گافمن ( 1963) استیگما را چنین تعریف کرد: شرایطی که حاکی از داغ زدهگی باشد به گونهای که فرد از محیط خویش بنا به دلایل فیزیکی و یا روانی و یا... متمایز شود و در حالت وصلـه ناجوربودن قرار گیرد. وصلـه ناجوربودن معادل مناسبی برای استیگما است. این لغت دارای ریشه یونانی است که به وضعیت بردگان در یونان باستان ارتباط دارد. در آن زمان برای ممانعت از فرار آنان توسط علائمی که در پیشانی آنان (با داغزدن) ایجاد میشد، بردگان از دیگران متمایز میشدند(1). رابینسون و همکاران (1996) اعتقاد دارند که این لغت دارای بار بسیار قوی است که اشاره به نشانی دردناک و یا زشت دارد که افراد را از حالت و وضعیت معمولی به کنار میگذارد(2). این شرایط برای فرد مورد استیگما محدودیتهایی ایجاد میکند که به شدت زندگی روانی ـ اجتماعی وی را تحت تأثیر قرار میدهد و از این جهت ممکن است فرد محدودیتهایی را در زندگی خود تجربه کند: محدودیت در پذیرفتهشدن در جمع همنوعان، محرومیت در استفاده از مواهب اقتصادی و اجتماعی، محرومیت در موقعیتهای شغلی و تحصیلی، حتی محرومیت در تجربه یک نگاه سالم و بهنجار از طرف دیگران ، محدودیت در روابط اجتماعی، و محدودیت در دیدن خود به صورت فرد بهنجار. در چنین شرایطی فرد مورد استیگما خود را وصلـهای ناجور و غیر متناسب با پیکره اجتماع میداند. لازم به ذکر است که پدیده ناباروری از ابعاد پزشکی، روانی و اجتماعی قابل بررسی است. تجارب بالینی نویسنده در ایران نشان میدهد زمانیکه زوجین از هرگونه درمان پزشکی ناامید میشوند چنانچه جامعه بویژه نزدیکان و خانواده از موضع پذیرش را این مشکل برخورد کنند زوجین استرس کمتری را تجربه میکنند. این امر در ارتباط با خانواده زوجین قویتر است زیرا که تحقیقات نشان میدهد: در ایران حتی پس از ازدواج ، زوجین دارای استقلال کامل از تأثیرات خانواده اصلی خود در سازگاریهای روانی اجتماعی نمیباشند(3,4,5). در ایران زنان نابارور در زمان تصور بدن خود از دیدگاه خانواده همسر، تجارب منفی و ناخوشایندی را در این زمینه ابراز میدارند به گونهای که این بعد از تصور بدنی را کاملاً منفی ارزیابی میکنند(6). در حقیقت شرایط استیگما ارتباط بالایی با بعد اجتماعی و روانی ناباروری دارد و فرد نابارور با توجه به تجاربی که از طرف اجتماع دارد از پذیرش خود به عنوان فردی همانند افراد دیگر امتناع میکند. بعضی از روانشناسان شرایط را سهلتر و آسانتر فرض کرده و اعتقاد دارند که این افراد در مرز پذیرش و یا عدم پذیرش توسط جامعه قرار دارند به گونهای که فرد نابارور ضمن اینکه بهنجار تلقی نمیشود ولی پذیرش آنها به صورت نابهنجار نیز مشکل میباشد. لذا در آستانهای از ورود به قلمرو بهنجاری و یا قرارگرفتن در قلمرو نابهنجاری است. تئوری آستانهای مورفی و همکارانش گرچه به ظاهر موضوع را با تعدیل بیشتری مدنظر قرار میدهد
(7) ولی انعکاس وضعیت آستانهای بر سازگاریهای روانی ـ اجتماعی افراد نابارور بسیار منفیتر از وضعیت استیگما است. در این شرایط فرد احساس ناامنی شدیدی دارد چرا که از وضعیت خود از نگاه دیگران مطمئن نیست و نوعی بلاتکلیفی را به دنبال دارد (8). مطالعات اخیر در ایران نشان میدهد که ناباروری در بین استرسورهای روانی رتبه 17 را در جمعیت عمومی دارا است(9) این امر نشان میدهد که برای جمعیت عمومی کشور مسائل و مواردی بسیار مهتر از ناباروری میتواند استرسزا باشد. در حالیکه تجربه شرایط استیگما در بین زوجین نابارور و عکس العملـهای متقابل زوجین و جامعه (و خانواده) ممکن است شرایطی را ایجاد کند که این رتبه در درجات نخست قرار گیرد. ناباروری میتواند درک منفی از خود را تشدید کند و حتی منجر به انزوای اجتماعی زوجین نابارور شود(10). نگرانیها در مورد خود از نگاه دیگران(11) در افراد نابارور تشدید میشود چرا که روانشناسان اعتقاد دارند چگونه پخششدن خبر ناباروری یکی از زوجین بین دیگران و چگونگی عکسالعمل و قضاوتهای دیگران نسبت به این خبر از نگرانیهای شدید زوجین است(10) که آسیبزایی بالایی برای خود اجتماعی آنان دربردارد. علاوه براینکه زوجین احساس میکنند به نوعی مرزها و دیوارهای زندگی خصوصی و محرمانه آنها از دست رفته است. این فرآیند میتواند منجر به انزوای اجتماعی از طرف زوجین شود و اطرافیان و بستگان را بیشتر به قطع ارتباط با آنان تشویق کند؛ زیرا ممکن است مردم برای همدردی با زوجین نابارور، ارتباط خود را با آنها کم کنند و یا آنها را به حال خود رها سازند(10) که این خود میتواند منجر به افزایش شرایط استیگما شود.
مسئلـه
سؤال اساسی این است که اگر ما اجتماع را پیکری واحد میدانیم چگونه چنین شرایطی در جامعه انسانی وجود دارد که اعضای اجتماع قشرهایی از همنوعان خود را به صورت شایسته در بین خود نپذیرند و بعضی از اعضا در این رابطه استرسهای بالایی را تجربه کنند؟
این سؤال را از دو بعد میتوان مورد بررسی قرار داد:
1- نقایص و مشکلاتی که متوجه مردم جامعه است.
2-مشکلات و نقایصی که متوجه فرد مورد استیگما است.
