Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Cognitive biases in infertility

Authors
1 Counseling Services, juvenile and social researches Institute, Astan-e Ghods-e Razavi, Mashad, Iran
2 Reproductive Biotechnology Research Center, Avicenna Research Institute, ACECR, Tehran, Iran; Psychology Department, Faculty of Psychology and Educational Sciences, Tehran University, Tehran, Iran
Abstract
Problems in cognitive processes were reported in infertile persons. The present study has focused on biases as a type of cognitive vulnerability in these persons. The aim was at first, to determine whether there are memory, attention and problem-solving baises in these persons., and then which type of processing there are involved? One hundred ten subjects participated in the study including 55 infertile (30 females and 25 males), and 55 fertile (30 females and 25 males). In memory, subjects were asked to listen to a list of words including 12 infertility related words, 12 neutral words and 12 animal names. They were given free recall test to remember as many word as possible and then they were asked to recognize target words among 36 distractor words. In attention, the subjects were required to name the color of 34 words (17 infertility related and 17 neutral) as fast as possible. The subject’s reaction time was recorded by computer. In problem solving, the subjects were required to complete 10 words (5 infertility related and 5 neutral) which were fragmented by some letters. Repeated messure analysis variance was used, in memory, the design was 2 groups (fertile, infertile)×2 sex (male, female)×3 type of word (infertility related, neutral and animal name) and in attention the design was 2 group (fertile and infertile) ×2 sex (male, female) ×2 type of word (infertility related and neutral), in problem solving independent T test was used for comparison between fertile and infertile women. The results of memory tests showed that infertile women as compared to fertile men recalled and recognized more infertility related words than other type of words. In attention test, there was no significant difference in reaction time between infertile and fertile groups in infertility related words and neutral words. In problem solving test in neutral words, infertile women as compared with fertile men, completed fewer words significantly, but in infertility related words there was no significant difference between them. Since, memory and problem solving the processes are deep and strategic and in attention are automatic, the results of memory and problem solving, showed that infertile women process the infertility related stimulus in controlled, strategic, and deep manner, and on the basis of attention results, they do not show the automatic and uncontrolled processing. Thus in treatment of psychological consequence of infertility, cognitive methods are the best method, because they focus directly on conscious thought.
Keywords

مقدمه

ناباروری عبارت است از بارور نشدن یک زوج پس از یکسال تماس جنسی منظم، بدون استفاده از روش پیشگیری از بارداری(1).

ناباروری با واکنش‎های بحرانی اجتماعی و روان شناختی در ارتباط است. انواع مختلف واکنش‌های روان‌شناختی مثل اضطراب, افسردگی، خشم , ناامیدی و حتی افکار خودکشی در ناباروری گزارش شده است. از نقطه نظر اجتماعی زنان و مردان نابارور چنین رفتارهایی را با دوری از وقایع اجتماعی, فقدان علاقه به فعالیت‌هایی که در ارتباط با کودکان است و آسیب‌های شدید در زندگی خانوادگی و روابط بین شخصی نشان می‌دهند(2).

همانطور که ناباروری باعث مشکلات عاطفی و هیجانی می‎شود باعث نقص در عملکردهای شناختی فرد نیز می‎گردد. به عنوان مثال، نقص در توانایی حل مسأله در پژوهش مظاهری و همکاران(1380) گزارش شده است (3). همچنین مشکل در ادراک کنترل (ادراک کنترلی که فرد روی شرایط دارد, فرد نابارور ممکن است به این نتیجه برسد که هیچگونه کنترلی بر ناباروری خود ندارد) و اسناد (که یکی از مفاهیم کلیدی در کنترل ادراک است و عبارت است از دلایل متصور برای یک رویداد؛ یعنی اینکه فرد, ناباروری را ناشی از خودش یا ناشی از عوامل خارجی بداند) در این افراد وجود داشته باشد(4). حافظه, توجه و حل مسأله از مهمترین فرآیندهای شناختی هستند که ممکن است و سوگیری به شکل نوعی نقص در این پردازش است. سوگیری‌های شناختی عبارتند از نوعی آسیب‌پذیری شناختی در پردازش اطلاعات، یعنی شرایط خاصی که باعث می‎شود پردازش‌های شناختی به صورت مختل به سوی محرک‌های خاص هدایت شوند. واژه سوگیری به معنی جانبداری و سوداری به عنوان منحنی نقصی در ادراک، سنجش، قضاوت و یا سایر فعالیت‌های‌شناختی ناشی از ندیدن یا غفلت از بعضی جوانب به سود بعضی جوانب دیگر تعریف شده است(5).

سوگیری‌ها انواع متعددی دارند. سوگیری حافظه عبارت است از رمزگردانی, یادسپاری و یادآوری بهتر اطلاعات خاص. وقتی از نظر احساسی نسبت به بعضی چیزها افسرده هستیم, بیشتر احتمال دارد که حوادث منفی را به خاطر آوریم. در مطالعات آزمایشی, القای خلق منفی منجر به یادآوری بخش بیشتری از رویدادهای شخصی غمگین در حافظه سرگذشتی می‎شود(6). این سوگیری ممکن است در حافظة نهان یا آشکار اتفاق بیفتد. سوگیری توجه، نیز کشف سریع اطلاعات خاص در محیط و یا توجه ناهوشیار به این اطلاعات خاص است. ترس باعث می‌شود که ما احتمالاً بیشتر به علامت‌های هشدار دهنده در مورد وقوع حوادث ترس‌آور توجه کنیم.

در ارتباط با سوگیری‌ها نظریات متفاوتی مطرح شده است ؛ ازجمله نظریه شناختی بک(Beck), نظریه شبکة معنایی باور (Bower), نظریه تسهیل عاطفی , نظریه تخصیص منبع الیس و اشبروک و نظریه ویلیامز و همکاران. از بین این نظریات آنچه در این پژوهش دارای اهمیت است و به آن پرداخته می‌شود, تئوری بک و تئوری ویلیامز و همکاران است. در تئوری بک دو جزء مهم وجود دارد؛ اول ساختارهای شناختی و دوم پردازش‌های شناختی. نوع بازنمایی دانش که شناخت‌درمانی روی آن تمرکز می‌کند ساختواره‌ها است. ساختواره‌ها از تجربیات گذشته شکل می‌گیرند و واحد‌هایی هستند که در حافظه، تفکر و ادراک سازمان می‎یابند(7). افراد در یک خلق خاص، یک چارچوب تعمیم یافتة ساختواره‎ای دارند که با حالت خلقی آنها هماهنگ است؛ بنابراین یک فرد غمگین ساختواره‎های غمگینی و افسردگی برای سازمان‌دادن به اطلاعات دارد(8). فرد مضطرب نیز دارای ساختواره تهدیدآمیز و خطر است. جزء دیگر، تئوری پردازش‌های شناختی است. پردازش‌های شناختی بر اساس ساختواره‎ها صورت می‌گیرند. ساختواره‎های بد، کارکرد افکار منفی خودکار را بوجود می‎آورند(7). آنها باعث می‎شوند که فرد اطلاعاتی را که مطابق با ساختار دانشی او است رمزگردانی کرده و به خاطر آورد(8). بنابراین در این تئوری ساختواره‌ها عامل اصلی سوگیری هستند.

