لیپوپروتئین-آ [Lp(a)]، یک ذره غنی از کلسترول میباشد، که اولین بار بوسیله Berg در پلاسمای انسان شناخته شد(1). این ترکیب دارای شباهت زیادی با لیپوپروتئین با وزن مخصوص پائین (LDL) میباشد. درLp(a) یک نوع گلیکوپروتئین به نام آپولیپوپروتئین-آ [Apo(a)] توسط پیوند دیسولفید به آن متصل شده است(2). Apo(a) گلیکوپروتئینی محلول در آب بوده و ساختاری مشابه با پلاسمینوژن دارد. این گلیکوپروتئین از نظر اندازه در افراد مختلف بسیار متنوع بوده و ایزوفرمهای آن دارای وزن ملکولی در محدوده kD800 -300 میباشد(3). در غلظت پلاسمایی Lp(a) در بین افراد یک جامعه و همچنین میانگین آن در جوامع مختلف تغییرات نسبتاً وسیعی دیدهمیشود؛ درحالیکه غلظت پلاسمایی این ترکیب در یک فرد نسبتا ثابت است(4). غلظت پلاسمایی Lp(a) ارتباط معکوس با اندازه ایزوفرم Apo(a) موجود در هر فرد دارد و تغییرات قابل توجهی در میانگین غلظت آن در بین نژادهای مختلف گزارش شده است(6،5). پس از آنکه بسیاری از مطالعات جمعیت شناختی نشان دادند که غلظت بالای Lp(a) در پلاسما، با بروز آترواسکلروز زود هنگام همراه میباشد، این لیپوپروتئین به عنوان یک عامل خطرساز مهم و مستقل برای بیماری عروق کرونر مورد توجه زیادی قرار گرفت(9-7). اگرچه سطح پلاسمایی Lp(a) تا حد بسیار زیادی به زمینه ژنتیکی بستگی دارد، با این حال برخی از عوامل دیگر نیز ممکن است غلظت پلاسمایی و احتمالا خطرزایی این لیپوپروتئین را تحت تاثیر قرار دهند(10). علاوه بر بیماریهایی که باعث کاهش (مثل سیروز کبدی)، یا افزایش (نارسایی کلیه و دیابت قندی) غلظت پلاسمایی Lp(a) میشوند، برخی از هورمونها نظیر استروئیدهای جنسی نیز غلظت این لیپوپروتئین را تحت تاثیر قرار میدهند(12، 11).
حاملگی یک نوع شرایط فیزیولوژیک است، که یکی از شاخصهای آن تولید هورمونهای جنسی زنانه بهوسیله جفت میباشد. این شرایط هورمونی خاص بعضی از مسیرهای متابولیسمی را تحت تاثیر قرارمیدهد. متابولیسم لیپیدها و لیپوپروتئینها در هنگام حاملگی دچار تغییراتی میشود و اغلب مطالعات نشان دادهاند که طرح لیپیدهای پلاسمایی در زمان حاملگی به طرف حالت پلاکزایی بیشتر پیش میرود (17،16). Lp(a) پلاسمایی در افراد باردار در بسیاری از جوامع و نژادهای مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است(16،17). Zenchner و همکاران 42 زن باردار طبیعی را از نظر لیپیدها، لیپوپروتئینها و Lp(a) در طول حاملگی و پس از آن مورد بررسی قرار داده و نشان دادند کهLp(a) پلاسمایی به تدریج در دوران حاملگی زیاد و در هفته نوزدهم حاملگی به حداکثر خود میرسد. آنها افزایش Lp(a) را با گونادوتروپین جفتی مرتبط دانستند(18). Zanaboni و همکاران نیز تغییرات Lp(a) را در 32 زن باردار مورد مطالعه قراردادند و افزایش تدریجی غلظت آن را تا هفته بیستم حاملگی مشاهده نمودند(19). از طرفی در مطالعهای توسط Chiang و همکاران روی 62 زن باردار طبیعی و 184 زن سالم و غیر باردار به عنوان گروه شاهد، تفاوت معنیداری بین غلظت Lp(a) پلاسمایی در دو گروه مشاهده نکردند(20). Mazurkievicz و همکاران نیز در مطالعهای مشابه روی 178 زن باردار طبیعی و 58 زن غیرباردار به عنوان گروه شاهد افزایش لیپیدها را در زنان باردار گزارش نمودند. ولی تفاوت معنیداری در غلظت پلاسمایی Lp(a) در دو گروه مشاهده نکردند(14).