در مورد بعد اول در واقع جای تعجب است که چگونه جامعهای به عنوان یک عضو و پیکر واحد حاضر نیست در بدن خود جزیی و یا اجزایی هم سنخ خود را بپذیرد و در نتیجه مایل است بعضی از محرومیتها را به آنان تحمیل کند؟ در اینجا صحبت از پیکرهای میباشد که دارای روح و روان واحد است و ذهنی دارد به نام ذهنیت اجتماعی که در فرهنگ و طرز تفکر یک جامعه تجلی مییابد. آنچه که باعث میشود این عدم پذیرش و در نتیجه حالت استیگما برای بعضی از افراد جامعه پیش آید را باید در طرز شناخت و تفکر جامعه جستجو کرد.
روانشناسان پیرو علوم شناختی مدعی هستند که ادراکات، آگاهیها، قضاوتها و تفکرات ما همواره صد در صد مطابق با واقعیت نیست. ژان پیاژه میگوید: ما توسط علم به واقعیت نزدیک میشویم ولی هرگز نمیتوانیم ادعا کنیم که به واقعیت رسیدهایم(12). همواره فاصلـهای بین آنچه که ما آگاه هستیم و واقعیت خارجی وجود دارد. پیامبر عظیمالشان اسلام (ص) از دعاهایی که همواره به زبان داشت تقاضای جدی این خواسته از خداوند متعال بود که خدایا امور و اشیاء و واقعیتها را آنگونه که هستند به من نشان بده. پیداست که ممکن است واقعیت امر برای افراد و حتی دانشمندان آنگونه که است در ذهن منعکس نشود و یکی از نتایج این فاصلـه، رواج پیش داوری نسبت به افراد و امور است. مهم این است که واقعیت همان است که هست. تنها مسئول این فاصلـه، شناخت میباشد که واقعیتها را آنگونه که هست ادراک نمیکند. پس ضعف و نقص را باید در شناخت افراد جامعه دانست. روانشناسان پیرو علوم شناختی تعدادی تحریفات شناختی را معرفی میکنند که مسئول بسیاری از فاصلـهها بین ذهن و واقعیت است(13). این تحریفات را میتوان در قالب فاصلـه ذهن و واقعیت که در برچسبزنی به افراد و یا وصلـه ناجور شمردن بعضی از افراد جامعه تجلی مییابد مورد بررسی قرار داد. فرض ما بر این است که چنانچه جامعه سالم باشد و دچار هیچگونه بیماری ذهنی نباشد هرگز حاضر نیست عضو و یا اعضایی از پیکره خود را به دلایلی مثل ناباروری، نداشتن فرزند و نقصهای بدنی و ... مشمول فرآیند وصلـه ناجور قرار دهد و با عکسالعملـهای خود چنین برداشتهایی را در ذهن افراد مورد استیگما بوجود آورد که حاضر به پذیرش آنها به عنوان یک انسان و با حقوقی مانند دیگران در بسیاری از موقعیتها و شرایط نباشد و در نتیجه انزوای اجتماعی را پیشه خود سازد. این تحریفات شناختی که چنین شرایط ذهنی را در بین بسیاری از اقشار جامعه ممکن است بوجود آورد عبارتند از:
الف) تفکر سیاه و سفید
حاکمیت چنین تفکری در برداشتهای افراد نسبت به دیگران وضعیتی را ایجاد میکند که تنها انسانی را قبول کنند که بدون عیب و نقص باشد و یا از هر جهت مثل خود آنها باشد؛ یعنی همه چیز را سفید ببینند و نتوانند کمترین نقص و عدم هماهنگی را بپذیرند. ناگهان افرادیکه کوچکترین عدم هماهنگی با اکثریت جامعه دارند از قطب سفید در قطب سیاه قرار میگیرند. همه چیز باید سفید سفید باشد و در غیر این صورت کوچکترین لکهای همه چیز را سیاه میکند: همه باید دارای خانوادهای باشند که پدربودن و مادربودن در آن به عنوان خصیصهای بارز وجود داشته باشد. هر پدر و مادر باید اولادی از خود داشته باشند که آنان را سرپرستی کنند. اگر کسی کوچکترین عدم هماهنگی در این زمینهها پیدا کرد از قطب سفید در آمده و سیاه تلقی میشود. این طرز تفکر، افراد جامعه را به سمتی سوق میدهد که هرگونه عدم هماهنگی با قطب سفید را در جرگه استیگما قرار داده و وصلـه ناجور تلقی کنند. این طرز تفکر همگرایی با خود میانبینی را داراست. بگونهای که همه را باید از منظر خود دید. درحالیکه واقعیت این است که در نظام خلقت، انسانها را به شرط داشتن خانواده و فرزند یا پدر و مادربودن، انسان تلقی نمیکنند. در واقع این برداشت ناصحیح نشأت گرفته از چنین تفکری است. نمونههایی از برخوردهای استیگما گونه در جامعه وجود دارد که مؤید این امر است: اصطلاحاتی مثل کوربودن اجاق، بیوارث بودن، مادرنبودن و مردنبودن و... به وفور در مکالمات روزمره شنیده میشود. در حالیکه امور و افراد در جامعه هرگز بدون عیب و نقص و بدون هماهنگی با اکثریت جامعه نیستند. هر کسی به نحوی نوعی ناهماهنگی با جامعه را نشان میدهد. چیزی به نام سفید مطلق وجود ندارد و تنها در عالم ذهن و خیال باید آن را جستجو کرد. آنچه که در واقعیت وجود دارد آمیزهای از سفید و سیاه است. اگر تک تک افراد جامعه خود را مشمول عدم سفیدی و عدم سیاهی بدانند و هر یک به نوعی عدم هماهنگی و نقص را در خود احساس کنند هرگز این حالت وصلـه ناجور را به عدهای خاص سرایت نمیدهند. با لحاظکردن این شرط که ناباروری نوعی ناتوانی دیده شود (عدم توانایی در باروری ـ ناباروری مانند بسیاری از بیماریهای جسمی به عنوان نقص در شرایط فیزیکی میباشد)، روانشناسان بر عدم مرز بین ناتوانی و کمتوانی و توانمندی تأکید دارند و لذا در تعریف این واژهها نوعی نسبیت را مدنظر قرار میدهند؛ زیرا که همه انسانها را درگیر اشکالی از نقص، ناتوانی و کمتوانی ملاحظه