اما از سوی دیگر نظریه ویلیامز و همکاران بیان می‌کند که سوگیری حافظه و توجه در سطوح مختلف پردازش اطلاعات صورت می‌گیرد و هر کدام به اختلال خاصی مرتبط است. سوگیری توجه در مرحله فعال‌سازی/ یکپارچه‌سازی است (مرحله خودکار پردازش) و سوگیری حافظه در مرحله بسط (در سطح پردازش راهبردی و کنترل شده) وجود دارد. سوگیری در مرحلة خودکار و پیش توجهی به این معنی است که شخص غالباً از وجود محرک، تجربه آگاهانه و هوشیار ندارد و تمرکز توجه بطور خودکار به سمت فضای محرک مربوط در محیط جلب می‌شود. سوگیری توجه، بیشتر با اختلالات پردازش اضطرابی مرتبط است. پردازش خودکار بسیار سریع و همچنین ناهوشیار است و ظرفیت توجه را بسیار کم اشغال می‎کند یا اصلاً اشغال نمی‎کند. این پردازش چون ناگزیر توسط بازنمایی محرک درگیر می‎شود خودکار نام‌گذاری شده است بدون اینکه خود هدفی داشته باشد(9). اما سوگیری در مرحله بسط که فرد بطور آگاهانه و هوشیار اطلاعات را جذب می‌کند و سرنخ‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند بیشتر با اختلال افسردگی مرتبط است(10).

حل مسأله، که علاوه بر حافظه و توجه در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفت، نوعی پردازش عمیق شناختی برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب است و فرآیندی است که متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناختی فرد حل‌کننده می‌باشد(10) و طبق نظر بک, ساختواره‎ها همة فرآیندهای شناختی از جمله حل مساله را تسهیل می‎کنند. حل مسألة مورد توجه این پژوهش، توانایی بکارگیری ساختواره‌ها و بسط ارتباط بین آنها برای تکمیل واژه‌ها است.

در سبب شناسی سوگیری‌ها دو علت اساسی مطرح شده است:

1- خلق

2- ساختواره

نظریه‎هایی که خلق را مسئول سوگیری می‌دانند، به تقدم عاطفه بر شناخت معتقد هستند. حافظه هماهنگ با خلق، گرایش به یادآوری تجربیاتی دارد که مطابق با خلق جاری فرد است و هیجانات یا خلق به عنوان سرنخ یادآوری عمل می‎کنند. همچنین افراد در حالات هیجانی و خلقی به وقایع، اشیا و موقعیت‎هایی که از نظر عاطفی هماهنگ با حالات عاطفی آنها هستند، بیشتر توجه می‎کنند(11). این سبب‌شناسی مخصوصاً در سوگیری‌های مرتبط با اضطراب و افسردگی مطرح می‌شود. در نظریه شبکه معنایی باور نیز هرحالت هیجانی توسط یک گره در شبکه نمایانده می‏شود. وقتی که یک حالت هیجانی تجربه می‏شود باعث فعالیت گره‏های هیجانی مشابه می‏گردد؛ سپس گره‏هایی حاوی اطلاعات هماهنگ و متناسب با عاطفه، فعال می‏شوند. اگر یک بازنمایی هیجانی در حافظه فعال شود، باعث می‏گردد که تمام اطلاعات دیگر در همان حالت هیجانی به طور گسترده‏ای فعال شوند. فعال شدن گره‏های هیجانی توسط برخی حوادث هیجانی مطابق با شبکه خاطرات هیجانی فرد می‌باشد. اگر فرد در یک خلق شاد باشد، سیستم شبکه معنایی فعال می‏شود و بنابراین موادی را که برای او شادی آور باشد، بیشتر دریافت می‏کند(7).

در نظریه دوم، روی ساختواره‌ها به عنوان علت اصلی سوگیری‌ها تأکید می‌شود و به تقدم شناخت بر عاطفه اعتقاد دارند. در این دسته تئوری‌ها در مورد اضطراب و افسردگی، که بیشترین حجم نظریه پردازی‌ها و پژوهش‌ها را به خود اختصاص داده‌اند، بیان شده است که افراد افسرده دارای ساختواره‌های غمگینی و افسرده‌ساز و افراد مضطرب دارای ساختواره‌های آسیب‌پذیری و خطر هستند. بحث عمده در زمینه سوگیری همین علت بودن خلق یا ساختواره و یا تقدم شناخت یا عاطفه است.

تیزدل و برنارد(1993), در تبیین پدیدة سوگیری‎های وابسته به خلق و اثرات خلق بر شناخت در افسردگی نظریه‎ای را به نام نظریة زیر سیستم‎های شناختی متعامل بیان کردند. سوگیری‎های وابسته به خلق در فرآیند‎های شناختی, بازتاب تغییر در مدل‎های ساختواره‎ای است و گذر از حالت غیر افسرده به حالت افسرده با تغییر در مدل‎های ذهنی ساختواره‎ای همراه است که برای تفسیر تجارب، مورد استفاده قرار می‎گیرد؛ مخصوصاً در زمینة خود در ارتباط با جهان. در این مدل بیان می‎شود که افسردگی با تولید مدل‎های ساختواره‎ای ضمنی افسردگی‎زا تداوم پیدا می‎کند؛ بنابراین هدف اصلی درمان باید جانشین‎سازی مدل‎های ساختواره‎ای انطباقی‎تر باشد. اثربخشی این روش در ایجاد مدل ساختواره‎ای کارآمد‎تر در ذهن بیمار و ساختوارة کنترل داشتن در فرآیند پردازش اطلاعات است(12). پیشرفت‎های جدید در شناخت‌درمانی علاقه به مطالعات بیشتر در سطح پردازش ساختواره‎ای را افزایش داده است. طبق این دیدگاه هدف مرکزی برای تغییر، هسته عقاید یا ساختواره‌های ناسازگار اخیر است(13).

اما در سوگیری‎هایی نظیر آنچه که ممکن است در ناباروری وجود داشته باشد ـ در مقایسه با سوگیری‎های وابسته به بیماری‎های خلقی و اضطرابی ـ خلق اهمیت کمتری دارد. پژوهش‌هایی که در آنها خلق اهمیت کمتر و ساختواره اهمیت بیشتری داشته است دو دسته‌اند؛ در مورد بیماری‌ها و در مورد غیربیماریها. بررسی سوگیری در این موارد (هم بیماری‎ها و هم غیربیماری‎ها) شبیه بررسی سوگیری در ناباروری است. از جمله این پژوهش‌ها می‌توان به پژوهش ایسرایلی(2001) اشاره کرد که زنان با محدودیت خوردن نسبت به گروه عادی, واژه‌های وابسته به غذاهای ممنوع شده را بیشتر از نام‌های حیوانات به خاطر آوردند(14). در مطالعه باکلی(2002), بیماران مبتلا به استرس پس از سانحه (PTSD) و حمله هراس در مرحله راهبردی پردازش نسبت به واژه‌های وابسته سوگیری توجه نشان دادند(15). همچنین دریک مطالعه دانش آموزان مبتلا به اضطراب ریاضی نسبت به واژه‎های وابسته به ریاضی و همچنین اعداد در برابر حروف، سوگیری توجه نشان دادند(16). سوگیری توجه نسبت به تصاویر وابسته در فوبیای مار(17) و نسبت به واژه‌های وابسته در فوبیای عنکبوت(18) مشاهده شده است. در آزمایش اوت(2000), بیماران مبتلا به اختلالات بدنی در حافظة نهان سوگیری نشان دادند(19), اگرچه در مطالعه اندرسون(2000), در مورد سوگیری نسبت به واژه‌های وابسته به احساسات سوماتیک, بیماران مبتلا به تینیتوس (وزوز گوش) سوگیری نسبت به این واژه‌ها نشان ندادند؛ ولی این بیماران در هر دو نوع واژه‌های وابسته و خنثی تفاوت معنی‌داری با گروه عادی داشتند(20). همچنین خارج از حوزه اختلالات، برایلی نشان داد که درمانگران متخصص در اطلاعات مربوط به حوزه تخصصی خود افزایش حافظه و در حوزه‌های دیگر کاهش حافظه نشان می‌دهند(21). در یک مطالعه با استفاده از آزمون دات, معلوم شد که افراد سیگاری نسبت به واژه‌های وابسته مثل سیگار سوگیری توجه نشان می‌دهند(22). همچنین افرادی که الکل زیادی مصرف می‌کردند نسبت به افرادی که گهگاه الکل مصرف می‌کردند, در محرک‌های وابسته به الکل سوگیری توجه نشان دادند(23).

