گرفتگی عضلانی به معنای انقباضهای دردناک ناگهانی عضله است که غالباً شبها رخ میدهد؛
به طوریکه گاهی فرد از شدت درد از خواب بیدار میشود. اسپاسم عضله گاهی به قدری شدید است که در حرکات و فعالیتهای عادی و روزمره نیز محدودیت ایجاد میکند. هر چند که علت اصلی این گرفتگی به خوبی شناخته نشده است ولی به احتمال زیاد عدم تعادل بین جذب و دفع الکترولیتهای سرم مانند کلسیم، منیزیوم، پتاسیم و ویتامینهای B، E، C و نیز اختلال در فعالیت نورونهای حرکتی نخاعی میتواند زمینهساز آن باشد(3-1).
یکی از وضعیتهای شایعی که به طور اکتسابی اسپاسم عضلات در آن دیده میشود دوران بارداری است. مطالعات وسیعی در این زمینه صورت گرفته است. نتایج حاکی از آن است که حدود نیمی از زنان باردار از گرفتگی عضلات ساق پا به ویژه شبها شکایت دارند. غالباً این اسپاسمها درنیمه دوم بارداری (پس از هفته بیستم) بیشتر نمایان میشود (4).
اختلال درخون رسانی اندامهای تحتانی، عدم تعادل بین جذب ودفع الکترولیتها و ویتامینها و عدم دریافت کافی املاح، مستعد کننده اسپاسم عضلانی میباشند (3).
از سوی دیگر در دوران بارداری تصفیه گلومرولی و متعاقب آن دفع ادراری کلسیم افزایش مییابد، علاوه بر این عدم تحمل مواد غذایی موجب دریافت ناکافی روزانه کلسیم و منیزیوم میشود و نیز نیاز روزانه جنین به کلسیم و دریافت آن از طریق مادر (حداقل mg300 که در نیمه دوم بارداری متعاقب افزایش سرعت رشد جنین افزایش مییابد)، موجب کاهش سطح کلسیم خون شده و به طور فیزیولوژیک برای پیشگیری از این کاهش، هورمون پاراتورمون مترشحه از پاراتیرویید و نیز ویتامین D با منشاء جنین و دسیدوآ افزایش مییابد. به طوریکه سطح کلسیم سرمی بدون تغییر باقی میماند؛ هرچند که کاهش غلظت آلبومین خون میزان کلسیم توتال سرمی را پایین نشان میدهد (6،5). بسیاری از بررسیهای اخیر کمبود الکترولیتهایی چون کلسیم و منیزیوم و ویتامین B را در اغلب مادران باردار دچار اسپاسمهای دردناک عضلات ساق پا نشان دادهاند. از طرف دیگر چندین کارآزمایی بالینی نیز جهت بررسی اثر مکملهای درمانی مانند کلسیم، منیزیوم و ویتامینها در بهبود گرفتگیهای عضلانی دوران بارداری صورت گرفته است. در نتیجة این درمانها برخی موارد نظیر مطالعات Young و همکاران، Hammer و همکاران و Dahle و همکاران بهبود نسبی اما نه کامل در علائم را (علیرغم عدم تغییر مشهود در سطح الکترولیتهای خون) نشان دادهاند. (10-7).
از آنجایی که عادات غلط غذایی و بیتوجهی به سلامت مادران، میتواند در تشدید این مشکل مؤثر باشد؛ لذا مشاوره صحیح دوران بارداری و رژیم غذایی مناسب و توصیههایی جهت تغییر رفتارهای مضر میتواند در رفع این معضل موثر و تضمین کننده سلامت مادر و کودک باشد. لذا مطالعه حاضر با هدف دستیابی به روش درمانی ارزان و آسان طراحی و انجام شد.
