در صورتیکه دردهای زایمانی شروع نشده باشد و سرویکس برای زایمان آماده نباشد ختم بارداری به هر علت یکی از مشکلات مامایی است. اغلب در این موارد از روشهای متفاوتی برای آمادهسازی سرویکس استفاده میشود که شامل روشهای دارویی و مکانیکی میباشد. کشش روی گردن رحم توسط سوند فولی یکی از روشهای مکانیکی و استفاده از میزوپروستول، با ترکیب پروستاگلاندین E1 از روشهای دارویی است که برای آمادهسازی سرویکس و القاء زایمان مورد استفاده قرار میگیرند (3-1).
در مطالعهای توسط Chung و همکاران (4)، میزو-پروستول واژینال و سوند فولی داخل سرویکس و نیز مجموعه آن دو با یکدیگر، مورد بررسی قرار گرفت. در مطالعه آنان، تفاوتی در میزان زایمان واژینال و نیز طول مدت القاء تا زایمان، طول مرحله فعال زایمان و نیز فاصله زمان القاء تا شروع مرحله فعال بین سه گروه مشاهد نشد و آنان چنین نتیجه گرفتند که انجام دو روش با یکدیگر، تأثیر بیشتری بر روی آمادهسازی سرویکس ندارد.
مطالعات دیگر محققین (7-5) نیز نتایج مشابهی را ارائه میدهد. از آنجا که چنین مطالعهای تاکنون در ایران صورت نگرفته و در عین حال با توجه به ضرورت خودداری از مصرف داروهایی که تهیه آنها در حال حاضر در ایران مشکل است و نیاز به استفاده از روشهای عملیتر، تصمیم گرفته شد. مقایسهای در مورد استفاده از میزوپروستول به تنهایی بهصورت واژینال و کشش بر روی گردن رحم بوسیله سوند فولی و ترکیب این دو روش با یکدیگر برای آماده کردن سرویکس و القاء زایمان انجام شود که در صورت رسیدن به نتایج مطالعات فوق فقط به استفاده از کشش بر روی گردن رحم در چنین مواردی بسنده شود.
مطالعه بهصورت کارآزمایی بالینی تصادفی و در بیمارستان شهید اکبرآبادی تهران، بر روی زنان بارداری انجام گرفت که اندیکاسیون ختم بارداری به هر علت (موعد زایمان، بارداری از موعد گذشته، فشار خون بالا) داشتند. در فاصله زمانی فروردین تا اسفند 1383 مطالعه انجام شد. معیارهای ورود به مطالعه شامل سن بارداری مساوی یا بیشتر از 28 هفته (براساس LMP و سونوگرافی سه ماهه اول)، سرویکس نامناسب و امتیاز بیشاپ مساوی یا کمتر از 5، بارداری یک قلویی، نمایش سر ، کیسه آب سالم و رضایت برای شرکت در پژوهش بود. بیمارانی که سابقه سزارین قبلی یا جراحی قبلی بر روی رحم، خونریزی واژینال یا جفت سرراهی یا احتمال جدا شدن زودرس جفت ، انقباضات منظم رحمی و حساسیت احتمالی به پروستاگلاندینها و نیز جنین IUGR داشتند یا در کنترل صدای قلب جنین، زجر جنین تشخیص داده شد، از مطالعه خارج شدند.
براساس فرمول تعیین حجم نمونه، حداقل تعداد بیماران در هر گروه 70 نفر بود که در مجموع 300 بیمار وارد مطالعه شدند. برای انجام مطالعه موافقت کمیته اخلاق دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران اخذ گردید و روش انجام کار به طور کامل برای بیماران توضیح داده شد که در صورت موافقت کتبی مراجعه کننده، نمونه در مطالعه شرکت داده میشد. بیماران براساس قرعة عددی 1، 2 و3 در یکی از سه گروه 1، 2 و3 قرار میگرفتند.
در گروه اول (گروه میزوپروستول) شامل100 نفر، میزوپروستول به میزان g25 در فورنیکس خلفی واژن گذاشته شد و تقریباً هر 3 ساعت تا حداکثر 6 دوز (در مجموع g150) تکرار گردید. در صورتیکه بیمار خودبهخود وارد فاز زایمان نمیگردید (انقباضات منظم رحمی توأم با ایجاد تغییر پیشرونده در سرویکس)، بعد از 12 ساعت القاء زایمان، از اکسیتوسین برای ختم بارداری استفاده میشد.
در گروه دوم (گروه سوند فولی) شامل 100 نفر، سوند فولی شماره 16 در شرایط استریل، از طریق سرویکس وارد رحم شده و سپس بالون آن با ml30 آب مقطر پر میشد تا در پشت سوراخ داخلی قرار گیرد. سپس انتهای دیگر سوند، جهت ایجاد کشش به یک سرم ml500 وصل و از تخت بیمار آویزان میشد.