هدف از اجرای پژوهش حاضر بررسی وجود سوگیری‌های توجه و حافظه در افراد نابارور و تعیین نوع این سوگیری (راهبردی و کنترل شده و یا خودکار و ناهوشیار) و تعیین تفاوت در بین دو گروه زنان و مردان در این زمینه می باشد. همچنین توانایی حل مسأله در ارتباط با واژه‌های مرتبط با ناباروری و خنثی در بین دو گروه زنان نابارور و بارور مورد بررسی قرار می‌گیرد تا روشن شود که آیا ساختواره‌های فعال وابسته به ناباروری در گروه نابارور منجر به تکمیل بهتر واژه‌های وابسته به ناباروری نسبت به سایر واژه‌ها می شود یا خیر؟

مطالعة سوگیری‎ها در این افراد از جهات گوناگونی دارای اهمیت است. با توجه به اینکه در ایران میزان باروری بالا است و باروری به لحاظ فرهنگی و اجتماعی از اهمیت فوق‌العاده‎ای (خصوصاًَ برای زنان) برخوردار است مطالعة پدیده ناباروری خصوصاً با تکیه بر جنبه‎های روانی ـ اجتماعی آن از اهمیت زیادی برخوردار می‎باشد(24).

از میان مسائل و مشکلات روان‌شناختی ناباروری، جنبه‌های عاطفی و هیجانی بیشتر مورد پژوهش قرار گرفته‌اند و به جنبه‌های‌شناختی کمتر پرداخته شده است. شناخت زمینه‌ای است که در آن می‌توان به افراد نابارور در جهت بازسازی شناختی و به تبع آن تعدیل عواطف و هیجانات یاری رساند؛ بطوریکه در پژوهش‌های زیادی بیان شده است که سوگیری‌ها دلیل ابقای حالت بیماری فرد است(25،26). فعال بودن دائمی ساختواره‌ها در این افراد باعث به کارگیری ظرفیت‌های شناختی آنها (مثل توجه خاص به این محرک‌ها، تفکر در مورد آنها و...) می‌شود و در نتیجه باعث تشدید حالات خلقی و عاطفی ناشی از ناباروری مثل افسردگی و سایر اختلالات می‌شود. همچنین در صورت وجود سوگیری و با توجه به نوع آن که راهبردی یا خودکار است, می‌توان نوع مداخله مناسب برای کاهش تبعات ناباروری را انتخاب کرد, اگر سوگیری از نوع راهبردی باشد, درمان شناختی مناسب‌تر است؛ ولی اگر از نوع خودکار باشد, روش‌های دیگری باید به کار گرفته شود.

مواد و روشها

طرح پژوهش: این پژوهش به روش شبه آزمایشی انجام شد و روش آماری تحلیل واریانس اندازه‌گیری مکرر بود. در بخش حافظه، طرح 2 (گروه: بارور و نابارور)×2 (جنس: زن و مرد)×3 (نوع واژه: وابسته، نام حیوان و خنثی) و در بخش توجه، طرح 2 (گروه: بارور و نابارور)×2 (جنس: زن و مرد)×2 (نوع واژه: وابسته و خنثی)، مورد استفاده قرار گرفت. در حل مسأله هم از آزمون t مستقل برای مقایسه دو گروه (زنان بارور و نابارور) و دو نوع واژه (وابسته و خنثی) استفاده شد.

آزمودنی‎ها: جامعة آماری پژوهش، کلیه مراجعین مرکز تحقیقات درمانی ناباروری کلینیک منتصریه و مراجعین درمانگاه‌های تخصصی امام رضا(ع) در مشهد بودند. گروه نمونه شامل 110 نفر، 55 نابارور (30 زن، 25 مرد) و 55 بارور (30 زن و 25 مرد) بود.

آزمودنی‌های دو گروه از نظر سن, تأهل، و همچنین سطح تحصیلات و وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی با هم همسان شدند.

مواد: در این پژوهش بطور کلی سه نوع واژه مورد استفاده قرار گرفت. واژه‌های وابسته به ناباروری، مثل پرورشگاه، نازا، واژه‌های خنثی مثل تعمیرگاه، اشاره و نام‌های حیوانات مثل اسب و دایناسور. نام‌های حیوانات فقط در بخش حافظه، برای کنترل اثر دسته‌بندی در یادآوری بکار گرفته شدند؛ چرا که عامل دسته‌بندی یک سرنخ نیرومند برای یادآوری است(27) و ممکن بود واژه‌های وابسته که در یک دسته‌بندی خاص قرار داشتند بهتر از واژه‌های خنثی فاقد این ویژگی یادآوری شوند.

واژه‌های هر دسته براساس میزان فراوانی در زبان فارسی، طول واژه (تعداد هجاها یا حروف)، نوع دستوری واژه (اسم، فعل یا صفت بودن و ذات یا معنی‌بودن) و میزان توجه برانگیز بودن با هم همتا شدند.

برای همتاکردن نوع دستوری واژه‌ها از یک نفر کارشناس ادبیات نظر خواهی شد. همتا کردن واژه‌ها بر اساس فراوانی نیز به این صورت انجام شد که بعد از انتخاب واژه‌های وابسته، خنثی و اسامی حیوانات، برای هر کدام از آنها یک مقیاس ارزیابی 5 درجه‌ای (1 برای خیلی‌کم و 5 برای خیلی‌زیاد) در نظر گرفته شد. تعداد 30 نفر آزمودنی بارور و نابارور میزان فراوانی این واژه‌ها در زبان فارسی را روی این 5 درجه، درجه‌بندی کردند و میانگین بدست آمده برای هر واژه به عنوان میزان فراوانی آن واژه در زبان فارسی در نظر گرفته شد و واژه‌های سه دسته براساس نمرات فراوانی که به آنها تعلق گرفت با هم همسان شدند.

