Journal of Reproduction & Infertility

Journal of Reproduction & Infertility

Surrogacy: Medicalization of Motherhood

Authors
1 Department of Demography, Faculty of Social Sciences, Tehran University, Tehran, Iran
2 Department of Sociology, Faculty of Humanities & Social Sciences, University of Tabriz, Tabriz, Iran
Abstract
Introduction: Surrogacy is one of the important new reproductive technosciences that contributes to medicalization of motherhood, providing an alternative method to natural fertility as well as a resolution to infertility. According to sociologists, medicalization is a multidimensional process by which natural and non-medical problems or conditions become defined, treated and managed as medical problems, using specialized vocabulary, professional approaches, particular instru-ments and interventions techniques. Reviewing socially constructed nature of surrogacy and its various social aspects and implications, this article shows how surrogacy serves to turn mother-hood, a natural and vital experience in women’s life, to the growing process of medicalization. Materials & Methods: This paper seeks to provide a sociological analysis of the constructionist nature and implications of surrogacy by reviewing the body of knowledge and literature developed in sociology. Drawing on the notion of medicalization , the paper is to show how surrogacy has contributed and continues to contribute to the medicalization of motherhood. Results: Sociological analyses show that the alternative methods to natural fertility or new paths to cure infertility including surrogacy are socially constructed and have numerous and far-reach-ing sociological aspects and implications. The novel technosciences like surrogacy play a central role in dealing with, redefinition and accordingly construction of human problems and experience-es. Surrogacy, inter alia, introduces the new form of medicalization of motherhood by blurring the distinction between what is natural and what is made by mankind on the subject of motherhood. Conclusion: Like most of new medical and reproductive technosciences, surrogacy provides a new configuration of women’s lives and motherhood in particular that can be primarily characterized by medicalization or transformation of motherhood into jurisdiction of medicine.
Keywords

زمینه و هدف

تقریباً دو دهه گذشته، علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین پزشکی و نوآوری های کمک باروری توجه بسیاری از جامعه‌شناسان، جمعیت شناسان، انسان شناسان و پژوهش گران حوزه مطالعات علم و تکنولوژی (STS) را به خود جلب کرده است (1،2،3،4،5). اکثر این صاحبنظران و پژوهش گران ضمن پرهیز از بحث دربارۀ پیچیدگی های تخصصی علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی، با استفاده از چارچوبها و مدل های نظری معاصر در علوم اجتماعی به مفهوم اعم کلمه تلاش کرده‌اند مناقشات، ابعاد، دلالتها و مهمتر از همه ساخت اجتماعی و فرهنگی این نوآوری های علم‌ـ فن‌آورانه را روشن کنند. بنابراین، مطالعات، تأملات و تحلیل های جامعه شناسان و دیگر صاحب نظران اجتماعی بر علم‌ـ‌‌‌ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری را می توان در پنج مقوله یا محور اساسی طبقه‌بندی کرد:

1- علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری و پذیرش اجتماعی و فرهنگی : این محور مطالعاتی بر این امر متمرکز است که مردم چگونه توسعه و تحولات جدید در علم‌ـ فن‌آوری نوین پزشکی و کمک باروری را می فهمند، به آنها واکنش نشان می‌دهند، ساخته های اجتماعی و فرهنگی مربوط به آنها را روایت می کنند و در نهایت می پذیرند. این حوزه همچنین مطالعات و تأملاتی را شامل می شود که دغدغه های اجتماعی، نگرش ها و جنبش های اجتماعی مربوط به این علم فن‌آوریها و قابلیتها و کاربردهای آنها را در حوزه های متنوعی از جمله حوزه باروری و ناباروری و جنین‌شناسی (رویان شناسی) و در سطوح متفاوت فردی، گروهی، ناحیه ای، ملی، منطقه ای و جهانی مورد توجه قرار می دهند.

2- علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری و آینده شناسی : این حوزه پژوهشی از یک سو به

پیش‌بینی و آینده نگری امکانات و دستاوردهای علم‌ـ‌ ‌فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری و همچنین ابهامات و تردیدهای برخاسته از آنها، دلالت‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی بالقوه آنها، افقها و امید های آنها برای تأمین آینده ای روشن برای پزشکی، سلامت، باروری و دیگر حوزه‌های مرتبط می‌پردازد و از سوی دیگر، خطرات و بیم های آشکار و پنهان و آثار تبعیض آمیز و تخریبی این علم‌ـ فن‌آوریها را برای آدمی و تولید مثل و تکثیر انسانی مورد مطالعه قرار می‌دهد.

3. علم‌ـ ‌ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری و دلالت‌های معرفت شناختی، هستی شناختی، اخلاقی، فلسفی و سیاسی آن : درباره دلالت های معرفت‌شناختی، هستی شناختی، اخلاقی، ایدئولوژیک و سیاسی علم ‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری از جمله رحم جایگزین، دو رویکرد اصلی وجود دارد: از یک طرف، برخی متفکران و نویسندگان برجسته مانند گریگوری استاک (2002) با اتخاذ رویکردی خوشبینانه مایلند از ارزش مباحث گسترده اما نه چندان روشن دربارة دلالتها، مسائل و دغدغه های معرفت شناختی، هستی شناختی، اخلاقی، ایدئولوژیک و سیاسی این علم‌ـ فن‌آوریها بکاهند یا به نحوی آنها را کم اهمیت جلوه دهند. این دسته از صاحب نظران پیشنهاد می کنند که به جای پرداختن به نگرانیها و مسائل بالقوه اخلاقی و ایدئولوژیک و سیاسی برخاسته از این علم ـ فن‌آوریها و طرح مباحث بیهوده دربارة تنگناهای بالقوه ناشی از آنها، ما باید توجه خود را روی چیزهایی متمرکز کنیم که می توانیم با استفاده از قابلیت ها، دستاورد ها و ابزارهای خاص این علم‌ـ فن‌آوری، برای خلق دنیایی بهتر و مردم یا جمعیتی سر حا ل تر، سالم تر و بارورتر انجام دهیم (6). در مقابل، تعدادی دیگر از چهره های شاخص جامعه شناسی و صاحبنظران اجتماعی و سیاسی مانند فوکویاما (2002)، هابرماس (2003)‏ و رفکین (1998) به دلالتها و مسائل معرفت‌ شناختی، هستی شناختی، اخلاقی، ایدئولوژیک و سیاسی علم‌ـ فن‌‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری از جمله زیست فن‌آوری پرداخته‌اند. برای مثال، فرانسیس فوکویاما در کتاب آینده پسا انسانی ما (2002) آثار بالقوه زیست فن‌آوری و نوآوری های مرتبط با آن را بر آیندة سرشت انسانی ما یادآور می شود. او هم داستان با آثار قبلی خود به ویژه کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان (1992) مدعی است که زیست فن‌آوری، به از سرگیری دوبارة تاریخ منجر شده است. از نظر او، مهمترین تهدید ناشی از پیشرفت های اخیر در زیست فن‌آوری و مهندسی ژنتیک این است که این کاربرد‌ فن‌آوریها به شکلی ریشه ای سرشت انسان را تغییر خواهد داد و ما را وارد دوره یا مرحله‌های جدیدی از تاریخ خواهد کرد که فوکویاما آن را "دوره پساانسانی تاریخ " می نامد (7). همچنین، یورگن هابرماس، فیلسوف و منتقد اجتماعی برجستة آلمانی در کتاب خود با عنوان آینده سرشت انسان (2003) رویکرد متفاوت تری را از فوکویاما نسبت به توسعه زیست فن‌آوری و دیگر علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری در پیش می‌گیرد. وی در عین حال که مانند فوکویاما بر ضرورت قاعده مندی پیشرفت های اخیر در این علم‌ـ فن‌آوریها اصرار دارد، بر اهمیت اخلاقی و فلسفی این علم ‌ـ فن‌آوریها و پیوند نزدیک آنها با امور مذهبی‏، هویتی و استقلال فردی نیز تأکید می‌کند. برای مثال، او ضمن طرح برخی از سئوالات اخلاقی و فلسفی درباره زیست فن‌آوری، مباحثی را درباره برخی دلالت‌های مرتبط با مشروعیت به کارگیری، حیطه عمل و محدودیت های مهندسی و مداخله ژنتیکی، از جمله همانندسازی انسانی را پیش می کشد. از نظر هابرماس، پیشرفت زیست فن‌آوری تمایز بین آنچه طبیعی است و آنچه انسانها خودشان خلق کرده اند را مغشوش کرده است (8).

4. علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری و مطالعات مربوط به ساخت اجتماعی علم و فن‌آوری : پژوهش گران این حوزه مطالعاتی بر این باورند که توسعه و پیشرفت علم ‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی در زمینه کمک باروری، در یک خلاء اجتماعی یا فرهنگی اتفاق نمی افتد و جامعه نیز به نوبه خود در صورت بندی و توسعة آنها سهیم است. یعنی امروزه توجه به افکار عمومی و پاسخگویی به انتظارات، سئوالات و موشکافی های خاص کارگزاران اجتماعی و فرهنگی، از جمله رسانه‌‌ها، سازمان‌های غیر دولتی، فعالان حقوق بشر و حیوانات و طرفداران محیط زیست، بخش گریزناپذیری از فرایند توسعة علم‌ـ‌ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری، از جمله علم‌ـ فن‌آوری رحم جایگزین است (9).

5. علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری و فعالیت ها یا فرایندهای ساخت گرایانه: در سال های اخیر، این خط فکری یا موضوع، به کانون مباحث، تحلیلها و مطالعات جامعه شناختی درباره علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین پزشکی و کمک باروری بدل شده است. صاحب نظران اجتماعی و جامعه شناسان این حوزه، از جمله Peter Conrad (2005، 2006، 2007)، Webster و Brown (2004) بر این باورند که علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین پزشکی و کمک باروری، به طور مستقیم یا غیرمستقیم با فرایندهای معطوف به ساخت اجتماعی، فرهنگی و حرفه ای موضوعات و مسائل انسانی، از جمله ناباروری مرتبط هستند. از این نظر، علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی در زمینه کمک باروری، با توجه به ویژگی های خاصی که دارند، ناظر بر نوع متمایزی از علم ‌ـ فن‌آوری هستند که در آن، فرایند انتقال، توزیع، ترجمه و ترویج دانش، مهم‌تر و مؤثرتر از کشف و طرح دعاوی علمی است. در نتیجه، صورت‌بندی نوینی از مناسبات این علم‌ـ فن‌آوریها با جامعه، مسائل اجتماعی و تجربیات انسانی در حال شکل گیری است. به سخن دیگر، نوآوری های علم‌ـ فن‌آورانه در حوزة پزشکی و باروری، با ارائه رویکردها و شیوه های نوین جایگزینی برای باروری طبیعی و فرایندهای طبیعی مربوط به آن، تعریف دوباره ای از مفاهیم، مسائل و تجربیات مهم انسانی و اجتماعی مانند خانواده، ازدواج، خویشاوندی، نژاد و صفات پدری، مادری، خواهری، برادری و جز آنها ارائه می‌دهند. این تعاریف و سنخ بندی های دوباره یا ساخت دوبارة مفاهیم اجتماعی، ضمن آنکه مفهوم‌پردازی اجتماعی دوباره ای از مقوله‌ها و مفاهیم اجتماعی و فرهنگی را الزام آور می‌کند، مبانی و ابزارهای لازم برای مشروعیت‌سازی مرزبندی اجتماعی یا ساختاربندیِ دوبارة جامعه یا در واقع طرحی نو از زندگی، جامعه و انسان ارائه می‌کند. برای مثال، نیک براون و اندرو وبستر در کتاب ارزشمند خودشان با عنوان فن‌آوری‌های نوین پزشکی و جامعه: نظام بخشی دوبارة زندگی (2004) نشان داده اند که علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین پزشکی و باروری، صورت بندی دوباره‌ای از مناسبات سه وجهی سلامت- بدن- فن‌آوری طرح می‌کنند. با الهام از سوگیری های نوین در مطالعات علم و تکنولوژی (STS) ، این دو بر این باورند که نوآوری اساسی مربوط به فن‌آوری های نوین پزشکی و باروری، در واقع، فرایند مولّدی است که اشکال جدیدی از زندگی را به دنبال دارد. این نوع زندگی، دیگر شکل ساده و کاملاً طبیعی (ارگانیک) خود را ندارد، بلکه آن نوع زندگی توأمان نهادی، حرفه‌ای، اقتصادی و قانونی‌ای است که به طور انفرادی توسط مردم یا شهروندانی خلق می‌شود که بدن آنها آثار تحلیل برنده ناخوشی، بیماری و زوال را تجربه می‌کند. نوآوری ممکن است نه فقط تسکینی بر این آثار باشد بلکه حتی تعریف دوباره ای از معانی آنها در مراحل زندگی باشد. آنها همچنین نشان می‌دهند که چگونه فن‌آوری های نوین پزشکی، در حال صورت بندی و ترتیب مجدّدی از حدود و معانی متعارف دوره‌های زندگی از نظر ویژگی های جسمانی و دنیوی، فضایی، سطوح (خرد، میانه و کلان) و بدنی است. براون و وبستر با دسته‌بندی یا سرشکن سازی تغییرات اجتماعی برآمده از این فن‌آوریها به دو نوع پیوستگیها و گسستگیها ، مباحث خود را به ساحت‌های جزئی تری از زندگی بسط می دهند. برای مثال، آنها پیوستگیها و گسستگی‌های اجتماعی ناشی از نوآوری های علم‌ـ فن‌آورانه را در حوزه هایی مانند علم‌ـ فن‌آوری های پزشکی مرتبط با تجدید نسل و باروری انسانی، فن‌آوری‌های معطوف به حفظ بدن، فن‌آوری‌‌های تعویض و اهدای اعضای بدن و به همین ترتیب معانی و فن‌آوری‌ های مربوط به مرگ و مردن نشان می دهند. در این کتاب، براون و وبستر به شیوه‌هایی علاقه نشان می دهند که فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری، در عین حال که از حیث اجتماعی ساخته می‌شوند، فهم و دانش ما را از بدن، سلامت، باروری و ناباروری، بیماری، پزشکی و مرگ در کلیه دوره‌های زندگی از پیش از تولد و تولد و نوزادی تا سالخوردگی و مرگ می سازند. به باور آنها، این علم‌ـ فن‌آوریها با مفهوم‌پردازی و صورت بندی دوباره ای از مفاهیم بیم، هویت و منابع، در واقع، طرحی نو از زندگی را در عصر جامعه دانایی محور پیش می‌کشند؛ عصری که با نابرابری های جدی در تولید، توزیع و مصرف دانش، تأمل پذیری و مسئولیت پذیری اجتماعی بالا و انتظارات و امیدهای واهی و متناقض بسیاری شناخته می شود. همانگونه که شکل 1 نشان می دهد، علم ‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و باروری، در کانون تحولات زندگی مدرن قرار دارند و بسیاری از پدیده ها و مفاهیم عمدة اجتماعی از جمله مفاهیم بیم، هویت و منبع را به نحوی بازتعریف و بازتولید می‌کنند که بیشترین اثربخشی را بر زندگی و وقایع و معانی بیولوژیک و اجتماعی انسان امروزی داشته باشد (3).

نگاهی دقیق به مقوله‌ها و محورهای پژوهشی فوق نشان می‌دهد که همه آنها از نظر جامعه شناسی حائز اهمیت هستند. اما به نظر می‌رسد که مورد آخر، یعنی علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی در زمینه کمک باروری و فعالیتها یا فرایندهای ساخت گرایانه، در مقام مقایسه با محورهای دیگر از اهمیت بیشتری برخوردار است، برای اینکه از این نظر پارادایمها و نوآوری های اخیر پزشکی در زمینه کمک باروری، شیوه هایی را که مسائل فهمیده و تعریف می شوند و آنچه ما درباره آنها انجام می‌دهیم و آنگونه که زندگی می‌کنیم، را تحت تأثیر قرار می‌دهند. به طور مشخص‌تر، امروزه فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک باروری، از جمله رحم جایگزین، عامل یا مؤلفه عمده ای در فرایندها و فعالیت های ساخت‌گرایانه اجتماعی، فرهنگی و حرفه ای تلقی می‌شود.

در چهارچوب مقوله یا محور فوق و با کاربست نوعی رویکرد ساخت گرایی اجتماعی ، این مقاله در پی تأمل بر این امر است که چگونه یا با چه رویه هایی، پیشرفت‌های اخیر در حوزه علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی در زمینه کمک باروری، از جمله شیوه رحم جایگزین، صورت‌بندی جدیدی از زندگی انسانی و به طور مشخص، یکی از مهمترین تجربیات و فرازهای آن، یعنی تجربه مادری ارائه می کند که پزشکی شدن/ کردن مادری یا ورود هر چه بیشتر تجربه مادری تحت نام‌گذاری ، اقتدار و مداخله پزشکی، از مهمترین ویژگی‌های آن است. از این رو، مقاله حاضر نشان می‌دهد که شیوه های نوین و جانشین باروری طبیعی، به ویژه شیوه رحم جایگزین، به اشکال متنوع خود (برای مثال: جانشینی در بارداری/ مادر جانشینی مطلق ، جانشینی با تلقیح مصنوعی/ مادر جانشینی جزئی ، جانشینی با استفاده از تخمک، گامت یا جنین اهدائی و جز آنها) با مغشوش سازی تمایز بین آنچه در تجربة مادری طبیعی است، و آنچه ساخته و پرداخته آدمی زاد است یا نتیجه اقدامات و فعالیت‌های ساخت‌ گرایانه آدمی زاد است، شکل خاصی از پزشکی شدنِ تجربة مادری را دامن می زند. بنابراین، در میان موضوعات اجتماعی و فرهنگی متنوع برخاسته از نوآوری های پزشکی در زمینه کمک باروری، به ویژه رحم جایگزین (برای مثال: دغدغه ها و نگرانی های اجتماعی و روان شناختی ناشی از انتخاب روش رحم جایگزین، انگیزه‌های زوجین برای انتخاب روش رحم جایگزین، دلایل، انگیزه‌ها و تجربیات زیستی میزبان یا مادر جانشین، واکنش اطرافیان نسبت به مشارکت در این شیوه درمان ناباروری و جز آنها)، این مقاله فقط به دلالت‌های ساخت گرایانه خاصی یعنی پزشکی شدن تجربه مادری می‌پردازد. به بیانی دیگر، این مقاله بدون آنکه بخواهد دستاوردهای نوین پزشکی در خصوص درمان ناباروری و ارائه شیوه هایی اثربخش برای کمک به باروری طبیعی را کم اهمیت نشان دهد یا زیر سئوال ببرد، با اتخاذ رویکردی کارا و نوین در جامعه شناسی، یعنی ساخت گرایی اجتماعی، بر فرایند ها و فعالیت هایی متمرکز است که علم ‌ـ فن‌آوری رحم جایگزین، شکل متم ایز و نوینی از پزشکی شدن تجربه مادری را به نمایش می‌گذارد. مقاله با بحث و بازنگری نسبتاً مبسوطی دربارة رویکرد ساخت گرایی اجتماعی و پزشکی شدن/ کردن، خواه به مثابه فرایندی ساخت‌گرایانه از حیث اجتماعی‌ـ فرهنگی و حرفه ای یا به مثابه مفهوم و نظریه ای جامعه شناختی و ارتباط مفروض آن با مقوله باروری (تولید مثل) و فرایندها و وقایع طبیعی مربوط به طول دوره باروری زنان (لقاح، بارداری، تولد نوزاد، قاعدگی، یائسگی و جز آنها) و تجربه مادری شروع می‌شود. سپس به طور مشخص مباحثی درباره پزشکی شدن باروری (تولید مثل) مطرح می‌شود. در این بخش از مقاله ما نشان می‌دهیم که برخلاف این تصور سنتی و کلاسیک که فرایند پزشکی‌شدن پدیدة باروری (تولید مثل) با تولد شروع می‌شود، امروزه با توجه به ظهور و ترویج علم‌ـ فن‌آوری های نوین درمانِ ناباروری یا کمک باروری، از جمله رحم جایگزین، این فرایند به دوران قبل از تولد از جمله فرایند لقاح تخمک یا شروع حاملگی کشیده شده است و در نهایت، مقاله با یک نتیجه گیری کلی و تأملی جامعه شناختی بر دلالتها و آثار پیشرفت‌های اخیر در روش رحم جایگزین بر پزشکی شدن بیشتر تجربة مادری پایان می‌پذیرد.

