مقدمه:
در دهههای اخیر بررسی روانی و دموگرافیک زنان دارای مشکل ناباروری، مورد توجه گروهی از روانشناسان و پزشکان قرار گرفته است. یافتههای برخی از پژوهشها نشان داده است که ناباروری با مشکلات عاطفی از جمله افسردگی، نومیدی، فشار روانی، اضطراب و نیز نارضایتی از زندگی مشترک ارتباط دارد (2-1). به علاوه از گذشته تا کنون در جوامع مختلف، بچهدار شدن و فرزند پروری به طور سنتی یکی از برجسته ترین مشخصههای نقش جنسیتی زنانه به شمار آمده است و از این رو ناباروری به طور سنتی، مشکلی زنانه تلقی گردیده است (3). بنابراین میتوان انتظار داشت که زنان نابارور با مشکلات روانی و اجتماعی مختلفی درگیر باشند(4). برخی از محققان معتقدند که شبکهای در هم تنیده از عوامل جسمانی، روانی و اجتماعی فرد نابارور را تحت تاثیر قرار میدهد و عناصر، روابط و کارکرد این شبکه پیچیده، تعیین کننده چگونگی پاسخ فرد به مشکل ناباروری است (5). به همین دلیل انتظار میرود که عوامل دموگرافیک به عنوان بخشی از پیش زمینه اجتماعی، بر نحوه رویارویی فرد با مشکلات ناشی از ناباروری، مؤثر باشد. نقصان در سازگاری روانی – اجتماعی زنان نابارور، فرآیند درمان جسمانی آنان را به حدی مختل می سازد، که برخی از پژوهشگران، عوامل مذکور را در زمره مباحث مربوط به سبب شناسی ناباروری مطرح نمودهاند (6). یکی از عوامل تعیین کننده سازگاری روانی – اجتماعی، “رضایتمندی از زندگی “ است که به عنوان مؤلفه شناختی سازه “رفاه “ تلقی میگردد (7). از آنجا که عاطفه و شناخت دو جزء جدانشدنی روان آدمی به شمار میآیند (8) روشن است که رضایتمندی از زندگی متاثر از تجارب پیشین و کنونی فرد، انتظارات و پیشبینیهای او از تجارب آینده و نیز عواطف تنیده در این تجارب میباشد (9). تعیین عوامل تأثیرگذار بر رضایتمندی از زندگی به ویژه در میان زنان نابارور که ”قربانی بحران ناباروری خود” خوانده شدهاند (10)، میتواند تلویحاتی را در خصوص جهت گیریهای درمانی و مشاورهای آنان ارائه نماید. در راستای وصول بدین هدف، تحقیق حاضر تاثیر برخی از عوامل دموگرافیک و عاطفی از جمله : سن، میزان تحصیلات و شغل زوجین، نوع خانواده (هستهای یا گسترده)، برخورداری از حمایت همسر، سرزنش از سوی دیگران، گزارش از احساس فشار روانی، اضطراب، نومیدی، افسردگی و گوشه گیری را بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی گذشته، حال و آینده آنان مورد بررسی قرار میدهد.