میکنند(14). بهمین دلیل بسیاری از روان شناسان، تعریف واژه کمتوانی را بسیار مشکل میدانند (15). این روانشناسان اعتقاد دارند تمام انسانها در طول زندگی خود به دفعات مواجه با نوعی ناتوانی و کمتوانی میشوند و نمیتوان این واژه را تنها به عدهای خاص نسبت داد(15). در فرآیند مقایسه اجتماعی با افرادی در شرایط بالاتر و بهتر از خود، همواره انسانها احساس نوعی ناتوانی، ناکارآمدی و نقص دارند(16) و این امر حتی برای افرادی که از دید اکثریت جامعه در شرایط بهتر و عالیتر از لحاظ بدنی و فیزیکی قرار دارند، نیز صادق است(17) در برخورد با مقولـه ناباروری که نوعی ناتوانی در داشتن فرزند از خود است، در دیدگاههای جدید روانشناختی و بهداشت روانی این مقولـه تنها از بعد عدم توانمندی در زمینهای خاص مدنظر قرار نمیگیرد، بلکه با توجه به شیوع ناتوانی به شکلـهای مختلف در بین تمام انسانها و تأکید بر نسبیت توانمندی و ناتوانی، اصرار بر شناخت سایر توانمندیهای فرد نابارور در رابطه با زندگی اجتماعی و روانیاش میباشد(18). روانشناسان درگیر در شناخت درمانی زوجهای نابارور تأکید بر بکارگیری برچسبها و عناوینی برای اشارهکردن و مخاطب قراردادن این گونه زوجها دارند که تداعی نقص نکند مثل: اصطلاح زوجین آزاد از کودک به جای زوجین بدون کودک (10). این متخصصین اعتقاد دارند به جای اصطلاح زوجین نابارور، اصطلاح زوجین در حال مقابلـه با ناباروری را بکار بریم تا با بیرونیسازی مشکل، بتوانیم تجربه انفعالی نابارور بودن را به تجربه فعال مقابلـه با ناباروری سوق دهیم(19). بر کسی پوشیده نیست که با عوضشدن اصطلاحات و کلمات تا چه حد بار استیگما در رابطه با این پدیده کاهش مییابد. کاربرد این لغات و اصطلاحات در سطح جامعه احتیاج به تغییر جهانبینی انسانها نسبت به بسیاری پدیدهها دارد؛ زیرا در سراسر جهان ماده موارد گستردهای از نقص و عدم هماهنگی مشاهده میشود و این اساس حرکت عالم ماده است. حرکت نشأت گرفته از نقص و ناهماهنگی است. انسانهایی که بدنبال گل بیخار هستند با برخوردها و رفتارشان بیشتر شائبه وصلـه ناجوربودن را در اقشاری از اجتماع ایجاد میکنند و در برخورد با اقشاری از جامعه به علت طرز تفکر دو قطبی نمیتوانند انسانی را خارج از قطب سفید و یا سیاه ملاحظه کنند، لذا دچار نوعی احساس ناایمنی و اضطراب میشوند چرا که امور و افراد بر اساس انتظارات آنان نیست. درجاتی از این طرز تفکر باعث میشود که زنان و مردان نابارور ضمن اینکه بهنجار تلقی نشوند بلکه پذیرش آنان به صورت نابهنجار نیز مشکل باشد؛ لذا در آستانة ورود به قلمرو بهنجاری و یا افتادن در قلمرو نابهنجاری قرار میگیرند(7). از آنجاییکه تفکر دو قطبی اجازه پذیرش حتی چنین حالتی را نمیدهد افراد در روابط اجتماعی با چنین انسانهایی مشکل دارند. لذا برخورد با آنها برایشان راحت نیست و به گونهای از مواجهه با آنان اجتناب میکنند(10) در حالیکه نگاهکردن به امور و افراد از بعد خاکستری باعث میشود که بسیاری از امور ناجور جلوه نکرده و بسیاری از افراد وصلـه ناجور تلقی نشوند و حتی تأملی در پذیرش چنین افرادی در حیطه بهنجاری وجود نداشته باشد. در جوامع پیشرفته که به نظر میرسد تا حدی به تفکر خاکستری نزدیکتر باشند ممکن است احتمال تجربه استیگما برای زوجین نابارور تا حدودی کمتر باشد؛ گرچه در این زمینه جای تحقیق بین فرهنگی بسیار خالی است.
ب) تفکر اغراقآمیز
این طرز تفکر باعث میشود که انسان در جنبههایی از امور و یا صفاتی از افراد، بیش از اندازه غلو کند و نکات مثبت را نادیده انگارد و بیشتر به نکات منفی بپردازد. در برخورد با زوجین نابارور تنها به بعد ناباروری آنان توجه کند و تمام جنبههای لازم برای یک انسان کامل را نادیده بگیرد به گونهای که انسانیت و توانمندیهای یک فرد نابارور را تنها از مجرای داشتن فرزند بنگرد. گویا پدر و یا مادربودن یک انسان تنها شرط انسان بودن وی است. اخیراً دست اندرکاران امر طبقهبندی بیماریهای روانی روی بکاربردن جملاتی تأکید دارند که فرد دارای اختلال از برچسبها، دچار وضعیت استیگما نشود. برای مثال توصیه جدی است که بگویید حسن شخصی است دارای اختلال سایکوتیک، نه اینکه حسن سایکوتیک میباشد(20). یعنی بر انسانبودن فرد قبل از توصیف اختلال وی تأکید شود. افراد دارای تفکر اغراقآمیز تنها نکات ضعف افراد را به شدت بزرگ کرده و براحتی از کنار خیل جنبههای مثبت میگذرند و باید انتظار داشت بسیاری از اعضای اجتماع را وصلـهای ناجور تلقی کنند. برای مثال ادیان الـهی بویژه اسلام تاکید خاص بر بزرگ نمایی نکات مثبت و کوچک دیدن نکات منفی افراد دارد. در جهان بینی الـهی جایی برای وصلـه ناجور شمردن انسان ویا انسانها وجود ندارد. در دین ما توصیة جدی وجود دارد که عیوب خود را بزرگ شمرید و عیوب و نقایص دیگران را کوچک شمارید(21). چنین جهانبینی انسانها را به وضعیتی سوق میدهد که قبل از وصلـه ناجورشمردن دیگران، وصلـهها و نقایص خود را در نظر بگیرند تا از طردکردن افراد دیگر پرهیز کنند.