ساخت گرایی اجتماعی: تمرکز اصلی این رویکرد بر نمایان سازی شیوه ها یا رویه هایی است که افراد و گروه‌ها به واسطه آنها در خلق معانی جهان اجتماعی پیرامونشان شرکت می کنند (10). این نوع خاص از رویکرد ساخت گرایی اجتماعی (رویکردی تعریفی نسبت به مسائل اجتماعی و تجربیات انسانی) برای اولین بار در جامعه شناسی توسط Spector و Kitsuse در اواخر دهة 70 قرن بیستم مطرح شد و بنا بر ‌دلایل بسیاری، از جمله قدرت تحلیل بالای آن، از محبوبیت و اقبال بسیاری در میان جامعه‌شناسان و سایر تحلیل گران اجتماعی برخوردار شد و عمومیت یافت. ساخت گرایی اجتماعی، در واقع، تلفیق مناسب نظریه انگ زنی در بحث کج‌روی و بزهکاری (هاوارد بکر، 1963)، از یک سو و ساخت گرایی اجتماعی در جامعه شناسی معرفت یا "نظریه ساخت اجتماعی واقعیت (برگر و لاکمن، 1976) از سوی دیگر است (11،12). این رویکرد همچنین در میان جامعه شناسان مسائل اجتماعی، به نظریه کنش متقابل نمادین یا نظریه رفتارجمعی تعاملی شناخته شده است. Blumer Herbert در مقاله بسیار اثرگذاری در سال 1971 با عنوان "مسئله اجتماعی به مثابه رفتاری جمعی"، مسائل اجتماعی را به مثابه محصول یا نتیجه فعالیت‌های دسته جمعی شماری از افراد جامعه تعریف می کند. او استدلال می‌کند که برای درک نحوه ساخت یک مسئله اجتماعی، توجه به فرایند کنش متقابل میان اقامه کنندگان دعوی و مخاطبین آنها ضروری است (15-13).

در میان نحله های گوناگون ساخت گرایی اجتماعی، این نوع یا نحله بر این فرض اساسی استوار است که فرایند تعریف و تاریخ طبیعی یک مسئله اجتماعی، مهم تر از شرایط یا موجودیت واقعی آن مسئله است. از این نظر، مسائل اجتماعی چیزی جز فعالیت های تعریفی افراد دربارة شرایط یا رفتاری که آن را مشکل آفرین یا مسئله دار می بینند، از جمله فعالیت های تعریفی یا معطوف به اقامه دعوی سایرین، نیست (16،17). از دیدگاه اسپکتور و کیستوز، هیچ یک از رویکردهای پیشین نتوانسته اند به یک نظریة واقعی در خصوص مسائل اجتماعی دست یابند و تنها تعاریف ذهنی هستند که می‌توانند هدف مناسبی برای آن دسته از جامعه‌شناسانی باشند که درصدد شکل دادن

به نظریه‌ای واقعی در جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی هستند.

این رویکرد هیچ شرایطی را لزوماً بد نمی داند و بر این ادعاست که جهان مادی، فی نفسه فاقد معنی است و این انسانها هستند که با کنکاشها و دخالت های ذهنی خود، به امور جهان مادی معنی می‌بخشند. از این رو، مسائل اجتماعی، در واقع، ساخته ها یا سازه های ذهن افراد هستند (18). این امر، شامل اصطلاح مسئله اجتماعی نیز می‌شود. بدین معنی که اصطلاح مسئله اجتماعی، خود یک سازه یا ساخته اجتماعی است و بهترین شیوة فهم این مسائل و درک چگونگی تعریف و شکل‌گیری آنها، توجه به معانی لغات و تعاریف خاص آنها است (15). بنابراین، ساخت گرایی اجتماعی، رویکردی است که به فرایندی توجه می کند که شرایط یا حالت اجتماعی، مسئله دار به نظر می رسند. برساخت اجتماعی مسائل و تجربیات انسانی، در کانون مباحث این رویکرد است. تحلیل های ساخت گرایان، بر فرایند یا فرایندهایی متمرکز است که مردم برخی شرایط اجتماعی را به مثابه مسائل اجتماعی می انگارند. از این نظر، برداشت ما از اینکه چه چیزی مسئله اجتماعی است و چه چیزی نیست، خود یک محصول یا ساخته اجتماعی است؛ چیزی که از طریق فعالیتها یا کارهای ساخت گرایانه، از جمله فعالیت‌های اقامة دعوی ایجاد یا ساخته می‌شود. برای ساخت گرایان اجتماعی، اقامه دعوی و فرایند تعریف شرایط ظاهراً مسئله دار اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است و اقامه کنندگان دعاوی، صاحبان دعاوی مخالف و گیرندگان دعاوی (حضار یا مخاطبین) از عوامل و نیروهای اصلی ساخت مسائل و شرایط اجتماعی هستند (22-19). Loseke, D.R. این فرایند را "بازی یا کار مسائل اجتماعی" می‌نامد. این فرایند فقط ساخت اجتماعی شرایط را دربر نمی‌گیرد بلکه مردم و راه حل‌های مربوط به مسائل را نیز شامل می‌شود. به طور خلاصه، در حالی که در ساخت شرایط، بر تلاش‌های صورت گرفته برای اقناع، ترغیب و توجیه مخاطبان نسبت به منطق، عقلانیت و اهمیت طرح مسئله یا موضوع تأکید می‌شود، در ساخت مردم تلاش می‌شود احساسات یا بعد حسی نگرش آنها نسبت به دعاوی اقامه شده تحت تأثیر قرار گیرد. در ساخت راه حلها نیز این سئوال اساسی مطرح می‌شود که برای مدیریت و حل مسئله چه باید کرد و چه زمانی برای ارائه و اجرای راهکار مناسب است. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که ساخت اجتماعی شرایط، مردم و راهکارها ضرورتاً فرایندهای مستقل از هم نستند و به شدت با همدیگر در تعامل اند (18).

Spector و Kitsuse (1987/1977) چهار مرحله اساسی برای کار یا بازی مسائل اجتماعی پیشنهاد می‌کنند:

1. گروه ها یا افراد (اقامه کنندگان دعوی) تلاش می کنند با نامیدن برخی شرایط یا رفتارها به عنوان ناخوشایند، نامطلوب، خطرناک و جز آنها، بر وجود برخی شرایط مسئله دار تأکید و آنها را عمومی کنند (به اطلاع عموم رسانند)، به مباحث و چالشها دامن زنند و نهایتاً یک مسئله اجتماعی یا سیاسی را تعریف کنند.

2. به رسمیت شناخته شدن این گروهها به‌وسیلة سازمانها، عاملیتها یا نهادهای رسمی. این ممکن است برخی تحقیقات رسمی، طرح‌‌هایی برای اصلاح و تأسیس یک عاملیت یا مرکز برای پرداختن به یک چنین دعاوی و خواسته‌ها را دامن بزند.

3. ظهور دوبارة دعاوی و خواسته‌ها به‌وسیلة گروه های اولیه (اقامه کنندگان) دعوی یا گروه‌های دیگر، ابراز نارضایتی از رویه‌ها و تلاش‌های صورت گرفته برای پرداختن به شرایط مورد نظر، مدیریت بوروکراتیک امور مربوط به شاکیان (مدعیان)، ناکامی در ایجاد یک شرایط اعتماد و اطمینان در رویه ها و فقدان همدلی برای شاکیان مسئله.

4. فقدان پاسخ مناسب یا کافی به درخواستها و دعاوی شاکیان، توسعه فعالیت هایی برای ایجاد نهادهای جانشین، موازی یا مخالف در واکنش به رویة تثبیت شده مدیریت مسئله یا شرایط مسئله دار (16،23).

