پرهاکلامپسی، اختلال ویژه بارداری با تظاهرات افزایش فشار خون، دفع ادراری پروتئین، ادم، اختلالات انعقادی و مشخصههای اسپاسم عروق خونی و عملکرد نامطلوب اندوتلیال است و تقریباً با وقوع 6/23 مورد در هر 1000 زایمان در ایالات متحده در 7-5% بارداریها رخ میدهد (1). پرهاکلامپسی، به عنوان یکی از عوامل اصلی و مسئول تولد پیش از موعد، تأخیر رشد داخل رحمی (IUGR) و مرگ و میر مادران در سراسر جهان است (1،2).
تظاهرات کلینیکی کلاسیک پرهاکلامپسی شامل افزایش فشار خون (mmHg 90/140<) در زنان باردار پس از هفته بیستم بارداری (بدون سابقه قبلی فشار خون شریانی) به همراه دفع ادراری پروتئین به مقدار بیش از mg300 در ادرار 24 ساعته است. اتیولوژی آن تاکنون ناشناخته باقی مانده است و به نظر میرسد که بیش از یک عامل پاتوفیزیولوژیک در افزایش فشار خون نقش داشته باشد (1).
رادیکالهای آزاد با پراکسیده کردن لیپیدها قادر به ایجاد آسیب در سلولهای اندوتلیال هستند و افزایش فعالیت آنها ناشی از افزایش تولید رادیکالهای آزاد و یا کاهش در سیستمهای حفاظتی آنتیاکسیدانی است (3). با توجه به استرس ناشی از بارداری و بهویژه پرهاکلامپسی و افزایش محصولات ناشی از پراکسیده شدن در موارد پرهاکلامپسی، به نظر میرسد که یک عدم تعادل میان سیستم آنتیاکسیدانیـپراکسیدانی در این اختلال رخ میدهد (4).
یکی از پرطرفدارترین فرضیهها در مورد اتیولوژی پرهاکلامپسی، عملکرد نامطلوب اندوتلیال در نتیجه پراکسیده شدن لیپیدهای غشایی (5) و اختلال ناشی از محصولات پراکسیده شدن لیپیدها در اندوتلیوم عروق مادر میباشد (4).
عوامل متعددی در مکانیسمهای فیزیولوژیک آنژیوژنز جفت و تنظیم انقباضات جدار عروق دخیل هستند که ممکن است نقش مهمی در پاتوژنز عملکردهای غیرطبیعی جفت بازی نمایند. یکی از این عوامل نیتریک اکسید (NO) است که توسط نیتریک اکسید سنتتاز (NOS) از -L آرژینین و اکسیژن، ساخته میشود (6).
NO، عملکردهای بیولوژیک متعددی بهویژه در پاتوفیزیولوژی عروق بازی مینماید (7). تغییر در میزان تولید NO به وسیله اندوتلیوم عروق ممکن است در پاتوژنز پرهاکلامپسی دخیل باشد (8).
تاکنون گزارشهای مختلفی مبنی بر افزایش محصولات پراکسیداسیون از جمله MDA در سرم/ پلاسمای زنان پرهاکلامپتیک داده شده است (11-9). مطالعات انجام شده در زمینه اندازهگیری NO و یا متابولیتهای آن (نیتریت و نیترات) در سرم و ادرار زنان دچار پرهاکلامپسی، بسیار متناقض بوده و بیانگر کاهش متابولیتهای NO در سرم و ادرار (12،13)، افزایش (14،15) و یا عدم تغییر (11) در میزان تولید NO و متابولیتهای آن در بیماری پرهاکلامپسی بوده است. با توجه به تناقض های موجود، انجام این مطالعه در جهت روشن شدن ابهام های موجود بوده است. از آنجا که نیمه عمر NO بسیار کوتاه است، امکان اندازهگیری آن با تجهیزات آزمایشگاهی معمول فراهم نمیباشد.