به منظور همسان‌کردن واژه‌ها از لحاظ توجه برانگیز بودن (مثلاً واژة جنین که توجه برانگیز و همچنین غیرمنتظره است در برابر درخت که بسیار عادی است و جلب توجه نمی‎کند بهتر بخاطر سپرده می‎شود) میزان یادآوری این واژه‎ها در 15 نفر آزمودنی عادی مورد آزمون قرارگرفت. از بین واژه‌ها، واژه‌هایی انتخاب شدند که میزان یادآوری یکسانی در این افراد داشتند.

برای تعیین درجه دشواری تکمیل واژه‌ها، آزمون آناگرام روی 15 نفر آزمودنی عادی اجرا شد. میانگین مدت زمانی که برای تکمیل یک واژه صرف می‌شد به عنوان درجه دشواری آن تکلیف در نظر گرفته شد و تکالیف دو دسته بر این اساس با هم همسان شدند.

روند اجرای آزمون: آزمون به صورت انفرادی انجام می‌شد و زمان اجرای آزمایش، بسته به سرعت و توان آزمودنی‌ها، بین 25 تا 35 دقیقه بود. آزمودنیهای گروه نابارور در کلینیک ناباروری و آزمودنی‌های گروه بارور نیز در درمانگاه تخصصی در یک اتاق ساکت و آرام مورد آزمون قرار می‌گرفتند.

در بخش حافظه به آزمودنی‌ها گفته شد که یک آزمون حافظه از آنها گرفته خواهد شد؛ یک سری واژه را می‌شنوند و سپس آنچه را که به خاطر می‌آورند باید روی یک برگه بنویسند. سه نوع واژه مورد استفاده قرار گرفت: وابسته به ناباروری (مثل پرورشگاه، کلینیک)؛ نام‌های حیوانات (مثل اسب، دایناسور)؛ واژه‌های خنثی (مثل تعمیرگاه، اشاره). قبل از یادآوری واژه‌ها، آزمودنی‌ها به پرسشنامه اطلاعات عمومی پاسخ می‌دادند و بعد از یادآوری نیز آزمون بازشناسی اجرا می‌شد. به این صورت که 36 واژه بخش یادآوری با 36 واژة دیگر مخلوط شده و آزمودنی‎ها باید واژه‌هایی را که قبلاً شنیده بودند از بین این 72 واژه بازشناسی می‌کردند.

در قسمت توجه، آزمون تغییر یافته استروپ مورد استفاده قرار گرفت. در شکل اصلی آزمون استروپ نام رنگ‎های مختلف که با رنگهای متفاوتی نوشته شده‌اند (مثلا واژه قرمز که با رنگ سبز نوشته شده است) به آزمودنی ارائه می‌شود و آزمودنی باید بدون توجه به خود کلمه، فقط رنگ جوهر مورد استفاده را بگوید. این شکل استروپ برای سنجش استرس و همچنین میزان کنترل افراد بر موقعیت به کار گرفته می‌شد. در شکل تغییر یافته استروپ به جای رنگ‎ها از واژه‎هایی استفاده می‌شود که دارای بار هیجانی و عاطفی برای آزمودنی‌ها هستند. در این پژوهش به آزمودنی‌ها گفته شد که سرعت واکنش در آنها اندازه‌گیری می‌شود و آنها باید هرچه سریعتر بدون توجه به مفهوم واژه‎ای که می‌بینند، رنگ آن را بگویند. در این قسمت دو نوع واژه مورد استفاده قرار گرفت: واژه‌های وابسته به ناباروری (مثل نازا، نوزاد) و واژه‌های خنثی (مثل رنگ، سرباز).

در بخش حل مسأله از آزمون آناگرام استفاده شد. آناگرام‌ها یکی از تکالیف معمول در حیطة حل مسأله هستند. معمول‌ترین نوع این تکلیف واژه‌هایی با حروف درهم ریخته است و آزمودنی باید حروف درهم ریخته را طوری مرتب کند که یک واژة معنی‌دار از آن استخراج شود(28). آزمون آناگرام در این پژوهش به این صورت بود که واژه‌هایی که بعضی از حروف آنها افتاده بود، روی کارت‌هایی به آزمودنی‌ها ارائه می‌شد. آزمودنی‌ها باید حروفی را که افتاده بود حدس می‌زند و در جای مناسب می‌نوشتند تا یک واژة معنی‌دار ساخته شود. واژه‌های این قسمت هم دو نوع بود: وابسته به ناباروری (مثل فرزند، پستانک) و واژه‌های خنثی (مثل کامیون، آپارتمان).

از آنجا که اضطراب، افسردگی و استرس در ناباروران بسیار شایع و ازجمله مواردی است که ممکن است در صورت وجود سوگیری روی کیفیت و کمیت آن تأثیر داشته باشد. سطح اضطراب، افسردگی و استرس نیز در آنها از طریق آزمون DASS اندازه‌گیری شد. آزمون DASS (ساخته‌شده توسط لویباند و لویباند، 1995) مجموعه‏ای از سه مقیاس گزارش خود است که برای اندازه‏گیری حالت‏های هیجانی منفی افسردگی، اضطراب و استرس طرح شده است. در فرم اصلی هر کدام از سه مقیاس شامل 14 آیتم است که دارای زیر مقیاس‌های 2 تا 5 آیتمی است. به عنوان مثال مقیاس افسردگی، ملال ، ناامیدی، بی‌ارزش بودن زندگی، تقبیح کردن خود، فقدان علاقه و درگیری، ناتوانی در کسب لذت و سستی را ارزیابی می‏کند. مقیاس اضطراب، برانگیختگی خودکار، ‏‏تأثیرات ماهیچه‏ای، اضطراب موقعیت، و تجربة ذهنی عاطفی مضطرب را ارزیابی می‏کند. مقیاس استرس نسبت به برانگیختگی مزمن و غیرخاص حساس است. این مقیاس، مشکل در آرام گرفتن، برانگیختگی عصبی، به سادگی افسرده یا برانگیخته شدن، تحریک‌پذیری/ واکنش شدید و بیقراری را ارزیابی می‏کند. از آزمودنی‏ها خواسته می‏شود که یکی از 4 درجه شدت ـ فراوانی هرکدام از آیتم‏ها را برای تعیین دامنة هر حالتی را که طی هفتة گذشته تجربه کرده‏اند، انتخاب کنند. نمرة افسردگی، اضطراب و استرس توسط جمع نمرات وابسته به هم محاسبه می‏شود. در این پژوهش از نسخة کوتاه DASS استفاده شد که دارای 21 سؤال و هر مقیاس دارای 7 سوال است. در پژوهش‏ها نشان داده شده است که مقیاس‌های DASS از ثبات درونی بالایی برخوردارند و تمایز گذاری معنی‏داری بین انواع مجموعه‏ها بوجود می‏آورد.این آزمون برای هدف‌های پژوهشی، بالینی و تشخیصی در مورد جوانان و بزرگسالان مورد استفاده قرار می‏گیرد. حد پایین سنی برای اجرای آزمون 17 سال می‏باشد(29).

ارزش آلفا برای این مقیاس در یک نمونه جمعیت عمومی‏شهر مشهد(400=n)، برای افسردگی70/0، اضطراب 66/0 و استرس 76/0 گزارش شده است. همچنین برای محاسبة روایی از روش ملاکی استفاده شده است به این صورت که ضریب همبستگی پرسشنامة افسردگی بک، مقیاس استرس ادراک شده و مقیاس اضطراب زونک با خرده مقیاس‌های آزمون DASS به ترتیب برای افسردگی 66/0، استرس 49/0 و اضطراب 97/0 به دست آمد(30).