استراتژی‌های ساخت اجتماعی مسئله: به اعتقاد دانیلین لاسکی (2003) آدمی به‌دلیل پیچیدگی های موجود در جوامع بشری، قادر به تجربه تمام شرایط یا حالات آن نیست و در مواردی هم که به‌طور مستقیم تجربه می‌کند، به‌دلیل محدود بودن تجارب شخصی ، تصورات مبتنی بر این تجارب عملی چندان چشمگیر نخواهد بود. بنابراین، اغلب افراد، شرایط یک مسئله اجتماعی را به‌طور مستقیم تجربه نمی‌کنند و آن شرایط، بخشی از واقعیت زیسته آنها نخواهد بود. از نظر لاسکی، راه‌حل کلیدی فهم پیچیدگی های موجود در جهان بشری، زندگی اجتماعی، شرایط و افراد درگیر در این شرایط، استفاده از مقوله بندیها و سنخ بندی های ذهنی است؛ مقوله بندیها و سنخ بندی هایی که از حیث اجتماعی و فرهنگی ساخته می‌شوند.

ساخت گرایان اجتماعی با ساخت خطی مسائل و شرایط اجتماعی مخالف اند. از نظر آنها، شیوه ها و استراتژی های مختلفی برای ساخت اجتماعی مسائل یا تعریف آنها به مثابه شرایط مسئله دار وجود دارد. اقامه کنندگان دعوی مجبورند بر ابعاد یا جنبه‌های خاصی از شرایط متمرکز باشند. آنها صرفاً نمی‌گویند که X یک مسئله است بلکه آنها X را به عنوان مسئله‌ای از نوع/ جنس خاص، مشخص (کراکتیرایز) می‌‌کنند. حتی نامها و عناوینی که آنها به یک مسئله نسبت می دهند، می‌تواند موضع آنها را نسبت به آن مسئله منعکس کند. نامیدن، فقط یکی از شیوه‌هایی است که اقامه کنندگان دعوی از آن برای سنخ بندی مسائل اجتماعی استفاده می‌کنند. سنخ بندی ماهیت یک مسئلة اجتماعی می تواند اشکال متعددی به خود بگیرد. یکی از اشکال بسیار رایج سنخ بندی، ابراز موضع یا سوگیری خاصی نسبت به یک مسأله با طرح مباحثی از این دست است که مسئله مورد نظر می تواند از دیدگاه یا مدل خاصی بهتر درک شود. برای مثال، اقامه کنندگان دعوی تصریح می کنند که X واقعاً مسئله ای خاص (ژنتیکی، اخلاقی، پزشکی، تغذیه ای، اجتماعی، جرم شناختی، روان شناختی، سیاسی و جز آنها) است. در حقیقت، هریک از این مدلها، بعد یا سیمای متفاوتی از مسئله X را مورد تأکید قرار می دهد و به گونه متفاوتی آن را سبب‌شناسی نموده و در نهایت، راه حلی برای آن توصیه و تجویز می‌کند. نشان دادن و تبیین یک مسئله با استفاده از مثال هایی خاص، یکی دیگر از اشکال رایج در سنخ بندی مسائل اجتماعی است. غالباً این مثالها و موارد خاص هستند که حس و نگرش ما را نسبت به مسائل اجتماعی شکل می دهند و اقامه‌کنندگان دعوی اغلب ترجیح می‌دهند که از مثال های خاصی برای جلب توجه و حمایت ما استفاده کنند. از این رو، سنخ بندی، بخش عمده برساخت مسائل اجتماعی است. اقامه‌کنندگان دعوی به ناچار مسائل را به شیوه‌های خاصی کاراکتیرایز می کنند و فقط برخی از ابعاد مسئله نه همه ابعاد آن را مورد تأکید قرار می‌دهند. پارادایم یا سوگیری فکری خاصی را ترویج می‌کنند، بر علل و مدل های علی خاصی تمرکز می کنند و در نهایت، از خط مشی‌های خاصی برای مدیریت یا حل مسئله مورد نظر جانبداری می کنند (19،22).

سخن کوتاه اینکه، گروه های ذی نفع و اقامه کنندگان دعاوی متفاوت، از فرایندها، استراتژی ها و گفتمان های متنوعی برای بیان مشخصات، تبیین (سبب شناسی)، دلالت یابی، سنخ بندی و ساخت اجتماعی یک مسئله، موضوع یا تجربه انسانی (برای مثال، مسئله یا تجربه ناباروری) استفاده می‌کنند. در میان تمامی فعالیت های اقامه دعوی و معطوف به ساخت اجتماعی، واقعیت فرایند پزشکی شدن/سازی مثالی بارز است؛ فرایندی ساخت گرایانه که به واسطة آن، مسائل و شرایط پیچیده، غیرپزشکی و طبیعی‌ مانند باروری‌ـ ناباروری با استفاده از اصطلاحات، رویکردها، ابزارها و مداخله‌های خاص پزشکی، نام گذاری، سنخ بندی و مدیریت می شود.

پزشکی شدن، فرایندی ساخت گرایانه: پزشکی شدن، از مهمترین و اساسی ترین فرایندهای ساخت گرایانه اجتماعی در جوامع انسانی است. این مفهوم در زمرة معدود مفاهیم یا اصطلاحاتی است که به‌وسیلة جامعه‌شناسان ابداع شده و به شکل موفقیت آمیزی در سطح زندگی روزمره رواج یافته است. Furedi در این باره می‌نویسد:

"پزشکی شدن، در زمرة معدود مفاهیم موفق جامعه‌شناختی است که به پیشینه زندگی روزمره وارد شده است. ... کاربرد فزایندة این مفهوم جامعه شناختی، با طنین آن با فرایندهای فرهنگی معاصر پشتیبانی می‌شود. شرایطی مثل سرطان، چاقی و ایدز همراه با داروهایی نظیر Viagra & Prozac به همان نسبت که دارای معانی یا دلالت‌های پزشکی اند از معانی فرهنگی متعددی نیز برخوردارند" (24).

به رغم اهمیت و جایگاه خاص مفهوم پزشکی شدن در جامعه شناسی و زندگی روزمره، نگاهی به پیشینة این مفهوم، دست کم از زمان چاپ مهمترین اثر Friedson, Eliot با عنوان حرفه پزشکی در سال‏1970، نشان می‌دهد که پس از گذشت بیش از سه دهه نظریه پردازی اجتماعی دربارة این مفهوم، هنوز تعریف مشترکی در مورد آن وجود ندارد. در حالیکه از پزشکی شدن به عنوان یک اسم که از نظر ادبی به معنی پزشکی ساختن است (25)، برای معانیِ وسیع تری در بدنة دانش و پیشینة مربوط استفاده شده است. به همین دلیل، مسائل، کج فهمیها و تشتت آرای چشم گیری در تعریف، مفهوم پردازی، بیان مشخصات و ترسیم سیمای واقعی آن وجود دارد؛ به طوری که حتی این ادعا که صاحب نظران و جامعه شناسان کلیدی این پدیده، به اجماعی بر سر تعریف آن نائل شده اند، بسیار سخت و بعید به نظر می رسد. پیتر کانراد از چهره های برجستة نظریه و مفهوم پزشکی شدن، در این باره می گوید:

«هر چند که درباره پزشکی شدن خیلی نوشته شده، تعریف آن همیشه به وضوح بیان نشده است» (26).

الیوت فردسون (1970) ضمن بحث دربارة اینکه چگونه حرفة پزشکی در یک سدة گذشته به طور پیوسته برای کسب حق انحصاری روی دانش درباره بیماریها تقلا کرده است، بدون اینکه اشاره مستقیمی به واژة پزشکی شدن داشته باشد، تعریف زیر را دربارة آن ارائه کرده است:

«قلمرو اقتدار یا اختیاراتی که حرفة پزشکی برای خود دست و پا کرده است، بسیار فراخ تر از ظرفیت های برهان پذیر و قابل توجیه آن برای درمان کردن در حال گسترش است. با این وجود، توفیق در کسب اقبال عمومی، کاربرد ناخوشی برای برچسب زدن به شکل نپذیرفتنی یک رفتار است که می توان با این فرض بر آن غلبه کرد که آن رفتار احتمالاً فقط توسط پزشکان قابل مدیریت و کنترل است. ... بنابراین، حرفه پزشکی پیش از هر چیزی این ادعا را مطرح می‌کند که برچسب ناخوشی و هر چیزی که این برچسب ممکن است به آن الصاق شود، در قلمرو اختیاراتِ این حرفه است، بی‌توجه به این امر که آیا این حرفه صلاحیت و ظرفیت پرداختن مؤثر به آن را داراست یا خیر» (27).

از نظر کِنِت اروین زولا (1983)، پزشکی شدن جامعه فرایندی است که به موجب آن، بخش های بیشتر و بیشتری از زندگی روزمره تحت تسلط، نفوذ و نظارت پزشکی در می‌آیند (26،28).

پیتر کانراد، ساخت گرای اجتماعی دانشگاه براندایس، با الهام از آراء زولا و فردسون، پزشکی شدن را فرایندی اجتماعی‌ـ فرهنگی می‌داند که به موجب آن، یک حالت، واقعه یا مسأله که قبلاً غیرپزشکی انگاشته می‌شد، به مثابه مسأله ای پزشکی، اغلب با عناوینی چون ناخوشی یا اختلال (بی نظمی) ، نام گذاری، تعریف، فهمیده و در نهایت، درمان می شود. نتیجه این فرایند، انگاره یا پذیرش اجتماعی عمومی شکل پزشکی شده مسئله ای اجتماعی یا تجربه ای انسانی است (26،29،30). از نظر کانراد:

«پزشکی شدن تعریف مسئله ای اجتماعی در واژگان پزشکی، استفاده از زبان پزشکی برای توصیف یک مسئله، اقتباس یک چارچوب پزشکی برای فهم یک مسئله، یا استفاده از یک مداخله پزشکی برای درمان آن را شامل می‌شود. این، در واقع، فرایندی اجتماعی‌ـ فرهنگی است که ممکن است به حرفة پزشکی مربوط باشد یا نباشد، به کنترل اجتماعی پزشکی یا درمان پزشکی سوق پیدا کند یا نکند، یا نتیجه گسترش و ترویج عامدانة حرفة پزشکی باشد یا نباشد. آنچه مسلم است، این است که پزشکی شدن زمانی رخ می‌دهد که چارچوبی مفهومی یا تعریفی از قلمرو پزشکی، برای فهم یا مدیریت یک مسئله یا تجربه به کار برده می شود» (31).