این مطالعه از نوع توصیفی – تحلیلی است. گروه نمونه شامل 77 زن بود که به علت مشکل ناباروری طی پائیز 1379 به یکی از مراکز درمان ناباروری شهرستان شیراز مراجعه و به طور داوطلبانه به عنوان آزمودنی در این تحقیق شرکت نمودند. جدول 1 ویژگیهای سنی زنان شرکت کننده در تحقیق و همسران آنان را نشان میدهد. بر اساس در این جدول، سن این زنان بین 42-17 سال، با میانگین 26 سال انحراف معیار 5 سال بود. جدول 2 توزیع میزان تحصیلات آزمودنیهای تحقیق و همسران آنان را نشان میدهد . با توجه به اطلاعات این جدول، 5/54 درصد زنان شرکت کننده در تحقیق از لحاظ تحصیلات در سطح متوسطه و دیپلم بودند. جدول 3 توزیع منزلت اجتماعی شغل زنان و همسران آنان را نشان میدهد. این طبقه بندی بر اساس “ سیاهه منزلت مشاغل در جامعه شهری ایران“ (11) صورت گرفت و همانطورکه از اطلاعات این جدول مشخص است، قریب به 2/79 درصد از زنان شرکت کننده در این تحقیق خانه دار بودند.به منظور سنجش میزان رضایتمندی از زندگی، از مقیاس “ رضایتمندی ادواری از زندگی“ (TSWLS) استفاده شد (12 ). این مقیاس خود سنجی، میزان رضایتمندی از زندگی را در سه مؤلفه که عبارتند از : 1-رضایتمندی از زندگی گذشته، 2- رضایتمندی از زندگی کنونی و 3- پیشبینی رضایتمندی از زندگی آینده را مورد سنجش قرار میدهد و مجموع نمرات حاصل از این سه مؤلفه، نمره رضایتمندی کلی آزمودنی میباشد. پاسخگویی به موادTSWLS بر اساس مقیاس پنج بخشی از نوع لایکرت صورت میگیرد. بررسی ضرایب همبستگی درونی مؤلفهها و کل مقیاس شواهدی دال بر روایی سازهای آن فراهم ساخت. این ضرایب بین 84% - 29% متغیر و همگی آنها از لحاظ آماری معنی دار بودند (0001/0P<). به منظور سنجش ثبات درونی این مقیاس از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد و ضرایب حاصل برای مؤلفهها و کل مقیاس بین 85 /0 – 65 /0 متغیر بود. همچنین به منظور جمعآوری اطلاعات دموگرافیک و گزارش مشکلات عاطفی “پرسشنامه اطلاعات فردی“ به وسیله محققان تهیه شد روایی آن با نظر متخصصان احراز گردید. گردآوری اطلاعات این تحقیق بدین صورت بود که “مقیاس رضایتمندی ادواری از زندگی“ و “پرسشنامه اطلاعات فردی “ با ارائه توضیحات لازم و جلب همکاری آزمودنیها در محل مرکز درمانی در اخنیار آنان قرار می گرفت و به وسیله خود آزمودنیها تکمیل میشد. به منظور تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات از روش “تحلیل رگرسیون چند متغیره“ استفاده به عمل آمد.
ویژگیهای دموگرافیک افراد مورد مطالعه در جداول 3-1 آورده شده است. جدول 4 نشان میدهد که مجموع عوامل مورد بررسی 30 درصد از واریانس رضایتمندی زنان نابارور را از زندگی گذشته به طور معنیداری تعیین میکند(04/0 P<، 94/1=F و 30/0=R ). از میان این عوامل، سن زن (01/0P< ، 99/1- = t و 51/0 -=) و گزارش احساس افسردگی (01/0 P<، 59/2-=t و 32/0-=) به طور معنیداری بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی گذشته تاثیر میگذاشت. این نتایج نشان میدهد که زنان نابارور مسنتر و نیز آنان که احساس افسردگی نمودند، از زندگی گذشته خود رضایتمندی کمتری داشتند. جدول 5 نشان میدهد که مجموع عوامل مورد بررسی 48 درصد از واریانس رضایتمندی زنان نابارور از زندگی کنونی را به طور معنی دار تعیین میکند ( 1000/0P< ، 39/3 =F و48/0 =R2 ) .