در صورتیکه پس از 12 ساعت بیمار خودبهخود وارد فاز زایمان نمیشد، با استفاده از اکسیتوسین القاء زایمان شروع میشد.
در گروه سوم (گروه ترکیبی) شامل100 نفر، پس از قراردادن سوند فولی بهطریق فوق، میزوپروستول نیز با مقادیر فوقالذکر برای فرد استفاده شد. در صورتیکه دردهای زایمانی خودبخود شروع نمیشد، پس از 12 ساعت القاء زایمان با اکسیتوسین آغاز میگردید.
میزان اکسیتوسین مصرفی در شروع القاء mIU/min 2 بود و سپس هر 15 دقیقه به همان میزان افزوده شد تا انقباضات مطلوب رحمی (حداقل 3 انقباض 60-45 ثانیهای با قدرت مناسب و با فواصل 5/2-2 دقیقه در مدت 10 دقیقه) ایجاد شود. حداکثر دوز اکسیتوسین mIU/min 40 بود و بیمار حداکثر به مدت 12 ساعت تحت القاء قرار میگرفت و در صورت عدم پاسخ، سزارین میشد.
ضربان قلب جنین و انقباضات رحمی مادر هر 15 دقیقه کنترل میشد. سن مادر، تعداد زایمان، سن بارداری، امتیاز بیشاپ اولیه، فاصله شروع روش تا شروع مرحله فعال، فاصله شروع روش تا زایمان و طول مرحله فعال زایمان، نحوه زایمان، نمره آپگار نوزاد در هر سه گروه یادداشت و سپس با یکدیگر مقایسه شدند. دادههای حاصل با استفاده از نرم افزار آماری SPSS و آزمونهای2، آنالیز واریانس یک طرفه و کروسکال والیس مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. 05/0p< معنیدار در نظر گرفته شد.
در 300 زن بارداری که ختم بارداری در آنها ضرورت داشت و در 3 گروه میزوپروستول، کشش با سوند فولی و ترکیب دو روش بررسی شدند، سه گروه از نظر سن، سن بارداری، پاریتی و امتیاز بیشاپ تفاوت معنیداری نداشتند (جدول 1).
متوسط مدت زمان شروع روش تا زایمان در گروه میزوپروستول 35/10 ساعت و در گروه کشش با سوند فولی 4/23/12 ساعت و در گروه ترکیبی 5/27/11 ساعت بود که تفاوت از نظر آماری معنیدار بود (001/0p<). در بررسی و مقایسه دو به دوی میانگینها، مشخص شد که این تفاوت مربوط به تفاوت گروه میزوپروستول و گروه سوند فولی بوده است.
مدت زمان شروع مرحله فعال زایمان تا زایمان در گروه میزوپروستول 9/15/5 ساعت و در گروه کشش با سوند فولی 6/16/6 ساعت و در گروه ترکیبی 5/11/6 ساعت بود که تفاوت از نظر آماری معنیدار بود (001/0p<) و تفاوت ذکر شده مربوط به تفاوت گروه میزوپروستول و سوند فولی (001/0p<) بود.
مدت زمان شروع پروتکل تا شروع مرحله فعال در گروه میزوپروستول 92/109/5 ساعت و در گروه سوند فولی 6/15/5 ساعت و در گروه ترکیبی 61/16/5 ساعت بود که از نظر آماری تفاوت معنیدار نبود.
تعداد سزارین در گروه میزوپروستول 40 نفر (40%)، در گروه سوند فولی 37 نفر (37%) و در گروه ترکیبی 35 نفر (35%) بود که از نظر آماری تفاوت معنیداری نبود. اندیکاسیون سزارین (افت ضربان قلب جنین، عدم پاسخ به القاء و دفع مکونیوم) در سه گروه نیز تفاوت معنیداری نداشت.
میانگین آپگار دقیقه اول در گروه میزوپروستول 79/01/8، در گروه سوند فولی 88/02/8 و در گروه ترکیبی 83/07/8 بود که اختلاف از نظر آماری معنیدار نبود.
میانگین آپگار دقیقه پنجم در گروه میزوپروستول 76/02/9، در گروه سوند فولی 96/03/9 و در گروه ترکیبی 88/04/9 بود که اختلاف معنیدار آماری به دست نیامد. کلیه موارد مورد مطالعه تا انتها دنبال شدند و مورد خارج شده از مطالعه وجود نداشت.