به رغم فقدان اتفاق نظر جامعه شناسان و منتقدان پدیده پزشکی شدن در تعریف و مفهوم پردازی آن، عموماً تصور بر این است که تعریف کانراد، تعریف یا سیمایی جامع تر و واقعی تر از این مفهوم ارائه می دهد. بنابراین تعریف، قضیه محوری در فرایند پزشکی تعریف حالت یا تجربه ای با استفاده از واژگان پزشکی است. در واقع در فرایند پزشکی شدن، آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، این است که همه مسائل، وقایع و حالاتی که زمانی در قلمرو غیرپزشکی قرار می گرفتند، با استفاده از تعاریف و اصطلاحات خاص پزشکی، وارد قلمرو آن می‌شوند (32). این خصیصه هنوز هم برای فرایند پزشکی شدن محوری محسوب می‌شود؛ به طوری که کانراد در مقالة اخیر خود با عنوان "موتورهای متحول پزشکی شدن" (2005) ماهیّت تعریفی این فرایند را مورد تأکید مجدد قرار داده است. کانراد تأمل خود را در این باره چنین بیان می‌کند:

«قضایای تعریفی به جوهره یا ماهیتی برای فرایند پزشکی شدن بدل شده است؛ تعریف مسئله ای در قالب اصطلاحات پزشکی، اغلب با عناوینی مانند ناخوشی یا اختلال (بی نظمی)، یا استفاده از مداخله ای پزشکی برای درمان آن» (33).

مباحث فوق، جملگی بر این امر گواهی می دهند که تعریف ماهیت، مهمترین جریان دخیل در پدیدة پزشکی شدن است. مضاف بر این، نگاهی به پیشینه بررسی و نقد این پدیده در جامعه شناسی و دیگر علوم مرتبط نشان می‌دهد که پزشکی شدن، دارای ابعاد و ویژگی‌های مهم دیگری است که بدون توجه به آنها درک سیمای جامع و واقعی این فرایند، دشوار به نظر می رسد. این ابعاد و ویژگیها به قرار زیرند:

- گذر دوطرفه مسائل، تجربیات و حالات : همانگونه که بسیاری از صاحب نظران و جامعه شناسان فرایند پزشکی شدن به درستی اذعان کرده‌اند، پزشکی شدن، تجلی یک گذر یا تحول دو طرفه است که در جریان آن، مسائل، تجربیات و حالات مشخصی، از دنیا و قلمرو غیرپزشکی، خارج و تحت اختیارات یا قلمرو پزشکی قرار می‌گیرند. این تحول می‌تواند به اشکال متنوع و انعطاف‌پذیر نظیر انفرادی/ جمعی و افقی/ عمودی رخ دهد. از این رو، پزشکی شدن، فرایند دو طرفه و برگشت‌پذیری است که طرف دیگر آن، پزشکی زدایی است (شکل 2). در حالی که پزشکی شدن، به معنی انتقال مسائل یا حالات از قلمرو غیرپزشکی به طرف پزشکی است، پزشکی زدایی، بیانگر فرایندی است که در خلال آن، مسائل پزشکی، خاصیت یا تعریف پزشکی خود را از دست می دهند و در قلمروهای غیرپزشکی تعریف و مدیریت می شوند. بررسی های تاریخی جامعه شناسان نشان می دهد که در قرن گذشته پزشکی شدن فرایند و جریان بسیار شایع تر و قوی تری از جریان پزشکی زدایی بوده است. با این حال، این به معنی فقدان شواهدی بر فرایند پزشکی زدایی است.

- سیاست زدایی رفتارها، تجربیات و مسائل: سیاست پزشکی شدن این است که با تعریف مسائل اجتماعی‌ـ روانی و تجربیات و حالات انسانی بر اساس مدلها و چارچوب های تقلیل گرایانه و تنگ نظرانه زیست پزشکی که ماهیتاً به برداشتها و تجارب زیستة فردی که با مسئله یا رفتار مورد نظر دست به گریبان است و معانی رفتارهای شخصی در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هیچ وقعی نمی‌دهد. در واقع، رفتارها، تجربیات و مسائل اجتماعی را تطهیر سیاسی می‌دهد (34،35).

- مسأله دارکردن تجربیات، فرایندها و وقایع طبیعی : موضوعیت و اهمیت پزشکی شدن در جامعه شناسی، اخلاق زیستی و پیشینه مربوط به فمینیسم، بیش و کم با قابلیت یا ظرفیت این فرایند در مسئله دار کردن تجربیات روزمره و وقایع حیاتی طبیعی، به ویژه در حیطه مراقبت‌های سلامت باروری زنان در ارتباط است. شواهد زیادی وجود دارد که وقایع زندگی و فرایندها و حالات جسمانی، نظیر بلوغ، تلقیح، بارداری، فرزندآوری، یائسگی، سالخوردگی و جز آنها، جملگی وقایع و تجربیات بهنجار و طبیعی بدن و زندگی اند. آنها نه حالات مرضی و غیربهداشتی اند و نه بیماری های خاص یا همانطور که پالی تصریح کرده است آنها شرایط بهنجار و سالمی هستند (36).

- فردی سازی و بستر زدایی رفتارهای اجتماعی : تلویحاً می توان گفت که پزشکی شدن بر فردی سازی/ کردن و بسترزدایی مسائل و رفتارهای اجتماعی استوار است و این اندیشه را که افراد در قبال مسائل اجتماعی و کج‌روی‌های خود مسئول اند مورد حمایت قرار می‌دهد. در نتیجه، در یک فضای پزشکی شده فرض بر نکوهش و تقصیر افراد در قبال مسائل اجتماعی و کج‌روی های پیش آمده است. با تسامح یا پذیرش اندکی استثنا، می‌توان این نگاه یا رویکرد را به همه مدلها و نظام های مراقبت های بهداشتی مدرن، از زیست پزشکی گرفته تا پزشکی پیشگیرانه تعمیم داد. برای مثال، تمرکز و توجه اصلی پزشکی پیشگیرانه بیشتر در سطح فردی و خرد است تا اجتماعی و زمینه ای در پرداختن به مسائل اجتماعی و رفتارهای مرتبط با سلامت مانند کشیدن سیگار، به جای توقف تولید سیگار به‌وسیلة کمپانی های دخانیات، این رویکرد پزشکی، از توقف یا ترک سیگار به وسیلة افراد سیگاری صحبت می‌کند. به طور خلاصه، رویکرد حاکم بر پزشکی شدن، با افکار عمومی و برداشت مبتنی بر عقل سلیم منطبق است و تبیینها و راه حل های معطوف به مسائل اجتماعی و رفتارها و حالتها را بیشتر در افراد جست و جو می‌کند تا در فرایندها، ساختارها و زمینه های فرا شخصی و اجتماعی (35،37).

- ایدئولوژی : Howard Waitzkin در مقاله ای با عنوان "خرده سیاست پزشکی" (1986) نوشت که ایدئولوژیها در بسیاری از حیطه های شناختی، از جمله در پزشکی شکل می گیرند و تعامل پزشک و مریض ممکن است صحنه‌‌ای برای ایدئولوژی پزشکی باشد (38). همانطور که بسیاری از ناظران و منتقدان اولیه پدیدة پزشکی‌شدن، از جمله فردسون، 1970؛ زولا، 1972، 1977؛ کراوفورد، 1980؛ کانراد و اشنایدر، 1992؛ ویتزکین،1986، 1989 اعلام کرده‌اند، فرایند پزشکی‌شدن، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، عمدی یا غیر عمدی، علایق و منافع حرفه‌ای، سیاسی و اقتصادی گروه خاصی را تأمین می‌کند. برای مثال، در حالی که برای صاحب نظران و جامعه شناسان انتقادی، پزشکی‌شدن به نحو احسن در خدمت منافع طبقه سرمایه دار حاکم است، فمینیستها با مردـ محور خواندن این فرایند، در پی نشان دادن این قضیه هستند که به چه نحوی یک حرفه مرد سالار نظیر پزشکی، به شکل فزاینده و نیت مندانه‌ای مسائل و تجربیات خاص زنان (برای مثال، تجربه مادری) را با استفاده از اصطلاحات و ابزارهای پزشکی تعریف کرده است و به طور مشخص، بدن زنان را به جولانگاهی برای مداخله های پزشکی درآورده است. همچنین، پزشکی شدن به عنوان فرایندی حرفه ای و ایدئولوژیک، با تعریف و ساخت اجتماعی (نامیدن، وضع کردن، جا انداختن، نهادینه کردن و جز آنها) و تبدیل رفتارها، مسائل و تجربیات انسانی به سوژه هایی پزشکی، با کنترل، نظارت و رمزگذاری انحصاری دانش تخصصی و مهارت های فنی پزشکی و بسیاری از استراتژی های دیگر، در واقع، مدلها و عاملیت های غیرخودی یا بیگانه (برای مثال، مدلها و افراد غیرپزشکی، اقامه کنندگان دعاوی مخالف، مدل های پزشکی مکمل و جانشین) را به حاشیه می راند یا از دور خارج می کند.