ج) اهمیت باروری در جوامع مختلف:
اگر چه تغییرات فرهنگی زیادی در جوامع مختلف در ارتباط با نقش زن و مادربودن رخ داده است ولی هنوز نقش مادری برای زنان بسیار با اهمیت است و تمایل به نداشتن فرزند بعد از ازدواج از جانب زوجین میتواند از طرف جامعه به خودخواهی و غیرطبیعیبودن تعبیر شود(10). در تمام جوامع بعد از ازدواج آمادهشدن برای داشتن فرزند امری رایج و جا افتاده است(22) و در جوامع پیشرفتهای مانند امریکا و کانادا نیز داشتن فرزند از خود، امتیاز بالایی محسوب میشود (23). در جوامع پیشرفته حتی میتوان از تحقیقات دریافت که انتقادات اجتماعی از جذابیت و زیبایی اندام زنان باردار کاهش شدید داشته است. دویس و واردل(24) در تحقیقی دریافتند که زنان باردار در طول بارداری از بهم خوردن جذابیت بدنی خود نگران نبوده و حتی رضایت نیز دارند، چرا که فرآیند بارداری را چیزی مورد انتظار جامعه دانسته و معتقدند که مردم به خاطر بارداری کمترین انتقاد را متوجه جذابیت بدنی آنان میکنند.
در مورد مشکلات و نقایصی که متوجه فرد مورد استیگما است در رابطه با فرایند تعامل بین فرد مورد استیگما و دیگر افراد جامعه، تحقیقات انجام شده از جانب روانشناسان نشان میدهد که این فرآیند دارای مراحلی است. برای مثال کلک و استرنتا(25) چهار مرحلـه را در این فرآیند مشخص نمودهاند:
الف ـ انتظار اینکه افراد جامعه در مقابل فرد نابارور چه واکنشی خواهند داشت (واکنش وانتظار مورد استیگما قرار گرفتن).
ب ـ این انتظار ممکن است منتهی به تغییر رفتار فرد نابارور شود که به عنوان وصلـه ناجور دیده شده است.
ج ـ این تغییر، واکنش و رفتار افراد جامعه را اصلاح (و یا تشدید) خواهد کرد.
د ـ هر نوع تغییر در رفتار افراد جامعه, از طرف فردی که به عنوان وصلـه نا جور دیده شده است، بیشتر
به عنوان تأیید انتظار فرد (انتظار مورد استیگما قرارگرفتن) دیده میشود تا مربوط به تغییر رفتار وی
(25).
این نظریه از چند بعد قابل بررسی است:
الف ـ اینکه نظرات جامعه در مورد وصلـه ناجور بودن فرد یا افراد قابل تغییر است.
ب ـ عامل این تغییر بیشتر در اختیار فرد مورد استیگما است.
باوری که ما نسبت به خود داریم در روابط ما با دیگران نقش بسزایی دارد. یکی از روانشناسان (16) برای ناتوانی (با فرض اینکه ناباروری را نوعی ناتوانی تلقی کنیم) دو نوع نگاه را قائل است: نگاه از درون و نگاه از برون، که این دو نگاه در حال تعامل با یکدیگرند. در نگاه از برون فرد ناتوان یک قربانی تلقی (قربانی سرنوشت، تقدیر، و یا خطاهای دیگران) و یک وصلـه ناجور دیده میشود. از این دید فرد یک شیء اجتماعی است(26) که دیدگاههای دیگران از وی موجودی منفعل ساخته است. در حالیکه در نگاه از درون ممکن است اینگونه نباشد. بسیاری از افراد با داشتن نقایص جسمانی، کمتوانی و یا ناتوانی ممکن است به خود با دید منفی دیگران نیندیشند و جنبههای مثبت زیادی در خود بیابند که آن نقایص را تحتالشعاع قرار میدهد. این دو دیدگاه همواره در تعامل با یکدیگر بوده و به واسطه تعامل این دو دیدگاه است که برای فرد مورد استیگما تا حدی سازگاری متحقق میشود(3). هرچه میزان مثبتنگری در افراد نابارور بیشتر باشد، در فرآیند تعامل با دیگران بیشتر میتوانند دیدگاه اول (نگاه از برون) را اصلاح نموده و بار استیگما(1) و یا آستانهای بودن (7) را در خود کاهش دهند.
تمام تحریفات شناختی مذکور که جامعه را تهدید میکند به طور مستقیم در سطح فردی تأثیر فراوانی در در نگرش افراد نابارور به خود دارد. تفکر سیاه وسفید، تفکر همه یا هیچ، تفکر اغراقآمیز همه در ایجاد نگاه منفی به خود و در نتیجه تشدید نگاه از برون نقش خاص دارند. نوعی تفکر که نویسنده همواره در مشاهدات بالینی خود در اینگونه افراد به عنوان عامل آسیبزای روانشناختی بارز، یافته و تفکر مساوی دانستن امور است. این نوع تفکر میتواند ریشه احساس درماندگی و ناامیدی دراین گونه افراد باشد که موجب دید منفی نسبت به خود، دیگران و آینده خواهد شد(27). مساوی دانستن ناباروری با عدم پذیرش کامل توسط دیگران، مساوی دانستن ناباروری با ازچشم دیگران افتادن ، مساوی دانستن ناباروری با مادر یا پدر نبودن، مساوی دانستن ناباروری با عدم تداوم نسل، مساوی دانستن ناباروری با زن یا مرد نبودن و... از پیامدهای چنین تفکری است. این گونه تفکر برای فرد نوعی تحریف واقعیات را در پی دارد و نتیجة آن تثبیت نگرش منفی به خود و دیگران و افزایش جو استیگما میباشد. در این قسمت از مقالـه یک مورد بالینی به همراه شرح قسمتهایی از چند جلسه روان درمانی به عنوان نمونه توضیح داده میشود.
