Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Psychosexual and depression disorders in infertile female referring to Mashhad Infertility Treatment Center

Authors
Avesina Mental Hospital, Faculty of Medicine, Mashhad Medical Science University, Mashad, Iran
Abstract
Infertility is a common problem which about 15-20% of couples in their fertility life suffer form it. Though the role of psychological problems as etiologic factors for infertility is in doubt but psychogenic variables and life-style absolutely play important role in infertility, on the other hand infertility itself can cause different psychological reactions like depression in individual. Therefore researchers decided to evaluate the prevalence of psychosexual disorders and the rate of depression in fertile couples and determine its correlation with infertility. Research was across sectional study and was done during one month. 30 infertile women were selected randomized among infertile couples who were admitted in Mashhad Infertility Treatment Center (Montaserieh Hospital). These persons filled Global Sexual Functioning scale (GSF) and Hamiltion’s rating scale for depression and answered a questionnaire which included information such as: age, education, job, duration of marriage and infertility treatment. According to Hamilton scale, 7 persons (%23/3) had mild depression, 16 persons (%53/3) had moderate depression, 6 persons (%20) were deeply depressed and only one person had normal mood. On the other hand sexual dysfunction were more common in couples with higher age difference. There was no correlation between age mean difference of the couples and sever and moderat depression (t=1.7, r=-0.306), but it was correlated with duration of infertility treatment (t=-2.59, r=-0.44, P<0.05), this shows the importance of more psychological attention at early stages of infertility diagnosis. There is no correlation between depression and sexual dysfunction (r=0.028) which shows sexual dysfunction in infertile couples are independent from depression.
Keywords

مقدمه:

ناباروری مشکل شایعی در بین زوجین در سراسر جهان می‏باشد و تا 20% آنها را به آن دچار ساخته است (4-1). شایعترین علل شناخته شده ناباروری شامل، آندومتریوز، نقص در اسپرماتوژنز، آسیب لوله‏های فالوپ و عدم تخمک‏گذاری می‏باشد (4-3، 1). نقش مسائل روانشناختی در ناباروری مورد مناقشه است، ولی مسلماً متغیرهای روانزاد و سبک زندگی تأثیر بسزایی در ایجاد آن دارند (5، 2-1). از سوی دیگر ناباروری، خود میتواند موجب واکنشهای روانشناختی متفاوتی مثل احساس درماندگی، اختلال خودانگاره، افسردگی، کاهش میل جنسی، خشم، احساس گناه و گوشه‏گیری گردد (5-1). افسردگی در این افراد به صورت غمگینی، خستگی مداوم، اختلالات خواب و تغذیه، اضطراب و بی‏قراری مشاهده می‏شود (6).

از نکات اساسی در ارزیابی یک زوج نابارور، مسائل جنسی و اختلالات آن می‏باشد. یک ارتباط جنسی مطلوب می‏تواند احتمال باروری را بیشتر سازد و تصور می‏شود، اختلالات روانی جنسی در زوجین نابارور بیشتر از زوجین دیگر باشد (3-1). ممکن است عوامل هیجانی به واسطه اختلالات جنسی موجب ناباروری گردند (3). در یک بررسی، هیجانات ناخودآگاه در مورد احساسهای جنسی در این افراد گزارش شده است (7). برخی صاحبنظران مشکلات جنسی که باعث ناباروری این افراد می‏گردد را یک نوع دوگانگی در مورد احساس مادر شدن و عقده ادیپ حل نشده می‏دانند (9-8) و یا تعارضات هویت جنسی را در این اختلالات دخیل دانسته‏اند (10). از سوی دیگر ناباروری خود نیز می‏تواند روابط جنسی زوجین را تحت تأثیر قرار دهد (12-11، 5).

با توجه به شیوع بالای ناباروری و همچنین مسائل روانشناختی از جمله افسردگی و مسائل روانی جنسی درگیر در این اختلال، محققین بر آن شدند تا میزان شیوع اختلالات روانی و همچنین افسردگی و ارتباط آنها را با ناباروری بسنجند.

