بروز سقطهای خودبهخودی مکرر یکی از شایعترین مشکلات بارداری است که بیش از 5% زنان از آن رنج میبرند (1). این مسئله میتواند در زوجین، اختلالات عمدهای از قبیل مشکلات روانی و احساسی و حتی بالینی ایجاد کند. سقط خودبهخودی علل متعددی دارد؛ اگرچه گاهی نیز علت آن نامشخص باقی میماند؛ ولی حدود 55% بیماران اختلالات ترومبوفیلی دارند (2).
ترومبوفیلی در واقع تمایل افزایشیافته به ایجاد لخته در سیستم انعقادی است که علل مختلفی برای آن مطرح است. در تقسیمبندی علل ترومبوفیلی میتوان به دو گروه علل اصلی آن توجه نمود. گروه اول عللی است که منشأ آن سیستم انعقادی، اختلالات حاصل در فاکتورهای انعقادی در اثر جهش ، اختلالات ژنتیک یا فاکتورهای ایمونولوژیک ثانویه میباشد. گروه دوم اختلالات مربوط به عروق میباشد که در ایجاد انعقاد و افزایش لختهپذیری مؤثرند. تعدادی از این اختلالات بهدلیل جهشها و اختلالات ژنتیکی است که باعث ایجاد لخته در افراد به ویژه در سنین جوانی میشود (3). ترومبوفیلی به صورت ترومبوآمبولی وریدی، ترومبوز وریدهای عمقی، آمبولی ریه، انفارکتوس میوکارد و ترومبوز وریدهای مغزی تظاهر میکند (5،4).
در زمان بارداری مادامی که تعادلی بین سیستم انعقادی و فیبرینولیز مادر وجود دارد مشکلی رخ نمیدهد؛ چرا که مانع از رسوب فیبرین در عروق جفت و فضاهای بین پرزی میشود و صفحة پایة جفت پایدار باقی میماند (6،1). اما زنانی که مشکلات ترومبوفیلی دارند نه تنها در بارداری خطر ابتلا به ترومبوآمبولی را دارند بلکه احتمال سایر عوارض عروقی مثل پرهاکلامپسی و سقط جنین نیز در آنها بیشتر میشود (7).
اختلالات هموستاز میتوانند ارثی یا اکتسابی باشند که علت انواع ارثی، جهش ژنهای ضدانعقاد مانند آنتیترومبین III، پروتئینهای C و S (8،7) و یا فاکتورهای انعقادی مثل پروترومبین (10،9)، فاکتور 5 لایدن (FVL) (12،11) و آنزیم متیلن تترا هیدروفولات ردوکتاز (MTHFR) (14،13) میباشد.
در کنار مشکلات ژنتیک فوق اخیراً به موتاسیون ژنهای دیگری مثل مهارکننده فعالکننده پلاسمینوژن 1 (PAI-1) ، فاکتور 13 (FXIII) و آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) نیز اشاره شده است (15). به نظر میرسد اختلالات این ژنها نیز در ایجاد سقط خود بخودی از مسیر ترومبوفیلی مؤثر باشند (16).
مقادیر بالای PAI-1 اندوتلیالی باعث کاهش فیبرینولیز و ترومبوز میشود (17). به طور طبیعی بیان ژن PAI-1 توسط آلل 5G/5G صورت میگیرد. یک پلیمورفیسم شناخته شده در این ژن 4G/4G است که در ناحیة پروموتور صورت میگیرد. این پلیمورفیسم در bp675 قبل از محل شروع ترجمه قرار دارد (18). فاکتورهای تنظیم کننده ترجمه به آلل 4G متصل میشوند و پروتئین PAI-1 بیشتری نسبت به آلل 5G تولید میکنند (19). مقدار بالای PAI-1 تولید شده در اثر وجود آلل 4G میتواند سبب افزایش تولید لخته شود؛ چرا که در سیستم فیبرینولیز و انعقاد، اختلال ایجاد میشود (1) و میتواند باعث ترومبوز مکرر و پیرشدن زودرس جفت شود (19).
آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) ایجاد لخته را از طریق تبدیل آنژیوتانسینوژن 2 به 1 تنظیم میکند. در واقع سنتز PAI-1اندوتلیالی از طریق آنژیوتانسین 2 کنترل میشود (1). گزارش شده است که پلیمورفیسم این ژن نیز در تنظیم میزان آنزیم نقش دارد که این پلیمورفیسم به صورت حذف / افزودن (I/d) یک قطعه bp278 در اینترون میباشد (20).