معرفی مورد بالینی:
مورد(1): خانمی 30 سالـه تحصیلات دیپلم ـ خانه دار ـ مدت ازدواج 11 سال ـ همسر 32 سالـه تحصیلات دیپلمـ کارمند. علت مراجعه خانم به روانشناس بالینی، افسردگی است. ضمن مصاحبه بالینی با وی مشخص شد که نامبرده دارای علائم افسردگی به همراه افکار مربوط به خودکشی (بدون اقدام به آن) بوده و بر اساس معیارهای تعریف شده کتابچة طبقهبندی تشخیصی اختلالات روانی-4 (انجمن روانپزشکان آمریکا) (DSM-IV) ایشان در طبقه افسردگی شدید قرار میگیرد. شروع علائم افسردگی از 5 سال پیش بوده، از زمانیکه آزمایشات مشکل ناباروری خانم را تأیید کرده است. با انجامدادن مکرر معالجات زیر نظر متخصین درمان ناباروری و عدم حصول نتیجة مثبت در این موارد، به تدریج وی از بارورشدن خود ناامید گشته و علائم افسردگی وی تشدید مییابد به گونهای که طی حدود 2 ماه اخیر علاوه بر تشدید سایر علائم مربوط به افسردگی، خواب وی مختل شده و روابط اجتماعی او به شدت محدود شده است و افکار مربوط به آرزوی مرگ به همراه طرحهایی برای اتمام زندگی خود از اشتغالات ذهنی وی است (البته همراه با ترس از اقدام به خودکشی). بنا به گفته خود بیمار همسرش به خاطر علاقه و دلبستگی به وی، این وضعیت را پذیرفته و در این مدت سعی کرده با همراهی و همدلی، در جهت اطمینان بخشی هر چه بیشتر برای تداوم زندگی مشترک زناشویی حتی بدون فرزندی از خود، گام بردارد. این موضع قبول مشکل و سازگاری با آن (از طریق آوردن کودکی از بیرون خانه به عنوان فرزندخوانده) در مصاحبه خصوصی روانشناس بالینی با همسر بیمار در همان جلسه اول از طرف همسر، ابراز شد.
قسمتهایی از مصاحبه جلسه اول در مورد روابط اجتماعی مراجع:
درمانگر: آخرین باری که حالت گریه به شما دست داد بیاد دارید؟
بیمار: بله آقای دکتر، دیشب قبل از آمدن همسرم به خانه بود.
درمانگر: بیاد دارید که در آن لحظه چه فکری از ذهنتان گذشت؟
بیمار(ب): احساس کردم که خیلی بیکس هستم، حس میکنم که کسی به فکر من نیست، من فراموش شدهام.
درمانگر(د): میشود بیشتر در مورد بیکسی توضیح دهید؟
(ب): ببینید آقای دکتر حس میکنم من بین آنانی که میشناختم جایی ندارم، منظورم دوستان، بستگان، فامیل است... سکوت مراجع ـ (تعمیم از طرف مراجع بر اساس تحریفشناختی همه یا هیچ)
(د): چگونه جایی در بین آشنایان ندارید؟
(ب): منظورم این است که رفت و آمد با آنان برایم مشکل شده، خیلی سختم است که با آنان نشست و برخاست داشته باشم برای اینکه برخوردهای آنان با من بسیار آزار دهنده است.
(د): میشود چند مورد از این برخوردها را ذکر کنید؟
(ب): برای مثال چند هفته پیش منزل مادر شوهرم بودم. ایشان در حالیکه فرزند نوزاد زن برادر شوهرم را در آغوش داشت به شکل ترحمآمیزی به من نگاه میکرد (احساس وضعیت استیگما از طرف بیمار) و خواهر شوهرم در حضور من خطاب به زن برادرم میگفت: ما منتظر دومی هستیم (منظور فرزند دوم). در مقابل اعتراض زن برادرم که میگفت همین یکی بس است وی گفت توجه کن زندگی بدون فرزند هیچ معنایی ندارد. من فکر میکنم این حرفها یک جوری به من گفته میشود. (پریدن به نتیجهگیری بدون مقدمه و دلیل از طرف مراجع).
(د): آیا دلیلی دارید که تمام این حرفها مخاطبش شما بودید؟
(ب): ببنید آقای دکتر، نگاهها خیلی آزاردهنده است. با این نگاهها اگر شما هم جای من بودید شاید همین فکر را میکردید. گاهی اوقات سؤال کردنهای مکرر آشنایان در این مورد مرا آزار میدهند گاهی اوقات سوالات حالت طعنهآمیزی دارد.
من همواره در این چند سال با این سخنها و نگاهها آشنایی دارم. برخوردهای دیگران بیشتر از نداشتن بچه مرا آزار میدهد.
(د): یعنی قضاوتهای دیگران در مورد ناباروری شما بسیار مهمتر از خود ناباروری است؟
(ب): ببنید من و مخصوصاً شوهرم یک جوری با این نقص خود کنار آمدیم ولی فکر نمیکنم دیگران بویژه فامیل این طور باشند.
تداوم مصاحبه و شناخت درمانی
(د): شما گفتید بیکس هستید و در این رابطه از همه دوستان و آشنایان شکایت داشتید. آیا کسان دیگر هم همین برخوردها را دارند؟ منظورم این است که همه همینگونه با شما بر خورد میکنند؟
(ب): همه که نه. فکر میکنم بیشتر افراد این گونهاند.
(د): میشود مشخص کنید منظورتان از بیشتر افراد چند نفر و یا چند در صد از آشنایان شما است؟
(ب): من تا به حال حساب نکردهام ولی فکر میکنم حدود بالای 60 درصد.
(د): در حالیکه شما کلمه همه را بکار بردید و من فکر کردم منظورتان صد در صد است.
(ب): خوب چه فرقی دارد 60 درصد یا همه (تعمیم بدون دلیل کافی از طرف مراجع). بالاخره برای من رفت و آمد با این گونه افراد مشکل است.
(د): البته حتماً میدانید فرق وجود دارد شما وقتی میگویید 60 درصد، قبول میکنید که تمام مردم اینگونه نیستند حداقل بر طبق نظر شما حدود 40 درصد رفتار آزاردهنده با شما نداشتهاند... پس افرادی هستند که بر طبق خواسته شما قابل رفت و آمد هستند. هر چند کماند ولی هیچ نیستند.
(ب): البته من نمیخواستم بگویم همه بد هستند منظورم اکثریت بود.