مواد و روشها:

این تحقیق به صورت مقطعی در اردیبهشت ماه سال 1380 انجام شد. بدین منظور با 30 زن نابارور مراجعه کننده به بیمارستان منتصریه شهر مشهد که جهت درمان ناباروری مصاحبه انجام شد. همچنین این افراد معیار عملکرد کلی جنسی(GSF) و معیار درجه‏بندی هامیلتون برای افسردگی را پر نمودند. در طی مصاحبه اطلاعاتی درمورد سن آقا و خانم، مدت ازدواج، شغل وتحصیلات خانم و همسری و مدت درمان ناباروری گرفته شد. نمونه‏گیری به صورت تصادفی از بین افراد مراجعه کننده به مرکز درمان ناباروری در طی یکماه انتخاب گردیدند و موارد بالا در طی مصاحبه با روانپزشک تکمیل گردید.

پرسشنامه عملکرد کلی جنسی (GSF): این پرسشنامه یک معیار ارزیابی وضعیت جنسی فرد است. فرم ابتدایی آن شامل 28 سؤال و آخرین تجدیدنظر آن 46 سؤال چند گزینه‏ای دارد. ارزیابی شونده هر سؤال را خوانده و از بین گزینه‏ها یکی را انتخاب می‏کند. بعضی سؤالات مخصوص زنان و برخی برای هر دوی زن و مرد است. این سوالات جنبه‏های مختلف عملکرد جنسی مثل تعداد دفعات انجام عمل جنسی، میزان میل جنسی، تحریک جنسی، ارگاسم و توانایی نعوظ را می‏سنجد. زنانی که در این تحقیق شرکت کردند از فرم اصلی 12 سؤال مربوط به خانمها را پر نمودند (13).

پایایی این تست در بررسی عملکرد کلی جنسی بسیار بالا است به طوریکه در یک نمونه 27 نفری از زنان متأهل مسن (متوسط سن 59 سال) پایایی آزمون- آزمون مجدد بعد از 2 هفته 92% بوده (6) و همچنین نمره پایایی عملکرد جنسی مردان بر پایه یک تحقیق بر روی 65 مرد مسن (متوسط سن 65) 98% بود. روایی تست نیز طبق گزارش Creti در سال 1988 بسیار بالا بوده است (6).

معیار درجه‏بندی هامیلتون برای افسردگی نیز به عنوان یک تست شناخته شده و با روایی و پایایی بالا میباشد (1). نتایج حاصل از افراد مورد مطالعه توسط آزمون همبستگی پیرسون مورد مقایسه قرار گرفت.

نتایج:

گروه سنی زنان مورد بررسی 40-19 سال بود (با میانگین 77/25 سال و انحراف معیار 08/5) (نمودار 1). همچنین این افراد به طور متوسط به مدت 2/4 سال (انحراف معیار 09/3 سال) تحت درمان قرار داشتند (نمودار 2). میانگین فاصله سنی این زنان با همسران خود 23/6 سال با انحراف معیار 6/4 سال بود. (نمودار 3). میزان تحصیلات از بی‏سواد تا دانشگاهی وجود داشت (میانگین تحصیلات 3/8 سال) (نمودار4). شغل اکثر افراد (87%) خانه‏دار و بقیه افراد (13%) فرهنگی بودند (نمودار5).

در برآورد میزان افسردگی افراد بر اساس معیار درجه بندی هامیلتون تنها یک مراجعه کننده (3/3%) خلق طبیعی و بقیه افراد (7/96%) خلق خود را افسرده گزارش داده بودند. از این گروه (3/23%) افسردگی خفیف، افسردگی متوسط 16 نفر (3/53%) و 6 نفر (20%) نیز دچار افسردگی شدید بودند. میانگین نمرة هامیلتون افسردگی این افراد 79/3 ± 23/15 برآورد شد (نمودار 6). سوالات مربوط به عملکرد کلی جنسی زنان (GSF) نیز مورد بررسی قرار گرفت که میانگین آن 73/0 با انحراف معیار103/0 بود. مقایسه این ارقام با نمره GSF زنان طبیعی (میانگین 49/0، انحراف معیار 14/0) و زنان دچار اختلال عملکرد جنسی (میانگین 68/0، انحراف معیار 17/0) نشان می‏دهد که عملکرد جنسی این افراد بطور معنی‏داری با زنان طبیعی متفاوت است (01/0P<).

