Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Effects of group counseling program with women on Knowledge, Attitude, and Practice (KAP) of their husbands regarding family Planning in Zahedan health centers in 2002

Authors
1 Department of Society Health, Faculty of Nursing, Zahedan University of Medical Science, Zahedan, Iran
2 Department of Health Education, School of Medical Sciences, Tarbiat Modares University, Tehran, Iran
3 Public Health Department, Faculty of Health, Zahedan Medical Sciences University, Zahedan, Iran
4 Department of Biostatistics, School of Medical Sciences, Tarbiat Modares University, Tehran, Iran
Abstract
Male involvement is one of the main factors in good performance of family planning programs, and interspouse communication appears to be a precondition for its success. A quasi-experimental study (before and after counseling) was conducted in Zahedan in 2002, to investigate the effect of group-counseling with women on KAP of their husbands concerning family planning. Forty four women with two or more children who had not used contraception were selected by non-probability sampling from 3 health centers. After completing a questionnaire asked from women and their husbands and determining their educational needs, women in 5 groups, 8 members, each participated 3 Counseling sessions. The program was evaluated one month after intervention (by a questionnaire and a checklist). T-Paired Test showed that mean scores of knowledge and attitude of women and their husbands before and after intervention were significantly different (P < 000.1). After intervention, 43% of cases selected one of the contraceptive methods (P < 0.00001). Findings showed that we can improve the KAP of husbands regarding family planning by appropriate counseling of women.
Keywords

مقدمه

تا کنون هرگونه فعالیتی که در زمینة تنظیم خانواده صورت گرفته بر روی زنان در سنین باروری متمرکز شده است. از طرفی بسیاری از زنان از روشهای پیشگیری از بارداری استفاده نمی‏کنند چرا که همسران آنها مخالف بکارگیری این روشها می‏باشند. از جمله دلایل مخالفت مردان می‏توان عقاید مذهبی، ترس از عوارض جانبی روشهای پیشگیری، تمایل به داشتن فرزند بیشتر و… را ذکر کرد(1). مردان اغلب نگرشهای همسر خود را در زمینه تولیدمثل تحت نفوذ قرار می‏دهند و در واقع بکارگیری یا عدم بکارگیری روشها را تعیین می‏کنند. بنابراین تمرکز بر مردان مانند زنان به طور قطع‌ یک نیاز اجتناب ناپذیر است. درگیرکردن مردان در برنامه‏های تنظیم خانواده منجر به افزایش استفاده از روشهای پیشگیری در آنها و تشویق به استفاده زنان از روشهای پیشگیری و در نهایت

بهبود میزان تداوم استفاده از روشهای پیشگیری می‏شود(2). از سوی دیگر، ارتباطات میان همسران

یکی از عوامل مهم در تنظیم باروری محسوب

می‏شود و در این میان زنان بعنوان منبع اصلی اطلاعات درباره تنظیم بارداری برای همسر خود محسوب می‏شوند(3).

یکی از مناسبترین مداخلات پرستاری برای افزایش آگاهی زنان مشاوره می‏باشد(4). چرا که مشاوره جریان یاری‏رساندن به مددجو است تا بتواند آگاهانه و داوطلبانه و با در نظر گرفتن همه جوانب درباره باروری و پیشگیری از بارداری تصمیم بگیرد. به عبارتی دیگر مشاوره بررسی عمیق مشکلاتی است که فرد با آنها مواجهه می‏باشد. از سویی مشاوره گروهی اغلب نسبت به مشاوره فردی مؤثرتر است چرا که اولاً از نظر زمان و هزینه مقرون به صرفه است، ثانیاً اعضای گروه رفتارهایی را در گروه می‏آموزند و به انتقاد از خود و دیگران می‏پردازند، ثالثاً عکس‏العملهای اعضاء نسبت به یکدیگر در مشاوره گروهی به مراتب بیشتر بوده وهمین امر موجب کسب بینش بیشتر می‏شود و اعضاء متوجه می‏شوند که مشکل آنها منحصر بفرد نیست و چنین اطلاعی مقاومت مراجعه‏کننده را کاهش می‏دهد(5).

