آرزوی داشتن فرزند میلی جهانی است. ناباروری هم مسئلهای فردی و خصوصی و هم یک مسئله عمومی و اجتماعی است. رشتهها و حوزههای مختلف مطالعاتی به بررسی مسئله ناباروری پرداختهاند. برای مثال متخصصان بهداشت ، همهگیرشناسی ، علوم اجتماعی و رفتاری ، حقوق و اخلاق پزشکی ، درگیر با این مسئله هستند(1).
براساس آمارهای موجود بین 20-12 درصد زوجها نابارور میباشند. از این میان40% از موارد ناباروری مستقیماً به زن، 40% به مرد و 20% به هردوی آنها مربوط می شود. علاوه بر این حدود 12-10درصد زنان ناباروری ثانویه را تجربه میکنند که منظور ناباروری بعد از یک زایمان، به دلیل بیماریهای زنان است. این امر موجب میشود تعداد زنانی که با مشکل ناباروری روبرو می شوند در مقایسه با مردان افزایش یابد و همچنین با افزایش سن به درصد ناباروری زنان افزوده میشود(2).
تجربه ناباروری که برخی آن را بحران ناباروری نام نهادهاند، با استرسهای فیزیکی، اقتصادی، روانشناختی و اجتماعی همراه است که تمامی جنبههای زندگی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد(4-3). شاید بتوان گفت ناباروری یکی از عمدهترین وقایع استرسزا در زندگی افراد نابارور است. ناتوانی در داشتن فرزند به عنوان یک علامت شکست تلقی شده و این احساس را بوجود میآورد که فرد یک زن یا مرد کامل نیست. غالب مردم تصور نمی کنند که ممکن است نابارور باشند، به همین دلیل تشخیص ناباروری برای آنان یک شوک محسوب می شود(5). نتایج تحقیقات متخصصان بهداشت روانی، روان شناسی بالینی و اجتماعی اثرات استرس بر سلامت روانی و فیزیکی افراد را نشان داده است. افرادی که تحت فشارهای عمده و مزمن قرار گرفته باشند بیش از سایرین در معرض ابتلا به بیماریهایی چون افسردگی ، اضطراب ، اعتماد بنفس پایین و نارضایتی هستند(6). مطالعات بسیاری اثرات روان شناختی ناباروری را آشکار ساخته اند (8-7)، برای مثال Downey و همکارانش گزارش نمودند که90% از افراد نابارور دارای ملاک تشخیص افسردگی عمده بودند در حالیکه تنها30% از گروه کنترل دارای چنین ملاک تشخیصی داشتند(9). همچنین نیمی از افراد نابارور تغییر در روابط جنسی و 75% از آنها تغییر حالات خلقی را گزارش کردند. Domar و همکارانش دریافتند میزان اضطراب و افسردگی در زنان نابارور برابر با میزان اضطراب و افسردگی در زنان مبتلا به ناراحتی قلبی، سرطان و ایدز است(10). ناباروری با احساس فقدان هدف در زندگی، بیهویتی شخصیتی و جنسی، فقدان کنترل شخصی، سلامت و اعتماد بنفس همراه است. احساسهای وابسته به این فقدانها شامل غم، حقارت، تنهایی، خستگی، درماندگی و ترس است. در واقع احساسهای تجربه شده توسط فرد نابارور مشابه با آن چیزی است که افراد در مقابل هر فقدان مهمی همچون فقدان عزیزی تجربه می کنند(3). بطور کلی تجربه وقایع استرسزا موجب کاهش احساس کنترل فرد بر زندگی میشود که این احساس عدم کنترل منجر به سازگاری ضعیف در فرد میشود. البته همواره این سؤال مطرح بوده است که چرا بعضی افراد در مقابل استرسورها آسیب پذیرتر هستند؟ نتایج تحقیقات نشان داده است متغیرهای مختلف روانشناختی کیفیت زندگی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. بنظر میرسد عوامل مداخلهگری همچون تعارضات زناشویی، روشهای مقابله انکار و گریز احساس کنترل ادارک شده، دریافت حمایتهای اجتماعی از ناحیه همسر و شبکههای ارتباطی، روابط جنسی و روش مقابله مسئله مدار میتوانند اثر استرسها را شدت بخشیده و یا کاهش دهند. زنانی که احساس میکنند ناباروری باعث از دستدادن کنترل بر زندگی آنها شده است، در مراحل درمان ناباروری دچار مشکلات تطابقی بیشتری میشوند. تعارض و جر وبحث درباره کنارآمدن با ناباروری میتواند رضایت و بهداشت زندگی زناشویی را کاهش دهد. نقشهای جنسیتی سنتی که در آن زن و شوهر بگونه متفاوتی احساسات منفی خود را ابراز میدارند باعث میشود آنها از روشهای مقابلهای یکسانی برای مواجهه با مشکل استفاده نکنند(12). جنسیت یکی از عواملی است که نوع واکنش و سازگاری فرد را در مقابل ناباروری تحت تأثیر قرار میدهد. زنان مشکلات زناشویی و جنسی بیشتری را گزارش نمودهاند(13). واکنش های آنها بیشتر شبیه به واکنش سوگ است. زنان متأهل در مقایسه با همسرانشان گزارش کردهاند استرس بیشتری را در زندگی شخصی، اجتماعی و جنسی خود تجربه کردهاند(13). شاید یکی از دلایلی که تجربه ناباروری برای زنان فشار روانی بیشتری ایجاد میکند مربوط به این امر باشد که در اغلب جوامع نقش مادری را بعنوان مهمترین نقش در بزرگسالی بحساب میآورند، بنابراین زنان نابارور با استرس بیشتری روبرو میشوند. همچنین بسیاری از آزمایشات و درمانهای ناباروری بر روی زنان انجام میشود که خود باعث افزایش بیشتر فشارهای روانی میگردد(3). همچنین بسیاری از مردم تصور میکنند که مشکل ناباروری متوجه زنان است. زنان نابارور در مقایسه با مردان نابارور خودشان را بیشتر مسئول مشکل ناباروری میدانند(3). Danilukعلاوه بر احساس مسئولیت زنان در مورد ناباروری، همسرانشان نیز آنان را بیشتر مسئول این امر میدانند که خود موجب رویارویی زن نابارور با احساس گناه میشود. نکته قابل توجه این است که زن و شوهر هردو بدون توجه به علت ناباروری زن را سرزنش می کنند و حتی در مواردیکه علت ناباروری به مرد مربوط باشد باز هم زن مورد سرزنش اطرافیان قرار میگیرد(14).
با توجه به مطالب مطرح شده پژوهش حاضر به بررسی سؤالات زیر می پردازد:
1- آیا بین میزان رضایت از جنبههای مختلف زندگی زنان و مردان نابارور تفاوت معنیدار وجود دارد؟
2- آیا بین میزان امید نسبت به جنبههای مختلف زندگی زنان و مردان نابارور تفاوت معنیدار وجود دارد؟
3- آیا بین میزان واکنشهای هیجانی زنان و مردان نابارور اختلاف معنیداری وجود دارد؟
4- آیا بین نگرش دو جنس نسبت به ناباروری تفاوت معنی دار وجود دارد؟
5- آیا بین نمرات اختلالات روانی زنان و مردان نابارور تفاوت معنیدار وجود دارد؟
6- عمده ترین عوامل پیش بینی کننده سلامت روان در میان زوجهای نابارور کدام میباشند؟
آزمودنی ها: تعداد 50 زوج نابارور مراجعه کننده جهت درمان ناباروری به بیمارستان امامخمینی شهر تهران مورد مطالعه قرار گرفتند. در واقع در تحقیق حاضر نمونه مورد مطالعه نمونه دردسترس است.
