Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Stigma and infertility in Iran - coping skills

Author
Clinical Psychology Department, Social Welfare and Rehabilitation Sciences University, Tehran, Iran
Abstract
About fourty years ago Goffman (1963) in his book pointed at stigmatizing as distressing condition which harm some people in their life. He described stigma as bodily signs designed to expose something unusual and bad about the moral status of signifier. This term is used more to mean disgrace than any bodily feature, it can include the wide range of characteristics which make a person odd or seen deviant. Men or women with infertility face stigma because of unability to have their own children. In this article some factors which involve to make stigmatized situations for infertile persons have been described. Clinical observations shows that cognitive distortions has eminent effect in creating stigmatized situation for infertility. The role of cognitive modification in decreasing stigma for these persons are explained. A single case who suffered from stigmatized situation is described here and some CBT techniques for her treatment have been introduced. Some methods for stopping social pressure on infertile people suggested.
Keywords

مقدمه

گافمن ( 1963) استیگما را چنین تعریف کرد: شرایطی که حاکی از داغ زده‏گی باشد به گونه‏ای که فرد از محیط خویش بنا به دلایل فیزیکی و یا روانی و یا... متمایز شود و در حالت وصلـه ناجوربودن قرار گیرد. وصلـه ناجوربودن معادل مناسبی برای استیگما است. این لغت دارای ریشه یونانی است که به وضعیت بردگان در یونان باستان ارتباط دارد. در آن زمان برای ممانعت از فرار آنان توسط علائمی که در پیشانی آنان (با داغ‏زدن) ایجاد می‏شد، بردگان از دیگران متمایز می‏شدند(1). رابینسون و همکاران (1996) اعتقاد دارند که این لغت دارای بار بسیار قوی است که اشاره به نشانی دردناک و یا زشت دارد که افراد را از حالت و وضعیت معمولی به کنار می‎گذارد(2). این شرایط برای فرد مورد استیگما محدودیت‏هایی ایجاد می‏کند که به شدت زندگی روانی ـ اجتماعی وی را تحت تأثیر قرار می‏دهد و از این جهت ممکن است فرد محدودیت‏هایی را در زندگی خود تجربه کند: محدودیت در پذیرفته‏شدن در جمع همنوعان، محرومیت در استفاده از مواهب اقتصادی و اجتماعی، محرومیت در موقعیت‏های شغلی و تحصیلی، حتی محرومیت در تجربه یک نگاه سالم و بهنجار از طرف دیگران ، محدودیت در روابط اجتماعی، و محدودیت در دیدن خود به صورت فرد بهنجار. در چنین شرایطی فرد مورد استیگما خود را وصلـه‏ای ناجور و غیر متناسب با پیکره اجتماع می‏داند. لازم به ذکر است که پدیده ناباروری از ابعاد پزشکی، روانی و اجتماعی قابل بررسی است. تجارب بالینی نویسنده در ایران نشان می‏دهد زمانیکه زوجین از هرگونه درمان پزشکی ناامید می‏شوند چنانچه جامعه بویژه نزدیکان و خانواده از موضع پذیرش را این مشکل برخورد کنند زوجین استرس کمتری را تجربه می‏کنند. این امر در ارتباط با خانواده زوجین قوی‏تر است زیرا که تحقیقات نشان می‏دهد: در ایران حتی پس از ازدواج ، زوجین دارای استقلال کامل از تأثیرات خانواده اصلی خود در سازگاری‏های روانی اجتماعی نمی‏باشند(3,4,5). در ایران زنان نابارور در زمان تصور بدن خود از دیدگاه خانواده همسر، تجارب منفی و ناخوشایندی را در این زمینه ابراز می‏دارند به گونه‏ای که این بعد از تصور بدنی را کاملاً منفی ارزیابی می‏کنند(6). در حقیقت شرایط استیگما ارتباط بالایی با بعد اجتماعی و روانی ناباروری دارد و فرد نابارور با توجه به تجاربی که از طرف اجتماع دارد از پذیرش خود به عنوان فردی همانند افراد دیگر امتناع می‏کند. بعضی از روانشناسان شرایط را سهل‏تر و آسان‏تر فرض کرده و اعتقاد دارند که این افراد در مرز پذیرش و یا عدم پذیرش توسط جامعه قرار دارند به گونه‏ای که فرد نابارور ضمن اینکه بهنجار تلقی نمی‏شود ولی پذیرش آنها به صورت نابهنجار نیز مشکل می‏باشد. لذا در آستانه‏ای از ورود به قلمرو بهنجاری و یا قرارگرفتن در قلمرو نابهنجاری است. تئوری آستانه‏ای مورفی و همکارانش گرچه به ظاهر موضوع را با تعدیل بیشتری مدنظر قرار می‏دهد

(7) ولی انعکاس وضعیت آستانه‏ای بر سازگاری‏های روانی ـ اجتماعی افراد نابارور بسیار منفی‏تر از وضعیت استیگما است. در این شرایط فرد احساس ناامنی شدیدی دارد چرا که از وضعیت خود از نگاه دیگران مطمئن نیست و نوعی بلاتکلیفی را به دنبال دارد (8). مطالعات اخیر در ایران نشان می‏دهد که ناباروری در بین استرسورهای روانی رتبه 17 را در جمعیت عمومی دارا است(9) این امر نشان می‏دهد که برای جمعیت عمومی کشور مسائل و مواردی بسیار مهتر از ناباروری می‏تواند استرس‏زا باشد. در حالیکه تجربه شرایط استیگما در بین زوجین نابارور و عکس العملـهای متقابل زوجین و جامعه (و خانواده) ممکن است شرایطی را ایجاد کند که این رتبه در درجات نخست قرار گیرد. ناباروری می‏تواند درک منفی از خود را تشدید کند و حتی منجر به انزوای اجتماعی زوجین نابارور شود(10). نگرانی‏ها در مورد خود از نگاه دیگران(11) در افراد نابارور تشدید می‏شود چرا که روانشناسان اعتقاد دارند چگونه پخش‏شدن خبر ناباروری یکی از زوجین بین دیگران و چگونگی عکس‏العمل و قضاوت‏های دیگران نسبت به این خبر از نگرانی‏های شدید زوجین است(10) که آسیب‏زایی بالایی برای خود اجتماعی آنان دربردارد. علاوه براینکه زوجین احساس می‏کنند به نوعی مرزها و دیوارهای زندگی خصوصی و محرمانه آنها از دست رفته است. این فرآیند می‏تواند منجر به انزوای اجتماعی از طرف زوجین شود و اطرافیان و بستگان را بیشتر به قطع ارتباط با آنان تشویق کند؛ زیرا ممکن است مردم برای همدردی با زوجین نابارور، ارتباط خود را با آنها کم کنند و یا آنها را به حال خود رها سازند(10) که این خود می‏تواند منجر به افزایش شرایط استیگما شود.

مسئلـه

سؤال اساسی این است که اگر ما اجتماع را پیکری واحد می‏دانیم چگونه چنین شرایطی در جامعه انسانی وجود دارد که اعضای اجتماع قشرهایی از همنوعان خود را به صورت شایسته در بین خود نپذیرند و بعضی از اعضا در این رابطه استرس‏های بالایی را تجربه کنند؟

این سؤال را از دو بعد می‏توان مورد بررسی قرار داد:

1- نقایص و مشکلاتی که متوجه مردم جامعه است.