از میان این عوامل سن همسر (02/0 P< ، 4/2 -=t و 38/0- =)، شغل زن ( 04/0 P< ، 08/2 -=t و 27/0- =)، شغل همسر (03/0 P<،2/2- =t و27/0- =) نوع خانواده (04/0P<، 05/2-=t و22/0- =) برخورداری از حمایت همسر (05/0P< و 2=t و 21/0=) و گزارش احساس افسردگی (01/0 P< و 6/2-= tو 30/0-=)به طور معنیداری بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی کنونی تاثیر دارد. ضرایب فوق نشان میدهد که با افزایش سن همسر، میزان رضایتمندی کنونی زنان دارای مشکل ناباروری کاهش مییابد (38/0- =). همچنین منزلت اجتماعی شغلی بالاتر در میان زنان با کاهش رضایتمندی اززندگی کنونی همراه است (27/0- = ). لازم به ذکر است که چون بیشتر زنان شرکت کننده در این تحقیق خانه دار بودهاند (2/79 %)، عامل شغل همسر به طور مشخصی منزلت اجتماعی خانواده را تعیین میکند و همانطور که در جدول 5 آمده است، رابطه شغل همسر با رضایتمندی زن از زندگی کنونی مثبت است (27/0 =). به علاوه زندگی در خانواده گسترده (همراه با خانواده زن یا خانواده همسر) با کاهش رضایتمندی زنان همراه است ( 22/0 - =) و نیز زنانی که احساس افسردگی می نمودند، از زندگی کنونی خود رضایتمندی کمتری دارند (30/0 -= ). جدول 6 نشان میدهد که مجموع عوامل مورد بررسی 28 درصد از واریانس رضایتمندی زنان نابارور از زندگی آینده را تعیین میکند (05/0P<، 76/1= F و 28/0=R2 ). از میان این عوامل میزان تحصیلات زن (01/0P<، 56/2-= t و 42/0-=)، نوع خانواده (04/0P<، 3/2-= t و 26/0-=) و گزارش احساس نومیدی (04/0P<، 05/2-=t و 24/0-=) بطور معنیداری رضایتمندی زنان از زندگی آینده را پیشبینی مینماید. بررسی ضرایب استاندارد رگرسیون برای عوامل فوق بدین معنی است که با افزایش سطح تحصیلات زنان، میزان رضایتمندی آنان از زندگی آینده آنها کمتر میشود (42/-=). به علاوه زنانی که در خانوادههای گسترده (همراه با خانواده زن یا خانواده همسر) زندگی میکردند، رضایتمندی کمتری از زندگی آینده خود دارند (26/0-=) و نیز احساس نومیدی، همراه با کاهش رضایتمندی از زندگی آینده میباشد (24/0-=). جدول 7 نشان میدهد که مجموع عوامل مورد بررسی، 41 درصد از واریانس رضایتمندی کلی زنان نابارور را از زندگی آنان به طور معنیداری تعیین میکرد (001/0P< ، 08/3=F و 41/0=R2). از میان عوامل مورد مطالعه، شغل شوهر (04/0 P<، 12/2=t و 27/0 =)، نوع خانواده (03/0P<، 17/2 - =t و 24/0 -=)، برخورداری از حمایت همسر (05/0P< و 00/2 =t و 21/0 =)و گزارش از احساس افسردگی (01/0P<، 70/2 - = t و 31/0 -=) بطور معنیداری به رضایتمندی کلی از زندگی تاثیر میگذاشت. بررسی ضرایب استاندارد رگرسیون نشان میدهد که میزان رضایتمندی کلی از زندگی در میان زنانی که منزلت اجتماعی شغل همسران آنان بالاتر است، بیش از سایرین میباشد (27/0 =). همچنین گسترده بودن خانواده، همراه با کاهش رضایتمندی کلی از زندگی بود (24/0 -= ) و برخورداری ازحمایت همسر، باعث افزایش رضایتمندی کلی از زندگی میشود (21/0=) ونیز گزارش از احساس افسردگی تاثیری منفی بر رضایتمندی کلی از زندگی داشت (31/0- =).