ابزار تحقیق: در تحقیق حاضر دو پرسشنامه مورد استفاده قرار گرفت. پرسشنامه اول توسط محقق طراحی گردیده بود. در این پرسشنامه عواملی چون رضایت از جنبههای مختلف زندگی، معنا و مفهوم فرزند داشتن، واکنشهای هیجانی، منبع کنترل و روشهای مقابله مورد سنجش قرار میگیرند. این پرسشنامه براساس تحقیق Shek دربارة ارزش فرزند نزد خانوادههای هنگکنگی تهیه شده است(15). بعلاوه براساس پیشینه تحقیق سؤالاتی درباره رضایت از جنبههای مختلف زندگی، منبع کنترل و روشهای مقابله با استرس به آن افزوده شد. تعداد پرسشهای این پرسشنامه 32 موضوع است. هر موضوع دارای چهارگزینه شامل کاملاً موافق(4)، موافق(3)، مخالف(2) و کاملاً مخالف(1) است. دومین پرسشنامه مورد استفاده پرسشنامه سلامت Goldberg است(16). این پرسشنامه دارای 28 سؤال است که شامل زیرمجموعههای اضطراب، افسردگی، جسمانیسازی و مشکل در روابط اجتماعی است. هر زیرمجموعه 7 سؤال دارد و هر سؤال دارای چهارگزینه است. حداکثر نمره هر زیر مجموعه 21 است.
هر یک از سؤالات تحقیق مورد بررسی قرار گرفت و نتایج در 4 جدول ارائه شد. (جدول1) نشان داد که زنان در مقایسه با مردان از وضعیت سلامت خود ناراضیتر بوده و خانواده بدون فرزند را ناقصتر میدانند، زندگی بدون فرزند را بیمعنیتر میدانند، خود را بدون فرزند،نابالغ و ناپخته میدانند، احساس پوچی و بی ارزشی بیشتری میکنند و احساس عصبانیت و بیحوصلگی بیشتری میکنند. همچنین جدول همبستگی (جدول2) نشان داد که بین نمره کلی اختلالات روانی با رضایت از زندگی بطور کلی، رضایت از زندگی زناشویی و از وضع سلامت، احساس کفایت همسر، امیدواری نسبت به آینده، بطور کلی، امیدواری نسبت به آینده زندگی زناشویی، ارتباط مناسب جنسی با همسر، ارتباط کلامی مناسب با همسر، همبستگی منفی و معنیداری وجود دارد. همچنین بین اختلالات روانی و ناقص دانستن خانواده بدون فرزند، نابالغ و ناپخته بودن فرد بدون فرزند همبستگی مثبت و معنیداری وجود دارد. همچنین بین نمرات کلی اختلالات روانی با احساس فرسودگی و خستگی، بیحوصلگی، عصبانیت، بیارزشی و بیمعنایی بعلت نبود فرزند،فرد نابارور را ناقص تلقی کردن، باور به کنترل زندگی توسط امور اتفاقی، مهم بودن شانس در دستیابی به خواستهها، مواجهه به شیوه جسمانیسازی و هیجان مدار، همبستگی مثبت و معنیداری وجود دارد. زنان در مقایسه با مردان به طور معنیداری در زیر مجموعههای علائم جسمانی، اضطراب و افسردگی نمرات بالاتری بدست آوردند (جدول3). همچنین براساس نتایج تحلیل رگرسیون (جدول4) مشخص گردید که عوامل رضایت از وضع سلامتی خود، احساس معنی و امیدواری نسبت به آینده زندگی زناشویی، سهم تعیین کنندهای را در پیشبینی، سلامت روان زوجهای نابارور ایفا میکنند (52/0=r).