نتایج

در این پژوهش متغیرهای بین گروهی عبارت بودند از گروه (بارور ـ نابارور) و جنس (زن و مرد). متغیر درون گروهی نیز نوع واژه‎ها (وابسته، خنثی و نام حیوان) بود. در آزمون تحلیل واریانس اندازه‎گیری مکرر, کلیه اثرهای اصلی(اثر عوامل گروه و جنس به تنهایی) و اثرهای متقابل(تعامل عوامل جنس و گروه با یکدیگر) مورد بررسی قرار گرفتند.

داده‎های توصیفی مربوط به یادآوری واژه‌ها توسط آزمودنی‌ها در جدول شماره 1 آمده است. اطلاعات توصیفی در مورد میزان بازشناسی واژه‌ها توسط گروه‌ها نیز در جدول شماره 2 آمده است. در قسمت بازشناسی نیز مهمترین و اصلی‌ترین نتیجه تحلیل، تعامل معنی دار نوع واژه در گروه بود(05/0P<). گروه نابارور، واژه‌های وابسته را بیشتر از سایر کلمات بخاطر آورده‌اند و در گروه‌های بارور تفاوتی بین یادآوری واژه‌های وابسته و نام حیوان وجود ندارد. هر دو گروه واژه‌های خنثی را کمتر به یاد آورده‌اند. سایر نتایج به دست آمده عبارتند از این که نوع واژه، دارای اثر اصلی معنی‌دار است(001/0P<)؛ یعنی آزمودنی‌ها واژه‌های وابسته به ناباروری را بیشتر و کلمات خنثی را کمتر یادآوری کرده‌اند. گروه نیز دارای اثر اصلی معنی‌دار است(05/0P<)؛ یعنی افراد نابارور تعداد واژه‌های کمتری نسبت به گروه بارور به خاطر آورده‌اند. جنس دارای اثر اصلی معنی‎دار است (05/0P<)، یعنی زنان واژه‎های بیشتری نسبت به مردان یادآوری کرده‌اند. تعامل نوع واژه در جنس (50/0P>) و گروه×جنس (05/0P>) یعنی معنی‌دار نیست. تعامل گروه× جنس× نوع واژه نیز معنی‌دار نیست(05/0P>)، در واژه‌های وابسته زنان نابارور بیشترین یادآوری و در واژه‌های خنثی و نام حیوان گروه بارور (زن و مرد)‌بیشترین یادآوری را داشته‌اند، مردان نابارور در هر سه دسته واژه یادآوری کمتری داشتند. در آزمون توکی و LSD، در بازشناسی واژه‌های وابسته نیز زنان نابارور و بارور با هم تفاوت معنی‌داری داشتند (03/0=P). مردان نابارور در هر سه دسته واژه تفاوت معنی‌داری با سه گروه دیگر داشتند.

زمان واکنش: داده‌های توصیفی مربوط به زمان واکنش گروه‌ها در جدول 3 آمده است. نتایج نشان داد که نوع واژه دارای اثر اصلی معنی دار نیست(90/0P>) و گروه دارای اثر اصلی معنی‌دار است(01/0P<). میانگین زمان واکنش گروه نابارور طولانی‌تر از گروه بارور بوده است. جنس نیز دارای اثر اصلی معنی‌دار است

(001/0P<) یعنی مردان زمان واکنش طولانی‌تری نسبت به زنان داشته‌اند. تعامل نوع واژه در گروه نیز معنی‌دار است (001/0P<) یعنی در گروه نابارور زمان واکنش واژه‌های وابسته و در گروه بارور زمان واکنش واژه‎های خنثی طولانی‎تر بوده است. همچنین تعامل نوع واژه در جنس نیز معنی‎دار است(001/0P<) یعنی در گروه مردان زمان واکنش نسبت به واژه‌های خنثی و در گروه زنان زمان واکنش واژه‌های وابسته طولانی‌تر بوده است.

تعامل گروه در جنس معنی‌دار است(01/0P<)؛ در گروه بارور و نابارور زمان واکنش مردان طولانی‌تر از زنان بوده است؛ اما این تفاوت در گروه نابارور بیشتر است. تعامل گروه×جنس×نوع واژه نیز معنی‌دار است

(05/0P<)؛ در گروه مردان (بارور و نابارور) زمان واکنش نسبت به واژه‌های خنثی طولانی‌تر از واژه‌های وابسته بوده است؛ ولی در گروه زنان نابارور زمان واکنش واژه‎های وابسته طولانی‌تر بوده و در زنان بارور زمان واکنش این دو نوع واژه تفاوتی با هم نداشته است.

در آزمون توکی و LSD، زنان بارور و نابارور تفاوت معنی‎داری در زمان واکنش نسبت به واژه‎های وابسته و خنثی با هم نداشتند (2/0P< در واژه‎های وابسته و

9/0P> در مورد واژه‎های خنثی)؛ همچنین تفاوت بین مردان بارور و نابارور در هر دو دسته واژه معنی‌دار بود (003/0P< در واژه‎های خنثی و 001/0P< در واژه‎های وابسته). بنابراین فرض دوم این پژوهش مبنی بر سوگیری توجه در افراد نابارور تأیید نمی‌شود.

تکمیل واژه: میانگین و انحراف استاندارد واژه‎های تکمیل شده در جدول شماره 4 آمده است. آزمون t نشان داد که گروه‌های زنان نابارور و بارور در تکمیل واژه‌های وابسته به ناباروری باهم تفاوت معنی‌داری ندارند (05/0P>)، 145/0-=(40) t. اما در تکمیل واژه‌های خنثی، دو گروه تفاوت معنی‌داری با یکدیگر دارند. زنان نابارور در تکمیل واژه‌های خنثی، توانایی کمتری نسبت به زنان بارور دارند (05/0P<)، 46/2=(40) t. مطابق با پژوهش‌هایی که نشان داده‎اند که افراد نابارور توانایی حل مسألة کمتری نسبت به افراد بارور دارند، در این پژوهش نیز در واژه‌های خنثی تفاوت بین زنان بارور و نابارور مشهود است. اما در واژه‌های وابسته به ناباروری توانایی دو گروه یکسان بوده است و فرض این پژوهش مبنی بر اینکه ساختواره‌های فعال وابسته به ناباروری در افراد نابارور باعث تکمیل بهتر واژه‌های وابسته به ناباروری می‌شود، تأیید می‌گردد.

آزمون DASS : میانگین و انحراف استاندارد نمرات اضطراب, افسردگی و استرس گروه‎ها در جدول شماره 5 آمده است. آزمون تحلیل واریانس چند متغیری نشان داد که در اضطراب (8/0=P) و افسردگی (07/0=P) گروه دارای اثر اصلی معنی‌دار نیست؛ ولی جنس حافظه (001/0=P) دارای اثر اصلی معنی‌دار است. زنان اضطراب و افسردگی بالاتری نسبت به مردان داشته‎اند؛ اما در استرس، هم گروه (05/0=P) و هم‌جنس (001/0=P) دارای اثر اصلی معنی‌دار است, علاوه بر این که زنان استرس بالاتری نسبت به مردان داشته‎اند, پس می‎توان گفت که ناباروران واکنش روان‎شناختی خود را بیشتر با استرس نشان می‎دهند تا با اضطراب و افسردگی.