یکی از محورهای مهم مطالعاتی دیگر در این زمینه، بررسی ارتباط Lp(a) پلاسمایی بالا با مشکلات حاملگی بویژه پرهاکلامپسی میباشد. در این رابطه نیز نتایج مطالعات موجود متناقض است. در حالیکه Wang و همکاران در مطالعهای بر روی 24 زن باردار طبیعی و 26 زن باردار همراه با پرهاکلامپسی، مشاهده نمودند که Lp(a) در گروه پرهاکلامپسی بالاتر از گروه طبیعی بود و ممکن است Lp(a) در پاتوژنز بیماری مؤثر باشد(21)؛ ولی Leerink و همکاران با انجام مطالعهای مشابه با 39 زن مبتلا به پرهاکلامپسی و 47 زن باردار سالم، به این نتیجه رسیدند که غلظت پلاسمایی Lp(a) تاثیری در پاتوژنز پرهاکلامپسی ندارد(22).
با توجه به گزارشات ضد و نقیض در رابطه با غلظت Lp(a) پلاسمایی در حاملگی طبیعی و مشکل دار و همچنین وجود نشانههایی دال بر وابستگی تغییرات این لیپوپروتئین در شرایط مختلف به زمینه ژنتیکی و نژادی (23)، مطالعة حاضر با هدف بررسی تاثیر حاملگی طبیعی بر غلظت پلاسمایی Lp(a) در گروهی از زنان باردار مقیم شهر یزد طراحی گردید.
انتخاب افراد و تهیه نمونه: افراد مورد مطالعه شامل 94 زن باردار طبیعی (میانگین سنی 33/46/24 سال) که در تابستان سال 1380 برای معاینات ماهیانه به بخش زنان مرکز بهداشت آزادشهر واقع در شهرستان یزد مراجعه نمودند، و 51 زن سالم و غیرباردار (با میانگین سنی 73/62/26 سال) بودند. افراد باردار در مراجعه اول در جریان اجرای طرح قرارداده شدند و با پر نمودن فرم رضایتنامه از آنها درخواست شد تا در مراجعه بعدی به صورت ناشتا (حداقل 12 ساعت) جهت تهیه نمونه خون مراجعه نمایند. افراد شاهد نیز تعدادی از همراهان و همکاران درمانگاه بودند که پس از کسب رضایت از آنها درخواست شد تا اول صبح و به صورت ناشتا جهت تهیه نمونه خون در تاریخ مشخص مراجعه نمایند. کسانی که دارای سابقه بیماریهای کبدی، کلیوی، قلبی-عروقی، دیابت و یا حاملگی مشکلدار بودند، از مطالعه حذف شدند.
در مورد 50 نفر از افراد باردار دو نوبت نمونه خون تهیه شد. نوبت اول در ماههای دوم تا چهارم حاملگی و نوبت دوم در بین ماههای ششم تا هشتم حاملگی، نمونهگیری صورت گرفت. در مورد 44 نفر باقیمانده از گروه زنان باردار تنها در یک مرحله، بین ماههای دوم تا هشتم حاملگی، نمونه خون تهیه شد.
نمونه خون در کلیه افراد در اول صبح و پس از حداقل 12 ساعت ناشتا بودن، از ورید بازو و بدون استفاده از ماده ضد انعقاد تهیه شد. تمام نمونهها پس از انعقاد کامل (حدود یک ساعت در درجه حرارت اتاق) در شرایط 1500×g و به مدت 10 دقیقه سانتریفوژ شد و سرم جدا گردید. اندازهگیری کلسترول و تریگلیسرید حداکثر دو روز پس از تهیه نمونه انجام شد و در این مدت نمونههای سرم در دمای ˚C4 نگهداری شدند. از هر نمونه سرم ml5/0 جهت سنجش Lp(a) در دمای ˚C 70- و حداکثر به مدت شش ماه ذخیره شد.