2-مشکلات و نقایصی که متوجه فرد مورد استیگما است.

در مورد بعد اول در واقع جای تعجب است که چگونه جامعه‏ای به عنوان یک عضو و پیکر واحد حاضر نیست در بدن خود جزیی و یا اجزایی هم سنخ خود را بپذیرد و در نتیجه مایل است بعضی از محرومیت‎ها را به آنان تحمیل کند؟ در اینجا صحبت از پیکره‏ای می‏باشد که دارای روح و روان واحد است و ذهنی دارد به نام ذهنیت اجتماعی که در فرهنگ و طرز تفکر یک جامعه تجلی می‏یابد. آنچه که باعث می‏شود این عدم پذیرش و در نتیجه حالت استیگما برای بعضی از افراد جامعه پیش آید را باید در طرز شناخت و تفکر جامعه جستجو کرد.

روانشناسان پیرو علوم شناختی مدعی هستند که ادراکات، آگاهی‏ها، قضاوتها و تفکرات ما همواره صد در صد مطابق با واقعیت نیست. ژان پیاژه می‏گوید: ما توسط علم به واقعیت نزدیک می‏شویم ولی هرگز نمی‏توانیم ادعا کنیم که به واقعیت رسیده‏ایم(12). همواره فاصلـه‏ای بین آنچه که ما آگاه هستیم و واقعیت خارجی وجود دارد. پیامبر عظیم‏الشان اسلام (ص) از دعاهایی که همواره به زبان داشت تقاضای جدی این خواسته از خداوند متعال بود که خدایا امور و اشیاء و واقعیت‏ها را آنگونه که هستند به من نشان بده. پیداست که ممکن است واقعیت امر برای افراد و حتی دانشمندان آنگونه که است در ذهن منعکس نشود و یکی از نتایج این فاصلـه، رواج پیش داوری نسبت به افراد و امور است. مهم این است که واقعیت همان است که هست. تنها مسئول این فاصلـه، شناخت می‏باشد که واقعیت‏ها را آنگونه که هست ادراک نمی‏کند. پس ضعف و نقص را باید در شناخت افراد جامعه دانست. روانشناسان پیرو علوم شناختی تعدادی تحریفات شناختی را معرفی می‏کنند که مسئول بسیاری از فاصلـه‏ها بین ذهن و واقعیت است(13). این تحریفات را می‏توان در قالب فاصلـه ذهن و واقعیت که در برچسب‏زنی به افراد و یا وصلـه ناجور شمردن بعضی از افراد جامعه تجلی می‏یابد مورد بررسی قرار داد. فرض ما بر این است که چنانچه جامعه سالم باشد و دچار هیچگونه بیماری ذهنی نباشد هرگز حاضر نیست عضو و یا اعضایی از پیکره خود را به دلایلی مثل ناباروری، نداشتن فرزند و نقص‏های بدنی و ... مشمول فرآیند وصلـه ناجور قرار دهد و با عکس‏العملـهای خود چنین برداشت‏هایی را در ذهن افراد مورد استیگما بوجود آورد که حاضر به پذیرش آنها به عنوان یک انسان و با حقوقی مانند دیگران در بسیاری از موقعیت‏ها و شرایط نباشد و در نتیجه انزوای اجتماعی را پیشه خود سازد. این تحریفات شناختی که چنین شرایط ذهنی را در بین بسیاری از اقشار جامعه ممکن است بوجود آورد عبارتند از:

الف) تفکر سیاه و سفید

حاکمیت چنین تفکری در برداشت‏های افراد نسبت به دیگران وضعیتی را ایجاد می‏کند که تنها انسانی را قبول کنند که بدون عیب و نقص باشد و یا از هر جهت مثل خود آنها باشد؛ یعنی همه چیز را سفید ببینند و نتوانند کمترین نقص و عدم هماهنگی را بپذیرند. ناگهان افرادیکه کوچکترین عدم هماهنگی با اکثریت جامعه دارند از قطب سفید در قطب سیاه قرار می‏گیرند. همه چیز باید سفید سفید باشد و در غیر این صورت کوچکترین لکه‏ای همه چیز را سیاه می‏کند: همه باید دارای خانواده‏ای باشند که پدربودن و مادربودن در آن به عنوان خصیصه‏ای بارز وجود داشته باشد. هر پدر و مادر باید اولادی از خود داشته باشند که آنان را سرپرستی کنند. اگر کسی کوچکترین عدم هماهنگی در این زمینه‏ها پیدا کرد از قطب سفید در آمده و سیاه تلقی می‏شود. این طرز تفکر، افراد جامعه را به سمتی سوق می‏دهد که هرگونه عدم هماهنگی با قطب سفید را در جرگه استیگما قرار داده و وصلـه ناجور تلقی کنند. این طرز تفکر همگرایی با خود میان‏بینی را داراست. بگونه‏ای که همه را باید از منظر خود دید. درحالیکه واقعیت این است که در نظام خلقت، انسانها را به شرط داشتن خانواده و فرزند یا پدر و مادربودن، انسان تلقی نمی‏کنند. در واقع این برداشت ناصحیح نشأت گرفته از چنین تفکری است. نمونه‏هایی از برخوردهای استیگما گونه در جامعه وجود دارد که مؤید این امر است: اصطلاحاتی مثل کوربودن اجاق، بی‏وارث بودن، مادرنبودن و مردنبودن و... به وفور در مکالمات روزمره شنیده می‏شود. در حالیکه امور و افراد در جامعه هرگز بدون عیب و نقص و بدون هماهنگی با اکثریت جامعه نیستند. هر کسی به نحوی نوعی نا‏هماهنگی با جامعه را نشان می‏دهد. چیزی به نام سفید مطلق وجود ندارد و تنها در عالم ذهن و خیال باید آن را جستجو کرد. آنچه که در واقعیت وجود دارد آمیزه‏ای از سفید و سیاه است. اگر تک تک افراد جامعه خود را مشمول عدم سفیدی و عدم سیاهی بدانند و هر یک به نوعی عدم هماهنگی و نقص را در خود احساس کنند هرگز این حالت وصلـه ناجور را به عده‎ای خاص سرایت نمی‏دهند. با لحاظ‏کردن این شرط که ناباروری نوعی ناتوانی دیده شود (عدم توانایی در باروری ـ ناباروری مانند بسیاری از بیماری‏های جسمی به عنوان نقص در شرایط فیزیکی می‏باشد)، روانشناسان بر عدم مرز بین ناتوانی و کم‏توانی و توانمندی تأکید دارند و لذا در تعریف این واژه‏ها نوعی نسبیت را مدنظر قرار می‏دهند؛ زیرا که همه انسانها را درگیر اشکالی از نقص، ناتوانی و کم‏توانی ملاحظه می‏کنند(14). بهمین دلیل بسیاری از روان شناسان، تعریف واژه کم‏توانی را بسیار مشکل می‏دانند (15). این روانشناسان اعتقاد دارند تمام انسانها در طول زندگی خود به دفعات مواجه با نوعی ناتوانی و کم‏توانی می‏شوند و نمی‏توان این واژه را تنها به عده‏ای خاص نسبت داد(15). در فرآیند مقایسه اجتماعی با افرادی در شرایط بالاتر و بهتر از خود، همواره انسانها احساس نوعی ناتوانی، ناکارآمدی و نقص دارند(16) و این امر حتی برای افرادی که از دید اکثریت جامعه در شرایط بهتر و عالیتر از لحاظ بدنی و فیزیکی قرار دارند، نیز صادق است(17) در برخورد با مقولـه ناباروری که نوعی ناتوانی در داشتن فرزند از خود است، در دیدگاههای جدید روانشناختی و بهداشت روانی این مقولـه تنها از بعد عدم توانمندی در زمینه‏ای خاص مدنظر قرار نمی‏گیرد، بلکه با توجه به شیوع ناتوانی به شکلـهای مختلف در بین تمام انسانها و تأکید بر نسبیت توانمندی و ناتوانی، اصرار بر شناخت سایر توانمندی‏های فرد نابارور در رابطه با زندگی اجتماعی و روانی‏اش می‏باشد(18). روانشناسان درگیر در شناخت درمانی زوجهای نابارور تأکید بر بکارگیری برچسب‏ها و عناوینی برای اشاره‏کردن و مخاطب قراردادن این گونه زوج‏ها دارند که تداعی نقص نکند مثل: اصطلاح زوجین آزاد از کودک به جای زوجین بدون کودک (10). این متخصصین اعتقاد دارند به جای اصطلاح زوجین نابارور، اصطلاح زوجین در حال مقابلـه با ناباروری را بکار بریم تا با بیرونی‏سازی مشکل، بتوانیم تجربه انفعالی نابارور بودن را به تجربه فعال مقابلـه با ناباروری سوق دهیم(19). بر کسی پوشیده نیست که با عوض‏شدن اصطلاحات و کلمات تا چه حد بار استیگما در رابطه با این پدیده کاهش می‏یابد. کاربرد این لغات و اصطلاحات در سطح جامعه احتیاج به تغییر جهان‏بینی انسانها نسبت به بسیاری پدیده‏ها دارد؛ زیرا در سراسر جهان ماده موارد گسترده‏ای از نقص و عدم هماهنگی مشاهده می‏شود و این اساس حرکت عالم ماده است. حرکت نشأت گرفته از نقص و ناهماهنگی است. انسان‏هایی که بدنبال گل بی‏خار هستند با برخوردها و رفتارشان بیشتر شائبه وصلـه ناجوربودن را در اقشاری از اجتماع ایجاد می‏کنند و در برخورد با اقشاری از جامعه به علت طرز تفکر دو قطبی نمی‏توانند انسانی را خارج از قطب سفید و یا سیاه ملاحظه کنند، لذا دچار نوعی احساس ناایمنی و اضطراب می‏شوند چرا که امور و افراد بر اساس انتظارات آنان نیست. درجاتی از این طرز تفکر باعث می‏شود که زنان و مردان نابارور ضمن اینکه بهنجار تلقی نشوند بلکه پذیرش آنان به صورت نابهنجار نیز مشکل باشد؛ لذا در آستانة ورود به قلمرو بهنجاری و یا افتادن در قلمرو نابهنجاری قرار می‎گیرند(7). از آنجاییکه تفکر دو قطبی اجازه پذیرش حتی چنین حالتی را نمی‏دهد افراد در روابط اجتماعی با چنین انسانهایی مشکل دارند. لذا برخورد با آنها برایشان راحت نیست و به گونه‏ای از مواجهه با آنان اجتناب می‏کنند(10) در حالیکه نگاه‏کردن به امور و افراد از بعد خاکستری باعث می‏شود که بسیاری از امور ناجور جلوه نکرده و بسیاری از افراد وصلـه ناجور تلقی نشوند و حتی تأملی در پذیرش چنین افرادی در حیطه بهنجاری وجود نداشته باشد. در جوامع پیشرفته که به نظر می‏رسد تا حدی به تفکر خاکستری نزدیکتر باشند ممکن است احتمال تجربه استیگما برای زوجین نابارور تا حدودی کمتر باشد؛ گرچه در این زمینه جای تحقیق بین فرهنگی بسیار خالی است.

ب) تفکر اغراق‏آمیز

این طرز تفکر باعث می‏شود که انسان در جنبه‏هایی از امور و یا صفاتی از افراد، بیش از اندازه غلو کند و نکات مثبت را نادیده انگارد و بیشتر به نکات منفی بپردازد. در برخورد با زوجین نابارور تنها به بعد ناباروری آنان توجه کند و تمام جنبه‏های لازم برای یک انسان کامل را نادیده بگیرد به گونه‏ای که انسانیت و توانمندی‏های یک فرد نابارور را تنها از مجرای داشتن فرزند بنگرد. گویا پدر و یا مادربودن یک انسان تنها شرط انسان بودن وی است. اخیراً دست اندرکاران امر طبقه‏بندی بیماری‏های روانی روی بکاربردن جملاتی تأکید دارند که فرد دارای اختلال از برچسب‏ها، دچار وضعیت استیگما نشود. برای مثال توصیه جدی است که بگویید حسن شخصی است دارای اختلال سایکوتیک، نه اینکه حسن سایکوتیک می‏باشد(20). یعنی بر انسان‏بودن فرد قبل از توصیف اختلال وی تأکید شود. افراد دارای تفکر اغراق‏آمیز تنها نکات ضعف افراد را به شدت بزرگ کرده و براحتی از کنار خیل جنبه‏های مثبت می‏گذرند و باید انتظار داشت بسیاری از اعضای اجتماع را وصلـه‏ای ناجور تلقی کنند. برای مثال ادیان الـهی بویژه اسلام تاکید خاص بر بزرگ نمایی نکات مثبت و کوچک دیدن نکات منفی افراد دارد. در جهان بینی الـهی جایی برای وصلـه ناجور شمردن انسان ویا انسانها وجود ندارد. در دین ما توصیة جدی وجود دارد که عیوب خود را بزرگ شمرید و عیوب و نقایص دیگران را کوچک شمارید(21). چنین جهان‏بینی انسانها را به وضعیتی سوق می‏دهد که قبل از وصلـه ناجورشمردن دیگران، وصلـه‏ها و نقایص خود را در نظر بگیرند تا از طردکردن افراد دیگر پرهیز کنند.

ج) اهمیت باروری در جوامع مختلف:

اگر چه تغییرات فرهنگی زیادی در جوامع مختلف در ارتباط با نقش زن و مادربودن رخ داده است ولی هنوز نقش مادری برای زنان بسیار با اهمیت است و تمایل به نداشتن فرزند بعد از ازدواج از جانب زوجین می‏تواند از طرف جامعه به خودخواهی و غیرطبیعی‏بودن تعبیر شود(10). در تمام جوامع بعد از ازدواج آماده‏شدن برای داشتن فرزند امری رایج و جا افتاده است(22) و در جوامع پیشرفته‏ای مانند امریکا و کانادا نیز داشتن فرزند از خود، امتیاز بالایی محسوب می‏شود (23). در جوامع پیشرفته حتی می‏توان از تحقیقات دریافت که انتقادات اجتماعی از جذابیت و زیبایی اندام زنان باردار کاهش شدید داشته است. دویس و واردل(24) در تحقیقی دریافتند که زنان باردار در طول بارداری از بهم خوردن جذابیت بدنی خود نگران نبوده و حتی رضایت نیز دارند، چرا که فرآیند بارداری را چیزی مورد انتظار جامعه دانسته و معتقدند که مردم به خاطر بارداری کمترین انتقاد را متوجه جذابیت بدنی آنان می‏کنند.