آکاریا (1996) تحقیقی با عنوان «ارتباط میان همسران: بکارگیری روشهای پیشگیری و ابعاد خانواده» را در هندوستان انجام داده است. نتایج نشان داد که آگاهی در مورد روشهای پیشگیری در دو منطقه مورد پژوهش بالا بود، در حالیکه بکارگیری روشهای پیشگیری بطور معنی‏داری در سطح پائین قرار داشت. این اختلاف میان سطح آگاهی و عملکرد در دو منطقه، فرضیه این پژوهش را در مورد تأثیر عوامل مداخله‏گر (از جمله ارتباط میان همسران در مورد بکارگیری روشهای تنظیم خانواده) قطعی‏تر می‏سازد. بطور کلی درصد پائینی از زنان در هر دو منطقه در مورد تنظیم خانواده با همسران آنها بحث و گفتگو می‏کردند.

همچنین میان بکارگیری روشها و مدت زمانی که زوجین در این مورد صحبت کرده بودند، ارتباط مستقیمی وجود داشت(6).

نتایج تحقیقی بمنظور بررسی «مشارکت مردان در تنظیم خانواده» که توسط اوزواریس (1998) در ترکیه نشان داد که نسبت زنانی که در مورد استفاده از روشهای پیشگیری خود تصمیم می‏گیرند تنها 16% بوده و در 33% زنان انتخاب روشهای پیشگیری از بارداری، تحت تأثیر شوهران آنها بوده است(7).

تحقیقی توسط سینگ (1998) با عنوان «آگاهی و نگرش و رفتار مردان در زمینه بهداشت باروری در اوتارپرادش هند» نشان داد که مردان در مجموع آگاهی اندکی در مورد موضوعات بهداشت باروری دارند (اگرچه مردان با سطح تحصیلات و اقتصاد بالاتر اطلاعات بیشتری در مورد موضوعات بهداشت باروری داشتند) و زنان برای تصمیم‏گیری در مورد مراقبتهای بهداشتی خود وابسته به مردان بودند(8).

تحقیقی توسط بالمر و همکارانش (1998) بمنظور «بررسی کارآزمایی بالینی در زمینه مشاوره گروهی برای تغییر رفتارهای جنسی خطرناک در مردان» انجام شد. هدف کلی، ارزشیابی تأثیر مشاوره گروهی بعنوان یک روش مداخله برای مردان مبتلا به یکی از بیماریهای مقاربتی و درک بهتر از رفتارهای ایجادکننده

این بیماریها بود. پس از مداخله نتایج نشان داد که گروه مشاوره رفتارهای خود را تغییر داده بودند و این تغییر به میزان عفونت مجدد و افزایش تعداد دفعات استفاده از کاندوم در موقعیتهای خطرناک در مقایسه با گروه کنترل بود(9).

با توجه به نتایج مطالعات مختلف که ارتباط مناسب زوجین یکی از عوامل مهم تنظیم باروری محسوب می‏شوند و زنان منبع اصلی اطلاع‏رسانی هستند، به همسر خود لذا در این مطالعه اثر مشاوره گروهی با زنان بر افزایش مشارکت مردان و بالابردن پوشش تنظیم خانواده مورد بررسی قرار گرفته است تا با استفاده از نتایج آن راهی مناسب و کارآمد برای جلب مشارکت مردان شناسائی و به سیستم بهداشتی

معرفی شود.

مواد و روشها

این تحقیق از نوع مطالعات نیمه تجربی (قبل و بعد) می‏باشد. جامعه مورد پژوهش کلیه زنان متأهل سنین بارداری (49 –15 سال) بودند که در سال 1381 تحت پوشش یکی از مراکز بهداشتی، درمانی سید الشهداء، امام حسن مجتبی (ع) و ابوذر غفاری شهر زاهدان بودند. این زنان حداقل دو فرزند داشته و از هیچ روش پیشگیری از بارداری استفاده نمی‏کردند. نمونه‏گیری بصورت غیر تصادفی انجام شد. تعداد نمونه‏ها طوری محاسبه شد که با اطمینان 95% و توان آزمون80%، بتوان حداقل10% افزایش در میزان پوشش تنظیم خانواده شهر زاهدان بدست آورد. براین اساس تعداد 44 نفر از زنان پس از تکمیل پرسشنامه‏های مربوطه برای آنان و همسرانشان، در قالب 5 گروه 8 نفری و براساس سطح تحصیلاتشان در کلاسهای مشاوره گروهی که به صورت 3 جلسه 2 ساعته طی مدت 2 هفته شرکت کردند. اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامه و به روش مصاحبه از نمونه‏های مورد مطالعه و همسرانشان قبل و بعد از مداخله به دست آمد. پرسشنامه مزبور شامل 15 سؤال اطلاعات دموگرافیک، 14سؤال آگاهی، 11 سؤال نگرش و یک چک لیست رفتاری بود. سؤالات آگاهی بصورت بسته تهیه و هر کدام از سؤالات بسته با توجه به اهمیت آن امتیازدهی شد. نمره کل سؤالات آگاهی 62 نمره بود که پس از دسته‏بندی به گروههای خوب، متوسط، ضعیف و بسیارضعیف تقسیم و سؤالات نگرش بر اساس طیف سه حالتی لیکرت تهیه شدند و هر یک از سؤالات نمره 1تا 3 را کسب کردند. کل نمره نگرش 33 نمره بود و