هدف از این مطالعه، تعیین سطح سرمی نیتریت، نیترات و مالون دی آلدئید به عنوان محصولات ناشی از تولید NO در موارد پرهاکلامپسی در مقایسه با موارد بارداری طبیعی در سه ماهه سوم بارداری و مقایسه نتایج آنها به منظور استفاده از این پارامترها در تشخیص پرهاکلامپسی و تنظیم سطح آنها در جهت کاهش عوارض این اختلال بود.
این مطالعه مشاهدهایـ تحلیلی روی زنان باردار نخستزای مراجعهکننده به مراکز بهداشتیـ درمانی شهرستان اندیمشک طی سال 1387 انجام گردید. از بین زنان بارداری که برای دریافت مراقبتهای زمان بارداری در سه ماهه سوم به مراکز بهداشتیـ درمانی مراجعه مینمودند، زنان باردار دارای فشار خون طبیعی (گروه کنترل) و زنانی که دارای فشار خون بالا (mmHg 90/140<) و دفع ادراری پروتئین به مقدار بیش از mg300 در ادرار 24 ساعته بودند انتخاب و سطح سرمی نیتریت، نیترات و MDA هر دو گروه مذکور بررسی شد. در این مطالعه تعداد 70 زن باردار در دو گروه پرهاکلامپسی (35n=) و دارای فشار خون طبیعی (35n=) به عنوان گروه کنترل مورد بررسی قرار گرفتند. بیماران گروه کنترل، از نظر سن با بیماران
پره اکلامپسی، همسانسازی گردیدند. بیمارانی که دارای سابقه بیماری زمینهای مانند افزایش فشار خون مزمن (CAH) ، بیماری قلبی عروقی، دیابت، اختلالات تیروئیدی و بیماری های کلیوی بودند از گروه مطالعه حذف گردیدند و تنها خانمهای باردار دارای فشار خون بارداری به عنوان گروه مورد وارد مطالعه شدند.
نمونهها به روش غیر احتمالی آسان از میان جامعه مورد نظر انتخاب شدند. از افراد مبتلا به پرهاکلامپسی (دارای فشار خونmmHg 90/140< و دفع ادراری پروتئین به مقدار بیش از 300 میلی گرم در ادرار 24 ساعته) و افراد دارای فشار خون طبیعی در سه ماهه سوم بارداری، به میزان ml5-4 نمونه خون وریدی گرفته شد و در طی کمتر از دو ساعت، نمونه خون بیماران، سانتریفوژ و سرم آنها پس از جدا سازی، در فریزر در دمای C20- نگهداری شد. پس از جمعآوری نمونهها، آزمایشهای اندازهگیری نیتریت، نیترات و MDA روی نمونهها انجام شد.
برای اندازهگیری نیتریت و نیترات، ابتدا با استفاده از غلظتهای متفاوت نیتریت سدیم، منحنی استاندارد نیتریت سدیم رسم گردید. سپس پروتئین نمونههای سرم با استفاده از سولفات روی و هیدروکسید سدیم، رسوب داده شد (16). برای اندازهگیری نیتریت، به ml1 از نمونه سرم فاقد پروتئین، l105 معرف رنگزا (مخلوط سولفانیل آمید و نفتیل اتیلن دی آمین به نسبت 1 به 1) افزوده شد. نمونهها به شدت مخلوط شدند و پس از 15 دقیقه انکوبه شدن در دمای اتاق، میزان جذب نوری آنها در طول موج nm543 قرائت و با استفاده از منحنی استاندارد نیتریت، غلظت نیتریت نمونهها محاسبه گردید (17).