در این مطالعه 401 خانم باردار در نیمه دوم بارداری مراجعهکننده به درمانگاه پرهناتال بیمارستان امام خمینی تهران در سالهای83-1382 وارد مطالعه شدند. پس از ابراز تمایل و همکاری افراد برای شرکت در این پژوهش ابتدا توسط پرسشگر مصاحبه شدند و با مراجعه به پرونده مراقبتهای دوران بارداری آنها متغیرهایی چون مشخصات فردی، سوابق مامایی، سوابق دارویی، عادات غذایی و نحوه زندگی ثبت گردید. سپس به طور همزمان سوالات مندرج در پرسشنامه یادآور غذایی24 ساعت گذشته و سپس فرم و الگوی غذایی مصرف شده در طی 1 ماه گذشته آنها تکمیل گردید. همچنین با پرسش از بیمار مشخص شد که آیا از گرفتگی عضلانی شکایتی دارد یا خیر و در صورت وجود پاسخ مثبت، محل گرفتگی و زمان بروز آن (ساعت در شبانه روز) و دفعات تکرار اسپاسم (روزانه، هفتگی، ماهانه) ثبت گردید. سپس همزمان با بررسی آزمایشهای روتین دوران بارداری سطح سرمی الکترولیتها نیز (به صورت ناشتا) درخواست شد. تمامی آزمایشات درخواستی در آزمایشگاه بیمارستان امام خمینی انجام شد.
در مرحله بعد 84 زن مبتلا پس از اخذ موافقت و رضایت از آنان به طور تصادفی و با استفاده از جداول اعداد تصادفی در چهار گروه درمانی کربنات کلسیم mg 500 دو بار در روز، منیزیوم آسپارتات mM5/7 (معادل mg3/182 منیزیوم) دوبار در روز و ویتامین B (B6، B1)، (mg100 یک بار در روز) و گروه کنترل تقسیم و به مدت 2 هفته مکملهای فوق به هر گروه تجویز شد. تصادفیسازی بیماران به این صورت بود که به درمانها شماره 80-1 داده شد (20-1 برای ویتامین B، 40-21 برای گروه منیزیوم و ...) سپس از جدول اعداد تصادفی 80 عدد تصادفی انتخاب کرده و براساس آنها یک دنباله تصادفی 80 تایی با عنوان شماره نمونه انتخاب شد، که این شمارهها به گروههای تحت مطالعه اختصاص داده شدند (مشابه این روش برای گروه کنترل نیز مدنظر قرار گرفت) و 4 هفته پس از خاتمه درمان، نتیجه درمان ارزیابی گردید. بهبودی نسبی به معنای کاهش علائم (کاهش در تناوب و شدت گرفتگی عضلانی) اما همچنان بروز اسپاسم تلقی شد؛ اما بهبودی کامل زمانی اطلاق گردید که به طور کامل اسپاسم و گرفتگی برطرف شده و بیمار از هیچگونه درد و گرفتگی شکایتی نداشت. شدت اسپاسم بر مبنای تعداد دفعات گرفتگی عضلانی در روز تعریف شده است به این صورت که چنانچه اسپاسم هر روز اتفاق میافتاد شدید، در هفته کمتر از 5 بار صورت میگرفت متوسط و اگر به ندرت (گهگاه) رخ میداد، خفیف تلقی میشد. معیار خروج از مطالعه قبل از تقسیم گروهها، وجود منع پزشکی برای دریافت مکمل درمانی و نیز وجود اختلال الکترولیتی و سوء تغذیه در افراد بود.
پس از جمعآوری دادهها، اطلاعات در بانک اطلاعاتی نرم افزار آماری SPSS (ویرایش 10) ذخیره و آمارهای استنباطی و تحلیلی با استفاده از آزمونهای آماری 2، t و مدلهای رگرسیونی استخراج شد. سطح معنیداری 05/0 در نظر گرفته شد.
در مرحله اول 401 خانم باردار در نیمة دوم بارداری بررسی شدند. براساس اطلاعات استخرج شده از پرسشنامة تکمیلی 5/54%(218 نفر) این افراد از اسپاسم عضلانی رنج میبردند. آزمونهای آماری هیچـگـونه رابطـه معنــیداری را بیــن ورزش کـردن، فعالیـتهای روزمـره و بـه عبارتـی ارتباطـی بین نحـوه زندگی در این افراد با گرفتگی عضلانی نشان نداد.
