couples undergoing an infertility investigation: some implications for counseling. British Journal of Guidance and Counseling.1987; 15: 29-36 .
  23. Domar, A. D. Broome. A. Zuttermeister, P. C. Seibel. M. and Friedman. R. The prevalence and predictability of depression in infertile women. Fertility and Sterility.1992; 58: 1158-1163.
  24. Domar, A. D. Zuttermeister, P.C. Seibil. M. and Benson. H. Psychological improvement in infertile women after behavioral treatment:a replication. Fertility and Sterility.1992;58:144 -147.
  25. Downey, J. and Mckinney. M. The psychiatric status of women presenting for infertility evaluation. American Journal of Orthopsychiatry. 1992; 62:196-205.
  26. Dunkel Schetter. C. and Lobel.M. psychological reactions to infertility.In psychological Adjustment to Infertility ed. A. C. Dunkel Schetter and A. L. Stanton. 1991; PP.29-57. Plenum. New York.
  27. Edelmann. R. J. and Connolly, K. psychological aspects of infertility. British Journal of Medical psychology.1986; 59: 209-219.
  28. Edelmann. R. J. Connolly, K. J. and Bartlett. H. Coping strategies and psychological adjustment of couples presenting for IVF. Journal of psychosomatic Research.1994; 38: 355-364.
  29. Freeman, E. W. Garcia, C. W. and Rickels, K. Behavioral and emotional factors: comparisons of anovulatory infertile women with fertile and other infertile women. Fertility and Sterility.1983; 40: 195- 201.
  30. Fagan, P. J. Schmidt. C. W. Rock, J. A. Damewood. M. D. Halle. E. and Wise, T. N. Sexual functioning and psychologic evaluation of in vitro fertilization couples. Fertility and Sterility.1986; 46:668-672.
  31. Freeman, E. W. Boer. A. W. Rickels, K. Tureck, R. and Mastroianni, L. Jr psychological evaluation and support in a program of in vitro fertilization and embryo transfer. Fertility and Sterility.1985; 4: 48-53.
  32. Greil, A. L. Not Yet pregnant: Infertile Couples in Contemporary America. Rutgers University press. New Brunswick . NJ. 1991.
  33. Greil, A. L. A secret stigma: the analogy between infertility and chronic illness and disability. In Advances in Medical Sociology. 1991;2.ed.G.Albrecht and J.Levy, pp. 17-38. JAL Press. Greenwich. CT.
  34. Hirsch, A. M. and Hirsch, S. M The effect of infertility on marriage and self-concept. Journal of Obstetrics and Gynecological Neonatal Nursing. 1988; 18: 13-20.
  35. Harrison, R. F. O’Moore, R. R. and O’Moore, A. M. Stress and fertility: some modalities of investigation and treatment in couples with unexplained infertility in Dublin. International Journal of Fertility.1986; 3: 153-159.
  36. Harrison, K. L. Callan. V. J. and Hennessey, J. F. Stress and semen quality in an in vitro fertilization program. Fertility and Sterility.1987; 48: 633-636.
  37. Kedem, P. Mikulincer. M. and Nathanson, Y. E. psychological aspects of male infertility British Journal of Medical psychology.1990; 63: 73-80.
  38. Koropatnick. S. Daniluk, J. and pattinson, H. A. Infertility a non-event transition. Fertility and Sterility. 1993; 59: 163-171.
  39. Lalos, A. Lalos, O. Jacobsson, L. and von Schoultz, B. The psychosocial impact of infertility two years after completed surgical treatment. Acta Obstetrica and Gynecologica Scandinavica.1985; 64: 258-262.
  40. Lorber, J. and Bandlamudi. L. The dynamics of marital bargaining in male infertility. Gender and Society.1993; 7: 32-49.
  41. Miall, C. E. perceptions of informal sanctioning and the stigma of involuntary childlessness. Deviant Behavior.1985; 6: 383-403.
  42. Mahlstedt. P. MacDuff. S. and Bernstein. J. Emotional factors and the in vitro fertilization and embryo transfer process. Journal of IVF-ET.1987; 4: 232-236.