فاکتور 13 انعقادی (FXIII) نقش مهمی در پایداری فیبرین و حفظ فیبرین از لیز شدن دارد (21). این فاکتور یک پروترانس گلوتامیناز از ساختمان تترامر A2B2 است که دو زیر واحد فعالکننده A (FXIII-A) و دو زیر واحد مهاری B (FXIII-B) دارد (22). پلیمورفیسم Val34leu در اگزون 2 از زیر واحد A میتواند اثرات ضدفیبرینولیز در اتصالات ابتدایی فیبرین داشته باشد (23).
در این مطالعه ارتباط بین سقطهای مکرر خود بخودی و پلیمورفیسمهای PAI-1 4G/4G، ACE D/E وFXIII Val34leu در بیماران ایرانی و گروه شاهد سالم مقایسه گردید.
بیماران: 120 بیمار با سابقة سقط مکرر خودبخودی از مراجعین به مرکز فوق تخصصی درمان ناباروری و سقط مکرر ابنسینا در سال 1384 و 112 خانم دارای حداقل یک فرزند و بدون هیچ سابقة سقط به عنوان گروه شاهد انتخاب شدند. برای گروه بیمار از خانمهایی نمونهگیری شد که سابقة حداقل دو سقط خودبخودی پشت سرهم قبل از هفته 25 بارداری داشتند و سابقة پزشکی، نتایج معاینات، آزمایشهای معمول هورمونی و ایمونولوژی تمام افراد ثبت شد. افراد شرکت کننده هر دو گروه بیمار و شاهد زنانی ایرانی بودند.
به منظور نمونهگیری خون و انجام طرح، از کمیته اخلاق در پژوهشهای پزشکی پژوهشکده ابنسینا مجوز لازم اخذ شد و تمام افراد مورد مطالعه رضایتنامه تدوین شده را آگاهانه امضا کردند.
بررسی ژنتیک: برای بررسی پلیمورفیسم ژنهای مورد نظر ml5 خون از افراد هر دو گروه دریافت شد. سپس با روش استاندارد Salting out(24) از لکوسیتها خون DNA ژنومیک استخراج شده، واکنش زنجیره پلیمراز (PCR) با پرایمرهای اختصاصی ژنها انجام شد (جدول1).
مواد مؤثره در هر واکنش PCR شامل بافر (10) PCR (pH=8.3 ) و µM500 و µM100 Tris-HCl (l5/1)، MgCl2 (µM25)، l 1 از هر دو جفت پرایمر (µM10) l 1، DNA پلیمراز U5 (Roche, Germany) و ng150 DNA بود. پس از دناتوره کردن در ºC94 به مدت 5 دقیقه، قطعات DNA به ترتیب زیر تکثیر شدند:
برای فاکتور 13 تعداد 35 سیکل (ºC94 به مدت 30 ثانیه، ºC58 به مدت 30 ثانیه و ºC72 به مدت 30 ثانیه) برای ACE تعداد 35 سیکل (ºC94 به مدت30 ثانیه، ºC70 به مدت 40 ثانیه و ºC72 به مدت یک دقیقه) و برای PAI-1 تعداد 32 سیکل (ºC94 به مدت 30 ثانیه، ºC60 به مدت 30 ثانیه و ºC72 به مدت 1 دقیقه). سپس یک مرحله طویلسازی به مدت 7 دقیقه در ºC72 برای تمام موارد فوق انجام شد. برای تکثیر قطعه ژن PAI-1، یک پرایمر رو به جلو برای سکانس اصلی طراحی شد تا محل برش برای آنزیم محدودکننده BseRI (Biolabs, New England)داشته باشد (25). در واقع محصول اصلی PCR که bp148 دارد محلی برای برش این آنزیم ندارد؛ ولی جایگزینی نوکلئوتید جدید سبب ایجاد این قسمت میشود و آنزیم میتواند دو قطعه (bp110 و bp38) ایجاد کند. محصول PCR ژنوتیپ D/I ژن ACE دو قطعه ایجاد میکند. در صورت حذف، محصول قطعهای به اندازة bp190 میباشد و در صورت عدم حذف، اندازه این قطعه bp490 میشود.
محصول PCR فاکتور 13 با پلیمورفیسم مذکور، طولی به اندازه bp192 دارد که با موتاسیون، محل اثر آنزیم در آن ایجاد میشود و پس از شکسته شدن توسط آنزیم محدود کننده Ddel (Biolabs, New England) دو قطعة (bp161 و bp31) ایجاد میشود.