(د): ولی شما اخیراً بنا به گفته خودتان ارتباطتان را با همه بردهاید در حالیکه عدهای کم ولی قابل توجه هستند که میتوانند دوستانی برای شما باشند.
تأمل و سکوت مراجع.
(د): سوالی که دارم این است که شما از رفتارهای حدود 60 درصد آشنایانتان راضی نیستید آیا تمام رفتارهای اینان برای شما آزاردهنده است. منظورم این است که شما هیچ رفتار مثبتی از اینان ندیدهاید؟
(ب): البته رفتارهای خوبی هم داشتهاند ولی بعضی نگاهها و حرکات و سخنان آنان بسیار مرا آزرده میکند.
(د): پس موارد مثبت هم از اینان دیدهاید؟
(ب): بلی
تداوم جلسه
در این جلسه سعی شد تا از سه رأس مثلث درماندگی یک رأس آن که مربوط به کلیت بخشی نسبت به بیکسی و رفتارهای منفی دیگران به طور مستقیم مورد چالش قرار گیرد تا بیمار دارای بار منفی کمتری در افکار خود نسبت به دیگران شود.
(د):من برای جلسه آینده شما تکالیفی دارم که انتظار دارم شما تا جلسه آینده انجام داده و قسمتی از این تکالیف را به صورت گزارش برای من بیاورید.
تکالیف:
تکالیفی به بیمار به صورت تکنیکهای رفتاری جهت مقابلـه با کمخوابی وی داده شد.
تکلیف مانیتورکردن افکار منفی نسبت به خود ـ دیگران و آینده و وارسی دلایل موافق و مخالف و درصد اعتقاد نسبت به آن افکار بهمراه ثبت حالات هیجانی متعاقب آن افکار به بیمار داده شد. این تکلیف با ترسیم جدول خاصی برای مراجع همراه است که از وی خواسته شد که هرگونه فکر منفی و بدبینانه نسبت به خود ـ دیگران و آینده را مانیتور کرده و در ستون اول جدول مذکور یادداشت کند. در ستونهای دیگر، مراجع دلایل موافق و مخالف مربوط به آن فکر منفی را ثبت نموده و پس از سبک و سنگین کردن این دلایل سعی میکند به فکر منفی ابراز شده در ستون اول بین 100ـ1 درصد به عنوان درصد اعتقاد و اطمینان در مورد آن فکر نمره بدهد و در ستون آخر برای اینکه مراجع ارتباط بین افکار منفی خود و حالات هیجانی و عاطفی خویش را دریابد از وی خواسته شد که هیجان تجربه شده بعد از آمدن این فکر خاص را یادداشت کند. در اینجا نمونهای از این جدول ارائه میشود:
واضح است که این بیمار از منابع تکوین خود(28) بیشتر از منبع پسخوراندهای اجتماعی استفاده میکند به گونهای که قضاوتها و نظرات دیگران نسبت به ناباروری برای وی بسیار مهمتر از خود ناباروری است. لذا تکالیف شناخت درمانی باید بیشتر در جهت در نظر داشتن این منبع قرار گیرد. شاید از تبعات تجربه شرایط استیگما حساسشدن به قضاوتهای دیگران و در نهایت تورم شدید در این منبع تکوین خود باشد.
در جلسه دوم:
با توجه به تکالیف داده شده در مقابلـه با بیخوابی مراجع، وی از بهبود میزان و کیفیت خواب خویش اظهار رضایت داشت. مراجع تعداد قابل توجهی از افکار منفی در مورد خود و دیگران را یادداشت کرده بود که از وی خواسته شده بود به عنوان تکلیف انجام دهد. با شناخت درمانی بر روی این افکار و چالش آنان درصد اطمینان نسبت به این افراد تا حد زیادی کاهش یافت. در بعد روابط اجتماعی از وی در حضور همسرش خواسته شد که تعدادی از دوستان و آشنایانی را نام ببرد که تا به حال رفتار و واکنشی منفی از آنان نسبت به پدیده ناباروری خود ندیدهاند و به عنوان تکلیف از وی خواسته شد در معیت همسر خود یا به تنهایی (هرنوع که راحتتر است) به منزل حداقل دو نفر از آنان برای مجالست رفته و نتیجه این دیدارها را در جلسه بعد گزارش کند. همچنین تکلیف ادامه مانیتورکردن افکار منفی به وی داده شد.
جلسه سوم:
ضمن پیگیری جدول افکار منفی و انجام تکنیکهای شناخت درمانی در مورد آنان و به چالش کشیدن این افکار، مراجع گزارشی از ملاقات با دو تن از آشنایان خود را داد و از نحوه برخورد آنان اظهار رضایت داشت. در این جلسه تکنیکهای بروز رفتارهای جرأتآمیز (29) به مراجع آموزش داده شد (به صورت شرطیسازی نهانی و عینی). در این جلسه سعی شد با بازی نقش از طرف درمانگر، مراجع نمونههایی از واکنشهای جرأتآمیز از طرف خود را در مقابل سخنانی که فکر میکند برای وی آزاردهنده است تجربه و تمرین نماید. به عنوان تکلیف از وی خواسته شد که ضمن ثبت افکار منفی در جدول مربوطه تا جلسه بعد، تکنیک شرطی سازی نهانی را برای افزایش احتمال وقوع رفتارهای جرأتآمیز در مقابل دیگران را با مرور سناریوهایی در این زمینه در مرحلـه ذهن انجام دهد (برای مثال تصور فردی که به وی طعنههایی میزند و او از طعنهآمیز بودن سخنان آن فرد اطمینان دارد در مرحلـه ذهن به طور تصوری از آن فرد با آرامش و لحنی مؤدبانه میپرسد که منظور شما از این سخن چیست؟ اگر فرد در عالم تصور سخن طعنهآمیز خود را پس نگرفت وی با صراحت میتواند پاسخهای تمرین کرده و آموزش دیده در این زمینه را ابراز کند). تکلیف دیگر: با دو نفر از آشنایان ملاقات داشته باشد. یک نفر از افرادی که فکر میکند تا به حال موردی منفی از وی ندیده و یک نفر از افرادی که سابقه مثبت در برخوردها نداشته است. در ضمن سعی کند تکنیک رفتارهای جرأتآمیز را در مقابل برخوردهای آزاردهنده آنان اجرا کند.