  43. Mendola, R. Tennen. H. Affleck, G, McCann, L. Fitzgerald. T. Appraisal and adaptation among women with impaired fertility. Cognitive Therapy and Research.1990; 14: 59-93.
  44. Morrow, K. A. Thoreson R. W. and Penney. L. L. Predictors of psychological distress among infertility elinic patients. Journal of Consulting and Clinical Psychology.1995; 63: 163-167.
  45. Newton. C. Hearn. M. and Yuzpe. A. psychological assessment and follow up after in vitro fertilization: assessing the impact of failure. Fertility and Sterility.1990; 54: 879-886.
  46. O’Moore. A. M. O’moore. R. R. Harrison. R. F. Murphy. G. and Carruthers. M. E. psychosomatic aspects in idiopathic infertility. effects of treatment with autogenic training. Journal of psychosomatic Research.1983; 27: 145-151.
  47. Olshansky, E. F. Identity of self as infertile: an example of theory-generating research. Advances in Nursing Sciences.1987; 9: 54-63.
  48. Pepe, M. V. and Byrne, J. Women’s perceptions of immediate and long-term effects of failed infertility treatment on marital and sexual satisfaction. Family Relations.1991; 40: 303-309.
  49. Paulson, J. D. Haarmann, B. S. Salerno, R. L. and Asmar, P, An investigation of the relationship between emotional maladjustment and infertility. Fertility and Sterility.1988; 49: 258-262.
  50. Sabatelli. R. M. Meth. R. L. and Gavazzi, S. M. Factors mediating the adjustment to involuntary childlessness. Family Relations.1988; 37:338-343.
  51. Snarey, J. Son. L. Kuehne, V. S. Hauser. S. and Vaillant. G. The role of parenting in men’s psychosocial development: a longitudinal study of early adulthood. infertility and midlife generativity. Developmental psychology.1987; 23: 593-603.
  52. Sabatelowski, M. With Child in Mind: Studies of the personal Encountrer with Infertility. University of pennsylvania press. philadelphia. 1993.
  53. Stanton. A. Tennen. H. Affleck. G. and Mendola R. Cognitive appraisal and adjustment to infertility. Women and Hedlth.1991; 17: 1-15.
  54. Sandelowski. M. Holditch-Davis. D. and Harris. B. G. Living the life: explanations of infertility Sociology of Health and Illness.1990;12:195-215.
  55. Schenker. J. G, Meirow, D. and Schenker. E. Stressand human reproduetion. European Journal of Obstetrics and Gynecdogieal Reproductive Biology. 1992; 45: 1-8.
  56. Schover, L. R. Collins, R, L. and Richards S. psychological aspects of donor insemination: evaluation and follow-up of recipient couples. Fertility and Sterility.1992; 57: 583-590.
  57. Slade, P. Raval. H. Buck. p. and Lieberman, B. E. A 3-year follow-up of emotional, martial. and sexual functioning in couples who were infertile. Journal of Reproductive and Infant psychology. 1992 ; 10: 233-243.
  58. Sankelowski, M. The color gray: ambiguity and infertility. Image Jouranl of nursinq Scholarship. 1987; 19: 70-74 .
  59. Stoleru. S. Tegles. J. P. Fermaninan. J. and Spira. A. psychological factors in the aetiology of infertility: a prospective cohort study. Human Reproduction.1993; 8: 1039-1046.
  60. Ulbrich. p. M. Coyle. A. T. and Llabre. M. M. Involuntary childlessness and matrital adjustment: his and hers, Journal of Sex and Marital Therapy. 1990;16: 147-158.
  61. Wasser, S. K. psychosocial srtess and infertility: cause or effect ? Human Nature.1994; 5: 206-293.
  62. Wasser. S. K. Sewall. G. and Soules. M. R. psychosocial stress as a cause of infertility. Fertility and Sterility.1993; 59: 685-689.
  63. Wright. J. M. Lecours. A. and Sabourin, S. psychosocial disrtess and infertility: a review of controlled research. International Journal of Fertility. 1989; 34: 126-142.
  64. Wright.J.Duchesne. C. Sabourin. S. Bissonnette, F, Benoit. J. and Ferard. y. psychosocial distress and infertility: men and women respond differently. Fertility and Sterility.1991; 55: 100-108.