در مورد مشکلات و نقایصی که متوجه فرد مورد استیگما است در رابطه با فرایند تعامل بین فرد مورد استیگما و دیگر افراد جامعه، تحقیقات انجام شده از جانب روانشناسان نشان می‏دهد که این فرآیند دارای مراحلی است. برای مثال کلک و استرنتا(25) چهار مرحلـه را در این فرآیند مشخص نموده‏اند:

الف ـ انتظار اینکه افراد جامعه در مقابل فرد نابارور چه واکنشی خواهند داشت (واکنش وانتظار مورد استیگما قرار گرفتن).

ب ـ این انتظار ممکن است منتهی به تغییر رفتار فرد نابارور شود که به عنوان وصلـه ناجور دیده شده است.

ج ـ این تغییر، واکنش و رفتار افراد جامعه را اصلاح (و یا تشدید) خواهد کرد.

د ـ هر نوع تغییر در رفتار افراد جامعه, از طرف فردی که به عنوان وصلـه نا جور دیده شده است، بیشتر

به عنوان تأیید انتظار فرد (انتظار مورد استیگما قرارگرفتن) دیده می‏شود تا مربوط به تغییر رفتار وی

(25).

این نظریه از چند بعد قابل بررسی است:

الف ـ اینکه نظرات جامعه در مورد وصلـه ناجور بودن فرد یا افراد قابل تغییر است.

ب ـ عامل این تغییر بیشتر در اختیار فرد مورد استیگما است.

باوری که ما نسبت به خود داریم در روابط ما با دیگران نقش بسزایی دارد. یکی از روانشناسان (16) برای ناتوانی (با فرض اینکه ناباروری را نوعی ناتوانی تلقی کنیم) دو نوع نگاه را قائل است: نگاه از درون و نگاه از برون، که این دو نگاه در حال تعامل با یکدیگرند. در نگاه از برون فرد ناتوان یک قربانی تلقی (قربانی سرنوشت، تقدیر، و یا خطاهای دیگران) و یک وصلـه ناجور دیده می‏شود. از این دید فرد یک شیء اجتماعی است(26) که دیدگاه‏های دیگران از وی موجودی منفعل ساخته است. در حالیکه در نگاه از درون ممکن است اینگونه نباشد. بسیاری از افراد با داشتن نقایص جسمانی، کم‏توانی و یا ناتوانی ممکن است به خود با دید منفی دیگران نیندیشند و جنبه‏های مثبت زیادی در خود بیابند که آن نقایص را تحت‏الشعاع قرار می‏دهد. این دو دیدگاه همواره در تعامل با یکدیگر بوده و به واسطه تعامل این دو دیدگاه است که برای فرد مورد استیگما تا حدی سازگاری متحقق می‏شود(3). هرچه میزان مثبت‏نگری در افراد نابارور بیشتر باشد، در فرآیند تعامل با دیگران بیشتر می‏توانند دیدگاه اول (نگاه از برون) را اصلاح نموده و بار استیگما(1) و یا آستانه‏ای بودن (7) را در خود کاهش دهند.

تمام تحریفات شناختی مذکور که جامعه را تهدید می‏کند به طور مستقیم در سطح فردی تأثیر فراوانی در در نگرش افراد نابارور به خود دارد. تفکر سیاه وسفید، تفکر همه یا هیچ، تفکر اغراق‏آمیز همه در ایجاد نگاه منفی به خود و در نتیجه تشدید نگاه از برون نقش خاص دارند. نوعی تفکر که نویسنده همواره در مشاهدات بالینی خود در اینگونه افراد به عنوان عامل آسیب‏زای روانشناختی بارز، یافته و تفکر مساوی دانستن امور است. این نوع تفکر می‏تواند ریشه احساس درماندگی و ناامیدی دراین گونه افراد باشد که موجب دید منفی نسبت به خود، دیگران و آینده خواهد شد(27). مساوی دانستن ناباروری با عدم پذیرش کامل توسط دیگران، مساوی دانستن ناباروری با ازچشم دیگران افتادن ، مساوی دانستن ناباروری با مادر یا پدر نبودن، مساوی دانستن ناباروری با عدم تداوم نسل، مساوی دانستن ناباروری با زن یا مرد نبودن و... از پیامدهای چنین تفکری است. این گونه تفکر برای فرد نوعی تحریف واقعیات را در پی دارد و نتیجة آن تثبیت نگرش منفی به خود و دیگران و افزایش جو استیگما می‏باشد. در این قسمت از مقالـه یک مورد بالینی به همراه شرح قسمت‏هایی از چند جلسه روان درمانی به عنوان نمونه توضیح داده می‏شود.

معرفی مورد بالینی:

مورد(1): خانمی 30 سالـه تحصیلات دیپلم ـ خانه دار ـ مدت ازدواج 11 سال ـ همسر 32 سالـه تحصیلات دیپلم‏ـ کارمند. علت مراجعه خانم به روانشناس بالینی، افسردگی است. ضمن مصاحبه بالینی با وی مشخص شد که نامبرده دارای علائم افسردگی به همراه افکار مربوط به خودکشی (بدون اقدام به آن) بوده و بر اساس معیارهای تعریف شده کتابچة طبقه‏بندی تشخیصی اختلالات روانی-4 (انجمن روانپزشکان آمریکا) (DSM-IV) ایشان در طبقه افسردگی شدید قرار می‏گیرد. شروع علائم افسردگی از 5 سال پیش بوده، از زمانیکه آزمایشات مشکل ناباروری خانم را تأیید کرده است. با انجام‏دادن مکرر معالجات زیر نظر متخصین درمان ناباروری و عدم حصول نتیجة مثبت در این موارد، به تدریج وی از بارورشدن خود ناامید گشته و علائم افسردگی وی تشدید می‏یابد به گونه‏ای که طی حدود 2 ماه اخیر علاوه بر تشدید سایر علائم مربوط به افسردگی، خواب وی مختل شده و روابط اجتماعی او به شدت محدود شده است و افکار مربوط به آرزوی مرگ به همراه طرح‏هایی برای اتمام زندگی خود از اشتغالات ذهنی وی است (البته همراه با ترس از اقدام به خودکشی). بنا به گفته خود بیمار همسرش به خاطر علاقه و دلبستگی به وی، این وضعیت را پذیرفته و در این مدت سعی کرده با همراهی و همدلی، در جهت اطمینان بخشی هر چه بیشتر برای تداوم زندگی مشترک زناشویی حتی بدون فرزندی از خود، گام بردارد. این موضع قبول مشکل و سازگاری با آن (از طریق آوردن کودکی از بیرون خانه به عنوان فرزندخوانده) در مصاحبه خصوصی روانشناس بالینی با همسر بیمار در همان جلسه اول از طرف همسر، ابراز شد.

