Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Abortion in Christianity

Author
Department of Criminal Law and Criminology, Faculty of Law, Shahid Beheshti University, Qom, Iran; Department of Religious Descended from Abraham, Center for Religious Studies and Research, Qom, Iran
Abstract
There is no clear mention of abortion in the moral teachings of the New Testament. Yet, from the very early times of Christianity, Christian sects and scholars have paid attention to this problem. The Roman Catholic Church believes that the fetus is a full human being, with a right to live, from the moment of conception; therefore this church has condemned all direct acts of abortion. Dida-che, a late first-century or early second-century manual of Christianity teachings, decrees that: “You shall not kill the embryo by abortion and shall not cause the newborn to perish.” In another Christian document, abortion is regarded as an abominable crime. Although some Christian scho-lars put forward the idea that abortion would be possible if the fetus has not developed a soul. The Roman Catholic Church in the nineteenth century rejected this idea formally, and decreed that abortion of any fetus is prohibited, and the person who performs it is condemnable to the canoni-cal penalty of excommunication. One of the most important challenges to this idea of Catholic Church is that a pregnancy may put the mother’s life at risk of death. According to this teaching, even in such cases, abortion is not allowed. Catholics in response to this problem have suggested the rule of "double effect", to save the life of the mother. For example, if a pregnant woman has uterine cancer or pregnancy in the fallopian tube, physicians may undertake procedures to save her life. In terms of the rule of double effect, the pregnant woman and her physician don’t intend the fetus’ death, and removing the cancerous uterus is a legitimate medical treatment for uterine cancer, even though it will result in her fetus’ death. By contrast, many Protestants, Orthodox and other theologians, especially in recent times, view the fetus as a potential human being, which lays significant claims to the pregnant woman and others. Yet, abortion can sometimes be justified (e.g., when the life of the mother is at risk). Some feminist theologians, that give another inter-pretation of the relation between the pregnant woman and her fetus, allow abortion if the pregnan-cy endangers the mother’s life.
Keywords

مقدمه

توجه به موضوع سقط جنین از مسائلی است که همواره مورد توجه نظام‌های حقوقی و دینی بوده است. به ویژه در نظام‌های دینی، که برای جان آدمی ارزش و حرمت مطلق قائل‌اند، توجه به جنین و سقط وی در شرایط خاص، جایگاهی ویژه دارد. در این میان، مسیحیت که یکی از ادیان ابراهیمی (در کنار یهودیت و اسلام) است و تعالیم آن بیشتر رنگ و بوی اخلاقی دارد به موضوع سقط جنین نیز توجهی تام داشته است. در این نوشته از دیدگاه پیروانِ این دین به این موضوع مهم اشاره شده است.

الف) سقط جنین در عهد جدید:

در عهد جدید، یعنى آن بخش از کتاب مقدس یهودی- مسیحی که فقط مسیحیان به آن باور دارند، هیچ ذکرى از سقط جنین به میان نیامده است. رویکرد این بخش از کتاب مقدس رویکردى اخلاقى است و در آن به مسائل مربوط به شریعت و قانون پرداخته نمى‏شود. حتى مسائل فقهى عهد قدیم نیز در این‏جا تفسیرى اخلاقى دارند: «شنیده‏اید که به اولین گفته شده است: قتل مکن، و هر که قتل کند سزاوار حکم شود؛ لیکن من به شما مى‏گویم هر که به برادر خود بى‏سبب خشم گیرد مستوجب حکم باشد و هر که برادر خود را «قا» گوید مستوجب قصاص باشد و هر که «احمق» گوید مستحق آتش جهنم بود» (1).

در میان این مجموعه تعالیم اخلاقى هیچ عبارت صریحى که سقط جنین را نکوهش کند وجود ندارد. حتى در میان احکام فقهى تورات نیز به سقط جنین پرداخته نشده است؛ مگر به سقط جنین زنى در جریان نزاع که سقط کننده باید با پرداخت مبلغى به شوهر زن جبرانِ خسارت کند (2).