در جدول نمونه‏هایی که از میانه نمره نگرش،

نمره بالاتری را کسب کرده بودند، دارای نگرش مثبت و کمتر از آن دارای نگرش منفی تلقی شدند. جهت تعیین روایی ابزار از روش اعتبار محتوی و برای تعیین

پایائی آن از روش آزمون مجدد استفاده و با 93% = r پایایی آن تأیید شد.

هدف از برگزاری جلسات مشاوره، بحث و بررسی در مورد روشهای پیشگیری از بارداری و اطلاعات و باورهای غلطی که گاهی اوقات نمونه‏ها و به خصوص همسرانشان در مورد این روشها داشتند، همچنین بررسی دیدگاهها و نظرات مردان در مورد مباحث مطرح شده در جلسات، نحوه ارائه اطلاعات و برقراری ارتباط و ارائه راه حل توسط نمونه‏ها برای افزایش مشارکت مردان در زمینه تنظیم خانواده بوده است. همچنین برای بالا بردن کیفیت جلسات مشاوره از نمونه‏های عینی وسایل پیشگیری از بارداری، وایت‏برد و جزوات آموزشی استفاده شد. یک ماه پس از زمان پایان مداخله، ارزشیابی به وسیله پرسشنامه و چک لیست ثبت موارد از پرونده بهداشتی انجام گردید. تجزیه و تحلیل اطلاعات توسط آزمونهای آماری t زوج، مک‏نیمار، کای اسکوئر، wilcoxon و ضریب همبستگی پیرسون صورت گرفت.

نتایج

اکثریت زنان مورد مطالعه در محدوده 30-20 سال و بیشترین تعداد مردان در محدوده 40-30 سال بودند. اکثریت نمونه‏های مورد پژوهش و همسرانشان اهل تسنن و بلوچ و از نظر سطح تحصیلات دارای تحصیلات ابتدایی بودند. این افراد نمونه‏های مناسبی برای جمعیت مورد مطالعه محسوب می‏شدند زیرا اغلب کسانی که در منطقه از روشهای پیشگیری استقبال نمی‏کنند گروههای اهل تسنن می‏باشند. اکثریت مردان تک همسر بودند. میانگین تعداد فرزندان پسر،25/1±9/1 و میانگین تعداد فرزندان دختر، 08/1±72/1 و میانگین سن آخرین فرزند نیز 87/2±35/2 بوده است.

جدول شماره1 نشان‌دهنده سطح تحصیلات زوجین می‏باشد. مطابق این جدول، اکثریت زنان

(41%) و اکثریت مردان(50%) دارای تحصیلات ابتدائی بودند. جدول شماره 2 نشان می‏دهد که میانگین و انحراف معیار نمرات آگاهی زنان قبل از مداخله

28/4±75/29 و بعد از مداخله 29/5±91/51 بود. همچنین میانگین و انحراف معیار نمرات آگاهی همسرانشان قبل از مداخله 28/3±20/28 و بعد از مداخله 35/4±15/41 بود که در هر دو مورد آزمون t زوج با 001/0P< اختلاف آماری معنی‏داری را نشان می‏دهد. همچنین میانگین و انحراف معیار نمرات نگرش زنان قبل از مداخله 05/3±29/21 و بعد از مداخله

09/3±68/24 بود. میانگین و انحراف معیار نمرات نگرش همسرانشان قبل از مداخله 24/3±38/19 و بعد از مداخله 35/3±45/23 بوده است که در هردو مورد آزمون t زوج با 001/0P< اختلاف آماری معنی‏داری را نشان می‏دهد.

بعد از مداخله 43% زوجین از یکی از روشهای پیشگیری از بارداری استفاده می‏کردند و آزمون مک‏نیمار با 00001/0P< تفاوت آماری معنی‏داری را قبل و بعد از مداخله نشان می‏دهد.