در جلسات بعد سعی شد تا با انجام اصلاحات شناختی مراجع به این سمت حرکت کند که ناباروری مشکلی است که قسمتی از زندگی وی نه تمام آن را تحت تاثیر قرار داده است؛ بنابراین ناباروری نمیتواند مساوی با حسی از بدبختی، درماندگی, طردشدن، و...باشد. در این جلسات ضمن مقابلـه با تحریفاتشناختی (فکرکردن براساس تساویها، سیاه و سفیدها، همه یا هیچ دیدن امور، مبالغهها، و باید و نبایدها) سعی شد تا مراجع دیدی نسبتاً مثبت نسبت به خود و زندگی اجتماعی خویش پیدا کند. همچنین سعی شد اهمیت منبع پسخوراند اجتماعی که بواسطه حسی از استیگما در این مراجع تشدید شده بود تا حدی زیاد کاهش یافته و متعادل با دیگر منابع تکوین خود قرار گیرد.
راهنمایی مراجع به ایجاد ارتباط و آشنایی با خانوادههایی که به نوعی مشکل ناباروری را تجربه کردهاند از شیوههایی بود که در این جلسات درمانی پیگیری شد. این گونه ارتباطات ضمن افزایش مهارتها برای مقابلـه با مشکل، میتواند باعث افزایش اعتماد به نفس مراجع شود. در نهایت 10 جلسه برای این مراجع در نظر گرفته شد که در پایان وی دیدگاه بهتری نسبت به دیگران کسب کرد و علائم افسردگی وی به طور محسوسی کاهش یافت.
اصلاحات شناختی به طور فردی تنها یک قسمت راهکار است؛ زیرا با پدیده استیگما باید از موضع پیشگیرانه در سطح جامعه و یا گروهی نیز برخورد کرد.
راهکارها برای کاهش جو استیگما برای زوجین نابارور
در سطح جامعه و کلان:
الف) شرایط استیگما تنها برای ناباروری در جامعه ما نمیباشد بلکه بسیاری از مردم شامل بیماران فیزیکی، کمتوانان فیزیکی، کودکان و نوجوانان بیسرپرست و... از چنین شرایط روانشناختی بیشتر از مشکل خودشان رنج میبرند(30).
برای مقابلـه با تحریفات شناختی باید برنامههای پیشگیری را از همان آغاز طفولیت مد نظر داشت. قبل از اینکه ساختارهای مربوط به تفکر بطور منسجمی شکل یابند باید کودکان را به داشتن مقدمات تفکرات خاکستری در رابطه با خود، دیگران و امور اجتماعی سوق داد. این امر مهم را باید از همان دوره آموزش مدنظر قرار داد.
1- در بیان داستانها, در تمجید قهرمانان داستان و در مذمت چهرههای شیطانی ماجراها, باید توصیفات در جهت ترویج تفکر خاکستری قرار گیرد. باید از آغاز به طور نظاموار کودکان را از تفکرات دو قطبی، که بعضی از اوقات معلمین و بعضی از نویسندگان متون ادبی ما مروج آن هستند، پرهیز داد. قطب بندیهایی مانند: ناتوان ـ توانمند، ناقص ـ سالم، را میتوان با دادن تکالیفی به کودکان تا حدی زیاد محدود کرد. در اینگونه تکالیف, کودکان میتوانند به توصیف خود و دیگران بدور از قطبگرایی بپردارند.
تدوین کتب درسی کودکان باید در جهت مبارزه با تفکر دو قطبی باشد، به گونهای که اگر کودک به مرحلـه هوش انتزاعی رسید تمام زیرساختهای مربوط به تفکر خاکستری در ذهن خود دارا بوده و بتواند به آسانی پذیرا باشد.
ضرورت دارد که در تدوین کتب درسی کودکان بویژه در بیان بعضی از داستانها کارشناسان آگاه در زمینه روانشناسی با نویسندگان کتب آموزش و پرورش همکاری و هماهنگی لازم را انجام داده و در این زمینه اقدامات لازم را بعمل آورند. برای مثال با آوردن داستانها و سرگذشتهایی در مورد افراد مورد استیگما در کتابهای درسی کودکان، تجارب کارشناسان و دستاندرکاران در این زمینه لحاظ شود.
2- استفاده از لغات مناسب برای توصیف چنین افرادی در رسانههای گروهی، صدا و سیما و حتی توسط مسئولین امر از دیگر راهکارها میباشد. بکاربردن کلماتی که رنگ و بوی استیگما دارد عامل مهمی در ترویج و تقویت جو استیگما برای اینگونه افراد است. زیرا که برچسبزنی بوسیلـه کلمات نامناسب شروع گردیده و به صوری مختلف امری معمول و رایج میشود. ضرورت دارد کلمات و اسامی در این زمینه توسط متخصصین ذیربط تهیه شده و برای کاربرد در کتابهای آموزش و پرورش برای دورههای مدارس ابتدایی و پیش دبستانی ارائه گردد.
3- افزایش تماسهای زوجین با مردم میتواند در تعدیل طرحوارههای ذهنی مردم و در خاکستریسازی تفکرات آنها تأثیر بسزایی داشته باشد. این تماسها باید از همان ابتدا در سطوح اولیه تجربه ناباروری شروع شود. تحقیقات نشان میدهد که زوجین نابارور اغلب به خاطر اجتناب از تجارب دردناک خجالت و احساس وصلـه ناجوربودن، از شبکه روابط اجتماعی کناره گرفته و احساس انزوا میکنند(10). در زوج درمانی زوجهای نابارور، یکی از تکالیف درمانگر باید مربوط به افزایش روابط اجتماعی آنان باشد. هرچه انزوا و کنارهگیری از اجتماع بالاتر باشد، ذهنیت وصلـه ناجور بودن آنان در اذهان مردم بیشتر تثبیت میشود. گروه درمانی به عنوان بهترین انتخاب توصیه میشود؛ زیرا زوجین با ملاحظه دیگر زوجهای نابارور کمتر احساس وصلـه ناجوربودن دارند و فکر میکنند که تنها نیستند
(10). مضافاً اینکه تصمیم برای افزایش تماس با مردم چنانچه به صورت جمعی در طول رواندرمانی گرفته شود بهتر و آسانتر توسط زوجین اجرا میشود.