محصولهای PCR روی ژل آگارز 5/1% الکتروفورز و پس از رنگآمیزی اتیدیوم بروماید زیر نور UV بررسی شد. محصولهای PCR قبل و بعد از اثر آنزیم با الکتروفورز ژل پلیآکریلامید (PAGE) از هم جدا شد و پس از رنگآمیزی با نیترات نقره طول دقیق آنها مورد مقایسه قرار گرفت (شکل1).
تحلیل آماری: براساس نتایج برش آنزیمهای محدودکننده و رنگآمیزی ژل بیماران از نظر پلیمورفیسم ژنهای مذکور به سه دسته تقسیم شدند: طبیعی، هتروزیگوت و هموزیگوت. آنالیز آماری با استفاده از نرم افزار SPSS (نسخة 2/11 تحت ویندوز) انجام شد و نتایج با آزمونهای t، 2 و آزمون دقیق فیشر بررسی شد. همچنین در مورد هر پلیمورفیسم برای دو گروه مورد و شاهد نسبت شانس (OR) محاسبه و 05/0p< به عنوان سطح معنیداری در نظر گرفته شد.
همة 120 بیمار و 112 نفر گروه شاهد برای پلیمورفیسم ژنهای PAI-1، ACE و فاکتور 13 بررسی شدند.
متوسط سن بیماران و گروه شاهد به ترتیب 3/31 سال (3/32-4/30 :CI 95%) و 9/32 سال (5/34-4/31: CI 95%) بود. در مورد سن بیماران با گروه شاهد تفاوت آماری معنیداری ملاحظه نشد. متوسط تعداد سقط در 120 بیمار 5/3 مرتبه (95/3-07/3:CI 95%) بود که کمترین و بیشترین تعداد سقط به ترتیب 2 و 15 مرتبه بود.
در گروه بیماران، وقوع پلیمورفیسم هموزیگوت 4G/4G PAI-1 در 16 نفر (4/14%) و هتروزیگوت 5G/4G در 56 نفر (5/5%) مشاهده شد و پلیمورفیسم هموزیگوت 5G در 39 نفر (1/35%) بدست آمد. در حالیکه فقط 2 نفر (2%) از گروه شاهد هموزیگوت 4G بودند و 66 نفر (7/66%) هتروزیگوت و 31 نفر (3/31%) هموزیگوت 5G/5G بودند. شیوع موتاسیون 4G/4G در بیماران به طور واضحی بیشتر از گروه شاهد بود (001/0=p) و جالب اینکه در بیماران هموزیگوت 4G بهطور واضحی سقط بیشتری رخ داده است (جدول2). پلیمورفیسم ACE در گروه مورد 29 نفر (5/22%) پلیمورفیسم هموزیگوت I/I، 62 نفر (48%) پلیمورفیسم D/I و 38 نفر (5/29%) پلیمورفیسم D/D دیده شد. در صورتی که در گروه شاهد به ترتیب 22 (4/23%)، 47(50%) و 25 (6/26%) مشاهده شد که در واقع موتاسیون در بیماران نسبت به گروه کنترل افزایش بارزی نداشت.
در مورد فاکتور 13 که انواع ژنوتیپهای 34 Val و 34 Val Leu را داشت فراوانی هر یک از پلیمورفیسم- های مذکور در بیماران به ترتیب 75%، 3/23% و 7/1% گزارش شد که تفاوت معنیداری با گروه شاهد مشهود نبود.