در بررسی ارتباط بین میزان اختلال عملکرد جنسی با مدت ازدواج، تفاوت معنی‏داری وجود نداشت (18/0r= ، 0016/1t=). همچنین بین میزان اختلال عملکرد جنسی و مدت درمان ناباروری نیز همبستگی وجود نداشت (54/0r = ، 7/1t=)، اما اختلال عملکرد جنسی در زوجین با اختلاف سنی بیشتر شایعتر بود (387/0r ، =22/2t= ، 05/0P<). نمره افسردگی بیماران با اختلاف سنی زوجین تفاوت آماری معنی‏داری نداشت (7/1 t=، 306/0r =)، اما با مدت درمان ناباروری همبستگی معکوس معنی‏داری را نشان داد (05/0P< ، 59/2-t = ، 44/0r=). بنابراین افرادی که در اوایل دوران تشخیص ناباروری هستند دارای افسردگی بالاتری می‏باشند.

بین نمره افسردگی و اختلال عملکرد جنسی بیماران رابطه معنی‏داری وجود ندارد (028/0r=)، بنابراین اختلال عملکرد جنسی در بیماران صرفاً ناشی از افسردگی نبوده و در غیاب افسردگی نیز می‏تواند وجود داشته باشد.

بحث:

با توجه به میانگین GSF مراجعه کنندگان و مقایسه آن با نمره GSF در زنان طبیعی و زنان دچار اختلال عملکرد جنسی مشخص شد که میزان اختلال جنسی در زنان نابارور بالا بوده که این امر می‏تواند بعلت عدم آگاهی از مسائل زناشویی و نبود آموزش در جامعه و باورهای غلط فرهنگی باشد. با توجه به اینکه مدت ازدواج با میزان اختلال عملکرد جنسی رابطه آماری معنی‏داری نداشت، به نظر میرسد این باور فرهنگی صحیح نیست که با مرور زمان مشکلات زناشویی زوجین بر طرف می‏شود و از طرفی بین مدت درمان ناباروری و این اختلالات نیز ارتباط آماری معنی‏داری وجود نداشت و این بدان معناست که حتی در مراجعه زوجین نابارور به پزشکان، این مسئله مهم مورد توجه قرار نگرفته و اختلال همچنان باقی بوده است. در بررسی که در سال 1993 توسط Tarlatzis انجام شد 50% افراد نابارور، اختلال جنسی داشتند (14). در بررسی دیگری که بر روی زنان نابارور انجام شد، 55% دیس پارونیا، 28% کاهش میل جنسی و 14% اختلال ارگاسم گزارش شد (15). از سوی دیگر در بررسی ما اختلال عملکرد جنسی در زوجین با اختلاف سنی بیشتر، شایعتر بود. با توجه به نیازهای جنسی متفاوت در سنین مختلف، اختلاف سنی در زوجین میزان اختلال عملکرد جنسی را بیشتر نموده، بنابراین در ازدواج باید به تناسب سنی زوجین توجه بیشتری نمود. در بررسی انجام شده میزان افسردگی متوسط و شدید بسیار بالا بود (3/73%). در سایر تحقیقات نیز تغییرات خلقی در مراجعین نابارور دیده شده است، بطوریکه در تحقیقی که درسال 1989 در نیویورک انجام شده است 74% مراجعین از افسردگی رنج می‏بردند، اما میزان اختلال خلقی عمده درگروه نابارور برابر افراد شاهد بود (16). در بررسی دیگری نشان دادند که 30% افراد نابارور از اختلال در اعتماد به نفس و افزایش خصومت و اضطراب رنج می‏بردند (17). به نظر می‏رسد که تغییرات خلقی در زوجین نابارور محور عمده‏ای از علائم همراه بوده و نیازمند برخورد حرفه‏ای با این افراد است. در این بررسی، میزان افسردگی به اختلاف سن زن و همسر وی بستگی داشت، اما با مدت درمان ناباروری نیز همبستگی زیادی داشت که لزوم توجه روانشناختی بیشتری را در اوائل تشخیص ناباروری نشان می‏دهد. در بررسی که توسط Berg و همکاران انجام شد مشخص گردید، مشکلات هیجانی در سال اول ناباروری بیشتر بوده و در طی سال دوم به حد نرمال رسیده و مجدداً بعد از سال سوم افزایش یافته است (17). این مسئله نشان می‏دهد که علی‏رغم حاد بودن مشکل ناباروری در ابتدای ازدواج زوجین، گذشت زمان نه تنها درگیری فکری و مسائل هیجانی زوجین را بهبود نمی‏بخشد، بلکه ممکن است با افزایش زمان مشکلات روانی بیشتری را بدنبال داشته باشد و این مسئله لزوم تصمیم‏گیری سریع برای مدارا با ناباروری و اقدامات احتمالی دیگر را نشان می‏دهد. از سوی دیگر بین نمره افسردگی و اختلال عملکرد جنسی رابطه‏ای وجود نداشت. این مسئله نشان می‏دهد که افسردگی و مسائل جنسی زوجین نابارور دو مقوله مستقل از یکدیگر بوده و باید هر کدام بطور جداگانه مورد بررسی قرار بگیرند. در نهایت به نظر میرسد لازم است که توجه همکاران متخصص زنان و ناباروری به جنبه‏های روانی جنسی زوجین افزایش یابد و خصوصاً در اوایل درمان ناباروری واکنشهای روانشناختی زوجین مورد توجه ویژه قرار گیرد. پیشنهاد می‏شود مانند کلینیک‏های ناباروری سایر کشورها، مشاوره روانپزشکی نیز جزئی از روند تشخیصی درمانی ناباروری باشد.