بطور کلی آزمودنی‏های این پژوهش با توجه به میانگین نمرات بدست آمده از هنجاریابی آزمون DASS در مشهد، نمراتی در محدودة عادی را به خود اختصاص داده‎اند و اضطراب, افسردگی و استرس بالاتر از حد نرمال نداشته‎اند, بنابراین سوگیری حافظه و ضعف در حل مساله که در زنان نابارور مشاهده شد را نمی‎توان به افسردگی,اضطراب و یا اسرس آنها نسبت داد.

بحث

هدف این پژوهش بررسی وجود یا عدم وجود سوگیری‌های شناختی در ناباروران بود. فرض بر این بود که افراد نابارور به علت ساختواره‌های فعال مربوط به ناباروری و فرزند داری نسبت به این محرک‌ها سوگیری دارند و همچنین به علت همین ساختواره‌های فعال، حل مسأله بهتری در مورد این واژه‌ها دارند. گرچه مطالعة ویژگی‌های شناختی ناباروری معدود است؛ اما همین مطالعات معدود، نارسایی‌هایی را در شناخت ناباروران نشان داده‌اند.

حافظه: مطابق با پژوهش‌هایی که آسیب‌های شناختی را در ناباروری نشان داده‌اند، در این پژوهش نیز نقص حافظه در افراد نابارور مشاهده می‌شود. آزمودنی‌های گروه نابارور در یادآوری, نمرات میانگین پایین‌تری نسبت به گروه بارور کسب کرده‌اند. جدول شمارة 1 نشان می‎دهد که مردان نابارور در هر سه دسته واژه (و یادآوری کل) نمرات پایین‌تری از گروه مردان و زنان بارور کسب کردند. زنان نابارور نیز یادآوری کمتری در واژه‌های خنثی و نام‌های حیوانات نسبت به گروه بارور داشتند( گرچه این تفاوت از نظر آماری معنا دار نبوده است)؛ ولی نمرات یادآوری واژه‌های وابسته آنها بالاتر از همة گروه‌ها بوده است، به طوری که نمرة میانگین یادآوری کل آنها را به نمرة میانگین گروه بارور نزدیک تر کرده است. این افزایش یادآوری واژه‌های وابسته همان سوگیری حافظه و فرض پژوهش است؛ یعنی زنان نابارور نسبت به واژه‌های وابسته به ناباروری سوگیری حافظه نشان داده‌اند و نسبت به افراد بارور این واژه‌ها را بیشتر از سایر واژه‌ها به خاطر آورده‌اند.

سوگیری‎های شناختی تاکنون (احتمالاً) در افراد نابارور مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند؛ بنابراین نمی‌توان این پژوهش را با مطالعات همتا مقایسه کرد؛ اما می‌توان با پژوهش‌هایی مقایسه کرد که سوگیری مبتنی بر ساختواره در آنها مورد مطالعه قرار گرفته است. مطابق با چنین پژوهش‌هایی، در این پژوهش نیز می‌توان گفت که سوگیری حافظه نسبت به واژه‌های وابسته به ناباروری در زنان نابارور وجود دارد. زنان نابارور، واژه‌های وابسته به ناباروری را بیشتر از واژه‌های خنثی و نام‌های حیوانات به یاد آورده‌اند. همچنین آنها نسبت به سه گروه دیگر واژه‌های وابسته بیشتری به خاطر آورده‌اند؛ در حالی که در یادآوری دو دسته واژه‌های دیگر، تفاوتی با سایرگروه‌ها نداشته‎اند. همین نتایج در حافظه بازشناسی هم بدست آمده است. زنان نابارور واژه‌های وابسته به ناباروری را بیشتر از واژه‌های دیگر بازشناسی کرده‌اند.

طبق نظر گراف و ماندلر، که تئوری ویلیامز و همکاران در مورد سوگیری‌ها نیز از آن مشتق شده است، تفاوت بین فرآیندهای حافظه و توجه مربوط به تفاوت بین فرآیندهای آماده سازی و بسط می‌باشد(7). بسط فرآیند، مربوط به حافظه و پردازشی راهبردی و کنترل شده و وابسته به آگاهی هوشیار است. حافظة آشکار این است که افراد آگاهانه تجربیات گذشته خود را یادآوری می‎کنند. مثل یادآوری آزاد، یادآوری همراه با نشانه و بازشناسی، برخلاف حافظة نهان که یادآوری به صورت ناآگاهانه است(6). فرآیند حافظة آشکار متضمن بسط است و فرآیند بسط، یک پردازش عمیق شناختی است که ارتباط بین ساختواره‎ها و نشانه‌های زمینه‌ای دیگر هنگام رمزگردانی را تقویت می‎کند(31). این سوگیری حافظه که در زنان نابارور مشاهده می‌شود نشان می‌دهد که آنان پردازش‌های عمیقی را به این محرک‌ها اختصاص می دهند و ساختواره‌های موجود در سیستم شناختی آنها در ارتباط عمیق با محرک‌هایی که به آنها وارد می‌شود قرار می‎گیرد و باعث یادآوری بهتر این واژه‌ها در آنان می‌شود.

این که، این سوگیری در زنان مشاهده شده ولی در مردان مشاهده نشده است احتمالاً بدین علت می‌باشد که ناباروری بیشتر روی زنان اثر می‌گذارد تا مردان و تبعات ناباروری در زنان فراوان‌تر و شدیدتر است. همان طور که قبلاً نیز اشاره شد تحقیقات نشان داده‎اند که زنان نابارور در مقایسه با مردان نابارور، عزت نفس و رضایت کمتر از زندگی و افسردگی، استرس احساس تقصیر و انزوای بیشتری تجربه می‌کنند و همچنین در جستجوی اطلاعات بیشتری در مورد ناباروری هستند و بچه‌دارشدن را بیشتر به عنوان یک راه چاره برای پیامدهای ناباروری در نظر می‌گیرند

(32) و هرچه فرآیند درمان طولانی‌تر شود این پیامدها نیز شدیدتر می‌شوند(33). با توجه به این که زنان درمان را زودتر شروع می‌کنند و دیرتر متوقف می‌سازند و همچنین غالب درمان‌ها نیز روی زنان انجام می‌شود(چه زن علت ناباروری باشد یا نباشد) و درمان‌ها نیز غالباً بسیار استرس‌آور است(32)، این موضوع کاملاً منطقی به نظر می‌رسد.

برخلاف زنان که پردازش‌های عمیقی را به واژه‌های وابسته اختصاص داده‌اند می‌توان گفت مردان پردازش‌های عمیق را به این واژه‌ها نشان نداده‌اند و یا توجه‌شان را از این محرک‌ها دور کرده‌اند. به علاوه غالب تمرکز انرژی مردان به کار آنان مربوط می‌شود؛ جایی که احساس می کنند موفق‌تر هستند. نتیجة آن مسئولیت‌پذیری بیشتر زنان، در نتیجه آسیب‌پذیری بیشتر آنان، در این مورد است(1).