ب) سقط جنین از دیدگاه فرقة کاتولیک:

1- شأن انسانى جنین: با ایـن همـه، متفکـران مسیحـى از همـان سـدة نخسـت میـلادى بـه مسئلـة سقط جنیـن پرداخته‏اند. موضوعِ سقط جنین همواره از موضوعات بحث‏برانگیز بوده و اخلاق مسیحى نیز از این بحث‏ها برکنار نبوده است. داورى‏هاى اخلاقى گوناگون دربارة سقط جنین عمدتاً برخاسته از نگرش به شأن و وضعیت اخلاقى جنین است. در این باره دست‏کم سه دیدگاه وجود دارد:

- جنین صرفاً یک بافت (نسج) است، و نه چیز دیگر؛

- جنین، انسانِ بالقوه است؛

- جنین، انسان کامل است و تمام حقوق انسان‏هاى دیگر را داراست (3).

کلیساى کاتولیک رم دیدگاه سوم را پذیرفته است. به اعتقاد کاتولیک‏ها جنین از همان لحظة انعقاد نطفه انسان کامل است و حق حیات دارد. زندگى انسان از همان آغاز پیدایش محترم است و وى را باید داراى تمام حقوق، از جمله حقِ همیشه پایدارِ حیات دانست (4).

متفکران مسیحى فقرات چندى از کتاب مقدس را شاهد بر این احترام و توجه آورده‏ند:

«کلام خداوند بر من [ارمیا، یکی از انبیای بنی اسرائیل] نازل شده، گفت: قبل از آنکه تو را در شکم صورت بندم، تو را شناختم و قبل از بیرون آمدنت از رحم، تو را تقدیس نمودم و تو را نبى امت‏ها قرار دادم» (5).

«[اى خداوند] مرا در رحم مادرم نقش بستى ... استخوان‏هایم از تو پنهان نبود، وقتى که در نهان ساخته مى‏شدم و در اسفل زمین نقشبندى مى‏گشتم» (6).

2- منع مطلق سقط جنین: با توجه به این تفسیر از شأن و جایگاه جنین و نیز این اصل اخلاقى که کشتن انسان بى‏گناه همواره نادرست است، کلیساى کاتولیک رم از همان آغاز هرگونه اقدام مستقیم براى سقط جنین را منع و نکوهش کرده است.(7) حتى گفته‏اند یکى از عواملى که باعث جدایى و تمایز مسیحیانِ اولیه از کافرکیشان بوده، مسئلة سقط جنین و طفل‌‌کشى بـوده است، چرا که مسیحیان بـرخلاف کافـران، به شـدت با سقط جنیـن و طفل‌کشـى مخالف بوده‌اند (8).

نخستین منعِ صریحِ سقط جنین را در دیداخه می‌توان سراغ گرفت. این کتابِ راهنماىِ تعالیم مسیحى در اواخر سدة نخست میلادى یا اوایل قرن دوم نوشته شده است. در بخش نخست این کتاب «دو طریق زندگى و مرگ» با هم مقایسه مى‏شوند. یکى از احکامى که نشانة «طریق زندگى» براى مسیحیان است، این حکم است: «کودک را با سقط کردن نکش و باعث هلاکت نوزاد نیز نشو» (9).

در یکى دیگر از اسناد قدیمى مسیحى آمده است:

«خداوند، که مالک زندگى است، وظیفة شکوهمند حفظ زندگى را به آدمیان وانهاده است. آدمیان باید این وظیفه را به شیوه‏اى شایسته به انجام رسانند. باید از لحظة باردارى با کمال دقت از زندگى صیانت کرد: سقط جنین و طفل‏کشى گناهانى نفرت‏انگیزند» (10).

ترتولیان، یکى از الهى‏دانان قدیم مسیحى، جنین را از لحظة انعقاد نطفه انسان کامل مى‏داند. به اعتقاد وى، سقط جنین فقط آنگاه مجاز است که براى نجات جان مادر ضرور باشد. آگوستین، دیگر عالم بزرگ مسیحى، بین جنینى که روح در آن دمیده شده باشد و جنین بى‏روح تفکیک کرده است. وى گرچه سقط این هر دو دسته را منع و نکوهش مى‏کند، این عمل را فقط در صورتِ دمیده شدن روح، سقط جنین تلقى مى‏کند.