تشکر و قدردانی:

از زحمات مسئولین محترم بیمارستان منتصریه که در انجام این تحقیق ما را یاری نمودند، صمیمانه تشکر و قدردانی می‏گردد.

  1. Sadock B.Y., Sadock V.A. Comprehensive textbook of psychiatry. 7th Edition. 2000.
  2. Lee T.Y., Sun G.H. Psychosocial response of Chinese infertile husbands and Wives. Arch Androl. 2000; 45(3): 143-8.
  3. Kaye J. Infertility, evaluation and treatment. W.B. Saunders Co. 1995; 25-33.
  4. Decherney A.H., Pernoll M.L. Current obstetric & gynecology diagnosis and treatment. 1999.
  5. Van Ballen F., Trimbos-kemper T.C. Long-term infertile couples: a study of their well being. J Psychoson Obs Gyn. 1993;14: 53-60.
  6. Creti L., Fichten C.S., Libman E., et al. Female sexual functioning: a global score for Nowinski and Lopicclo’s sexual history form. Canadian Psychol. 1988; 29(2a): 64.
  7. Deutch H. The psychology of women. NY, Grune & Stratton. 1945; (2).
  8. Bendek T. Infertility as a psychosomatic defense. Fertil Steril. 1952; 3: 257.
  9. Sandler B. Infertility of emotional origin. J Obs Gyn Br. 1961; 68:809.
  10. Mai F.M. Psychosomatic and behavioral mechanisms in psychogenic infertility. Br J Psychiatr. 1972; 120: 1990.
  11. Berg B.J., Wilson J.F. Psychological functioning across stages of treatment for infertility. J Behav Med. 1991; 14(1): 11.
  12. Keye W.R. Psychosexual responses to infertility. Clin Obs Gyn. 1984; 27: 760.
  13. Creti L. Handbook of sexuality-related measures. Thousand Oaks. California, Sage publications. 1998.
  14. Tarlatzis I., Tarlatzis B.C., Mantalenakis S. Psychosocial impacts of infertility on Greek
  15. Jain K., Radhakrishnan G., Agrawal P. Infertility and psychosexual disorders: relationship in infertile couple. Indian J Med Sci. 2000; 45(1):1-7.
  16. Downey Y., McKinneyy M. The psychiatric status of women presenting for infertility evaluation. Am J Orthopsychiatry. 1992; 62 (2): 196-205.
  17. Berg B.J., Wilson J.F. Psychological functioning across stages of treatment for infertility. J Behav Med. 1991; 14(1): 12-26.