قسمت‏هایی از مصاحبه جلسه اول در مورد روابط اجتماعی مراجع:

درمانگر: آخرین باری که حالت گریه به شما دست داد بیاد دارید؟

بیمار: بله آقای دکتر، دیشب قبل از آمدن همسرم به خانه بود.

درمانگر: بیاد دارید که در آن لحظه چه فکری از ذهنتان گذشت؟

بیمار(ب): احساس کردم که خیلی بی‏کس هستم، حس می‏کنم که کسی به فکر من نیست، من فراموش شده‏ام.

درمانگر(د): می‏شود بیشتر در مورد بی‏کسی توضیح دهید؟

(ب): ببینید آقای دکتر حس می‏کنم من بین آنانی که می‏شناختم جایی ندارم، منظورم دوستان، بستگان، فامیل است... سکوت مراجع ـ (تعمیم از طرف مراجع بر اساس تحریف‏شناختی همه یا هیچ)

(د): چگونه جایی در بین آشنایان ندارید؟

(ب): منظورم این است که رفت و آمد با آنان برایم مشکل شده، خیلی سختم است که با آنان نشست و برخاست داشته باشم برای اینکه برخوردهای آنان با من بسیار آزار دهنده است.

(د): می‏شود چند مورد از این برخوردها را ذکر کنید؟

(ب): برای مثال چند هفته پیش منزل مادر شوهرم بودم. ایشان در حالیکه فرزند نوزاد زن برادر شوهرم را در آغوش داشت به شکل ترحم‏آمیزی به من نگاه می‏کرد (احساس وضعیت استیگما از طرف بیمار) و خواهر شوهرم در حضور من خطاب به زن برادرم می‏گفت: ما منتظر دومی هستیم (منظور فرزند دوم). در مقابل اعتراض زن برادرم که می‏گفت همین یکی بس است وی گفت توجه کن زندگی بدون فرزند هیچ معنایی ندارد. من فکر می‏کنم این حرفها یک جوری به من گفته می‏شود. (پریدن به نتیجه‏گیری بدون مقدمه و دلیل از طرف مراجع).

(د): آیا دلیلی دارید که تمام این حرفها مخاطبش شما بودید؟

(ب): ببنید آقای دکتر، نگاهها خیلی آزاردهنده است. با این نگاهها اگر شما هم جای من بودید شاید همین فکر را می‏کردید. گاهی اوقات سؤال کردن‏های مکرر آشنایان در این مورد مرا آزار می‏دهند گاهی اوقات سوالات حالت طعنه‏آمیزی دارد.

من همواره در این چند سال با این سخن‏ها و نگاهها آشنایی دارم. برخوردهای دیگران بیشتر از نداشتن بچه مرا آزار می‏دهد.

(د): یعنی قضاوت‏های دیگران در مورد ناباروری شما بسیار مهم‏تر از خود ناباروری است؟

(ب): ببنید من و مخصوصاً شوهرم یک جوری با این نقص خود کنار آمدیم ولی فکر نمی‏کنم دیگران بویژه فامیل این طور باشند.

تداوم مصاحبه و شناخت درمانی

(د): شما گفتید بی‏کس هستید و در این رابطه از همه دوستان و آشنایان شکایت داشتید. آیا کسان دیگر هم همین برخوردها را دارند؟ منظورم این است که همه همینگونه با شما بر خورد می‏کنند؟

(ب): همه که نه. فکر می‏کنم بیشتر افراد این گونه‏اند.

(د): می‏شود مشخص کنید منظورتان از بیشتر افراد چند نفر و یا چند در صد از آشنایان شما است؟

(ب): من تا به حال حساب نکرده‏ام ولی فکر می‏کنم حدود بالای 60 درصد.

(د): در حالیکه شما کلمه همه را بکار بردید و من فکر کردم منظورتان صد در صد است.

(ب): خوب چه فرقی دارد 60 درصد یا همه (تعمیم بدون دلیل کافی از طرف مراجع). بالاخره برای من رفت و آمد با این گونه افراد مشکل است.

(د): البته حتماً می‏دانید فرق وجود دارد شما وقتی می‏گویید 60 درصد، قبول می‏کنید که تمام مردم اینگونه نیستند حداقل بر طبق نظر شما حدود 40 درصد رفتار آزاردهنده با شما نداشته‏اند... پس افرادی هستند که بر طبق خواسته شما قابل رفت و آمد هستند. هر چند کم‏اند ولی هیچ نیستند.

(ب): البته من نمی‏خواستم بگویم همه بد هستند منظورم اکثریت بود.

(د): ولی شما اخیراً بنا به گفته خودتان ارتباطتان را با همه برده‏اید در حالیکه عده‏ای کم ولی قابل توجه هستند که می‏توانند دوستانی برای شما باشند.

تأمل و سکوت مراجع.

(د): سوالی که دارم این است که شما از رفتارهای حدود 60 درصد آشنایانتان راضی نیستید آیا تمام رفتارهای اینان برای شما آزاردهنده است. منظورم این است که شما هیچ رفتار مثبتی از اینان ندیده‏اید؟

(ب): البته رفتارهای خوبی هم داشته‏اند ولی بعضی نگاه‏ها و حرکات و سخنان آنان بسیار مرا آزرده می‏کند.

(د): پس موارد مثبت هم از اینان دیده‏اید؟

(ب): بلی

تداوم جلسه

در این جلسه سعی شد تا از سه رأس مثلث درماندگی یک رأس آن که مربوط به کلیت بخشی نسبت به بی‏کسی و رفتارهای منفی دیگران به طور مستقیم مورد چالش قرار گیرد تا بیمار دارای بار منفی کمتری در افکار خود نسبت به دیگران شود.

(د):من برای جلسه آینده شما تکالیفی دارم که انتظار دارم شما تا جلسه آینده انجام داده و قسمتی از این تکالیف را به صورت گزارش برای من بیاورید.

تکالیف:

تکالیفی به بیمار به صورت تکنیک‏های رفتاری جهت مقابلـه با کم‏خوابی وی داده شد.

تکلیف مانیتورکردن افکار منفی نسبت به خود ـ دیگران و آینده و وارسی دلایل موافق و مخالف و درصد اعتقاد نسبت به آن افکار بهمراه ثبت حالات هیجانی متعاقب آن افکار به بیمار داده شد. این تکلیف با ترسیم جدول خاصی برای مراجع همراه است که از وی خواسته شد که هرگونه فکر منفی و بدبینانه نسبت به خود ـ دیگران و آینده را مانیتور کرده و در ستون اول جدول مذکور یادداشت کند. در ستون‏های دیگر، مراجع دلایل موافق و مخالف مربوط به آن فکر منفی را ثبت نموده و پس از سبک و سنگین کردن این دلایل سعی می‏کند به فکر منفی ابراز شده در ستون اول بین 100ـ1 درصد به عنوان درصد اعتقاد و اطمینان در مورد آن فکر نمره بدهد و در ستون آخر برای اینکه مراجع ارتباط بین افکار منفی خود و حالات هیجانی و عاطفی خویش را دریابد از وی خواسته شد که هیجان تجربه شده بعد از آمدن این فکر خاص را یادداشت کند. در اینجا نمونه‏ای از این جدول ارائه می‏شود:

واضح است که این بیمار از منابع تکوین خود(28) بیشتر از منبع پسخوراندهای اجتماعی استفاده می‏کند به گونه‏ای که قضاوتها و نظرات دیگران نسبت به ناباروری برای وی بسیار مهمتر از خود ناباروری است. لذا تکالیف شناخت درمانی باید بیشتر در جهت در نظر داشتن این منبع قرار گیرد. شاید از تبعات تجربه شرایط استیگما حساس‏شدن به قضاوت‏های دیگران و در نهایت تورم شدید در این منبع تکوین خود باشد.