بـراسـاس پـرسشنامـه یـادآمـد غـذایـی یک ماهه و 24 ساعته ریز مغذیهای دریافتی رژیم غذایی هر کدام از افراد آنالیز و سنجیده شد. سپس با استفاده از آزمونهای آماری رابطه بین میزان دریافت این ریزمغذیها و گرفتگی عضلانی بررسی شد که هیچکدام رابطه معنیداری با اسپاسم نداشتند.
بیماران فاقد اختلال الکترولیتی وارد مرحله بعدی بررسی مداخلهای شدند. برای این منظور مداخله درمانی به صورت یک کارآزمایی بالینی (4 گروه) بر روی آنها صورت گرفت. جدول 1 توزیع مشخصات دموگرافیک نمونهها را در 4 گروه فوق بـه تفصیـل نشـان مـیدهد. بـراسـاس ایـن نتایج تفاوت معنیداری بین گروهها از نظر مشخصات زمینهای وجود نداشت؛ به عبارتی گروهها همگن بودند. پس از ادغام شدت گرفتگی عضلانی خفیف و متوسط در یک دسته، هر کدام از گروهها نسبت به گروه کنترل سنجیده شد و در نتیجه تفاوت معنیداری در شدت گرفتگی قبل از درمان در آنها مشاهده نگردید به عبارتی گروهها از نظر شدت گرفتگی عضلانی تفاوت معنیداری با هم نداشتند.
طبق جدول 2 در 27% (5نفر) از بیماران گروه کنترل (عدم دریافت دارو) هیچگونه تغییری در گرفتگی ایجاد نشد؛ در 64% (14نفر) از افراد این گروه گرفتگی تخفیف یافت و در 9% (2نفر) بهبودی مشاهده شد. در مقابل در گروه دریافت کننده منیزیوم بهبودی چه نسبی و چه کامل در همگی دیده شد؛ اما غالباً به صورت نسبی بود به طوریکه در 71% (15نفر) به طور نسبی و 29% (6نفر) بهبـودی کامـل ملاحظه گردید. اما در گروه ویتامین B6 و B1 غالباً بهبودی کامل مشاهده شد و 71% (15نفر) بهبودی کامل، 19% (4نفر) بهبودی نسبی و در 2 نفر (9%) عدم تغییر مشاهده شد. در گروه کلسیم نیز تقریباً به طور مساوی بهبود نسبی و بهبودی کامل رخ داد. با استفاده از آزمون مدل رگرسیونی چند جملهای هر کدام از گروهها نسبت به گروه کنترل سنجیده شدند و تفاوت معنیداری در بهبودی کامل با مداخله کلسیم و ویتامین B و همچنین بهبودی نسبی در مداخله با ویتامین B مشاهده شد. به طوریکه درمان با ویتامین، 5/7 برابر و درمان با کلسیم 5/5 برابر به نسبت گروه کنترل موجب بهبودی گرفتگی عضلانی شد (به ترتیب در گروه ویتامین B 5/7OR=، 32-7/1CI= و در گروه کلسیم 5/5OR=، 24-2/1CI=)، که دریافت مکمل ویتامین B به طور معنیداری بیشتر از سایر ریزمغذیها و مکملهای غذایی موجب بهبود کامل و نسبی اسپاسم عضلانی زنان باردار شد.
براساس یافتههای مطالعات مختلف حدود نیمی از زنان از گرفتگی عضلانی شکایت دارند (4). اختلال در خونرسانی اندام تحتانی، عدم تعادل بین جذب و دفع الکترولیتها، عدم دریافت کافی املاح و ویتامینها، همچنین افزایش فیلتراسیون گلومرولی و افزایش دفع ادراری مواد معدنی را میتوان از عوامل موثر دانست. در این بررسی نیز 5/54% زنان باردار مراجعه کننده از اسپاسم دردناک عضلانی به خصوص در اندام تحتانی و غالبا به طور روزانه شکایت داشتند.
علیرغم آنکه برخی کاهش سطح الکترولیتهای خون از جمله کلسیم را عامل این اسپاسم میدانند (5،6،9) در بررسی حاضر، اختلال معنیدار الکترولیتهای خونی اعم از کلسیم و منیزیوم از طریق تجویز مکملهای فوق در جهت بهبود کامل گرفتگی مشاهده نشد.