در قرن سیزدهم میلادى، توماس آکوئیناس، بزرگ‏ترین الهى‏دان مسیحیت در قرون وسطی، به تبع ارسطو، قائل شد که در پسران در حدود چهلمین روز پس از باردارى و در دختران در حدود روز هشتادم (11)، و یا به نقلی روز نودم، (12) پس از حاملگى روح دمیده مى‏شود. اندیشة آکوئیناس و آگوستین باعث شد که در شدت و خفیف بودن قبح سقط جنین، بسته به اینکه جنین در چه مرحله‏اى باشد، تمایز گذاشته شود. با این همه، این تفکر را کلیساى کاتولیک رم رسماً در قرن نوزدهم کنار نهاد. در سال 1869 پاپ پیوس نهم اعلام کرد که مجازات طرد براى سقط جنین در هر مرحله‏اى که باشد اعمال مى‏شود. در سال 1917 مجموعه قوانین شرعى جدید مقرر کرد که همة جنین‏هاى سقط‌شده باید غسل تعمید داده‌شوند، و این امر آشکارا بیان مى‏کند که جنین متولد‌نشده از لحظه آبستنى انسانى کامل است. این دیدگاه را شوراى واتیکانى دوم (13) و پاپ پل ششم (14) نیز تأیید و بر آن تأکید کردند.

3- مجازات سقط جنین: در تعالیم کلیساى کاتولیک رم، مبادرت به سقط جنین گناهى بزرگ است که مجازات شرعى طرد را در پى دارد. این مجازات به طور قهرى و خودکار و بدون نیاز به حکم، منوط به شرایط مقرر در قانون شرع اعمال مى‏شود.(15) به بیانِ نویسندگانِ کتابِ رسمىِ تعالیم دینی کلیسای کاتولیک: «کلیسا نمى‏خواهد از این رهگذر]= تمسک به حکم شدید محکومیت قهرى طرد[ دامنة عفو را محدود کند، بلکه درصدد آن است که شدت گناه ارتکاب‌یافته و صدمة جبران‏ناپذیرى را که بر بى‏گناهى که به مرگ افکنده شده و نیز بر والدین و تمام جامعه وارد شده است، نشان دهد» (16).

از آنجا که تعالیم کلیسا تعالیمى اخلاقى‏اند و ضمانت اجراى رسمى ندارند، کلیسا وظیفة دفاع از حقوق جنین و مجازاتِ ناقضان حقوق وى را بر عهدة دستگاه‏هاى رسمى قانون‏گذارى و حکومت‏ها نهاده است:

«حقوق جدایى‏ناپذیر انسان را باید جامعة مدنى و قدرت سیاسى به رسمیت بشناسند و آن را محترم شمارند. این حقوق انسانى نه فقط از آنِ افرادند و نه از آنِ والدین آنان. این حقوق نشانة امتیازى از سوى جامعه و دولت نیز نیستند، بلکه حقوقى مربوط به طبیعت انسانی‌اند و به اتکاىِ عملِ خالقانه‌اى که خاستگاه شخص از آنجاست، ذاتى اویند. حق زندگى کردن و احترام به تمامیت جسمانى همة انسان‌ها از لحظة انعقاد نطفه تا مرگ را باید در زمرة این حقوق اساسى شمرد.

به محض اینکه یک قانون موضوعه دسته‏اى از انسانها را از حمایتى که قانون‏گذارى رسمى ملزم به اعطاى آن به ایشـان است محـروم کند، دولت تسـاوى همـگان در برابر قانون را انکار کرده است. اگر دولت قدرتش را در خدمت حق شهروندان، به ویژه شهروندان ضعیف‏تر، قرار ندهد، شالودة دولت نیز که مبتنى بر قانون است، سست مى‏شود... قانون باید به عنوانِ پیامدِ احترام و حمایتى که باید براى طفلِ زاده‌نشده از همان لحظة انعقاد نطفه تضمین کرد، ضمانت اجرایى کیفرى مناسبى را براى نقض عمدى حقوق این کودکان در نظرگیرد» (17). از آنجا که براساس این آموزه‏ها، جنین از زمان انعقاد نطفه انسان شمرده مى‏شود، باید مانند همة انسانها از سلامتش دفاع و از آن مراقبت کرد و آن را درمان نمود. بر این اساس، تشخیص پزشکى پیش از زایمان اگر به منظور محافظت از جنین یا درمان آن باشد اخلاقاً مجاز است؛ اما اگر این کار با این قصد صورت گیرد که مشخص شود آیا جنین بیمارى خاصی دارد یا نه و نتیجة آن چه بسا منجر به سقط جنین شود به شدت با قانون اخلاقى مغایر است: «تشخیص پزشکى نباید با مجازات مرگ برابر باشد» (18).

