مقدمه:
استرس به عنوان یک سازه روانشناختی، مبین مجموعهای از نیروهای بیرونی است که فرد یا گروه را متأثر می سازد. استرس عبارت از واکنشهای فیزیولوژیک و روانشناختی درونی فرد یا گروه به هنگام مواجهه با محیط تهدید کننده و چالش انگیز میباشد. از دیدگاه شناختی استرس نه محرک است نه پاسخ، بلکه یک مفهوم ارتباطی بین فرد ومحیط تعریف میشود و در شناخت فرد معنا مییابد. به عبارت دیگر استرسی که در رابطة فرد و محیط پیش میآید، فرد این رابطه را فشار آورنده و کنترل آن را خارج از حد توانایی خود مییابد.
مطالعه پیرامون این پدیده نامتعادل ساز درحیات روانی افرد مدتهاست در حال انجام بوده و برکاهش اثرات منفی و نه حذف آن تأکید شده است. Selye معتقد است که زندگی بدون چالش با موقعیتهای پراسترس، خسته کننده و ملال آور خواهد بود، پس هنگام برخورد با استرسها باید آموخت چگونه از یک استرس تأثیر میپذیریم و چگونه میتوان از مهارتهای درون فردی و بین فردی برای کنترل آن بهره جست (1).
ازجمله استرسهایی که ساختار روانی و روابط بین فردی شخص را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد، پدیده ناباروری است. ناباروری یک مشکل نسبتاً شایع میباشد. در شهرستان اصفهان در سال 1374 که برای 15-14% زوج و اطرافیان دغدغهها فکری ایجاد میکند و درکنار ابعاد مختلف فردی و اجتماعی، بارفرهنگی نیزدارد (2).
پژوهشهای متعدد نشان میدهد که ناباروری ودر واقع نگرش نسبت به آن، زوجین را باآشفتگی های هیجانی مواجهه می سازد. بروز رفتارهای تکانشی و خشمهای پراکنده، افسردگی و احساس درماندگی و احساس بیارزشی و بی کفایتی، اضطراب و تشویش بویژه با درمانهای طولانی مدت و گاهی اوقات ناموفق، باورداشتهای منفی نسبت به خود، نگرانی در مورد جذابیت جنسی، احساس زشتی و ناتوانی، اختلال کنش جنسی، احساس طرد شدگی، شکایتهای جسمی و همچنین اشکال در روابط زناشویی و تمایلات جنسی و تکلیفی قلمداد کردن آن به دلیل بی حاصل بودن و … از جمله مواردی هستند که در این جمعیت خاص از سوی محققین گزارش شده است، بویژه که نتایج حکایت از فراوانی و شدت بیشتر این اختلالات در زنان نابارور نسبت به مردان دارد.
با عنایت به نقش اساسی مولد بودن و فرزندآوری درخانواده ایرانی وابعاد فرهنگی اجتماعی آن و نیز شیوع نسبتاً بالای آن درصدد بر آمدیم مطالعهای بر روی وضعیت روانی این گروه خاص از اجتماع انجام دهیم تا بدینوسیله از یک سو توجه متخصصین امر را به پیشه کردن یک رویکرد کلینگر در امر درمان و توانبخشی ناباروران جلب نماییم و از سوی دیگر زوجین نابارور را آگاه سازیم که این پدیده ناباروری نیست که نابسامانی های روانی- عاطفی را به همراه دارد بلکه تحریفهای شناختی و باورداشتهای غلط و نامعقول حول مشکل پیشامد است که میتواند سازمان روانی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.