اندازه گیری لیپیدها: کلسترول تام (TC) و تریگلیسرید (TG) سرم با استفاده از کیتهای تجارتی زیست شیمی و با اصول آنزیمی (به ترتیب کلسترول اکسیداز و گلیسرول اکسیداز) اندازهگیری شد. روشهای فوق بر روی اتوآنالیزر RA-1000 (Technicon, USA) اجرا و ضریب تغییرات بین مراحل برای TC و TG به ترتیب کمتر از 4% و 6% بود.
اندازه گیری Lp(a) : غلظت پلاسمائی Lp(a) در نمونهها با روش الکتروایمونواسی و با استفاده از برنامه Winfried و همکاران اندازهگیری شد(24). استاندارد اولیه و سرم کنترل از شرکت ایمونو(Immuno AG, Viena, Austria) خریداری شد. استخراج و تخلیص Lp(a) و تهیه آنتیبادی اختصاصی علیه آن به کمک روش مورد استفاده Abe و همکاران انجام گرفت(25). آگارز و کلیه مواد استفاده شده دیگر از شرکت Merck آلمان تهیه شد. برای انجام الکتروایمونواسی از دستگاه الکتروفورز (Shandon,England) استفاده شد. حد تشخیص این روش برای Lp(a) حدود mg/dl 1 و ضریب تغییرات در بین مراحل در محدودة غلظتmg/dl25 حدود 6% بهدست آمد.
روشهای آماری: برای آنالیز آماری دادهها از برنامه نرمافزاری SPSS استفاده شد. آزمونهای آماری مورد استفاده شامل آنالیز واریانس، U-test جهت مقایسه Lp(a) و t-test برای مقایسه لیپیدها در دو گروه باردار و شاهد بود. از تست Wilcoxon برای مقایسه Lp(a) و از Paired t-test برای مقایسه لیپیدها در نیمه اول و دوم حاملگی در 50 نفر باردار و از آزمون همبستگی پیرسون به منظور تعیین همبستگی Lp(a) با سایر متغیرها و برای مقایسه متغیرها در چهار گروه سه ماهه اول، سه ماهه دوم، سه ماهه سوم و شاهد از Kruskal Wallis test استفاده شد.
غلظت Lp(a) پلاسمایی در گروه باردار با میانگین mg/dl 25 بهطور معنیداری از گروه شاهد با میانگین mg/dl18 بالاتر بود(01/0P=). کلیه مشخصات Lp(a) در دو گروه باردار و شاهد در جدول شمارة 1 نشان داده شده است.
اگرچه غلظت Lp(a) در گروه باردار از گروه شاهد بالاتر بود، ولی غلظت TC و TG در دو گروه فوق تفاوت معنیداری نداشتند. در جدول شمارة 2 نتایج TC و TG در دو گروه باردار و شاهد مقایسه شدهاست. در 50 نفر از افراد باردار که در دو مرحله از آنها نمونه خون تهیه شد، غلظت Lp(a) پلاسمایی در نیمه دوم (mg/dl 4/2231) بهطور معنیداری از نیمه اول (mg/dl 1620) بالاتر بود(001/0=P). در جدول شمارة 3 نتایج لیپیدها و Lp(a) در 50 نفر از افراد باردار در دو نیمه حاملگی مقایسه شده است.
از آنجا که از تمامی 94 زن باردار حداقل یک بار نمونه خون تهیه شده بود و سن بارداری در هنگام تهیه نمونه در بین افراد مختلف از شروع ماه دوم حاملگی تا آخر ماه هشتم را شامل میشد، کلیه افراد باردار برحسب سن بارداری در زمان تهیه نمونه به سه گروه تقسیم شدند. سه گروه فوق شامل سه ماهه اول، دوم و سوم حاملگی بود. افرادی که در هنگام نمونهگیری سن بارداری آنها بین ابتدای ماه دوم تا انتهای ماه سوم بود جزء گروه سه ماهه اول، و آنهایی که در هنگام نمونهگیری سن بارداری آنها بین ابتدای ماه چهارم تا انتهای ماه ششم بود، جزء گروه سه ماهه دوم و بقیه افراد باردار جزء گروه سه ماهه سوم بودند. غلظت پلاسمایی Lp(a) در سه گروه فوق و نیز بین هر یک از گروههای فوق با گروه چهارم که در واقع افراد غیرباردار یا شاهد بودند، مورد مقایسه قرار گرفت. آنالیز آماری نشان داد که غلظت پلاسمایی Lp(a) در گروه سه ماهه سوم با میانگین mg/dl 2832 بهطور معنیداری از گروه شاهد (mg/dl 5/133/18) و گروه سه ماهه اول (mg/dl 4/1519) بالاتر است(027/0(p=. در جدول شمارة 4 نتایج لیپیدها و Lp(a) در چهار گروه فوق با یکدیگر مقایسه شده است.