4- اشکالات دیدگاه کاتولیک‏ها: به آموزه‌های کلیساى کاتولیک دربارة سقط جنین ایراداتى وارد شده است. یکى از مهم‏ترین این اشکال‌ها آن است که حتى اگر باردارى باعث شود که خطر جدى براى زندگى مادر به وجود آید و خطر مرگ وى را تهدید کند، آیا در این‏جا هم نمى‏توان جنین را مهاجم دانست و در نتیجه با استناد به قاعدة دفاع مشروع، از بین بردن وى را براى نجاتِ جان مادر روا شمرد؟ کاتولیک‏ها این پرسش را چنین پاسخ داده‏اند: ممکن است براساس قاعدة «نتیجة دوگانه» یا دوگانگى اثر، گاهى اعمالى که براى حفظ زندگى مادر انجام مى‏شوند حتى اگر به مرگ جنین منجر شوند اخلاقاً روا باشند. براساس این قاعده، یک عمل باید خوب یا دست‏کم على‏السویه باشد؛ عامل باید نتیجة خوب را قصد کند نه اثر و نتیجة بد را، گرچه شاید وى بتواند آن نتیجة بد را پیش‏بینى کند. نتیجة بد را نمى‏توان مانند وسیله‏اى براى نتیجة خوب به کار برد و نتیجة خوب باید بر نتیجة بد غالب باشد یا دلیلى باید وجود داشته باشد که اجازه دهیم نتیجة بد به وقوع بپیوندد.

در موضوع بحث حاضر، اگر یک زن باردار سرطان رحم داشته باشد یا باردارى در لولة شیپورى رحم صورت گرفته باشد، زن مى‏تواند از پزشک بخواهد که اقدامات لازم را براى حفظ جان وى انجام دهد، گرچه این اقدامات منجر به مرگ جنین شود. بر طبق قاعدة «نتیجة دوگانه»، برداشتنِ رحمِ سرطانى راهى مشروع و قانونى براى درمان سرطان رحم است. زنِ باردار و پزشک او مرگِ جنین را قصد نکرده‏اند، گرچه آن را پیش‏بینى کرده‏اند؛ مرگ جنین وسیله‏اى براى حفظ زندگى زن باردار نیست و دلیل مناسب (نجات جان مادر) نیز براى انجام این اقدام وجود دارد. از این رو، گرچه پیامد ثانوىِ این عمل، مرگ جنین است اما اخلاقاً درست است (19).

البته این روش استدلال را نمى‏توان به همة مواردى که ادامة باردارى سلامت مادر را تهدید مى‏کند، تسرى داد؛ براى مثال، اگر تداوم باردارى به قلب ضعیفِ مادر آسیب برساند، نمى‏توان به استناد قاعدة فوق جان مادر را نجات داد، چرا که در این صورت باید مرگ جنین به طور «مستقیم» اراده شود و این با قاعدة مزبور ناسازگار است (20).

ج) دیدگاه فرقه‏هاى دیگر:

الهى‏دانان و کلیساهاى مسیحى در قبالِ نهضت‏هاى جدید دربارة سقط جنین دیدگاه‏هاى متفاوتى اتخاذ کرده‏اند. از سویى، بسیارى از پروتستان‌ها از همان موضعِ ضد سقط جنینِ شدید کاتولیک‏ها دفاع مى‏کنند. این گروه‏ها عموماً از قانون‏گذارى بر ضد سقط جنین حمایت، و از حق حیات جنین دفاع مى‏کنند. از سوی دیگر، دیدگاه کاملاً مخالفی در این باره وجود دارد که پیروان آن بر این باورند که زنان هم اخلاقاً و هم قانوناً مجازند که سقط جنین را انتخاب کنند. گروه سوم راهى میان این دو را برگزیده است. این گروه، گرچه در خود نیز بى‏اختلاف نیستند، معتقدند که سقط جنین ممکن است گاهى اخلاقاً مجاز باشد. به نظر اینان، سقط جنین نه عملى خنثی است و نه قتل عمد. این عمل با آنکه همواره عملى ناصواب است، گاهى از باب دفع افسد به فاسد مجاز است. براساس این عقیده، مسئولیت اصلى تصمیم به سقط جنین بر عهدة زن باردار است (21).