- تعدد ابعاد، سطوح و مراحل : بسیاری از صاحبنظران بر این باورند که پزشکی شدن، خواه به مثابه یک فرایند یا به مثابه یک مفهوم جامعه شناختی، هستاری چندبعدی، چند سطحی و چند مرحله‌ای است. در مورد اینکه پزشکی شدن، مفهومی یک بعدی است یا چند بعدی، بالارد و الستون (2005) استدلال می کنند که در آستانة قرن بیست و یکم، در جوامع تأمل پذیر ، دیگر نمی توان پزشکی شدن را مقوله‌ای یک بعدی، یک نواخت، خطی و تک علتی (نتیجه صرف تسلط پزشکی یا ناشی از حرفه ای گری در پزشکی) در نظر گرفت بلکه با توجه به تنوع و تعدد دعاوی مخالف یا رقیب، حضور منافع و علایق متفاوت و بعضاً متضاد، مشارکت فعال عموم مردم در تصمیمها و چانه زنی های مربوط به سلامت و پزشکی، پزشکی شدن، مفهومی یا فرایندی چند بعدی است (28).

از نگاهی دیگر، پزشکی شدن، فرایندی چندسطحی و چند مرحله ای است. از نظر کانراد و اشنایدر (1980، 1992)، پزشکی شدن می تواند دست کم در سه سطح متمایز مفهومی، نهادی و تعاملی به وقوع پیوندد. در پزشکی شدن مفهومی، مدلها، زبان، اصطلاحات و چارچوب مفهومی پزشکی برای درک و تعریف یک مسئله، رفتار یا تجربه به کار گرفته می شود. پزشکی شدن نهادی وقتی رخ می دهد که سازمان های مسئول، رویکردی پزشکی برای کسب مشروعیت، اصالت و درستی دعاوی خود و همچنین برای تصاحب و مدیریت یک مسئله، رفتار یا تجربه اتخاذ کنند یا بپذیرند. در سطح تعاملی یا کنش متقابل پزشک‌ـ مریض، پزشکی شدن زمانی رخ می دهد که پزشکان، مسئله یا رفتاری اجتماعی را به عنوان پزشکی تعریف می کنند (برای مثال، در مرحله تشخیص پزشکی) یا با استفاده از اشکال و ابزارهای پزشکی، مسئله تشخیص داده شده را درمان کنند (در مرحلة معالجه). در واقع، این سطح از پزشکی شدن به این سئوال کلیدی می‌پردازد که پزشکان در عمل چه می کنند و به چه نحوی با مسئله اجتماعی یا روانی برخورد می‌کنند (32،39). گفتنی است که دو نکته اساسی را باید در این رابطه مورد توجه قرار داد: یکی اینکه احتمال عدم انطباق، تأخر و شکاف بین سطوح سه گانه فوق برابر صفر نیست و دیگر اینکه امروزه پزشکی شدن، در سطوحی فراتر از سه سطح مورد تأکید کانراد و اشنایدر رخ می‌دهد که از مهمترین آن می‌توان به سطح جهانی پزشکی شدن یا پزشکی شدن جهانی اشاره کرد. این گفته از Watts, Geoff شاید گویای این بعد یا سطح پزشکی شدن باشد که:

«پزشکی علمی مثل بقیه حوزه های علم و تکنولوژی بیش از همه دستاوردهای عملی و فرهنگی ما، بعد یا جنبة جهانی و بین المللی خود را به اثبات رسانده

است» (40).

این سطح یا نوع از پزشکی شدن بر این امر دلالت دارد که پزشکی شدن، دیگر فرایندی صرفاً غربی یا محدود به دنیای مدرن غرب نیست بلکه در عصر اطلاعات و دنیای جهانی شده ، جایی که موانع و مرزهای سنتی ارتباطی و اطلاع رسانی، به ویژه در حوزه پزشکی در حال فرسایش است و دعاوی، تعاریف و برداشت های نوین پزشکی (عمدتاً از نوع مولکولی و ژنتیکی) درباره شرایط، بیماریها و مسائل، سریعاً مرزها و اقلیم های جغرافیایی را در می نوردند، پزشکی شدن، به فرایند و تحولی جهانی بدل شده است. این سطح از پزشکی شدن همچنین این سئوال کلیدی را مطرح می‌کند که چگونه در سطح جهانی، دعاوی، تعاریف، اصطلاحات، مدلها و سنخ بندی‌های پزشکی، از مسائل و رفتارهای اجتماعی و تجربیات و وقایع طبیعی زندگی انسانی شکل می‌گیرند و در قالب طرحواره ها، برنامه های کاری، پروتکلها، استانداردها، بروشورها، بیانیه‌ها و عمدتاً توسط سازمانها و عاملیت‌های جهانی و بین المللی تدوین، توزیع، توجیه، مشروعیت سازی و نهادینه می‌شوند.

پزشکی شدن، هم مسائل اجتماعی و روانی و رفتارهای انحرافی (مثل الکلیسم، اعتیاد، کودک آزاری، قماربازی، همجنس بازی، پرخاشگری، افسردگی و جز آنها) و هم فرایندها، صفات و تجربیات طبیعی زندگی (از قبیل بارداری، تولد، ناباروری، مرگ، تغذیه، مادری، پدری، نوزادی، کودکی، رشد، ناکارآمدی جنسیتی ، یائسگی، قاعدگی، پیری، ریزش مو، لاغری، چاقی و جز آنها) را در برمی گیرد (25،32). Heitman معتقد است که پزشکی شدن به شکل پیچیده و در عین حال ماهرانه ای فعالیت های انسانی را از قلمرو خصوصی و همچنین قلمرو اجتماعی خارج و آنها را تحت کنترل و اختیارات نظام پزشکی و دیگر مؤسسات ذی نفع درآورده است (41). پژوهشها همچنین نشان می دهد که فرایند پزشکی شدن همیشه به شکل کاملی اتفاق نمی افتد و اندازة آن به شرایط، زمینه اجتماعی و فرهنگی مسئله، رفتار و تجربة هدف این فرایند بستگی دارد. برای نمونه، درحالیکه پزشکی شدن برخی وقایع یا مسائل مانند فرزندآوری و تولد تقریباً کامل است، برخی دیگر از وقایع یا مسائل، مانند اعتیاد به مواد مخدر و ناکارآمدی جنسی، به طور نسبی پزشکی شده اند. به‌علاوه، فرایند پزشکی شدن، از حیث دامنه یا گستره نیز متغیر است. برای مثال، مطالعات نشان داده است که زندگی زنان بیش از زندگی مردان پزشکی شده است و طیف وسیعی از وقایع، تجربیات و تحولات بیولوژیک، جسمانی و اجتماعی آنها را در بر می‌گیرد. همچنین، مطالعات و پژوهش‌های متعدد نشان داده است که زنان بیش از مردان به پزشک مراجعه می‌کنند (25،42).

به همین دلیل، صاحب نظران و نویسندگان فمینیست، پزشکی شدن/کردن را فرایندی جنسیتی می دانند که به مثابه حربه ای جدید برای حفظ هژمونی مردانه و ارزش ها و علایق مردسالارانه عمل می‌کند.

پزشکی شدن باروری (تولید مثل) : همانگونه که بحث قبلی مقاله دربارة پزشکی شدن نشان داد، وقایع حیاتی زندگی انسان، شامل تولد، مرگ، ازدواج، طلاق و کلیة پدیده ها و شرایط و تجربیات و فرایندهای کاملاً طبیعی مرتبط با آنها از قبیل نوزادی، کودکی، سال‌خودگی، مادری، پدری، تنظیم خانواده، باروری و ناباروری، روابط زناشویی، یائسگی، سقط جنین، سزارین و جز آنها، همراه با رفتارهای کج‌روی یا انحرافات اجتماعی و مسائل روانی، در زمرة قلمروهایی هستند که بیش از بقیه حیطه ها و قلمروها پزشکی شده‌اند و در سطح وسیعی به حریم تعریف، تشخیص، و مداخله پزشکی وارد شده اند و تدریجاًّ به مسائل، موضوعات و تجربیاتی نظارت پذیر یا قابل کنترل از منظر پزشکی بدل شده‌اند. این همان فرایندی است که Illich, Ivan، منتقد و متفکر اجتماعی، آن را در کتاب نمیسیس (فلاکت باری) پزشکی: رساله‌ای درباره مصادره سلامت (1975) ، "پزشکی شدن زندگی" نامیده است (43). در میان حوزه‌های مختلف وقایع حیاتی، باروری (تولید مثل) از شرایط خاصی برخوردار است زیرا بیش از بقیه حوزه‌ها و وقایع، از علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین پزشکی متأثر بوده یا رنگ و بوی علم‌ـ فن‌آورانه به خود گرفته است. در دو دهه گذشته، توسعة سریع در دانش و علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین کمک باروری، معانی اجتماعی و فرهنگی و بیولوژیک، پدیدة باروری و تجربیات و فرایندهای مربوط به آن، از جمله تجربه مادری را تغییر داده است. همانطور که Sharla و Ragone با الهام از Foucault و Heidegger دو فیلسوف و متفکر اجتماعی بلندآوازة اروپایی بحث کرده‌اند، علم‌ـ فن‌آوری های نوین باروری، مانند هر علم‌ـ فن‌آوری دیگر پزشکی، مقوله ای عاری از ارزش و بی طرف نیستند بلکه منعکس کننده و حامل قدرت و ارزش های خالقان و کاربران آن هستند. این علم ‌‌ـ فن‌آوریها مصون از نفوذ سیاست و سیاستمداران نیستند و با پذیرش پزشکان و نهادهای مراقبت درمانی، به مثابه دلالان یا واسطه های دانش پزشکی، قدرت و کنترل اجتماعی را خلق و توسعه می‌دهند (44). از این‌رو، این علم‌ـ فن‌آوریها در عین حال که خود ساخته‌هایی اجتماعی و فرهنگی اند، در اعمال و اهداف ساخت گرایانه ای مانند پزشکی شدن/کردن حوزه های مرتبط با باروری دخیل هستند. در یک برداشت کلی، می توان گفت که پزشکی‌شدن باروری اتفاق می‌افتد برای اینکه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی در بسیاری از کشورها هنوز هم علم‌ـ فن‌آوری های نوین مورد اتکا و ستایش قرار می‌گیرند و پرهیز از استفاده از یا انکار آنها ممکن است فشار و بار اجتماعی و فرهنگی چشم‌گیری را بر افراد نیازمند تحمیل کند. مطالعه کینگ (1992) نشان می‌دهد که بسیاری از زنان از فن‌آوریها و روش های نوین باروری یا کمک باروری استقبال می‌کنند برای اینکه آنها نمی خواهند ریسک گناه و سرزنش مربوط به شکستها و ناکامی های ناشی از باروری طبیعی را بر عهده بگیرند. آنها همچنین نمی‌خواهند در معرض انگ بی مسئولیتی در قبال بارداری خود قرار گیرند (45).