ابتدا نتایج برای بحث بر روی نتایج حاصل از این مطالعه بشکل خلاصه مطرح میشود:
1- زنان در مقایسه با مردان بطور معنیداری در زیرمجموعههای علائم جسمانی، اضطراب و افسردگی ونمره کلی اختلالات روانی نمرات بالاتری بدست آورند. 2- زنان در مقایسه با مردان از وضعیت سلامت خود ناراضیتر بوده و خانواده بدون فرزند را ناقصتر میدانند، زندگی بدون فرزند را بیمعنیتر دانسته و خود را بدون فرزند، نابالغ و ناپختهتر میدانند، احساس پوچی و بیارزشی بیشتری کرده و احساس عصبانیت و بیحوصلگی بیشتری میکنند.
3-بین نمره کلی اختلالات روانی با رضایت از زندگی بطور کلی، رضایت از زندگی زناشویی، ارتباط مناسب جنسی با همسر، ارتباط کلامی مناسب با همسر، ناقص دانستن خانواده بدون فرزند، نابالغ و ناپختهبودن خانواده بدون فرزند، همبستگی منفی و معنیدار وجود دارد. همچنین بین نمرات کلی اختلالات روانی با احساس فرسودگی و خستگی، بی حوصلگی، عصبانیت، بیارزشی و بی معنایی بهعلت نبود فرزند، فرد نابارور را ناقص تلقی کردن، باور به کنترل زندگی توسط امور اتفاقی، مهم بودن شانس در دستیابی به خواستهها، مواجه به شیوه جسمانیسازی و هیجان مداری، همبستگی مثبت و معنیدار وجود دارد.
4- براساس نتایج تحلیل رگرسیون مشخص شد عوامل رضایت از وضع سلامتی خود، احساس معنی و امیدواری نسبت به آینده زندگی زناشویی سهم تعیینکنندهای را در پیش بینی سلامت روان زوجهای نابارور ایفا میکنند(52/0=r).
در بررسی تفاوت نمرات زنان و مردان نابارور در زیر مجموعه پرسشنامه سلامت روان، نتایج تحقیق حاضر نشان داد زنان نابارور بطور معنیداری نمرات بالاتری را در زیر مجموعه های افسردگی، اضطراب و علائم جسمانی بدست آورند. همچنین جمع نمرات زیر مجموعهها در زنان بطور معنیداری بیش از مردان بود. نتایج حاضر مشابه با یافته های Domar وهمکاران است(10). همانگونه که نتایج تحقیق نشان داده است، زنان نابارور در مقایسه با مردان نابارور، خانواده بدون فرزند را ناقص تر و بیمعنیتر دانسته و احساس نابالغی و ناپختهگی، احساس پوچی و بیارزشی، عصبانیت و بیحوصلگی بیشتری میکنند. که این خود، تأییدی بر نگرش های متفاوت جنسیتی به مسئله ناباروری است. والد شدن (بخوصوص مادرشدن) همراه با احساس کامل شدن، بلوغ، اعتبار بعنوان یک بزرگسال عضو جامعه و حفظ خانواده است(15).
در تبیین این تفاوت می توان به عامل فرهنگی اشاره نمود، به این معنی که در جوامع مختلف بر نقش مادری بعنوان مهمترین نقش زن تأکید میشود. تحقیقات مختلف نشان دادهاند، ایفای نقش مادری به عنوان مهمترین منبع ارضاء کننده برای زنان محسوب میشود(12). همچنین برجسته ترین نقشی که از زن در بزرگسالی انتظار میرود، نقش مادری است. درحالیکه مردان اگر به هر دلیلی در ایفای نقشهای خانوادگی خود موفق نشوند، منابع اضافی ارضاء را در اختیار دارند و قادرند عدم موفقیت خود را در خلال انجام نقشهای اجتماعی و شغلی جبران نمایند.