همچنین بسیاری از محققین عادات غلط غذایی و عدم دریافت صحیح ریزمغذیها را عامل مهمی در اسپاسم معرفی کردهاند آنها معتقدند ویتامینها به خصوص گروه B-C-E به دلیل بهبود خونرسانی، به خصوص در اندام تحتانی و همچنین منیزیوم به صورت تقویت کننده اثر کلسیم در غشاء فیبرهای عضلانی در تسهیل انقباضات صحیح عضلات موثرند (9). حال آنکه تحقیق حاضر هیچگونه ارتباط معنیداری را بین دریافت ریزمغذیهای رژیم غذایی و گرفتگی عضلانی نشان نداد. فعالیتهای سنگین و ورزش از دیگر عوامل مهم در بروز گرفتگیهای دردناک عضلانی به خصوص در زمانی که جایگزین مناسبی برای الکترولیتها و آب صورت نگیرد میباشد. عدم مصرف آب و الکترولیتها جهت تأمین آب و املاح از دست رفته موجب اختلال در غلظت الکترولیتها و در نتیجه بروز کرامپ میشود (3-1). هر چند در مطالعه حاضر نیز رابطه معنیداری بین ورزش و اسپاسم مشاهده نشد؛ اما در گروهی که فعالیتهای ورزشی داشتند نسبت به گروهی که ورزش نمیکردند فراوانی اسپاسم عضلانی بیشتر بود. شاید چنانچه مطالعهای فقط جهت ارزیابی اثر فعالیتهای فیزیکی به صورت مورد- شاهدی و لذا با حجم نمونه کافی صورت پذیرد، بتوان به نتایج مشابهی دست یافت. از مهمترین اهداف این طرح مقایسه روشهای درمانی در بهبود نسبی و کامل اسپاسم بوده است که بر این اساس مکمل درمانی کلسیم- منیزیوم و ویتامین B بررسی شدند.
مطالعه حاضر نشان داد به طور معنیداری نسبت به گروه کنترل مکمل درمانی با ویتامین B6، B1 بهبودی کامل و درمان با منیزیوم بهبودی نسبی را در بیماران تحت درمان ایجاد کرده است. همچنین در صورت درمان با کلسیم نسبت به گروه کنترل بهبودی بیشتری حاصل خواهد گردید (نیمی از آنها بطور نسبی و نیمی بطور کامل بهبود یافته بودند).
Dahle و همکاران در سال 1995 بهبودی نسبی پس از درمان با کلسیم و منیزیوم را بصورت کاهش تکرار در گرفتگی عضلات ذکر کردند (8).
اما Young و همکاران در سال 2000 و در مطالعه دیگری در سال 2002، اذعان دارد که کلسیم اثر معنیداری در کاهش و درمان اسپاسم ندارد؛ اما منیزیوم در ایجاد بهبودی موثر میباشد (9،7). Hammer نیز در سال 1996، کلسیم را در درمان این مشکل بی اثر معرفی کرده است (10).
Filiz در سال 1995، مصرف مکمل درمانی ویتامینهای B6 و B1 را به دلیل بهتر نمودن خونرسانی در اندام تحتانی موثر میدانست (11).
شیوع بالای گرفتگی عضلانی به خصوص در اندام تحتانی در میان زنان باردار ایرانی، با دریافت مواد معدنی از طریق رژیم غذایی و عادات زندگی ارتباط خاصی ندارد اما مکمل درمانی برخی ریزمغذیها (اضافه بر تغذیه عادی روزانه) میتوانند تأثیر به سزایی را در درمان از خود نشان دهند.
نویسندگان مقاله از همکاری معاونت محترم پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتیـ درمانی تهران جهت تصویب طرح و فراهم نمودن امکانات مورد نیاز، همچنین همکاران محترم مرکز تحقیقات بهداشت باروری ولیعصر و سرکار خانم الموتی به خاطر همکاری صمیمانه در امر جمعآوری نمونهها تشکر و قدردانی مینمایند.