بـر اسـاس نـتـایـج حـاصـل از ایـن پـژوهـش احسـاس
رضایتمندی زنان نابارور نسبت به ادوار مختلف زندگی تحت تاثیر عوامل عاطفی و دموگرافیک یکسانی نمیباشد آنچه رضایتمندی کلی از زندگی را تعیین میکند، اگر چه از حیطه این عوامل فراتر نمی رود، ولی میتواند انطباق کامل با هیچیک از ادوار گذشته، حال و آینده نداشته باشد. این یافتهها همسو با سایر نتایج تحقیقاتی (13 ) به ماهیت چند جنبهای سازه رضایتمندی از زندگی تاکید میورزند. از میان عوامل عاطفی مورد بررسی در تحقیق حاضر، احساس افسردگی و نومیدی تاثیری تعیین کننده و منفی بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی داشته، احساس افسردگی نقشی برجسته در کاهش رضایتمندی کلی از زندگی گذشته و حال ایفا مینماید و احساس نومیدی، که احساسی همایند و نزدیک به افسردگی است، بر کاهش رضایتمندی این زنان از زندگی آینده تاثیر میگذاشت. یافتههای فوق به طور تلویحی نتایج تحقیقاتی را تایید میکند که به شیوع برخی از مشکلات عاطفی در میان زوجهای نابارور اشاره نمودهاند (14). از آنجا که یافتههای پژوهشی بر تاثیر عوامل روانشناختی به خصوص عاطفی بر درمان ناباروری تاکید ورزیدهاند (15)، تعیین مشکلات عاطفی شایع در میان زنان نابارور و ارائه خدمات مشاورهای به آنان به موازات انجام درمانهای پزشکی در راستای کاهش این مشکلات، حائز اهمیت تلقی میگردد. بر اساس یافتههای حاضر برخورداری از حمایت همسر به عنوان یک عامل عاطفی میتواند بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی حال و نیز رضایتمندی کلی آنان از زندگی تاثیر بگذارد. نتیجة کاربردی این نتایج برای دست اندرکاران مشاوره و درمان زنان نابارور، تاکید بر آن دارد که مداخلات مشاورهای نباید صرفاً متمرکز بر زنان صورت گیرد، بلکه باید خانواده و به ویژه همسر را مورد ملاحظه قرار دهد. آگاهی همسران نسبت به نقش تعیین کنندهای که حمایت آنان میتواند در سازگاری عاطفی زنان ایفاء کند، ممکن است روند مشاوره و درمان را به طور مثبت تحت تاثیر قرار دهد. این نتایج همسو با یافتههای پژوهشهایی است که بر مداخلات مشاورهای متمرکز بر زوجین، در سازگاری با مشکل ناباروری تاکید میورزند (16). علاوه بر این منزلت اجتماعی شغل همسر رابطهای مثبت با رضایتمندی زنان نابارور در مجموع ادوار زندگی دارد. این نتایج تلویحاً با یافتههای مطالعاتی که سازگاری روانی زنان نابارور را متأثر از وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده معرفی نمودهاند، همسو است(18). توجیه احتمالی این یافته میتواند چنین باشد که برخورداری همسر از موقعیت شغلی بالاتر به ویژه اگر همراه با درآمد بیشتر باشد، احساس امنیت خاطر زن را که درگیر با درمانهایی پر هزینه و غالباً طولانی مدت است، فزونی میبخشد. از آنجا که بیشتر زنان شرکت کننده در این تحقیق (2/79درصد) خانه دار بودند، شغل همسر به عنوان یک متغیر دموگرافیک بهتر از شغل زن میتواند معرف وضعیت اجتماعی- اقتصادی خانواده باشد.
نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که زندگی در خانوادة هستهای تأثیری مثبت بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی کنونی و آینده آنها دارد. برخلاف آن زندگی کردن همراه با خانوادة خود یا خانوادة همسر منجر به کاهش رضایتمندی زنان نابارور از زندگی میشود. یافته فوق میتواند با توجه به نیاز خانوادهها در جوامع امروزی به زندگی مستقل و هستهای توجیه گردد و این ممکن است به زنان نابارور منحصر نباشد. ولی از آنجا که در مورد این زنان، مشکل ناباروری میتواند دخالتهای نامناسبی را از سوی خانوادههای وابسته بر انگیزد، ملاحظات بیشتری را میطلبد. نتیجة حاصل این یافته بدین معنی است که در مداخلات مشاورهای و درمانی با زنان نابارور، نوع زندگی آنان نیز نباید نادیده گرفته شود. علاوه بر این با افزایش سن زنان نابارور و همسران آنان به ترتیب با کاهش رضایتمندی از زندگی گذشته و حال همراه است. بنابراین همسو با نتایج سایر مطالعات (1)، سپری شدن زمان و افزایش سن نه تنها به خودی خود منجر به انطباق مؤثر با مشکل ناباروری نمیگردد، بلکه به تدریج رضایتمندی از زندگی را به عنوان یکی از اجزاء سازگاری روانی مختل می سازد. این امر نیز ضرورت مداخلات مشاورهای برای زوجهای نابارور را مورد تأکید قرار میدهد. بر اساس نتایج این پژوهش رضایتمندی زنان نابارور از زندگی کنونی و آینده به ترتیب رابطهای منفی با منزلت اجتماعی شغل و میزان تحصیلات آنان دارد. لازم به ذکر است که توزیع گروه نمونه از لحاظ این دو متغیر دموگرافیک توزیعی بهنجار نبود. قریب به 61 نفر (2/79 درصد) زنان شرکت کننده در این تحقیق خانه دار و تنها 16 نفر (8/20 درصد) به لحاظ منزلت اجتماعی شغل در گروه متوسط و بالا قرار داشتند. همچنین میزان تحصیلات 64 نفر (1/83 درصد) از این زنان در سطح دیپلم و زیر دیپلم بود. به دلیل غلبة این وضعیت در گروه نمونه، درخصوص تفوق رضایتمندی از زندگی زنان نابارور غیر شاغل یا زنان ناباروری که تحصیلات پایینتری دارند، باید اظهار نظرهای دقیقتری را در تحقیقات آتی برای گروههایی از زنان نابارور اظهار نمود که از توزیع شغلی و تحصیلی بهنجارتری برخوردار باشند توجیه احتمالی دیگر این یافتهها تفاوت در مکانیسم های سازگاری روانی با مشکل ناباروری است (17) که کارکرد نامشابه این مکانیسمها در گروههای مختلف زنان نابارور میتواند الگوهایی ناهمسان از رضایتمندی از زندگی را ایجاد کند. به عنوان نتیجهگیری کلی یافتههای تحقیق حاضر، رضایتمندی از زندگی به عنوان جزئی از احساس رفاه در میان زنان نابارور به وسیلة احساس افسردگی و نومیدی نسبت به آینده مورد تهدید قرار میگیرد، در حالیکه برخورداری از حمایت عاطفی همسر تأثیر مثبت بر رضایتمندی زنان نابارور از زندگی دارد. از سویی دیگر سن، شغل و میزان تحصیلات زوجین و نیز گسترده یا هستهای بودن خانواده به عنوان عوامل دموگرافیک به صورتهای مختلف بر رضایتمندی زنان نابارور در ادوار مختلف زندگی تأثیر میگذارند و در فرآیند مشاوره و درمان زنان نابارور باید مورد توجه قرار گیرند. یافتههای این پژوهش تلویحاً همسو با نتایج مطالعاتی است که مداخلات درمانی چند جانبه و تلفیقی را برای ناباروری توصیه مینمایند (19). مطالعة عوامل تأثیرگذار بر افسردگی و نومیدی در میان زوجهای نابارور، مقایسة مشکلات عاطفی و انطباقی زنان و مردان نابارور، بررسی مکانیسم های شناختی سازگاری با مشکل ناباروری و مقایسة آن در میان گروههای مختلف زوجهای نابارور از لحاظ متغیرهای دموگرافیک، بررسی تأثیر انواع مداخلات روانشناختی و تلفیقی بر ویژگیهای روانی زوجها و نیز بررسی تأثیر این مداخلات بر موفقیت درمان ناباروری پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی در این زمینه است.
از سرکار خانم راضیة اکبری که در جمعآوری اطلاعات این پژوهش صمیمانه با ما همکاری نمودند، کمال امتنان و قدردانی را داریم. این مقاله در سمپوزیوم جنبههای روانشناختی ناباروری در تاریخ 27/2/80 به صورت سخنرانی ارائه شده است.