لوتر و کالوین، دو تن از بنیادگذاران آیین پروتستان، معتقد بودند که جنین از زمان انعقاد نطفه هم جسم است و هم روح. هر دوى ایشان مخالف سقط جنین در هر مرحله‏اى بودند. بیشتر فرقه‏هاى پروتستان از زمان شکل‏گیرى تا قرن بیستم در این زمینه با کاتولیک‏ها هم‏عقیده بودند. لکن در این قرن بسیارى از پروتستان‏ها با توجه به تحولات فرهنگى عمیق دوران جدید، از جمله رویکرد تازه نسبت به مرجعیت کلیسا، رشد کثرت‏گرایى فرهنگى، دگرگونى در اخلاق جنسى، فمینیسم و... در صدد تفسیر مجدد آموزة سنتى مسیحى دربارة سقط جنین برآمده‏اند (22).

در مقابل دیدگاه کاتولیکها که جنین را از همان زمان انعقاد نطفه، انسان کامل و داراى حقوق انسانى مى‏دانند، بسیارى از الهى‏دانان پروتستان، ارتدکس و انگلیکن جنین را انسانى بالقوه زنده مى‏دانند که داراى حقوق مهمى بر گردن زن باردار و دیگران است. از این دیدگاه، سقط جنین ممکن است عملى به ظاهر موجه و پذیرفتنى باشد. گسترة توجیه اخلاقى سقط جنین، براى حامیان این دیدگاه، بسته به اینکه اهمیت و میزان حقوق جنین در نزد آنان چگونه باشد، متنوع است. قدر متیقن این دیدگاهِ میانه این است که سقط جنین براى نجات جانِ مادر و حفظ سلامت او از خطرهاى جدى روا است (23).

برخى از متفکران آیین ارتدکس شرقى سقط جنین را همیشه و به هر علت ناروا مى‏دانند، مگر در موارد استثنایى که زندگى مادر در خطر جدى است. برخى از متفکران پروتستان و انگلیکن سقط جنین را به دنبال باردارى ناشى از زناى به عنف یا زناى با محارم مى‏پذیرند. برخى نیز سقط جنین را در مواردى که ادلة مستند حاکى از آن باشد که کودک اگر متولد شود مبتلا به بیمارى ژنتیکى است مى‏پذیرند (24). از موضوعات مورد بحث و اختلاف، آزمایش پیش از زایمان براى تشخیص نابهنجارى‏هاى ژنتیکى یا دیگر بیمارى‏هاست. این مسئله وقتى بحث‏انگیزتر مى‏شود که والدین اگر به وجود برخى بیمارى‏ها پى ببرند قصد سقط جنین کنند. برخى از متفکرانِ ارتدکس شرقى معتقدند که مقصود از آزمایش پزشکى پیش از زایمان فقط باید این باشد که والدین بتوانند براى تولد فرزندشان برنامه‏ریزى کنند و بتوانند نیازهاى آتى طفل را برآورند (25).

د) دیدگاه زن‏گرایان:

دیدگاهى دیگر دربارة سقط جنین دیدگاه برخى از الهى‏دانانِ فمنیست در سنت‏هاى مختلف مسیحى، از جمله آیین کاتولیک رم است. به باور ایشان، گرچه جنین از لحظة انعقاد نطفه انسان تلقى مى‏شود اما سقط جنین ضرورتاً در همة موارد ناموجه نیست. ایشان معتقدند که مخالفت با سقط جنین و نیز مخالفت با حق زنان باردار در خصوص تصمیم‏گیرى دربارة جنین ایشان، از تفسیر نادرستِ رابطة زن باردار و جنین ناشى شده است. در این تفسیر نادرست، باردارى رابطة بین دو طرف (مادر و طفل) تبیین مى‏شود و زن باردار (و نیز پزشک) موظفند که جنین را نکشند. با این همه، به زعم این الهى‏دانان فمنیست، اگر این رابطه به گونه‏اى دیگر تبیین شود، پرسش اخلاقى ممکن است این باشد که «زن باردار چه موقع، چرا و تا چه حدى موظف است که زندگى جسمانى جنین را حمایت کند؟» وظیفة زن باردار، در این هنگام، نیکوکارى و احسان است و این وظیفة نیکوکارى منوط است به تصمیماتِ پیش‌تر او دربارة رابطـة جنسـی، و ایـن وظیفه ممکـن اسـت محدود باشد به‌خطراتى که باردارى براى وى به وجود مى‏آورد (26).

نتیجه‏گیرى

1- با آنکه در کتاب مقدسِ مسیحیان عبارتى صریح در منع سقط جنین نیامده است کلیساى مسیحى از سدة نخست میلادى این عمل را به طور مطلق ممنوع دانسته است. کلیساى کاتولیک رم، با رد تمام تفاسیر مغایر، جنین را از نخستین لحظة انعقاد نطفه انسان کامل مى‏داند و هرگونه اقدام به سقط جنین را گناهى بزرگ مى‏شمارد که مجازات شرعى طرد را نیز در پى دارد.