در سطح زوجین نابارور:
1- مجهزنمودن زوجین نابارور به رفتارهای جرأتآمیز از راههای کاهش جو استیگما در جامعه میباشد(31). هرگاه زوجین نابارور در مواجه با رفتارهایی از مردم که ناشی از وضعیت استیگمای آنان است، با مهارت و بدور از اضطراب پاسخ دهند، میتوانند شرایط را به نحو مطلوبی به نفع خود تغییر دهند. برای مثال چنانچه افراد نابارور در مقابل طعنههای دیگران، با عصبانیت واکنش نشان دهند این امر شائبه وصلـه ناجوربودن آنان را در ذهن مردم تشدید نموده و باعث انزوای بیشتر آنان میشود و اگر هیچ عکسالعملی نشان ندهند ممکن است این طعنهها همانند سابق ادامه یابد و باز زوجین را به سمت کنارهگیری هر چه بیشتر از دیگران و اجتماع بکشاند که نتیجة آن تشدید وضعیت استیگما است. با آموزش رفتارهای جرأتآمیز، مهارتهای اجتماعی زوجین افزایش یافته و روشهای مقابلـه آنان با شرایط استیگما کارآمدتر و با کفایتتر میشود(32).
2- تشکیل جلسات شناخت درمانی به صورت گروهی برای زوجین نابارور:
این جلسات به صورت گروهی زیر نظر روانشناسان دارای تخصص در امر شناخت درمانی با هدف کاهش تحریفات شناختی مذکور بویژه شکستن و یا اصلاح تفکر مبتنی بر تساوی تشکیل میگردد. مساوی دانستن قطعی ناباروری با نتایج منفی برای خود و همسر از مواردی است که در میان این افراد بسیار دیده میشود (برای مثال: داشتن فرزند و باروری مساوی با خوشبختی و نداشتن فرزند و ناباروری برابر با بدبختی است). هدف کلی شناخت درمانگر باید مبارزه با تعبیرها و تفسیرهایی در مورد ناباروری باشد که مبتنی بر فرمول تساویها است به گونهای که تمام زوجین نابارور به مرحلهای برسند که دیدی مبتنی بر عدم تساوی امور در زندگی خویش داشته باشند: در جهان واقعیت (و یا جهان خارج از ذهن) هیچگاه دو چیز با هم مساوی نیستند. تساوی را شاید در رابطه با علم ریاضی، آن هم در سطح ذهن بتوان مد نظر قرار داد. ولی در واقعیت خارجی چنین چیزی متحقق نمیشود. این هنر عالم خلقت است که دوبارهکاری در آن راه نداشته در نتیجه دو چیز صد در صد شبیه به هم و یا مساوی باهم به طور مطلق وجود ندارد. این امر در امور اجتماعی و روابط با دیگران به نحو بسیار بارزتری قابل مشاهده است. مشاهدات بالینی در ایران حکایت از آن دارد که در فرآیند درمان هرچه جایگاه تفکر مبتنی بر تساوی تضعیف میشود و مطلقها جای خود را به نسبیت میدهند، یأس، ناامیدی، افسردگی و درماندگی کاهش مییابد و اینگونه افراد دید مثبتتری نسبت به خود، دیگران و آینده مییابند. نتیجه این شیوه درمانی غالباً تغییر دید نسبت به کل هستی است که دارای اثرات پایای بیشتری در رابطه با نگرش زوجین نسبت به خود و دیگران و آینده میباشد.
3- نقش تشکلـهای غیردولتی در رابطه با ناباروری:
در کشورهای غربی برای هر نوع بیماری و یا مشکلی که ممکن است عدهای با آن دست به گریبان باشند انجمن و سازمانی بنا میشود که گردانندگان و تأمینکنندگان آن تشکل، خود افراد مبتلا به مشکل و یا بیماری هستند. در طول سال جلسات منظم با حضور تمام اعضا تشکیل میشود. برای مثال تشکلـهای کمتوانان فیزیکی، روشندلان، بیماران دیابتی، افراد نابارور و... . در این جلسات و گردهماییها بسیاری تجارب مربوط به مقابلـه با شرایط استیگما توسط اعضا ارائه میشود که تبادل این اطلاعات در بین اعضا به همان اندازه حضور فردی زوجین نابارور در جلسات رواندرمانی مثبت است. بسیاری از زوجین ممکن است به تجربه، روشهای کارآمدی را برای کاهش وضعیت استیگما علیه خود در زندگی خصوصی بکار برده باشند که قراردادن این تجارب در اختیار سایر زوجین نابارور ممکن است بسیار ضروری و مفید باشد. روشهای مربوط به سازگاریهای روانی اجتماعی با ناباروری باید از میان خود افراد نابارور بروز کرده و در اختیار دیگران قرار گیرد. ضرورت شکلگیری چنین تشکلـهایی در ایران به طور آشکاری احساس میشود.
وجود حالت استیگما برای زوجین نابارور، محصول تـحریـفات شـناختی جـامعه و خود افراد (تعامل نگاه از نابارور میباشد. خوشبختانه این وضعیت قابل تغییر بوده(24) و در فرآیند تعامل مثبت بین فرد و جامعه درون و برون)( 16) اصلاح میشود. با اینحال دراین فرآیند چنانچه مداخلاتی در سطح جامعه و فرد نابارور صورت گیرد، میتوان این تعامل را سریعتر به سمت مثبتشدن سوق داد. وجود تشکلـهای فعال در زمینه ناباروری میتواند این برنامههای مداخلاتی را تسریع کرده و در نتیجه با کاهش وضعیت استیگما و آستانهای بودن، سازگاریهای روانی اجتماعی افراد نابارور را هر چه بیشتر محقق سازد. تحقیقات نشان میدهد که افراد دارای نوعی ناتوانی فیزیکی و یا بدنی ممکن است دارای دیدگاه کاملاً مثبت نسبت به خود باشند ولی در اثر فشارهای اجتماعی این نگرش مثبت به اضمحلال کشیده شود(25). از این رو با توجه به مقولـه استیگما ضرورت مداخلات روانشناختی برای این قشر از جامعه که جمعیت قابل توجهی را تشکیل میدهند، مشخص میگردد. اگر معنایی برای ناباروری در ذهن ناباروران یافته شود که دارای تحریف شناختی نباشد در این حال سازگاری با این مشکل میتواند بسیار آسان جلوه کند(25).