فرایند پزشکی شدن در حوزه باروری و مادری، هر چند که جنبه گزینشی دارد، چیزی Lee آن را پزشکی شدن گزینشی می نامد (46) و حوزه ها و فرایند های مختلف آن به یک اندازه پزشکی نشده اند با این حال از مراحل و فرازهایی کلی پیروی می کند که در شکل 3 نشان داده شده است. پزشکی شدن باروری، دست کم دارای پنج مرحله زیر است:

1. تعریف ناباروری به مثابه انحراف/ ننگی اجتماعی و حتی گناه : در مرحله آغازین فرایند پزشکی شدن، ناباروری به عنوان شرایط یا حالتی بسیار نامطلوب، نامطبوع و حتی معصیت بار تعریف یا به ننگی اجتماعی بدل می‌شود. از حیث ترتیب زمانی، این مرحله یا گام طوری باید برداشته شود که رفتار یا حالت مورد نظر، پیش از ظهور و دریافت تعریف پزشکی، برچسب انحراف یا کج‌روی یا ننگ را بخورد. در نتیجه، کاربست زبان و اصطلاحات و تعاریف خاص پزشکی برای مسئله ای مانند ناباروری به شکل ماهرانه‌ای به تعاریف مرسوم، ذهنیتها و برداشت مبتنی بر عقل سلیم از آنها جامه نویی می پوشاند. به سخنی دیگر، مدلها، تعاریف، تأکیدات و تکنیک‌های پزشکی، ضمن صحه گذاری بر تعاریف مرسوم و برداشت های مبتنی بر عقل سلیم از ناباروری، مدام همسویی بالا و ارتباط تداعی کننده بین بدی و مریضی را در خصوص مسئله ناباروری احیا القا یا برجسته می‌کند.

2. تجسس (کشف پـزشکی) : رویکـرد، مـدل یا مفهـومـی

پزشکی از مسئله ای چند بعدی و نسبتاً پیچیده مانند ناباروری معمولاً برای نخستین بار از رسانه ای حرفه‌ای و تخصصی (برای مثال، مجله ها، روزنامه ها، خبرنامه ها، کتابها، بروشورها، بیانیه ها، هشدارها، گزارش های تخصصی و نظایر آنها) اعلام می شود. در واقع، در این مرحله حرفه پزشکی اعلام می‌کند که علت پزشکی یا تشخیص یا شیوه درمانی نوینی برای حل مسئله یا شرایط ناباروری کشف شده است.

3. اقامة دعوی (علایق پزشکی و غیرپزشکی) : این مرحله نه فقط اهمیتی کلیدی در کل فرایند پزشکی شدن پدیده ای مانند باروری دارد بلکه مهم‌تر از آن، ماهیت ساخت‌گرایانة اجتماعی آن را منعکس می‌کند. از نظر کانراد و اشنایدر (1992)، فعالیت های اقامه دعوی مستلزم مشارکت همه نیروها و علایق در هر دو قلمروی پزشکی و غیرپزشکی است، زیرا مدلها، دعاوی، تعاریف و علم ‌ـ فن‌آوری‌های پزشکی در صورتی که با باورها، دعاوی و مدل های غیرپزشکی بسیار قدرتمند، تثبیت شده و پذیرفته شده هماورد باشند، شانس کمتری برای پذیرفته شدن، پیروزی و نهادینه شدن دارند. گفتنی است که در غالب موارد، حامیان کاربرد مدل ها و تعاریف و فن‌آوری‌ های پزشکی، در مدیریت مسائل و شرایط خاصی مانند ناباروری، برای تسهیل و تکمیل فعالیت های اقامه دعوی و جا انداختن و مشروعیت بخشیدن به مدلها و تعاریف پزشکی به دولت و عوامل حکومتی متوسل می‌شوند و بدین ترتیب، سیاست در فراز مهمی از فرایند پزشکی شدن/ کردن وارد می‌شود.

4. مشروعیت (مصونیت بخشی به نام گذاری و تملک پزشکی) : به لحاظ کارکردی، در این مرحله از فرایند پزشکی شدن، از طریق کسب تأیید رسمی دولتی یا به رسمیت شناساندن حکومتی، تعاریف و تأکیدات و شیوه های نوین پزشکی مشروعیت می‌یابند و دعاوی اقامه شده پزشکی رسماً مصونیت پیدا می‌کنند. در این مرحله، اقامه کنندگان دعوی با توسل به سازوکارها و شیوه هایی نظیر توجیه، ترغیب، تبلیغ و چانه زنی با افراد، گروه ها و نهادهای مرتبط، از جمله انجمن های حرفه ای تخصصی، عوامل و سازمان های دولتی، شبه‌دولتی و غیردولتی (NGOs)، قانون گذاران (سناتورها، نمایندگان مجلس، کمیته های تحقیق و تفحص پارلمانی و جز آنها)، فعالیت های اقامة دعوی خود را بسط داده و وارد مرحلة مشروعیت سازی می‌شوند. تجربه نشان داده است که در صورتی که دعاوی و نام گذاری پزشکی بر مسئله، حالت و رفتار خاص مورد نظر (برای مثال ناباروری) به شکل موفقیت آمیزی مشروعیت یابد و رسمیت پیدا کند، موضِع و قدرت اقامه کنندگان دعوی پزشکی، تقویت و شرایط لازم برای حذف یا تضعیف دانشها، روایتها، مدلها و دعاوی رقیب غیرپزشکی فراهم می شود.

5. نهادینه شدن یک نام گذاری/تعریف پزشکی از مسئله : در نهایت، وقتی نام گذاری یا تعریفی پزشکی از مسأله، رفتار یا حالت مورد نظر به بخشی از قانون یا نظام رسمی جامعه بدل شد، چنین می توان فرض کرد که آن تعریف، مدل و حتی علم‌ـ فن‌آوری به مؤلفه یا عنصری نهادینه شده از هستار فرهنگی آن جامعه بدل شده است. به اعتقاد کانراد و اشنایدر (1992)، نهادینه شدن دارای دو نوعِ اساسی است: تدوین (کدگذاری) و بوروکراتیزه شدن .

تدوین: نام گذاری و تعریف مسئله ای اجتماعی یا شیوه‌ای نوین برای مدیریت شرایطی خاص مانند ناباروری، زمانی شکل مدون به خود می گیرد که آن، در واقع، به بخشی پذیرفته شده و مصوب از سیستم طبقه‌بندی پزشکی یا قانونی بدل شود؛ یعنی در متن قوانین گنجانده شود، از پشتیبانی و حمایت تصمیمات قضایی و دادگاه ها برخوردار شود یا به عنوان تشخیصی رسمی و معتبر در اسناد و منابع رسمی (کتابها، برنامه های کاری، گزارشها، اساس نامه‌ها، پروتکلها، گزارشها و جز آنها) گنجانده شود یا به

ثبت برسد.

بوروکراتیزه شدن: این فرایند مستلزم سرمایه گذاری وسیع، تأسیس و تثبیت سازمانها و بورکراسی های عریض و طویلی است که به لحاظ کارکردی، حمایت و پشتیبانی نهادی از فرایند پزشکی شدن را بر عهده دارند (برای مثال، تأسیس کلینیکها و مراکزی برای درمان ناباروری یا کمک به باروری). نام گذاری پزشکی مسئله ای اجتماعی یا شیوه‌ای نوین (برای مثال رحم جایگزین) برای شرایطی خاص، وقتی نهادینه می‌شود که آن به پارادایمی مسلط در پرداختن به مسأله یا شرایط مورد نظر بدل شود. البته باید به این نکته توجه داشت که چنین پارادایمی، هر آن ممکن است به‌وسیلة پارادایمها، مدلها یا چارچوب های تعریفی رقیب (برای مثال، نام‌گذاریها و مدل های غیرپزشکی) که در اثر فعالیت های اقامه دعوی و ساخت گرایانه ظاهر می شوند، به زیر کشیده شود (25،31،32).