در جلسه دوم:

با توجه به تکالیف داده شده در مقابلـه با بی‏خوابی مراجع، وی از بهبود میزان و کیفیت خواب خویش اظهار رضایت داشت. مراجع تعداد قابل توجهی از افکار منفی در مورد خود و دیگران را یادداشت کرده بود که از وی خواسته شده بود به عنوان تکلیف انجام دهد. با شناخت درمانی بر روی این افکار و چالش آنان درصد اطمینان نسبت به این افراد تا حد زیادی کاهش یافت. در بعد روابط اجتماعی از وی در حضور همسرش خواسته شد که تعدادی از دوستان و آشنایانی را نام ببرد که تا به حال رفتار و واکنشی منفی از آنان نسبت به پدیده ناباروری خود ندیده‏اند و به عنوان تکلیف از وی خواسته شد در معیت همسر خود یا به تنهایی (هرنوع که راحت‏تر است) به منزل حداقل دو نفر از آنان برای مجالست رفته و نتیجه این دیدارها را در جلسه بعد گزارش کند. همچنین تکلیف ادامه مانیتورکردن افکار منفی به وی داده شد.

جلسه سوم:

ضمن پیگیری جدول افکار منفی و انجام تکنیک‏های شناخت درمانی در مورد آنان و به چالش کشیدن این افکار، مراجع گزارشی از ملاقات با دو تن از آشنایان خود را داد و از نحوه برخورد آنان اظهار رضایت داشت. در این جلسه تکنیک‏های بروز رفتارهای جرأت‏آمیز (29) به مراجع آموزش داده شد (به صورت شرطی‏سازی نهانی و عینی). در این جلسه سعی شد با بازی نقش از طرف درمانگر، مراجع نمونه‏هایی از واکنشهای جرأت‏آمیز از طرف خود را در مقابل سخنانی که فکر می‏کند برای وی آزاردهنده است تجربه و تمرین نماید. به عنوان تکلیف از وی خواسته شد که ضمن ثبت افکار منفی در جدول مربوطه تا جلسه بعد، تکنیک شرطی‏ سازی نهانی را برای افزایش احتمال وقوع رفتارهای جرأت‏آمیز در مقابل دیگران را با مرور سناریوهایی در این زمینه در مرحلـه ذهن انجام دهد (برای مثال تصور فردی که به وی طعنه‏هایی می‏زند و او از طعنه‏آمیز بودن سخنان آن فرد اطمینان دارد در مرحلـه ذهن به طور تصوری از آن فرد با آرامش و لحنی مؤدبانه می‏پرسد که منظور شما از این سخن چیست؟ اگر فرد در عالم تصور سخن طعنه‏آمیز خود را پس نگرفت وی با صراحت می‏تواند پاسخ‏های تمرین کرده و آموزش دیده در این زمینه را ابراز کند). تکلیف دیگر: با دو نفر از آشنایان ملاقات داشته باشد. یک نفر از افرادی که فکر می‏کند تا به حال موردی منفی از وی ندیده و یک نفر از افرادی که سابقه مثبت در برخوردها نداشته است. در ضمن سعی کند تکنیک رفتارهای جرأت‏آمیز را در مقابل برخوردهای آزاردهنده آنان اجرا کند.

در جلسات بعد سعی شد تا با انجام اصلاحات شناختی مراجع به این سمت حرکت کند که ناباروری مشکلی است که قسمتی از زندگی وی نه تمام آن را تحت تاثیر قرار داده است؛ بنابراین ناباروری نمی‏تواند مساوی با حسی از بدبختی، درماندگی, طردشدن، و...باشد. در این جلسات ضمن مقابلـه با تحریفات‏شناختی (فکرکردن براساس تساوی‏ها، سیاه و سفیدها، همه یا هیچ دیدن امور، مبالغه‏ها، و باید و نبایدها) سعی شد تا مراجع دیدی نسبتاً مثبت نسبت به خود و زندگی اجتماعی خویش پیدا کند. همچنین سعی شد اهمیت منبع پسخوراند اجتماعی که بواسطه حسی از استیگما در این مراجع تشدید شده بود تا حدی زیاد کاهش یافته و متعادل با دیگر منابع تکوین خود قرار گیرد.

راهنمایی مراجع به ایجاد ارتباط و آشنایی با خانواده‏هایی که به نوعی مشکل ناباروری را تجربه کرده‏اند از شیوه‏هایی بود که در این جلسات درمانی پیگیری شد. این گونه ارتباطات ضمن افزایش مهارت‏ها برای مقابلـه با مشکل، می‏تواند باعث افزایش اعتماد به نفس مراجع شود. در نهایت 10 جلسه برای این مراجع در نظر گرفته شد که در پایان وی دیدگاه بهتری نسبت به دیگران کسب کرد و علائم افسردگی وی به طور محسوسی کاهش یافت.

اصلاحات شناختی به طور فردی تنها یک قسمت راهکار است؛ زیرا با پدیده استیگما باید از موضع پیشگیرانه در سطح جامعه و یا گروهی نیز برخورد کرد.

راهکارها برای کاهش جو استیگما برای زوجین نابارور

در سطح جامعه و کلان:

الف) شرایط استیگما تنها برای ناباروری در جامعه ما نمی‏باشد بلکه بسیاری از مردم شامل بیماران فیزیکی، کم‏توانان فیزیکی، کودکان و نوجوانان بی‏سرپرست و... از چنین شرایط روانشناختی بیشتر از مشکل خودشان رنج می‏برند(30).

برای مقابلـه با تحریفات شناختی باید برنامه‏های پیشگیری را از همان آغاز طفولیت مد نظر داشت. قبل از اینکه ساختارهای مربوط به تفکر بطور منسجمی شکل یابند باید کودکان را به داشتن مقدمات تفکرات خاکستری در رابطه با خود، دیگران و امور اجتماعی سوق داد. این امر مهم را باید از همان دوره آموزش مدنظر قرار داد.

1- در بیان داستانها, در تمجید قهرمانان داستان و در مذمت چهره‏های شیطانی ماجراها, باید توصیفات در جهت ترویج تفکر خاکستری قرار گیرد. باید از آغاز به طور نظام‏وار کودکان را از تفکرات دو قطبی، که بعضی از اوقات معلمین و بعضی از نویسندگان متون ادبی ما مروج آن هستند، پرهیز داد. قطب بندی‏هایی مانند: ناتوان ـ توانمند، ناقص ـ سالم، را می‏توان با دادن تکالیفی به کودکان تا حدی زیاد محدود کرد. در اینگونه تکالیف, کودکان می‏توانند به توصیف خود و دیگران بدور از قطب‏گرایی بپردارند.