جدول شماره 3 نشانگر آن است که قبل از مداخله از میان روشهای پیشگیری تمایل زنان برای استفاده از قرص بیشترین (5/47%) و برای استفاده از روشهای دائمی پیشگیری از بارداری کمترین (5/4%) میزان بود. همچنین بیشترین تمایل مردان برای استفادة همسرانشان، قرص (47%) بود و کمترین تمایل برای استفاده از کاندوم (12%) وجود داشت. بعد از مداخله قرص و آمپول هر کدام با ( 5/31%) شایعترین و روشهای دائمی (توبکتومی و وازکتومی) هرکدام با 5% کمترین روش مورد استفاده زوجین بودند.

بحث

یافته‏های این مطالعه نشان می‏دهند که سطح نمرات آگاهی و نگرش نمونه‏های مورد پژوهش قبل از مداخله در سطح پائینی قرار داشته و بعد از مداخله افزایش نسبتاً خوبی در این زمینه مشاهده می‏شود

(جدول شماره 2).

براساس نتایج این جدول، قبل از مداخله سطح آگاهی و نگرش مردان در سطح پائینی می‏باشد، در حالیکه بعد از مداخله بهبود قابل ملاحظه‏ای در وضعیت آگاهی و نگرش آنان مشاهده می شود که بیانگر تأثیر مشاوره و بازگو کننده نقش و توانایی زنان در انتقال اطلاعات به همسرانشان است که منجر به افزایش نسبتاً خوب سطح آگاهی و نگرش آنها شده است. این یافته‏ها دو نکته را روشن می‏سازد: نخست پائین بودن سطح آگاهی و نگرش مردان و بعضاً‌ زنان را نسبت به روشهای تنظیم خانواده نشان می‏دهد.

نتایج تحقیقی در هندوستان جهت شناخت دلایل عدم پذیرش روشهای پیشگیری مربوط به مردان نشان داد که نه تنها مردان در مورد فاصله‏گذاری بین تولدها درک ضعیفی داشتند بلکه حتی برای بهبود آگاهی خود یا پذیرش روشهای پیشگیری مربوط به خود پیشقدم نمی‏شدند اگر چه این روشها را می‏شناختند، اما از نحوه بکارگیری صحیح آنها اطلاع اندکی داشتند(10).

نکته دوم بر اساس این نتایج این است که ارائه اطلاعات صحیح و اجرای برنامه‏های مناسب برای زنان از جمله مشاوره تأثیر مستقیمی بر روی سطح آگاهی و نگرش همسرانشان دارد و این یافته‏ها با نتایج دیگر تحقیقات بر روی زنان به عنوان منابع اصلی اطلاع رسانی برای همسران آنها مطابقت می‏کند(3).

در این مطالعه بعد از مداخله 43% افراد از روشهای پیشگیری از بارداری استفاده کردند و طبق جدول شماره 3 قرص و آمپولهای ضد بارداری شایعترین روش مورد استفاده زوجین می‏باشند و استفاده از روشهای پیشگیری مربوط به مردان هم (کاندوم 5/10% و وازکتومی 5%) افزایش یافته است.

تحقیقی توسط بالیه (1999) درهندوستان با هدف «بررسی آگاهی، نگرش و عملکرد مردان در مورد تنظیم خانواده» انجام شد. نتایج نشان داد که استفاده از کاندوم در مناطق شهری 2/3% و در مناطق روستایی 5/3% می‏باشد و علت بکارگیری ناچیز کاندوم را از دست‏دادن میل جنسی، ناراحتی در هنگام استفاده، موانع مذهبی، مخالفت همسر یا اعضای خانواده و احساس خجالت ذکر کرده است(10).

در تحقیقی دیگر توسط لوتالو (1998) باهدف تعیین عوامل مؤثر بر بکارگیری روشهای پیشگیری از بارداری، در اوگاندا مشخص گردید که بعد از مداخله بکارگیری روشهای پیشگیری توسط زنان بطور معنی‏داری از 11% به 20% (اکثراً استفاده از آمپول) و استفاده از کاندوم هم از 10% به 17% افزایش یافت(11).

بر اساس نتایج تحقیقات فوق، همچنین پژوهش حاضر درصد افزایش استفاده از روشهای پیشگیری در میان زنان سیر صعودی‏تری نسبت به مردان نشان می‏دهد. بطور کلی مردان به اندازه زنان مسئولیت کنترل باروری را عهده دار نیستند.