برای اندازهگیری نیترات، به ml1 از سرم، ml8 آب مقطر، ml5/0 سولفات روی 10% و ml5/0 هیدروکسید سدیم 5/0 نرمال، افزوده شد. نمونهها به مدت 5 دقیقه در دمای اتاق انکوبه و سپس به مدت 10 دقیقه در g×4000 سانتریفوژ شدند (18). سپس از گرانولهای کادمیوم پوشیده شده با مس، برای تبدیل نیترات به نیتریت استفاده شد. برای این منظور، گرانولهای کادمیوم ذخیره شده در اسید سولفوریک 1/0 نرمال با استفاده از آب مقطر، شستشو داده و سپس از محلول سولفات مس 15 میلی مولار (در بافر گلیسین اسید 2/0 مولار، 7/9pH =) برای پوشاندن این گرانولها با مس، استفاده شد؛ بدین صورت که این گرانولها به مدت 2 دقیقه در محلول فوق، غوطهور شدند. سپس این گرانولها با استفاده از کاغذ رطوبتگیر، خشک شده و طی 5 دقیقه مورد استفاده قرار گرفتند. به ml5/0 از نمونه سرم فاقد پروتئین، ml5/0 از بافر گلیسین (M2/0، 7/9=pH) و 3-2 گرانول کادمیوم آغشته به مس، اضافه گردید. نمونهها به مدت 15 دقیقه با استفاده از ورتکس مخلوط شدند. پس از احیا نیترات به نیتریت، میزان ml5/0 از نمونه احیا شده را به لوله دیگری منتقل نموده و میزان ml5/0 معرف رنگزا به آن افزوده شد. بقیه مراحل، همانند مراحل طی شده برای اندازهگیری نیتریت، انجام شد (17).
برای اندازهگیری MDA، از روش Rao و همکاران استفاده شد. در این روش، میزان MDA توسط روش تیوباربیتوریک اسید (TBA) بررسی شد. برای انجام آزمایش، l100 از نمونه سرم به l900 آب مقطر اضافه گردید. سپس l500 از معرف TBA (به ml100 آب مقطر محتوی gr5/0 NaOH، gr67/0 تیوباربیتوریک اسید و ml100 اسید استیک گلاسیال اضافه شد) به نمونه رقیق شده، افزوده شد و به مدت 1 ساعت در دمای C100 قرار گرفتند. پس از سرد شدن نمونهها، به مدت 10 دقیقه در g×4000 سانتریفوژ شدند. در نهایت مایع رویی جدا گردید و میزان جذب نوری نمونهها، با استفاده از اسپکتروفتومتر در طول موج 534 نانومتر، قرائت گردید (19). با استفاده از ضریب خاموشی M-1.l.cm-1 105 × 56/1 (20)، غلظت MDA نمونهها محاسبه شده و نتایج بر حسب میکرومول در لیتر گزارش گردید.
هر آزمایش روی هر نمونه، سه مرتبه تکرار شد و مقادیر آنها یادداشت گردید. سپس برای هر آزمایش، میانگین نتایج سه تکرار محاسبه و نتایج به صورت میانگین و انحراف معیار (SDM) بیان شدند. نتایج حاصله با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون t بررسی شدند و سطح معنیداری 05/0 در نظر گرفته شد.
متوسط سن بیماران در گروه کنترل 2/5±7/25 و در گروه پرهاکلامپسی، 5/5±4/26 سال و سن بارداری در زمان نمونهگیری در گروه پرهاکلامپسی 11±227 روز و در گروه کنترل 14±221 روز بود که با توجه به همسان سازی دو گروه از نظر سن و انتخاب نمونه ها از بین زنان باردار سه ماهه سوم، همانطور که انتظار می رفت اختلاف معنی داری بین دو گروه وجود نداشت. میزان فشار خون سیستولیک و دیاستولیک در گروه دارای پره اکلامپسی به ترتیب 15±160 و 11±104 و در گروه کنترل 28±109 و21±73 میلیمتر جیوه بود (01/0p<). سطح سرمی نیتریت و نیترات در گروه پرهاکلامپسی به ترتیب mol/l8/3±6/12 و mol/l6/8±8/23 و در گروه کنترل mol/l5/2±7/8 (001/0p<) و mol/l4/5±4/16(01/0p<) بود.
سطح سرمی نیتریت و نیترات در گروه پرهاکلامپسی، بالاتر از زنان باردار طبیعی در سه ماهه سوم بارداری بود که این اختلاف از نظر آماری معنیدار میباشد. همچنین سطح سرمی MDA در گروه پرهاکلامپسی 8/2±7/9 و در گروه کنترل 6/1±3/6 میکرومول در لیتر میباشد. سطح سرمی MDA در گروه پرهاکلامپسی، بالاتر از زنان باردار طبیعی در سه ماهه سوم بارداری بود که این اختلاف نیز از نظر آماری معنیدار محاسبه شده است (001/0p<) (جدول 1).