مطالعه حاضر به مقایسة دو روش دارویی و مکانیکی و نیز ترکیب این دو روش با یکدیگر برای آمادهسازی سرویکس و القاء زایمان پرداخته است. براساس نتایج حاصل به نظر میرسد که میزوپروستول واژینال به تنهایی از دو روش دیگر مؤثرتر است و ترکیب آن با سوند فولی، به میزان موفقیت نمیافزاید. مطالعات انجام شده قبلی نشان دادهاند که روشهای فوق الذکر خطر جدی برای مادر و جنین ندارند (7-1).
در مطالعه مشابهی که توسط Chung و همکاران (4) صورت گرفت، میزوپروستول واژینال و سوند فولی داخل سرویکس و نیز مجموعه آن دو با یکدیگر، مورد بررسی قرار گرفت. در مطالعه آنان نیز، تفاوتی در میزان زایمان واژینال، طول مدت القاء تا زایمان، طول مرحله فعال زایمان و نیز مدت زمان القاء تا شروع مرحله فعال بین سه گروه مشاهد نشد و آنان چنین نتیجه گرفتند که انجام توأم دو روش با یکدیگر، تأثیر بیشتری بر روی آمادهسازی سرویکس ندارد که نتایج آن مطالعه با مطالعه حاضر همخوانی دارد.
مطالعات Culver و همکاران، Greybush و همکاران و Rust نیز نتایج مشابهی را ارائه میدهد (7-5). Adeniji و همکاران نیز به بررسی مقایسهای میزوپروستول واژینال به میزان g50 و سوند فولی پرداختند (8). در این مطالعه مدت زمان لازم برای آماده شدن سرویکس (امتیاز بیشاپ بیشتر یا مساوی 6) در گروه میزوپروستول کمتر بود، ولی مدت زمان القاء تا زایمان در دو گروه تفاوت نداشت که از این نظر مطابق مطالعه حاضر نیست؛ ولی تعداد موارد سزارین و نیز میزان نمره آپگار در دو گروه تفاوتی نداشت که با مطالعه حاضر همخوانی دارد. در مطالعه Adeniji، 50 بیمار در گروه میزوپروستول و 46 بیمار در گروه سوند فولی قرار داشتند که کمتر از بیماران مورد بررسی در مطالعه حاضر بودهاند.
در مطالعه Barrilleaux و همکاران، میزوپروستول خوراکی و سوند فولی مقایسه شد که در این مطالعه تفاوتی از نظر تعداد موارد سزارین، آپگار نوزاد و طول مدت القاء تا زایمان دیده نشد (9). مطالعه Levy و همکاران نیز سوند فولی ml80 را برای دیلاتاسیون بیشتر و سریعتر و زایمان سریعتر نسبت به سوند فولی ml30 مؤثرتر دانستند (10). به این ترتیب مطالعات گوناگون، استفاده از سوند فولی را روشی ارزان، ساده و مناسب برای آمادهسازی سرویکس میدانند (11،12) و آن را جایگزین یا معادل میزوپروستول مینامند که حتی در بیماران با سابقه سزارین که زایمان واژینال برای آنان در نظر گرفته شده است قابل استفاده میباشد و خطر پارگی رحم را افزایش نمیدهد (13).
پارهای از مطالعات، موارد غیرطبیعی انقباضات رحمی و دفع مکـونیـوم در هنـگام استفاده از میـزوپروستول را بیشتر از سوند فولی گزارش کردهاند (14) و برخی مطالعات تأثیر سوند فولی را برای آماده کردن سرویکس نسبت به میزوپروستول سریعتر و در زمان کوتاهتر بیان کردهاند (16،15) که با مطالعه حاضر همخوانی ندارد. در مطالعه دیگری سوند فولی را بهصورت سرپایی برای آماده کردن سرویکس بکار بردهاند و مدت بستری در بیماران را کاهش دادهاند (17) که پیشنهاد میشود مطالعهای در ایران نیز به بررسی این روش بپردازد. انفوزیون خارج مایع آمنیوتیکی سرم فیزیولوژی به سوند فولی، تأثیر آن را برای آماده کردن سرویکس و القاء زایمان افزایش نداده است (18) که پیشنهاد میشود مطالعهای نیز به بررسی این روش بپردازد.
با توجه به مطالعات فوق و مطالعه حاضر، به نظر میرسد که میزوپروستول و سوند فولی هر دو روشهای مناسبی برای آمادهسازی سرویکس میباشند؛ ولی ترکیب دو روش نفع بیشتری برای بیماران ندارد و تأثیر دو روش با یکدیگر اثر سینرژیسم ندارد؛ لذا در مواردی که سرویکس آماده زایمان نیست استفاده از یکی از آنها به تنهایی توصیه میشود.
بدینوسیله از پرسنل زحمتکش بیمارستان شهید اکبرآبادی که بدون یاری آنان انجام این تحقیق میسر نمیشد صمیمانه سپاسگذاری میشود.