مطالعه حاضر از نوع توصیفی - تحلیلی هم گروهی بوده که در جمعیت پژوهشی شهرستان اصفهان در سال 1378با حجم نمونه 100 نفر در هر گروه (که به تفکیک جنس برابر 50 نفر) تدوین شد. اطلاعات لازم به وسیله پرسشنامه دموگرافیک، پرسشنامه SCL-90 که در 9 مقوله اختلالات روانی را تفکیک مینماید و پرسشنامه مفهوم از خویشتن Beck ودر قالب یک مصاحبه فردی باجلب همکاری و اعتماد آزمودنی جمعآوری گردید. گروه مورد مطالعه از مرکز درمان ناباروی شهرستان اصفهان و مطب جمعی از پزشکان متخصص در گروه سنی 40-25 سال (زنان) و 45-25 سال (مردان) انتخاب و از جمعیت عادی بارور نیز گروه کنترل جهت مقایسه، با ویژگیهای همتا شده سن، سطح تحصیلات فردی، وضعیت اقتصادی، عدم سابقه ابتلا به بیماری روانی و بیماری مزمن جسمی، فقدان عقیمسازی و کفایت روابط زناشویی سالم با گروه نابارور انتخاب شدند. اهداف پژوهش عبارت بودند از: 1- مقایسه میزان اختلالات روانی براساس مقولههای نه گانه SCL-90 وخودانگاره فرد در ناباروران بر حسب جنس
2- مقایسه میزان اختلالات روانی و خودانگاره زوجهای نابارور با گروه کنترل
3- تعیین ویژگی های دموگرافیک و ارتباطی نمونه مورد مطالعه. فرضیههای پژوهش شامل: 1- بین زنان نابارور و مردان نابارور از نظر میزان اختلالات روانی تفاوت معنیداری وجود دارد. 2- بین زوجهای نابارور و گروه کنترل از نظر میزان اختلالات روانی تفاوت معنیداری وجود دارد، 3- خودانگاره زوجهای نابارور با گروه کنترل متفاوت است و 4- خودانگاره زنان نابارور با مردان نابارور متفاوت است.
طی مقایسه به عمل آمده بین میانگین نمرات زنان و مردان نابارور، درکلیه مقولههای SCL-90 به استثنای خصومت، افکار پارانوئید و افکار سایکوتیک با 05/0P> تفاوت معنیداری مشاهده شده اثرپذیری بیشتر زنان نسبت به مردان را نشان میدهد.
درمقایسه میانگین نمرات مقیاسهای نه گانه زنان دو گروه تفاوت معنیداری مشاهده شد، ولی مردان گروه نابارور و گروه عادی به استثنای مقولههای افسردگی و جسمانی سازی در بقیه مقیاسها به طور معنیداری متفاوت بودند.
از نظر سطح خودانگاره گرچه میانگین نمرات گروهها و دو جنس درگروه نابارور اختلافی حدود 2-1 نمره داشتند اما برخلاف انتظار، تفاوت آماری معنیداری بدست نیامد، که با توجه به پیوند عمیق این سازه روانشناختی با متغیرهای روانی آزمایش شده با SCL-90 احتمالاً خلاء موجود در ابزار پژوهش یک عامل مخدوش کننده بوده است که این نکته میتواند از جمله پیشنهادات حاصل از این تحقیق به شمار رود.
یافتههای جنبی پژوهش حاکی از آن است که زنان نابارور نسبت به مردان از یک سو تمایل بیشتری به فرزنددار شدن و از سوی دیگر امید افزون تری به توفیق اقدامات درمانی را دارند. همچنین از نظر رضایت از روابط زناشویی، مشاهده شدکه 9/6% زنان رضایت کمی از روابط زناشویی خود داشته در حالی که این رقم درمورد مردان نابارور به 4/2% تقلیل مییابد.
طی مطالعة انجام شده میانگین نمرات دو گروه نابارور وعادی در مقیاسهای نه گانه SCL-90 به تفکیک مقایسه شد که نتایج نشان دهنده نابسامانی روانی بیشتر در بین زوج های نابارور نسبت به جمعیت عادی است .