پرهاکلامپسی، یک بیماری سیستمیک با مشخصههای عملکرد نامطلوب اندوتلیال، اسپاسم عروق خونی، افزایش استرس اکسیداتیو، کاهش آنتیاکسیدانها، هیپرلیپیدمی و فعال شدن سیستم انعقادی است (1). در طی سالها، تئوریهای مختلفی به منظور روشن شدن پاتوفیزیولوژی پرهاکلامپسی شامل آسیب اندوتلیال عروقی، عدم هماهنگی و تطبیق عملکرد قلبیـ عروقی ، پدیده ایمونولوژیک ، تهاجم تروفوبلاست غیرطبیعی ، التهاب، تولید سیتوکاین، دیس لیپیدمی، افزایش سطح هموسیستئین، کاهش دریافت و دفع کلسیم، عدم تعادل بین ترومبوکسان و پروستاسیکلین و اختلال در سیستم انعقادی مطرح شده است. علیرغم مطالعات فراوان، اتیولوژی پرهاکلامپسی تاکنون ناشناخته باقی مانده است (21،22).
در مطالعه حاضر، سطح سرمی MDA در گروه مبتلا به پرهاکلامپسی mol/l8/2±7/9 و در گروه کنترل mol/l6/1±3/6 میکرومول در لیتر بود که بهطور معنیداری در گروه دارای پرهاکلامپسی بالاتر از گروه کنترل بود (001/0p<). نتایج حاصل از این مطالعه با اغلب مطالعات صورت گرفته، هماهنگی داشته و تنها در برخی مطالعات معدود، تناقضاتی یافت شد که در زیر به بررسی آنها و دلایل احتمالی این تناقضات میپردازیم.
نتایج حاصل از مطالعه Adiga و همکاران، نشان دهنده افزایش سطح MDA و کلسترول و کاهش میزان HDL، فعالیت آنتیاکسیدانی و سطح آلبومین در زنان گروه پرهاکلامپسی در مقایسه با گروه کنترل است (9).
در مطالعه Tug و همکاران، غلظت پلاسمایی MDA و هموسیستئین در بیماران پرهاکلامپتیک در مقایسه با گروه کنترل، بالاتر بود و بین غلظت پلاسمایی MDA و هموسیستئین در این بیماران، یک ارتباط مستقیم دیده شد؛ درحالیکه در گروه کنترل (سالم)، بین دو پارامتر مذکور ارتباطی مشاهده نشده است (23). یافتههای ناشی از مطالعه Takacs و همکاران، بیانگر افزایشی به میزان 5/4 برابر در سطح پراکسیدهای لیپیدی در زنان پرهاکلامپتیک در مقایسه با زنان باردار طبیعی است (24).
یافتههای حاصل از مطالعه Krishna Mohan و همکاران، بر افزایش معنیدار سطح MDA در گلبولهای قرمز زنان باردار دارای فشار خون القا شده (PIH) در مقایسه با گروه کنترل، دلالت دارد. همچنین در مطالعه آنها، فعالیت آنزیمهای آنتیاکسیدان گلبولهای قرمز مانند سوپراکسید دیسموتاز و گلوتاتیون پراکسیداز، در بیماران PIH، در مقایسه با گروه کنترل، به طور معنیداری بالاتر بوده است (10). نتایج این مطالعات با نتایج حاصل از مطالعه ما در مورد افزایش محصولات ناشی از پراکسیداسیون لیپیدها کاملاً همخوانی داشته و همگی بر افزایش این محصولات در طی پرهاکلامپسی تاکید دارند.