بر اساس نتایج آزمون همبستگی پیرسون، غلظت پلاسمایی Lp(a) در کل افراد مورد مطالعه و همچنین هر گروه بهطور جداگانه ارتباط معنی داری با سن، TC و TG نداشت.
بررسی اثرات حاملگی طبیعی و مشکلدار بر طرح لیپیدها و Lp(a) پلاسمایی موضوع بسیاری از مطالعات مقایسهای در جوامع مختلف بوده است(26، 27). نتایج اغلب اینگونه مطالعات حاکی از افزایش لیپیدها، لیپوپروتئینها و تمایل به طرح پلاکزایی بیشتر (افزایش LDL-C و کوچکتر شدن ذرات LDL) در اواخر حاملگی بوده است (28، 29). با این حال نقش بیولوژیک و یا اختلالات حاصل از طرح خاص لیپیدها و لیپوپروتئینها در دوران حاملگی بهطور کامل درک نشدهاست (14،30). غلظت Lp(a) پلاسمایی به عنوان یک عامل خطرساز برای آترواسکلروز و یک مداخلهگر فرآیند فیبرینولیز ، نیز مورد توجه بوده و در حاملگی طبیعی و مشکلدار و در جوامع مختلف مورد ارزیابی قرار گرفته است(31، 32). اغلب مطالعات افزایش Lp(a) پلاسمایی را در هنگام حاملگی طبیعی و مشکلدار نشاندادهاند (16،33،34)، در حالیکه برخی از مطالعات تغییرات معنیداری از این لیپوپروتئین را در هنگام حاملگی نشان ندادهاند(22).
نتایج این مطالعه افزایش معنیدار غلظت پلاسمایی Lp(a) در افراد باردار را در مقایسه با گروه شاهد نشان میدهد(جدول شمارة 2). چنین افزایشی در افراد باردار، در دیگر جوامع و نژادها بهوسیله محققین دیگر نیز گزارش شدهاست. Murakami و همکاران میزان Lp(a) و سایر لیپیدهای پلاسما را در 33 زن باردار طبیعی در هنگام زایمان و 47 زن باردار طبیعی در دوران حاملگی مورد مطالعه قرار دادهاند. آنها افزایش تدریجی Lp(a) پلاسمایی را تا هفته بیستم حاملگی در زنان باردار نشان دادهاند(16). Zanaboni و همکاران نیز با مقایسه Lp(a) پلاسمایی در 32 زن باردار سالم و همین تعداد زن غیر باردار، به این نتیجه رسیدند کهLp(a) در گروه باردار بیشتر از گروه شاهد میباشد. این محققین نیز حداکثر افزایش Lp(a) را تا حدود هفته بیستم حاملگی گزارش نمودهاند(19).
بر خلاف بسیاری از مطالعات دیگر، در مطالعه حاضر اختلاف معنیداری در غلظت TC و TG سرم بین افراد باردار و شاهد مشاهده نشد. البته لیپیدهای فوق در نیمه اول و دوم حاملگی در گروهی از افراد مورد مطالعه مقایسه شد، که در نیمه دوم بالاتر از نیمه اول بود.
در ضمن تغییرات لیپیدها درحاملگی تا حدودی بستگی به زمینه ژنتیکی و نژادی داشته، و ممکن است در برخی از جوامع تغییرات مشهود نباشد(18).