همانطور که قبلاً ذکر شد پژوهش‎های روان‎شناختی در ناباروری بیشتر روی جنبه‎های عاطفی و هیجانی متمرکز بوده است و در غالب این پژوهش‌ها زنان آسیب‌پذیری بیشتری از مردان نشان داده‌اند. اما نقص حافظة کلی که مردان نابارور نشان داده‌اند قابل تأمل است. گرچه در این گروه سوگیری حافظه نسبت به این واژه‌ها مشاهده نشده است؛ اما نقصی که در کل نشان داده‌اند شدیدتر از گروه زنان بوده است. نمرات مربوط به هر سه دسته واژه‌ها در آنها پایین‌تر از همة گروه‎ها و از جمله زنان نابارور است. شاید از نظر هیجانی زنان آسیب پذیرتر از مردان باشند؛ اما از نظر شناختی آسیب‌پذیری آنان برابر و یا حتی در مردان شدیدتر باشد. این موضوعی است که نیاز به مطالعة بیشتر در حافظه و سایر جنبه‌های شناختی دارد.

توجه: در بحث توجه فرض پژوهش این بود که پردازش‌های ذهنی در مورد واژه‌های وابسته به ناباروری باعث تأخیر در نامیدن رنگ این واژه‌ها در افراد نابارور و به عبارتی سوگیری توجه در آنها می‌شود.

در تئوری بک ساختواره‌ها در ایجاد سوگیری‌های شناختی نقش اساسی دارند و فعال شدن ساختواره‎ها، فعالیت‌های ادراکی مثل حافظه، قضاوت، توجه و ادراک را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ یعنی این فعالیت‌ها هماهنگ با نوع ساختواره‌های فعال شده هستند. نتایج به دست آمده مطابق با پژوهش‌هایی که اهمیت ساختواره‌ها را در سوگیری توجه اثبات کرده‌اند، نیست. در پژوهش حاضر فرض وجود سوگیری توجه در ناباروران تأیید نمی‌شود؛ چرا که زنان بارور و نابارور، در زمان واکنش نسبت به واژه‌های وابسته و خنثی تفاوت معنی‌داری با یکدیگر نداشتند.

طبق نظر ویلیامز و همکاران سوگیری توجه در مرحلة خودکار واقع می‎شود. در این مرحله، پردازش عمیق و راهبردی نیست و مستقل از آگاهی است. این نوع پردازش هنگامی است که یک محرک به طور خودکار ساختواره را فعال می‌کند و منجر به قدرت یافتن ساختار درونی ساختواره می‌شود. همچنین این نوع پردازش در فرآیندهای حافظة نهان دیده می‌شود که تجارب قبلی موجب تسهیل در پردازش تکالیفی می‌شود که در آنها نیازی به یادآوری عمدی یا هوشیاری وجود ندارد (بر خلاف حافظة آشکار که متضمن بسط اطلاعات است)(31). اینکه سوگیری توجه، در افراد نابارور مشاهده نشد نشان می‎دهد که افراد نابارور در مورد محرک‎های وابسته به ناباروری پردازش خودکار و سطحی ندارند. بلکه پردازش‌های آنها از نوع عمیق، کنترل شده و آگاهانه است؛ چرا که برخلاف سوگیری توجه، سوگیری حافظه در آنها مشاهده شده است.

طبق نظر ویلیامز و همکاران، سوگیری حافظه در پردازش‌های راهبردی و کنترل شده اتفاق می‌افتد و سوگیری توجه در پردازش‌های سطحی و خودکار(7). وجود سوگیری حافظه (و نه توجه) در ناباروران (حداقل در زنان) نشان می‌دهد که آنها پردازش‌های عمیقی در مورد این واژه‌ها انجام می‌دهند.

فرض دیگر این پژوهش این بود که ناباروران به دلیل ساختواره‌های فعال وابسته به ناباروری، واژه‌های وابسته به ناباروری را نسبت به واژه‌های خنثی بهتر تکمیل می‌کنند.

حل مسأله: پردازش شناختی عمیق برای تبدیل موقعیت مفروض به موقعیت مطلوب می‌باشد و فرآیندی است که متضمن دستکاری معلومات در دستگاه شناخت فرد حل‌کننده است؛ که معنای آن اجرای عملیات شناختی آگاهانه و هوشیارانه روی بازنمایی‌های درونی می‌باشد (10).

طبق نظریات ساختواره‎ای، وجود ساختواره‎ها در توانایی حل مسأله اهمیت فراوانی دارند و طبق پژوهش‌های شناختی ناباروری افراد نابارور توانایی حل مسأله کمتری نسبت به افراد عادی دارند(3). نتایج بدست آمده از این پژوهش مطابق با هر دو نظریه است. از یک‎سو در تکمیل واژه‌های خنثی زنان نابارور تعداد واژه‌های کمتری نسبت به زنان بارور تکمیل کرده‌اند. این نشان دهندة توانایی حل مسأله کمتر در آنان است. ولی در تکمیل واژه‌های وابسته به ناباروری، آنها تفاوتی با زنان بارور نداشته‎اند و توانایی آنان به سطح زنان بارور رسیده است. می‌توان گفت که ساختواره‌های فعال وابسته به ناباروری در تکمیل بهتر این واژه‎ها به آنان کمک کرده است. زنان نابارور در تکمیل واژه‎های وابسته پردازش شناختی بیشتری نسبت به واژه‌های خنثی انجام داده‎اند و تفاوتی که در واژه‌های خنثی بین این دو گروه مشاهده می‌شود، در واژه‌های وابسته به ناباروری مشاهده نمی‌شود.

حل مسأله نوعی پردازش عمیق شناختی و حتی عمیق‌تر از حافظه است. توجه به ویژگی‌های حل مسأله این موضوع را روشن‌تر خواهد کرد. حل مسأله یک فرآیند شناختی رفتاری است که در آن افراد راهبردهای مؤثر برای غلبه بر موقعیت مشکل را تعیین یا کشف می‌کنند

(34).

حل مسأله وقتی رخ می‎دهد که حل‎کننده می‎کوشد تفاوت‎های میان حالات مفروض و حالات مطلوب را کاهش دهد. آزمودنی‌ها در مورد راه حل‌های محتمل، فرضیه‎هایی می‎سازند و اگر این فرضیه‎ها تأیید نشوند فرضیه‎های جدید پدید می‌آورند؛ یعنی فرآیندی از کوشش و خطاست که فرضیه‌های جدید جایگزین فرضیه‌های قبلی می گردد(27). اینها پردازش‌های عمیق‌تری نسبت به رمزگردانی و بازیابی هستند.

نتایج حل مساله از این جهت که حل مساله نوعی پردازش عمیق و راهبردی است با نتایج دو بخش حافظه و توجه هماهنگ است و مکمل نتایح قبلی است؛ بنابراین با اطمینان بیشتری می‎توان گفت که زنان نابارور در مورد واژه‎های وابسته به ناباروری پردازش‎های کنترل شده، عمیق و راهبردی به کار می‎برند و پردازش‎های سطحی و خودکار را به این محرک‌ها اختصاص نمی‎دهند. در نتیجه روش‎های درمانی شناختی بهترین روش‎های درمان روان شناختی ناباروری هستند؛ چرا که این روش‌ها مستقیما روی افکار و تصورات آگاهانه و هوشیار افراد متمرکز هستند.