کاتولیکها اقدام به سقط جنین را نه براى حفظ جان مادر، که با استناد به قاعدة «نتیجة دوگانه» پذیرفته‏اند. به گفتة ایشان، پزشک مى‏تواند براى معالجه‏ای مادر بیمار اقدام کند، گرچه نتیجة قهرى این معالجه اسقاطِ جنین وى باشد.

2- پروتستانها در زمان پیدایش دیدگاه کاتولیک‏ها را پذیرفته‏اند و کالوین و لوتر جنین را از زمان انعقاد نطفه هم جسم دانسته‏اند و هم روح؛ لکن در قرن اخیر، پروتستان‏ها دیدگاه منعطف‏ترى اتخاذ کرده‏اند و گفته‌اند که ممکن است سقط جنین در مواردى قابل توجیه و پذیرفتنى باشد.

3- بسیارى از متفکران ارتدکس نیز جنین را انسان بالقوه مى‏دانند که در موارد استثنایى، یعنى آنجا که جان مادر در خطر است، مى‏توان به سقط آن اقدام کرد.

4- الهى‏دانان فمنیست، با تفسیرى دوباره از رابطة مادر و جنین، سقط جنین را در مواردى مجاز شمرده‏اند.

  1. انجیل متی، 22:5-21؛ همة ارجاعات به کتاب مقدس از نسخة زیر است: کتاب مقدس. به همت انجمن پخش کتب مقدسه، 1985 (افست از روى نسخه 1904).
  2. رک: سفر خروج، 22: 21-25.
  3. James F. Childress, "Christian Ethics, Medicine And Genetics" In:Robin Gill (Ed.), The Cambridge Compa-nian to Christian Ethics, Combridge University Press, 1st Ed.2001;p:263.
  4. Ibid; Catechism Of The Catholic Church, Veritas. 1st Ed., publietion.1994;p:489.
  5. کتاب ارمیا، 5:1.کتاب ارمیا، 5:1.
  6. مزامیر، 139: 13-15.
  7. Ibid; Catechism Of The Catholic Church, Veritas. 1st Ed. ,publietion.1994;p:489.
  8. Richard B. Hays, The Moral Vision of the New Testa-ment, T&T Clarch Edinburg.2001;p:453.
  9. Didache 2:2; Epistle Of Barabas 19:5; Cf. Ibid; Cate-chism,…, p:489.
  10. Gaudium Et Spes, 51 & 3; Cf.Catechism... p:489.
  11. E. Clinton Gardner, "Abortion", Dictionany of Ecume- nical Movment, WCC Publication.1991;p:1.
  12. Lisa Sowle Cahill, "Abortion", Paul Barry Clarke And Andrew Linqey (Ed.), Dictionany of Ethics, Theology And Society, Reutledge.1997;p:1.
  13. Gaudium Et Spes, 1965, 51; Cf. Clinton Gardner, Op. Cit.,P.L.
  14. Humanae Vitae , 1968; Cf. Ibid.
  15. Cf. E. Clinton Gardner, Op. Cit.; Lisa Sowle Cahill, Op.Cit.
  16. James H. Provost, Excommunication. In:Mircea Eliade (Ed.), The Encyclopedia of Religion, V.5,pp:218-219.
  17. Catechism,..., p:489.
  18. Congregation for The Doctrine of The Faith, Donum Vitae III; Cf. Catechism... p:490.
  19. Ibid, 1,2;Cf. Catechism Of The Catholic Church, Veri-tas. 1st Ed. ,publietion.1994;p:490.
  20. James F. Childress, Op. Cit., pp: 263-264.
  21. Cf. Ibid; Catechism Of The Catholic Church, Veritas. 1st Ed. ,publietion.1994;p:264.
  22. E. Clinton Gardner, Op. Cit., P.2.
  23. Ibid; Catechism Of The Catholic Church, Veritas. 1st Ed., publietion.1994;p:2.
  24. James F. Childress, Op. Cit., p:264.
  25. Ibid; Catechism Of The Catholic Church, Veritas. 1st Ed. ,publietion.1994;p:264.
  26. Ibid; Catechism Of The Catholic Church, Veritas. 1st Ed. ,publietion.1994;pp:264-5.