تدوین کتب درسی کودکان باید در جهت مبارزه با تفکر دو قطبی باشد، به گونه‏ای که اگر کودک به مرحلـه هوش انتزاعی رسید تمام زیرساخت‏های مربوط به تفکر خاکستری در ذهن خود دارا بوده و بتواند به آسانی پذیرا باشد.

ضرورت دارد که در تدوین کتب درسی کودکان بویژه در بیان بعضی از داستانها کارشناسان آگاه در زمینه روانشناسی با نویسندگان کتب آموزش و پرورش همکاری و هماهنگی لازم را انجام داده و در این زمینه اقدامات لازم را بعمل آورند. برای مثال با آوردن داستانها و سرگذشت‏هایی در مورد افراد مورد استیگما در کتابهای درسی کودکان، تجارب کارشناسان و دست‏اندرکاران در این زمینه لحاظ شود.

2- استفاده از لغات مناسب برای توصیف چنین افرادی در رسانه‏های گروهی، صدا و سیما و حتی توسط مسئولین امر از دیگر راهکارها می‏باشد. بکاربردن کلماتی که رنگ و بوی استیگما دارد عامل مهمی در ترویج و تقویت جو استیگما برای اینگونه افراد است. زیرا که برچسب‏زنی بوسیلـه کلمات نامناسب شروع گردیده و به صوری مختلف امری معمول و رایج می‏شود. ضرورت دارد کلمات و اسامی در این زمینه توسط متخصصین ذیربط تهیه شده و برای کاربرد در کتابهای آموزش و پرورش برای دوره‏های مدارس ابتدایی و پیش دبستانی ارائه گردد.

3- افزایش تماسهای زوجین با مردم میتواند در تعدیل طرحواره‏های ذهنی مردم و در خاکستری‏سازی تفکرات آنها تأثیر بسزایی داشته باشد. این تماسها باید از همان ابتدا در سطوح اولیه تجربه ناباروری شروع شود. تحقیقات نشان می‏دهد که زوجین نابارور اغلب به خاطر اجتناب از تجارب دردناک خجالت و احساس وصلـه ناجوربودن، از شبکه روابط اجتماعی کناره گرفته و احساس انزوا می‏کنند(10). در زوج درمانی زوجهای نابارور، یکی از تکالیف درمانگر باید مربوط به افزایش روابط اجتماعی آنان باشد. هرچه انزوا و کناره‏گیری از اجتماع بالاتر باشد، ذهنیت وصلـه ناجور بودن آنان در اذهان مردم بیشتر تثبیت می‏شود. گروه درمانی به عنوان بهترین انتخاب توصیه می‏شود؛ زیرا زوجین با ملاحظه دیگر زوجهای نابارور کمتر احساس وصلـه ناجوربودن دارند و فکر می‏کنند که تنها نیستند

(10). مضافاً اینکه تصمیم برای افزایش تماس با مردم چنانچه به صورت جمعی در طول روان‏درمانی گرفته شود بهتر و آسانتر توسط زوجین اجرا می‏شود.

در سطح زوجین نابارور:

1- مجهزنمودن زوجین نابارور به رفتارهای جرأت‏آمیز از راههای کاهش جو استیگما در جامعه می‏باشد(31). هرگاه زوجین نابارور در مواجه با رفتارهایی از مردم که ناشی از وضعیت استیگمای آنان است، با مهارت و بدور از اضطراب پاسخ دهند، می‏توانند شرایط را به نحو مطلوبی به نفع خود تغییر دهند. برای مثال چنانچه افراد نابارور در مقابل طعنه‏های دیگران، با عصبانیت واکنش نشان دهند این امر شائبه وصلـه ناجوربودن آنان را در ذهن مردم تشدید نموده و باعث انزوای بیشتر آنان می‏شود و اگر هیچ عکس‏العملی نشان ندهند ممکن است این طعنه‏ها همانند سابق ادامه یابد و باز زوجین را به سمت کناره‏گیری هر چه بیشتر از دیگران و اجتماع بکشاند که نتیجة آن تشدید وضعیت استیگما است. با آموزش رفتارهای جرأت‏آمیز، مهارتهای اجتماعی زوجین افزایش یافته و روشهای مقابلـه آنان با شرایط استیگما کارآمدتر و با کفایت‏تر می‏شود(32).

2- تشکیل جلسات شناخت درمانی به صورت گروهی برای زوجین نابارور:

این جلسات به صورت گروهی زیر نظر روانشناسان دارای تخصص در امر شناخت درمانی با هدف کاهش تحریفات شناختی مذکور بویژه شکستن و یا اصلاح تفکر مبتنی بر تساوی تشکیل می‏گردد. مساوی دانستن قطعی ناباروری با نتایج منفی برای خود و همسر از مواردی است که در میان این افراد بسیار دیده می‏شود (برای مثال: داشتن فرزند و باروری مساوی با خوشبختی و نداشتن فرزند و ناباروری برابر با بدبختی است). هدف کلی شناخت درمانگر باید مبارزه با تعبیرها و تفسیرهایی در مورد ناباروری باشد که مبتنی بر فرمول تساوی‏ها است به گونه‏ای که تمام زوجین نابارور به مرحله‏ای برسند که دیدی مبتنی بر عدم تساوی امور در زندگی خویش داشته باشند: در جهان واقعیت (و یا جهان خارج از ذهن) هیچگاه دو چیز با هم مساوی نیستند. تساوی را شاید در رابطه با علم ریاضی، آن هم در سطح ذهن بتوان مد نظر قرار داد. ولی در واقعیت خارجی چنین چیزی متحقق نمی‏شود. این هنر عالم خلقت است که دوباره‏کاری در آن راه نداشته در نتیجه دو چیز صد در صد شبیه به هم و یا مساوی باهم به طور مطلق وجود ندارد. این امر در امور اجتماعی و روابط با دیگران به نحو بسیار بارزتری قابل مشاهده است. مشاهدات بالینی در ایران حکایت از آن دارد که در فرآیند درمان هرچه جایگاه تفکر مبتنی بر تساوی تضعیف می‏شود و مطلق‏ها جای خود را به نسبیت می‏دهند، یأس، ناامیدی، افسردگی و درماندگی کاهش می‏یابد و اینگونه افراد دید مثبت‏تری نسبت به خود، دیگران و آینده می‏یابند. نتیجه این شیوه درمانی غالباً تغییر دید نسبت به کل هستی است که دارای اثرات پایای بیشتری در رابطه با نگرش زوجین نسبت به خود و دیگران و آینده می‏باشد.

3- نقش تشکلـهای غیردولتی در رابطه با ناباروری:

در کشورهای غربی برای هر نوع بیماری و یا مشکلی که ممکن است عده‏ای با آن دست به گریبان باشند انجمن و سازمانی بنا می‏شود که گردانندگان و تأمین‏کنندگان آن تشکل، خود افراد مبتلا به مشکل و یا بیماری هستند. در طول سال جلسات منظم با حضور تمام اعضا تشکیل می‏شود. برای مثال تشکلـهای کم‏توانان فیزیکی، روشندلان، بیماران دیابتی، افراد نابارور و... . در این جلسات و گردهمایی‏ها بسیاری تجارب مربوط به مقابلـه با شرایط استیگما توسط اعضا ارائه می‏شود که تبادل این اطلاعات در بین اعضا به همان اندازه حضور فردی زوجین نابارور در جلسات روان‏درمانی مثبت است. بسیاری از زوجین ممکن است به تجربه، روشهای کارآمدی را برای کاهش وضعیت استیگما علیه خود در زندگی خصوصی بکار برده باشند که قراردادن این تجارب در اختیار سایر زوجین نابارور ممکن است بسیار ضروری و مفید باشد. روشهای مربوط به سازگاری‏های روانی اجتماعی با ناباروری باید از میان خود افراد نابارور بروز کرده و در اختیار دیگران قرار گیرد. ضرورت شکل‏گیری چنین تشکلـهایی در ایران به طور آشکاری احساس می‏شود.