تشکر و قدردانی

در پایان از همة افراد و مراکزی که در انجام این پژوهش ما را یاری رساندند از جمله گروه حقوق بیوتکنولوژی، ناباروری و اخلاق پزشکی پژوهشکدة ابن‎سینا, مرکز تحقیقات درمانی ناباروری کلینیک منتصریة مشهد, درمانگاه‎های تخصصی و اورژانس امام رضا(ع)، مرکز اطلاعات و فناوری دانشگاه صنعتی شریف, آقای دکتر علی صاحبی، عضو هیات علمی دانشگاه فردوسـی مشهـد و آقـای دکـتر علیرضا مرادی، عضـو هیأت علمی دانشگاه تربیت معلم تشکر و قدردانی می‌شود.

  1. محمدی محمدرضا، خلج‌آبادی فراهانی فریده. مشکلات عاطفی و روانی ناشی از نازایی و راهکار مقابله با آن. فصلنامه پزشکی باروری و ناباروری، سال دوم، شماره هشتم، پاییز 80، صفحه 39-22.
  2. Nasseri M. Psychological and social aspect of infertility and infertility treatment: the Persian experience.the thesis submitted to Middlesex University in partial fulfilment of the requairment for the degree of doctor in philosophy. 2000.
  3. مظاهری محمدعلی، قشنگ نیره، پاتو مژگان، فقیه ایمانی زهره. بررسی شیوه‌های حل مسأله و سازگاری زناشویی در زوج‌های نابارور. فصلنامة پزشکی باروری و ناباروری سال دوم، شمارة هشتم، پاییز 80, صفحه 32-22.
  4. فراهانی محمدنقی. جنبه‎های روان‎شناختی مقابله و سازگاری با ناباروری و نقش روان‎شناس. فصلنامة پزشکی باروری و ناباروری، سال دوم، شمارة هشتم، پاییز 80, صفحه 59-52.
  5. خرازی کمال. راهنمای روان‌شناسی شناختی و علم شناخت. نشر نی.
  6. Mathews A. Biases in Processing Emotional Information. The psychologist; Bull Br psychol society.PP493-499.
  7. Power H., Dalglish. Cognition and Emotion. East sussex: psychology press, UK. 1997;PP289.
  8. Ellis H.C., Hunt R.R. Fundamentals of Human Memory and Cognition. 4th Edition, W.M.C. Brown publishers, Dubuque, Iowa. 1989.
  9. Janssen E. Everaerd W. Spiering, Mark; Janssen J. Automatic processes and the appraisal of sexual stimuli: Toward an information processing model of sexual arousal. J Sex Res. 2000;37.
  10. آیزنک مایکل. فرهنگ توصیفی روانشناسی شناختی. ترجمة علینقی خرازی, 1379، نشر نی، صفحه 226.
  11. Baddeley A. Human Memory; theory and practice. Revised Edition, psychology press. 1997.
  12. حمیدپور حسن. مقایسة کارآمدی روش شناخت‌درمانی بک با روش شناخت درمانی تیزدل در درمان افسرده خویی. پایان‌نامة کارشناسی ارشد، دانشگاه فردوسی، 1381.
  13. Waller G., Meyer C., Vartouhi O. Psychometric Properties of the Long and Short Versions of the Young Schema Questionnair: Corbelifs Among Bulimic and Comparison Women. J Cogn Therapy Res.2001;25(2):PP137-147.
  14. Israeli A., Lea and Stewart Sh.H. Memory bias for forbidden food cuse in restrained eaters. J Cogn Therap Res. 2001;25(1):PP37- 47.
  15. Buckley T.C. Blanchard E.B. Hickling E.J. Automatic and Strategic processiong of threat stimuli: A comparison between PTSD, Panic disorder, and Nonanexiety control. J Cogn Ther Res. 2002;26(1)PP97-115.
  16. Hopko D.R., McNeil D.W. The emotional Stroop Paradigm. Performance as function of stimulus properties and self-reported mathematics anxiety. Cogn Ther & Res. 2002; 26(2):157-166.
  17. Constantine R., McNally R.J., Horing Ch. Snake fear and the pictorial emotional stroop paradigm. Cogn Ther & Res. 2001; 25(6):757-764.
  18. Eysenck M.W., Mogg K. Clinical anxiety Trait anxiety and Memory bias. Handbook of Emotion and Memory: Research and theory christienson, S.A. (eds) LEA: New Jersy. 1993;PP439.
  19. Ott R. Spielberg R., Scholz D.B. Somatoform Disorder and Implicit Memory Bias. German J Psychiatry. 2000.
  20. Andersson G. Eriksson J. Lundh L.G.L.L. Tinnitus and cognitive interference: a stroop paradigm study. J Speech Lang Hear Res. 2000; 43(5):1168-1173.
  21. Brailey K., Vasterling J.J., Franks J.J. Memory of psychodiagnostic information: Biases and effects of expertise. Am J Psychol.2001; 114 (1):PP55-92.
  22. Waters A.J., Saul Sh. Minimally deprived smokers show an attentional bias to smoking cues. 2000.
  23. Townshend J.M., Duka T. Attentional bias associated with alcohol cuse: Difference between heavy and occasional social drinkers. Springer university of Sussex, UK. 2001.
  24. کرمی نوری رضا، آخوندی محمدمهدی، بهجتی اردکانی زهره. مطالعه و بررسی جنبه‌های روانی ـ اجتماعی ناباروری از دیدگاه پزشکان ایرانی، فصلنامة پزشکی باروری و ناباروری، سال دوم، شمارة هفتم، تابستان 80، صفحه 26-13.
  25. Mc Nally R.J., Otto M.W., Horing Ch.D., Deckersbach T. Cognitive Bias in Panic Disorder: A Process Dissociation Approach to Automaticity. J Cog Therapy Res. 2001; 25 (3): PP335-437.
  26. Taghavi M. Biases in visual attention in children and adolescents with clinical anxiety andmixed anxiety-depression. J Abnorm Child Psychol. 1999.
  27. سولسو رابرت ال. روانشناسی شناختی، ترجمة فرهاد ماهر، انتشارات رشد، 1381
  28. رزاقی رضا. بررسی اثر کنترل بر فرآیند ایمن‌سازی درماندگی آموخته‌شده. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم تهران، 1379
  29. Szabo M. Overview of the DASS and its uses. university of new souht wales, Australia. 2002.
  30. صاحبی علی. هنجاریابی آزمون DASS در مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد، 1381. 31-ایزدی خواه زهرا. بررسی سوگیری حافظة آشکار در خصیصة اضطراب و اختلال وسواسی ـ اجباری. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی، 1379.
  31. ایزدی خواه زهرا. سوگیری حافظة آشکار در خصیصة اضطراب و اختلال وسواسی ـ اجباری. پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، 1379.
  32. کرمی نوری رضا. ناباروری و جنبه‌های روانی ـ اجتماعی. فصلنامة باروری و ناباروری، بهار 79, صفحه 69-58.
  33. Wani R.J. Counseling the infertil Couple. Orig J Res Art. 1996.
  34. Cheng S.K. Life Stress, Prpblem Solving, Perfectionism, and Depressive Symptoms in Chinese. Cogn Ther & Res. 2001; 25(3):303-310.