آنالیز پلیمورفیسم ژنهای مؤثر در ترومبوفیلی باید در موارد مختلفی مورد مطالعه قرار گیرد و کشف ارتباط این پلیمورفیسمها با سقط مکرر میتواند راهکارهای بهتری جهت درمان ارائه کند. براساس نتایج حاصل از این مطالعه پلیمورفیسم (4G/4G) 1ـ PAI در بیماران سقط مکرر شیوع بیشتری دارد. این موتاسیون میتواند از طریق افزایش فعالیت پروموتور ژن PAI-1 و سطح پلاسمینوژن فعال، فاکتوری مخاطرهآمیز برای جنین باشد و ضمن امکان صدمه به جنین باعث سقط خودبخودی گردد (26). همچنین غلظت بالای PAI-1 و ژنوتیپ هموزیگوت (4G/4G) PAI-1 در بیماران مبتلا به انفارکتوس میوکارد نیز دیده شده است. این مطالعات علاوه بر اثر هموزیگوت (4G/4G) PAI-1، وجود موتاسیون فاکتور 13 (34Leu) بر لیز شدن فیبرین را مطرح میکنند که در نتیجه فعالیت سیستم فیبرینولیز کاهش یافته و مقاومت شبکة فیبرین به فیبرینولیز افزایش پیدا میکند (23). مطالعه حاضر نیز تأیید میکند که (4G/4G) PAI-1 ممکن است عامل خطری برای سقط مکرر باشد؛ ولی در این مطالعه نقش همافزایی فاکتور 13 (34Leu) تأیید نشد. سایر مطالعاتی که نقش پلیمورفیسم PAI-1 (27،26) را در ایجاد ترومبوفیلی مطرح میکنند، مؤید یافتههای این مطالعه میباشد. این یافتهها ممکن است توضیحی برای سقط مکرر در زنانی باشد که تهاجم کافی تروفوبلاستی ندارند و رسوب فیبرین در گردش خون جفتی در ابتدای بارداری دیده شود (28،27). مطالعه کنونی نشان داد که ژنوتیپ هموزیگویت برای آلل ACE D/D عامل خطری برای سقط خود بخودی در بیماران ایرانی نیست. گرچه در بیماران سفید پوست این ارتباط مشاهده شده است. در صورتی که پلیمورفیسم I/D یک فاکتور مؤثر در مرگ ومیر قلبی عروقی در کشورهای غربی و آسیایی است (1). تفاوتهایی از این گونه شاید بتواند اختلافات الگوها بین بیماریهای انعقادی را در بین جمعیتهای مختلف توجیه کند. مطالعات دیگری آلل ACE D/D را با افزایش فعالیت PAI-1 و با احتمال فیبرینولیز همراه دانستهاند (29). مطالعهای دیگر همراهی پلیمورفیسم D/D ژن ACE را با نتایج نامطلوب زایمان مثل پرهاکلامپسی و محدودیت رشد جنین نشان داده است (30). مطالعه حاضر ارتباطی بین پلیمورفیسم ACE و سقط خودبخودی در زنان ایرانی مورد مطالعه نشان نداد. این تفاوت میتواند مربوط به تفاوت نژادی زنان مورد بررسی در مطالعات متفاوت باشد؛ اما در مطالعة Barley و همکاران، بین نژاد و پلیمورفیسم ارتباط بسیار قوی مطرح شده است (31).
همچنین در مطالعة قبلی ما موتاسیونهای فاکتور 5 لایدن (G1691A)، MTHFR (C677T) و فاکتور 2 (G20210A) در بیماران ایرانی مبتلا به سقط مکرر و مقایسة آن با گروه شاهد نشان داد که شیوع موتاسیون فاکتور 5 لایدن و MTHFR در گروه بیماران بیشتر است (32). این مطالعه و مطالعة قبلی ما نشان میدهد که آنالیز PAI-1 (4G)، فاکتور 5(G1691A) وMTHER (C677T) و فاکتور 2 (G10210A) باید در بررسیهای اولیة سقط مکرر مورد توجه قرار گیرند.
از مـجمـوع سـه ژن PAI-1، ACE و FXIII تنـها جهش 4G/4G در ژن PAI-1 به عنوان فاکتور مؤثر در سقط مکرر بدست آمد ولی در مورد دو ژن دیگر ACE و FXIII در جمعیت ایرانی نتایج معنیدار بدست نیامد. با توجه به نتایج بدست آمده از این مطالعه و مطالعات قبلی بررسی موتاسیونهای ژنهای PAI-1، فاکتور V و MTHFR در خانمهای با سابقه سقط مکرر میتواند راهگشا باشد. همچنین با توجه به عدم مشاهده موتاسیون دو ژن دیگر در جمعیت مورد مطالعه، بررسی این ژنها در تعداد بیشتری از بیماران ایرانی و نیز استفاده از روشهایی همچون تعیین توالی توصیه میشود.
نویسندگان مقاله از زحمات فراوان سرکار خانم قاسمی و همکاران محترم گروه ژنتیک تولید مثل پژوهشکده فناوریهای نوین علوم پزشکی جهاددانشگاهیـ ابنسینا و درمانگاه زنان و زایمان بیمارستان امام خمینی (ره) برای همکاری صمیمانه در اجرای این طرح تشکر و قدردانی مینمایند.