در این مطالعه در گروه زنان باردار، غلظت پلاسمایی Lp(a) در نیمه اول و دوم حاملگی مقایسهشد، و نتیجه آنالیز آماری افزایش معنیداری را در نیمه دوم نشان داد (جدول شمارة 3). در روش دیگر، بر اساس سن بارداری در هنگام تهیه نمونه، زنان باردار به سه گروه تقسیم شدند. نتایج آنالیز آماری حاکی از افزایش غلظت پلاسمایی Lp(a) در گروه مربوط به سه ماهه سوم حاملگی نسبت به گروههای سه ماهه اول، دوم و گروه شاهد بود (جدول شمارة 4). این نتایج نشان دهنده افزایش تدریجی غلظت پلاسمایی Lp(a) در طول دوران بارداری میباشد.
افزایش تدریجی Lp(a) در طول حاملگی طبیعی بوسیله Zanaboni نیز گزارش شده است(19). نتایج تحقیقات این محقق افزایش Lp(a) را تا حدود هفته بیستم حاملگی نشان داد، درحالیکه نتایج مطالعه حاضر در مجموع، نشان دهنده افزایش Lp(a) تا زمانی بیشتر از هفته بیستم میباشد. بدین ترتیب نتایج مطالعة کنونی بیشتر موید نتایج حاصل از مطالعه Mantent و همکاران میباشد. این محققین 19 زن باردار طبیعی را انتخاب کردند و از هفته نهم حاملگی هر چهار هفته یکبار در طول دوران حاملگی و تا پنج ماه پس از زایمان، از آنها نمونه خون تهیه و غلظت Lp(a) را بررسی نمودند. نتایج مطالعه این محققین نشان داد کهLp(a) تا هفته سی و پنجم حاملگی افزایش و پس از آن کاهش یافت(35).
از جمله ضعفهای مطالعه فوق کم بودن تعداد نمونه میباشد، در حالیکه نقطه قوت آن تهیه نمونه در مراحل مختلف حاملگی و حتی دوران پس از زایمان است. در مطالعه حاضر تعداد نمونه بیشتری بررسی شده است، اما نقطه ضعف مطالعه ما آن است که تنها از گروهی از افراد باردار و آن هم در دو مرحله در طول دوران حاملگی نمونه خون تهیه شده است.
Sattar و همکاران نیز در مطالعهای روی 10 نفر زن باردار طبیعی، نشان دادند کهLp(a) از هفته دهم تا هفته سی و پنجم حاملگی افزایش مییابد(36). در مطالعه فوق نیز اگرچه تعداد نمونه کم بود؛ ولی نتیجه با مطالعه حاضر همخوانی دارد و موید افزایش Lp(a) تا اواخر حاملگی میباشد.
نتایج مطالعه حاضر و سایر مطالعات مشابه، همگی حاکی از افزایش تدریجی غلظت پلاسمایی Lp(a) در طول دوران حاملگی است و این تصور را ایجاد مینماید که شرایط هورمونی خاص در شش ماهه آخر حاملگی، ممکن است باعث افزایش سنتز این لیپوپروتئین شود.
مکانیسم افزایش Lp(a) و نقش بیولوژیک آن در دوران حاملگی بهطور کامل مشخص نشده است. Zenchner و همکاران افزایش Lp(a) در حاملگی را در ارتباط با هورمون گونادوتروپین جفتی دانستهاند (18)، در حالیکه Ricci و همکاران در مطالعهای که در آن تغییرات Lp(a) پلاسمایی را در هنگام سیکل ماهیانه طبیعی و تحریکشده بوسیله هورمون محرک فولیکولی (FSH) در گروهی از زنان نابارور مقایسه نمودند، افزایش قابل توجه و معنی دار این لیپوپروتئین را تنها در فاز ترشحی دوره ماهیانه زنان دریافت کننده هورمون محرک فولیکول مشاهده کردند. آنها از بررسی یافتههای خود نتیجه گرفتند که احتمالاً هورمون پروژسترون در افزایش غلظت پلاسمایی Lp(a) نقش بیشتری دارد(37). با این حال با توجه به نتایج برخی از مطالعات مبنی بر اثر کاهش دهنده هورمونهای استروئیدی از جمله استروژنها و پروژسترون بر غلظت Lp(a) (38)، نمیتوان اظهار نظر قاطعی در این مورد ابراز نمود ولی به نظر میرسد که اثرات متقابل استروئیدهای جنسی با سایر تغییرات هورمونی در زمان حاملگی مسبب افزایش غلظت Lp(a) در این شرایط باشد.