نتیجه گیری

وجود حالت استیگما برای زوجین نابارور، محصول تـحریـفات شـناختی جـامعه و خود افراد (تعامل نگاه از نابارور می‏باشد. خوشبختانه این وضعیت قابل تغییر بوده(24) و در فرآیند تعامل مثبت بین فرد و جامعه درون و برون)( 16) اصلاح می‏شود. با اینحال دراین فرآیند چنانچه مداخلاتی در سطح جامعه و فرد نابارور صورت گیرد، می‏توان این تعامل را سریعتر به سمت مثبت‏شدن سوق داد. وجود تشکلـهای فعال در زمینه ناباروری می‏تواند این برنامه‏های مداخلاتی را تسریع کرده و در نتیجه با کاهش وضعیت استیگما و آستانه‏ای بودن، سازگاری‏های روانی اجتماعی افراد نابارور را هر چه بیشتر محقق سازد. تحقیقات نشان می‏دهد که افراد دارای نوعی ناتوانی فیزیکی و یا بدنی ممکن است دارای دیدگاه کاملاً مثبت نسبت به خود باشند ولی در اثر فشارهای اجتماعی این نگرش مثبت به اضمحلال کشیده شود(25). از این رو با توجه به مقولـه استیگما ضرورت مداخلات روانشناختی برای این قشر از جامعه که جمعیت قابل توجهی را تشکیل می‏دهند، مشخص می‏گردد. اگر معنایی برای ناباروری در ذهن ناباروران یافته شود که دارای تحریف شناختی نباشد در این حال سازگاری با این مشکل می‏تواند بسیار آسان جلوه کند(25).

  1. Goffman E. Stigma. Notes on the management of spoiled identity. Penguin books, Middlesex, England. 1963.
  2. Robinson E., Clarcke A., Cooper C. The psychology of facial disfigurement: A guide for health professionals. Bristol, UK., Taylor. 1996.
  3. Younesi J. Study of psychosocial adjustment among physically disabled children and adolescents in relation to the development of body image. Unpublished Ph.D. thesis. University of London., UK. 1998.
  4. Younesi J. Approaches in couple Therapy and Islamic Comments. XVI Congress of the International Association for Cross- Cultural Psychology. July 15-19, 2002 Yogyakarta, Indonesia. 2002.
  5. یونسی جلال، شیری فاطمه، صدرالسادات جلال. کاربرد زوج درمانی بر اساس دستورات اسلامی در ایران. طب و تزکیه، سال 1381، (در حال انتشار).
  6. یونسی جلال، سلاجقه انوشه. بررسی تصویر ذهنی از بدن در زنان بارور و نابارور. فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری. سال دوم شماره هشتم، سال 1380.
  7. Murphy R.F., Murphy S.Y., Mack R. Physical disability and social liminality: A study in the ritual of adversity. Soc Sci Med. 1988;26:235-242.
  8. Lansdown R. Psychological problems of Patients with cleft lip and palate: discussion paper. J Royal Soc Med. 1990;83:448-450.
  9. دیواندری حسن. بررسی استرسورهای روانی‏ـ اجتماعی محور چهار DSM-IV در دانشجویان. پایان‏نامه کارشناسی ‏ارشد. دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، سال 1378، تهران.
  10. Diamond R., Kezur D., Meyers M., Scharf C. Couple therapy for infertility. Guilford Press., New York. 1999.
  11. Rosenberg M. Self concept and psychological well being in adolescents. in ed Leahy, R. The development of the self. Academic Press inc, London. 1985;PP205-246.
  12. منصور م، دادستان پ. گفتگوهای آزاد با پیاژه. چاپ دریا، سال 1358، تهران.
  13. Beck A., Clark D.A. Anxiety and depression: An information processing perspective. Anxiety Res.1988;1:23-36.
  14. Yule W. Handicap. in ed Feldman D., Orfford G. The social psychology of psychological problems.Willey, Chichester. 1981;PP219-247.
  15. Carver V., Rodda M. Disability and the environment. Paul Elk., London. 1978.
  16. Cash T.F. The psychology of physical appearance: Aesthetics, Attributes, and Images. in ed Cash T. F., Pruzinsky T. Body images and development Deviance and change. The Guilford Press., New York. 1990.
  17. Cash T.F., Winstead B.A., Janda L.H. The american shape up. Body image survey report. Psychol Today. 1986;20:(4),30-37.
  18. Eiser C. Psychological effects of chronic disease in ed Chess S., Hertzig M.E. Annual Progress in Child Psychiatry and Child Development. Brunner/Mazel, Publishers., New York. 1991.
  19. White M., Epston D. Narrative to therapeutic ends., Norton New York. 1990.
  20. Durand V.,M. Barlow D.H. Abnormal Psychology. An introduction. Brook Cole Publishing, New York. 1997.
  21. ثقه‏الاسلام کلینی، اصول کافی. جلد 4، انتشارات ناصر خسرو، سال 1362.
  22. Meyers M., Diamond R., Kezur D., Scharf C., Weinshel M., Rait D.S. An infertility primer for Family therapists: I. Medical Social and Psychological Dimensions. Fam Process. 1995;34: 219-229.
  23. Mathews R. The value and meaning of children for infertile couples. Paper presented at the meeting of the National Council on family relations. Denver Co., 1990.
  24. Davis, K. Wardle J. Body image and dieting in pregnancy. J Psychosom Res. 1994;38:787-799.
  25. Kleck R., Strenta A. Perception of the negatively valued physical characteristics on social interaction. J Pers Soc Psychol. 1980;39: 861-873.
  26. Shontz F.C. Body image and physical disability in ed Cash T.F., Pruzinsky T. Body images and development Deviance and change. The Guilford Press, New York. 1990.
  27. Abramson I.Y., Metalsky G.I., Lauren B. Alloy. Hopelessness depression: A theory- Based subtype of depression. Psychol Rev. 1989;96: 358-372.
  28. Schoneman T.J., College L., Taber L.E., Nash D.L. Children reports of self knowledge. J Pers. 1984;52(2):124-137.
  29. Walker C.E., Hedberg A., Clement P.W., Wright L. Clinical procedures for behavior therapy. Prentice-Hall., New Jersey. 1981.
  30. یونسی جلال. استیگما و کودکان و نوجوانان بی‏سرپرست. مجموعه مقالات اولین همایش علمی مراقبت شبانه‏روزی. 8-9 بهمن ماه. دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، منتشر شده از طرف یونیسف (دفتر کودکان سازمان ملل متحد) و مدیریت شبه خانواده سازمان بهزیستی کل کشور، سال 1379.