نتایج تحقیق رینام (1993) نشان داد که شیوع استفاده از روشهای پیشگیری مردانه وابسته به عوامل انسانی و فاکتورهای مربوط به خود روشها می‏باشند. در مورد فاکتورهای انسانی، برنامه‏ریزان و فراهم کنندگان خدمات بهداشتی تاحدی تعیین‏کننده میزان پذیرش روشها هستند و در مورد فاکتورهای مربوط به روشها عواملی چون مطمئن و کارآمد بودن آنها برای موفقیت در استفاده از روشها اهمیت دارند(3).

با وجود نگرشهای منفی نسبت به روشهای پیشگیری درمنطقه و بخصوص وجود باورهای غلط در مورد استفاده از روشها، نتایج این مطالعه نشان داد که حتی در گروههای اهل تسنن که جمعیت بیشتری را تشکیل می‏دادند، می‏توان با آموزش مناسب و بالابردن آگاهی، سطح پوشش تنظیم خانواده را افزایش بخشید.

با توجه به موانع زیادی که در استفاده از وازکتومی و توبکتومی وجود دارد در این مطالعه انتظار نمی‏رفت با مشاوره زنان تغییری در استفاده از آن بوجود آید، اما همانطور که مشاهده شد دو مورد از 44 مورد افراد مورد پژوهش از این روشها استفاده کردند. لذا می‏توان با نگاهی دوباره به چگونگی آموزش در جامعه، توان بیشتری را برای بهبود و اصلاح شیوه‏های آموزشی صرف نمود.

در تحقیقی که توسط روی (1999) در زمینه تأثیر ارتباط همسران در بهداشت باروری ا نجام شد، مشخص گردید که برای استفاده بهینه از سرویسهای ارائه‏دهنده خدمات بهداشت باروری، حمایت 3 سطح (اجتماعی، خانوادگی و همسر) مورد نیاز است و این سطح بخصوص ارتباط میان همسران بایستی از طریق اطلاع‏رسانی، آموزش و ارتباطات ارتقاء یابند(12).

نتایج این تحقیق تأثیر مثبت مشاوره با زنان را بر افزایش آگاهی، نگرش و عملکرد مردان در زمینه تنظیم خانواده نشان می‏دهد. لذا پرسنل بهداشتی می توانند با اجرای برنامه‏های مشاوره با زنان در زمینه روشهای پیشگیری از بارداری و نیز نحوه انتقال آن به همسران در زمینه مشارکت مردان گام مهمی بردارند.

تشکر وقدردانی

از مسئولین محترم مرکز بهداشت زاهدان و مراکز بهداشتی، درمانی سید الشهداء، ابوذر غفاری و امام‏حسن مجتبی (ع) و بخصوص مسئولین محترم کلینیکهای تنظیم خانواده که در طی انجام پژوهش اینجانب را یاری کردند، تشکر و سپاسگزاری می‏نمایم.

  1. Population reports. Opposition from husbands, families and communities. Published by the population information program, center for communication program. The Johns Hopkins school of public health.1996;24(1).
  2. Population reports. Focus on men as well as women. Published by the population program, center for communication program. The Johns Hopkins school of public health. 1996;24(1).
  3. Ringheim K. Factors that determine prevalence of use of contraceptive method for men. Stu Fam Plann. 1993;24(2):87-99.
  4. وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی. مهارتهای ارتباط بین فردی در بهداشت باروری و تنظیم خانواده. چاپ اول، آرین، تهران 1379، ص 150-148.
  5. شفیع آبادی عبدالله. فنون و روشهای مشاوره. چاپ سوم، رز، تهران 1376، ص 16-23.
  6. Acharya R., Sureender S. Inter-spouse communications, contraceptive use and family size; relationship examined in Bihar and Tamil Nadu. J Fam Welfare. 1996;42(4):5-11.
  7. Ozvaris S., Dogan B., Akin A. Male involvement in family planning in Turkey. World Health Forum. 1998;19(1):76-8.
  8. Singh K., Bloom Sh., Ongtsui A. Husbands reproductive health knowledge, attitude and behaviour in Uttar Pradesh, India .Stu Fam Plann. 1998;29(4):388-99.
  9. Balmer D.H. A clinical trial of group counseling for changing high-risk sexual behaviour in men. Counsel Psych Quarterly. 1998;11(1):33-43 .
  10. Balaiah D. Contraceptive knowledge, attitude and practices of men in rural Maharashtra. Adv Contracept .1999;15:217-34.
  11. Lutalo T. Trends and determine of contraceptive use in Rakai district,Uganda. 1995-98. Stu Fam Plann. 2000; 31(3):217-27.
  12. Roy K. Impact of partner-to- partner communication on reproductive health and family planning. UNFPA magazine. 1996;26(4).