مسئله مهم دیگری که در ارتباط با Lp(a) و حاملگی مطرح میباشد، نقش احتمالی غلظتهای بسیار بالای این لیپوپروتئین در پاتوژنز حاملگیهای مشکلدار است. در این خصوص Berg و همکاران با گزارش یک مورد زن 43 ساله با Lp(a) پلاسمایی بالا که سه نوزاد کم وزن به دنیا آورد و همچنین بررسی سایر موارد گزارش شده مشابه، نتیجهگیری نمودند که غلظت بسیار بالای Lp(a) در پلاسمای مادر ممکن است باعث تغییرات پاتولوژیک و نارسایی در جفت و منجر به تولد نوزادان کم وزن شود (39). اینگونه موارد اخیراً بهوسیله Mori و همکاران با بررسی سیستم عروقی رحمی-جفتی به روش اولتراسونوگرافی در 75 زن باردار طبیعی و 68 زن باردار مشکلدار نیز تایید شده است. این محققین به این نتیجه رسیدند که غلظت پلاسمایی بسیار بالای Lp(a) در گردش خون رحمی-جفتی تداخل ایجاد نموده و در پاتوژنز پرهاکلامپسی نقش دارد(40).
بدین ترتیب از یک طرف احتمال داده میشود که افزایش تدریجیLp(a) در طول حاملگی در برگیرنده یک نوع نقش فیزیولوژیکی مثبت باشد. به نظر میرسد یکی از نقشهای مفیدی که افزایش این لیپوپروتئین در اواخر حاملگی میتواند به عهده داشته باشد، کاهش احتمالی خونریزی قبل و در هنگام عمل زایمان باشد. Apo(a) که شاخص اصلی Lp(a) است، دارای شباهت ساختمانی زیادی با پلاسمینوژن میباشد(2). پلاسمینوژن یکی از اجزاء سیستم فیبرینولیز بوده، که در این فرآیند بهوسیله فعال کننده خاصی فعال شده و بدینوسیله فیبرینولیز تشدید میشود. غلظت بالای Lp(a) آنزیم فعال کننده فوق را به صورت رقابتی مهار مینماید، و بدین ترتیب با کند نمودن سیستم فیبرینولیز، فرآیند انعقاد و تشکیل لخته را تقویت مینماید.
از طرف دیگر افزایش بیش از حد Lp(a)، ممکن است در فرآیندهایی شرکت نماید که منجر به نارسا شدن سیستم گردش خون رحمی-جفتی شود، که از جمله عوارض آن سقط مکرر و تولد نوزادان کم وزن میباشد.
علی رغم نقاط ضعف این مطالعه که از آن جمله عدم سنجش Lp(a) پلاسمایی افراد حامله پس از پایان حاملگی و امکان تداخل سیکل ماهیانه در غلظت این لیپوپروتئین در افراد شاهد می باشد، ولی در مجموع میتوان نتیجه گرفت که در جامعه مورد مطالعه حاضر نیز مشابه اغلب موارد مطالعه شده دیگر، حاملگی باعث افزایش غلظت پلاسمایی Lp(a)میشود. این افزایش تدریجی است و در نیمه دوم حاملگی به حداکثر میرسد. اگرچه این افزایش فیزیولوژیک بوده و احتمالا در مجموع اثرات مفیدی خواهد داشت، ولی این مسئله در افرادی که بهطور معمول غلظت Lp(a) پلاسمایی در آنها بالا میباشد، ممکن است سیستم گردش خون رحمی-جفتی را تحت تاثیر قرارداده و مشکلاتی را ایجاد نماید. بنابراین پیشنهاد میشود که ارتباط این لیپوپروتئین با حاملگیهای مشکلدار از جمله پرهاکلامپسی، سابقه سقط مکرر و تولد نوزادان کم وزن مورد مطالعه بیشتری قرار گیرد.
بدینوسیله از جناب آقای عزیزاله صادقی کارشناس محترم آزمایشگاه بیمارستان شهید رهنمون یزد به خاطر همکاری در آنالیز لیپیدها تشکر و قدردانی بعمل میآید.