یکی از عوامل مهم دخیل در عملکرد نامطلوب سلولهای اندوتلیال، افزایش سطح لیپید پراکسیدازها است (21،25). شواهدی در دست است که نشان دهنده افزایش سطح رادیکالهای آزاد اکسیژن و لیپید پراکسیدازها و از طرفی کاهش سطح آنتیاکسیدانها در زنان دارای پرهاکلامپسی میباشد (26). افزایش غلظت MDA میتواند در نتیجه افزایش تولید رادیکالهای آزاد اکسیژن، ناشی از افزایش آسیب اکسیداتیو ایجاد شده در این بیماران باشد. این گونههای فعال اکسیژن (ROS) ، قادر به اکسیده نمودن بیوملکولهای مهمی از جمله، لیپیدهای غشا میباشند. پراکسیدهای لیپیدی و رادیکالهای آزاد، ممکن است که در پاتوژنز پرهاکلامپسی، نقش داشته باشند. بررسیهای Sharma و همکاران، بیانگر افزایش استرس اکسیداتیو و کاهش آنتیاکسیدانها در گروه PIH میباشد (27). در حالیکه در بررسیهای Regan و همکاران، شواهدی از پراکسیداسیون لیپیدها در گروه PIH مشاهده نشده است (28). این مورد از جمله موارد معدودی میباشد که بر عدم بالاتر بودن پراکسیداسیون لیپیدها در گروه PIH تاکید دارد و با نتایج حاصل از مطالعه ما در تناقض میباشد. به نظر میرسد که این تناقض ناشی از تفاوت در روش اندازهگیری، اختلاف در نوع نمونه مورد اندازهگیری (مثلاً در پلاسما و یا گلبولهای قرمز)، تغییر در میزان حساسیت دستگاهها و وسایل، مطالعه در تعداد ناکافی افراد از نظر آماری و یا در برخی موارد ناشی از عدم یکسان بودن متابولیت مورد بررسی (مثلاً MDA و 8-iso-prostaglandin که هر دو از مارکرهای پراکسیداسیون لیپیدها به شمار میروند) باشد.
با توجه به استرس ناشی از بارداری و بهویژه پرهاکلامپسی و افزایش محصولات ناشی از پراکسیده شدن در موارد پرهاکلامپسی، به نظر میرسد که یک عدم تعادل میان سیستم آنتیاکسیدانیـ پراکسیدانی در این اختلال روی میدهد و نقش احتمالی تغییرات غلظت MDA را در پاتوفیزیولوژی پرهاکلامپسی، نشان میدهد (4).
NO، بسته به شرایط، دارای هر دو ویژگی پراکسیدانی و آنتیاکسیدانی بر روی پراکسیده شدن لیپیدها است (29).
از طرفی، استرس اکسیداتیو موجب عملکرد نامطلوب اندوتلیال شده که آن هم به نوبه خود با کاهش آزاد سازی عوامل گشادکننده عروقی از قبیل NO، موجب افزایش فشار خون میگردد (30). تغییر در میزان تولید NO به وسیله اندوتلیوم عروق ممکن است در پاتوژنز پرهاکلامپسی نقش داشته باشد (31). اهمیت بیولوژیک افزایش تولید NO در پرهاکلامپسی کاملاً شناخته نشده است؛ اما ممکن است یک پاسخ جبرانی برای انقباض عروق خونی در این بیماری باشد (11). Nishikawa و همکاران، وجود ارتباط معنیدار بین سطح نیتریت و نیترات با سطح Endothelin-1 در زنان پرهاکلامپتیک را گزارش و این افزایش در سطح نیتریت و نیترات را مقابله با اثر انقباضی Endothelin-1 عنوان نمودند (32). همچنین در یک بررسی دیگر، دلیل افزایش سطح نیتریت و نیترات، غلبه بر مقاومت عروقی جفت و کاهش اتصال پلاکتها و لکوسیتها به سطح و یا فواصل بین پرزهای جفت عنوان شده است (33).
مقادیر گزارش شده از NO در ارتباط با پرهاکلامپسی، در مقایسه با میزان کمتر تناقضات گزارش شده در مورد MDA، با یکدیگر بسیار متناقض است که احتمالاً ناشی از تفاوت در روشهای اندازهگیری و (یا) متابولیتهای مورد بررسی است (6،34).