بعلاوه همانگونه که Abbey مطرح نموده است بسیاری از آزمایشات و درمانهای ناباروری بر روی زنان انجام میپذیرد که خود میتواند فشارهای روانی را افزایش دهد(12). تبیین دیگر میتواند به این امر برگردد که زنان نابارور در مقایسه با مردان نابارور خود را بیشتر مسئول مشکل ناباروری می دانند(14). همسران آنان نیز بدون توجه به علت ناباروری آنان را بیشتر مسئول ناباروری میدانند که خود موجب رویارویی زن نابارور با احساس گناه میشود(3). یکی از راههای مقابله برای زنان در رویارویی با هر واقعه استرسزا از جمله ناباروری در میان گذاشتن مشکل و احساسات خود با دیگران است درحالیکه صحبت درباره این امور برای بسیاری از مردان استرس زا و ناراحت کننده است. مردان ممکن است به درد دلهای همسرشان گوش کنند وبشکل درونی نیز واکنش نشان دهند و اما قادر به مشارکت در ابراز احساسات با همسرشان نمیباشند که این مسئله ممکن است به احساس طرد شدگی و انزوا در زن منتهی گردد(14). تحقیق حاضر نشان داد متغیرهای پیشبینی کننده سلامت روان زوج های نابارور، احساس رضایت از وضعیت سلامت جسمانی، احساس معنی در زندگی و امیدواری نسبت به آینده زندگی زناشویی بود. همانگونه که مطرح شد متغیرهای مختلف روانشناختی کیفیت زندگی فرد را تحت تأثیر قرار می دهد. در واقع عوامل مداخلهگر زیادی پیامدهای تجربه استرس را تحت تأثیر قرار میدهد. در صورتیکه فرد بعلت ناباروری خود را ناقص و ناکامل بداند و تصور نامطلوبی از وضعیت جسمانی خود داشته باشد، در مقابل استرس های وارده شکنندگی بیشتری از خود نشان میدهد. یکی دیگر از عواملی که میتواند اثر استرسها را تعدیل نماید احساس معنی در زندگی است. در صورتیکه فرد معنی و هدف زندگی خود را محدود به فرزند داشتن نماید هنگام رویارویی با ناباروری احساس ناامیدی و پوچی می کند که این امر خود میتواند پیامدهای تجربه استرس ناباروری را تشدید
نماید. همانگونه کهAbbey و همکارانش نشان دادند، هر چه تعارضات زناشویی در زندگی زوجهای نابارور بیشتر باشد و در واقع ناامیدی نسبت به دوام زندگی زناشویی وجود داشته باشد آسیبپذیری نیز افزایش مییابد(12). یکی از کاربردهای تحقیق حاضر، توجه به تجربههای متفاوت زوجهای نابارور با توجه به عامل جنسیت است. همچنین با توجه به سهم تعیینکننده احساس رضایت از وضعیت جسمانی، احساس معنی در زندگی و امیدواری نسبت به آینده زندگی زناشویی، میتوان پیشنهاد کرد در جریان مشاوره با زوجهای نابارور بجای تمرکز بر مسئله ناباروری، از روشهای معنی درمانی استفاده شود و همچنین با تأکید بر سایر جنبههای مثبت زوجها در آنان ایجاد انگیزه امید کرد.
محدودیت تحقیق: با توجه به اینکه پرسشنامه طراحی شده توسط محقق برای اولین بار در ایران مورد استفاده قرار گرفته است،اعتبار و پایایی آن محاسبه نشده است که این خود یکی از محدودیتهای تحقیق است. یکی دیگر از محدودیتهای تحقیق حاضر عدم کنترل عوامل اقتصادی و اجتماعی است. محدودیت دیگر تحقیق فقدان گروه کنترل است. با توجه به اینکه نتایج تحقیقات نشان دادهاند که نرخ اضطراب و افسردگی در زنان بیش از مردان است، بدون گروه کنترل نمیتوان با اطمینان ادعا نمود که بالاتر بودن میزان اختلالات در زنان در مقایسه با مردان مربوط به تجربه متفاوت ناباروری در آنان است.
بدینوسیله از کلیه مراجعهکنندگان به بیمارستان امامخمینی که ما را در اجرای این تحقیق یاری نمودند و همچنین سرکار خانم عمویی که در اجرای پرسشنامهها با ما همکاری داشتند، تشکر و قدردانی میگردد.