یافتههای این مطالعه حکایت از فراوانی افسردگی، اضطراب، گرایشهای وسواس فکری و عملی و نیز احساس حقارت و بی کفایتی در بین زوجهای نابارور به ویژه زنان دارد. کاهش انگیزه احساس، درماندگی، اشکال در کنشهای روانی حرکتی، بیم و نگرانی نسبت به آینده، تحریک پذیری و سوء ظن ازجمله شکایتهایی است که در میان این گروه مشاهده میگردد. درهمین راستا مطالعه دیگری نشان داده است 96% زوجهای نابارور از احساس ناکامی، 81% از احساس ناامیدی، 62% از احساس پریشانی و 65% از احساس خشم رنج میبرند (4-3). همچنین در مطالعه دیگری مشخص شد که 6/69% مراجعه کنندگان مراکز ناباروری از اختلالات روانپزشکی رنج میبرند که از این میان 1/61% را زنان تشکیل میدادند (7-5). محقق دیگری اشاره بر این دارد که ناباروری عموماً یک مشکل زنانه به شمار می رود و زنان فشار و آشفتگیهای روانی بیشتری را تجربه مینمایند، علاوه بر این تفاوت بین هویت نقش جنسی و جنسیت در تجارب مشابه درباره ناباروری مورد بحث است، همچنانکه در این تحقیق نیز هویت جنسی ارتباط بیشتری با شاخصهای فشار نسبت به جنسیت دارد. بررسی یافتههای محققین مختلف نشان میدهد که زنان نابارور نسبت به مردان عزت نفس پایینتر، افسردگی بیشتر، رضایت کمتر از زندگی، احساس تقصیر بیشتر دارند (8). گرچه پارهای ازمطالعات نشان دادند هنگامی که علت ناباروری مردان هستند آشفتهتر و پاسخهای عاطفی بیشتری را به ناباروری نشان میدهند درحالی که زنان چه علت باشند و چه نباشند بطور یکسان دچار آشفتگی روانی میشوند. همچنین ارتباط جنسیت و ناباروری و آشفتگی پیامد آن بیشتر مرتبط با نقشهای جنسی و شیوههای سازگاری و روشهای درمان ناباروری است و این نقشهای جنسی تاکیدی بر متغیرهای اجتماعی است (11-9). در رابطه با متغیر مفهوم از خویشتن، گرچه تفاوت بین این دو گروه از نظر آماری معنیدار نبود اما نمرات گروه نابارور نسبت به گروه مقایسه و زنان نابارور نسبت به مردان خود پنداری منفی دارند که مطالعات دیگر نیز این اختلاف را تایید مینمایند (9). در مطالعه دیگری پیشنهاد گردیده است هنگام مطالعه ارتباط عملکرد روانشناختی و نتیجه روش درمان IVF، به علت ناباروری توجه شود (12). در پارهای از مطالعات نیز به کنارهگیری اجتماعی و سطح استرس بالای مردان ناباروری اشاره دارد که شریک جنسی آنان، آنها را درک نمیکند (13).
با توجه به شواهد مشابه از متون علمی موجود و نتایج این پژوهش مبنی بر تأثیر بیشتر زنان از پدیده ناباروری، شاید به دلیل مسائل فرهنگی و یا آسیبپذیری بیشتر روانی آنها و یا مشکل خاص تعاملات اجتماعی حاکم و … که هر کدام نیازمند پژوهش میباشد و فراوانی بیشتر اختلالات روانی در میان ناباروران نسبت به جمعیت عادی ضروری است به ابعاد روانشناختی بیماریهای مزمن جسمانی از جمله قلب و عروق، غدد درون ریز، کلیه، سرطان و… دقتی مضاعف داشته و با تأکید بر یک رویکرد کلینگر در فرآیند درمان توانبخشی روانی را با درمان جسمانی همراه سازیم. حال پرسش مطرح این است که چه زمانی مقتضی است که در کلینیکها و مراکز ناباروری جایگاهی برای ارائه خدمات مشاورهای و روان شناسی که بدون شک میتواند تسهیل کننده فرآیند درمان و پیگیری باشد، در نظر گرفته شود تا بدین طریق از آلام روانی- عاطفی زوجهای نابارور و خانواده ایشان کاسته شود.
بدینوسیله از پرسنل و مسئولین محترم مرکز باروری و ناباروری اصفهان که همکاری صمیمانه در اجرای این طرح داشتند تشکر و قدردانی میگردد.