در این مطالعه، سطح سرمی نیتریت و نیترات در گروه پرهاکلامپسی به ترتیب mol/l8/3±6/12 و mol/l6/8±8/23 و در گروه کنترل 5/2±7/8 (001/0p<) و 4/5±4/16 میکرومول در لیتر بود که بهطور معنیداری در گروه پرهاکلامپسی بالاتر از گروه کنترل میباشد.
در مطالعه Pasaoglu و همکاران، میزان نیتریت و نیترات پلاسما در بیماران اکلامپتیک، در مقایسه با گروه کنترل، بالاتر بوده است. همچنین در مطالعه آنها، بیماران اکلامپتیک دارای سطح پلاسمایی بالاتری از MDA بودهاند (15).
در مطالعه Teran و همکاران، سطح پلاسمایی NO در زنان گروه پرهاکلامپسی در مقایسه با زنان گروه کنترل، به طور معنیداری، بالاتر بوده است (6) که با یافتههای آنها در مطالعات قبلی نیز مطابقت دارد (35،36). Shaamash و همکاران نیز غلظت سرمی نیتریت و نیترات را در موارد اکلامپسی و پرهاکلامپسی بالاتر از گروه کنترل سالم گزارش نمودند. آنها همچنین میزان فعالیت آنزیم نیتریک اکسید سنتتاز و تولید NO را در جفت، در زنان گروه پرهاکلامپسی، بالاتر از گروه کنترل گزارش نمودند و این تغییرات با شدت بیماری ارتباط مستقیمی داشته است (33). یافتههای حاصل از بررسی ما نیز بر افزایش سطح سرمی نیتریت و نیترات در زنان گروه پرهاکلامپسی تاکید دارند که با مطالعات ذکر شده در این زمینه کاملاً هماهنگی دارد. در برخی موارد از جمله مطالعه Ranta و همکاران بر عدم اختلاف غلظت NO در زنان گروه پرهاکلامپسی در مقایسه با گروه کنترل سالم تاکید شده است (14). به نظر میرسد که تفاوت در روشهای اندازهگیری و یا متابولیتهای مورد بررسی، از جمله علل اختلاف در این نتایج باشد (6،34).
افزایش سطح سرمی نیتریت، نیترات و MDA در پرهاکلامپسی در مقایسه با موارد بارداری طبیعی در سه ماهه سوم بارداری، بیانگر ارتباط نقش این عوامل در پاتوژنز پرهاکلامپسی و عوارض حاصل از آن میباشد. اندازهگیری این ترکیبات ممکن است به عنوان تستهای کمکی در تشخیص پرهاکلامپسی و یا حتی در ارزیابی و تعیین شدت آن مفید باشند. از طرفی با اندازهگیری این ترکیبات در زمانهای زودتر از سه ماهه سوم بارداری نیز ممکن است بتوان به تشخیص و یا افزایش احتمال ابتلا به پرهاکلامپسی جهت عملکردهای پیشگیرانه و درمان اقدام نمود. همچنین ممکن است بتوان با کنترل سطح پارامترهای NO و MDA در بدن، به کمک رژیمهای غذایی و یا با مصرف داروهای موثر در کاهش تولید این ترکیبات، به کاهش خطر ناشی از پرهاکلامپسی کمک نمود. رژیمهای غذایی و داروهای با خاصیت آنتیاکسیدانی و دوری و یا کاستن از عوامل اکسیدان و همچنین مصرف مواد غذایی و یا داروهایی جهت مهار و یا کاهش تولید NO از جمله راهکارهای مفید به شمار می روند.
از کلیه پرسنل و بهویژه ماماهای مراکز بهداشتیـ درمانی و همکاران آزمایشگاه بیمارستان امام علی (ع) شهرستان اندیمشک و تمامی کسانی که صمیمانه ما را در انجام این پژوهش یاری نمودند، تشکر و قدردانی میشود. تعارض منافع در این مقاله وجود ندارد. منابع مالی این طرح از بودجه شخصی نویسندگان تامین شده است.