همانطور که شکل 3 نمایش می دهد، پزشکی شدن، به ویژه در حیطه باروری و ناباروری، از ماهیتی متوالی، چند مرحله‌ای، زمان بر، فرایندی و تعریف محور برخوردار است. بنابراین، در خلال یا پس از طی شدن یک فرایند کامل و متوالی پزشکی شدن است که رویکرد یا دانشی آمرانه از جانب پزشکی دربارة پدیده باروری و تجربیات و فرایند های طبیعی مرتبط با آن، از جمله تجربة مادری، پذیرفته شده و تثبیت و نهادینه می‌شود.

همانطور که متفکران اجتماعی و انسان‌شناسانی مانند دیویس- فلوید و سارجنت (1997) و جردن (1997) تصریح کرده اند، همین دانش آمرانه است که به پزشکان و متولیان امور درمانی، قدرت، هژمونی و سروری خاصی را در خصوص باروری و تجربیات و فرایندهای مربوط به آن می‌دهد و در خلال فرایند پزشکی شدن است که این دانش آمرانه پزشکی، دانش و فهم و روایت فردی و متمایز زنان از تجربیات زیستة خودشان را به چالش می‌کشد یا جای آنها را می گیرد. به باور این متفکران، در هر حوزه یا تجربه ای، از جمله در حوزه باروری‌ـ ناباروری و مادری، نه یک دانش‌آمرانه بلکه چندین سیستم دانشی یا معرفتی وجود دارد اما در این میان، فقط برخی از آنها وزن یا بار اقتداری بیشتری دارند که دانش و حتی فرهنگ آمرانه پزشکی نامیده می‌شوند (44،47،48).

نکته ای که نباید فراموش کرد این است که وجود و بسط دانش آمرانه پزشکی در موضوع باروری‌ـ ناباروری و مادری را نمی توان امری مسلم (داده شده)، کمی و عینی در نظر گرفت بلکه این دانش، خود یک ساخته و فرآورده اجتماعی است که از طریق فعالیتها، بازیها و فرایندهای دسته جمعی اقامه دعوی و تعریف محور از جمله بازی پزشکی شدن ساخته شده است و فی نفسه موضوعی برای خلق و ساخت دوباره و حتی بازنگری اساسی بر اساس مدلها و تعاریف غیرپزشکی است.

نتیجه گیری

این مقاله با وام گیری و بهره مندی از بدنة دانش و پیشینه موجود در رشته جامعه شناسی، به ویژه رویکرد ساخت گرایی اجتماعی و مفهوم پزشکی شدن، تحلیلی از ساخت اجتماعی و فرهنگی علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین باروری و کمک به باروری، از جمله رحم جایگزین ارائه کرد. مقاله ضمن اشاره به نقش محوری علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین پزشکی و کمک به باروری مانند رحم جایگزین، در صورت بندی زندگی در دنیای مدرن، دلالت های ساخت گرایانه خاص این علم‌ـ فن‌آوریها در جامعه را با به‌کارگیری واژگان و مؤلفه های خاص رویکرد ساخت گرایی اجتماعی مورد تأمل قرار داد. این مقاله نشان داد که امروزه علم‌ـ فن‌آوری های نوین کمک به باروری یا جانشین برای باروری طبیعی مانند IVF، اهدای گامت و جنین و به طور مشخص، روش رحم جایگزین به عاملی کلیدی در تعریف، سنخ‌بندی و ساخت مجدد فرایندهای اجتماعی و مفاهیم کلیدی مربوط به باروری مانند خانواده، ازدواج، خویشاوندی، نژاد، صفات و تجربیات زیستة پدری، مادری، خواهری، برادری و جز آنها بدل شده‌اند که قبل از هر چیز بر پزشکی شدن فزاینده باروری و تجربیات زیستة زنان در رابطه با آن، از جمله تجربه مادری مؤثرند. با اتخاذ رویکردی ساخت گرایانه و با طرح سئوالاتی از جنس چگونگی به جای چرایی ، در این مقاله تلاش شد مکانیزمها و شیوه‌هایی نشان داده شود که پیشرفت در علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی در زمینه کمک باروری، کارکرد کنترل اجتماعی و نظارتی پزشکی را توسعه می دهد. بدین معنی که، علم‌ـ فن‌آوری های نوین کمک به باروری مانند رحم جایگزین، نه فقط سیستم دانش، کنترل و نظارت همه جانبه و آمرانة پزشکی بر افراد درگیر با مسائل و تجربیات مربوط به موضوع باروری و ناباروری را تقویت کند بلکه حتی به طور مستقیم یا غیرمستقیم، کنترل اجتماعی حرفة پزشکی بر جامعه را نیز افزایش می دهد. علم‌ـ فن‌آوری های نوین کمک به باروری مانند رحم جایگزین با نشان دادن تواناییها و داشتن ظرفیت هایی برای جدایی گامت و تخمک از صاحب و اهدا کننده آن، تخمک و جنین از حامل آن و مادر پیش و پس از تولد نوزاد و نظایر آن، پزشکی شدن باروری را که پیش از این تصور می شد پدیده‌ای یا فرایندی پسا‌ـ تولدی است، به دوران پیش از تولد بسط داده است. این علم‌ـ فن‌آوریها نه فقط مناسبات و دامنه نفوذ تعامل بین زنان و تأمین کنندگان مراقبت‌های بهداشتی و درمانی در زمینه باروری و ناباروری را تداوم بخشیده است بلکه حتی مبین نوعی تمایل و تغییر ذائقه به سمت کاربرد بیشتر فن پزشکی در حوزه ها، مراحل و فرایندهایی از باروری است که در دوران پیش از تولد روی می‌دهند. همان طور که در بخش های قبلی این مقاله نشان داده شد، نمی‌توان زنان را افراد منفعلی در قبال ساخت پزشکی یا پزشکی شدن/کردن تجربیات زیستة و فرایندهای طبیعی زندگی شان مانند تجربه مادری قلمداد کرد. همان طور که کاترین ریزمن (1983) خاطر نشان کرده است، زنان نقش فعالی در پزشکی‌شدن/سازی زندگی و تجربیات خود دارند (49) و در گفتمانها و معانی فرهنگی و بیولوژیک برخاسته از علم‌ـ فن‌آوری‌های نوین کمک به باروری ایفا می‌کنند زیرا این زنان هستند که با این علم‌ـ فن‌آوریها زندگی می کنند و از دلالتها و نتایج مثبت و منفی آن متأثر می‌شوند. وانگهی، پزشکی شدن مفهومی، مسئله یا تجربة زیسته ای مانند ناباروری یا مادری، برای مثال نام‌گذاری ناباروری به مثابة نوعی بیماری قابل درمان و کنترل از حیث پزشکی، مانعی برای سبب شناسی اجتماعی و فرهنگی آن محسوب نمی شود، زیرا مطالعات نشان داده است که به رغم پزشکی شدن فزاینده پدیده باروری و تجربه مادری بر اثر رشد علم‌ـ‌ فن‌آوری های نوین کمک به باروری در دو دهة گذشته، تعیین کننده ها و زمینه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، از نقشی اساسی در فرایند پزشکی شدن برخوردارند. برای مثال، مطالعات گیب و کالنان (1989) و راگون و ویلیس (2000) نشان داده است زنان طبقه پایین کمتر از زنان طبقه متوسط طالب و پذیرای علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی هستند. بررسی آنها همچنین نشان می دهد که قومیت بر میزان دسترسی به اهداء کنندگان تخمک و مادران جانشین مؤثر است (44،50). برای مثال، در حالی که زنان آمریکایی آسیایی تبار و یهودی، سطح بالایی از مشارکت در امر اهداء تخمک را نشان می دهند، از این گروه های قومی و مذهبی کمتر می‌توان زنانی را پیدا کرد که حاضر به پذیرش مادری جانشین باشند یا رحم خود را اجاره دهند.

واپسین سخن اینکه علم‌ـ فن‌آوری های نوین پزشکی و کمک به باروری، مانند هر پدیدة دیگر در عصر مدرنیته متأخر دارای دلالتها و نتایج اجتماعی مثبت و منفی‌ای هستند که از سطح بسیار بالایی از تأمل پذیری و نامعین گری برخوردارند. این علم‌ـ فن‌آوریها با توجه به ماهیت نامعین و تأمل برانگیز خودشان، دغدغه های اجتماعی و روان شناختی و دلالت های منفی بالقوه ای را برای افراد درگیر و غیر درگیر در آن به دنبال دارند. وانگهی، این علم‌ـ فن‌آوریها به مثابه هستارهایی عاری از ارزش و بی طرف نبوده و نیستند، زیرا با ارائه شیوه‌هایی برای درمان ناباروری یا کمک باروری، منافع و فواید خاصی را برای زوجین و همین طور، متخصصان حوزه پزشکی و باروری و سایر گروه های ذی نفع تأمین و تضمین می کنند. از این رو، امروزه این علم‌ـ فن‌آوریها بخش یا مؤلفة مهمی در فعالیت های اقامه دعوی و مبتنی بر تعریف و بازی های ساخت گرایانه پزشکی اند. این علم‌ـ فن‌آوریها، به ویژه علم‌ـ فن‌آوری رحم جایگزین، ساخت و معرفت عینیت گرایانه، تقلیل‌گرایانه، مثبت گرایانه و پزشکی شده ای از تجربیات و فرایندهای پیچیده، چند بعدی و یکپارچة مربوط به باروری، از جمله تجربه مادری ارائه می دهند. به طور مشخص، علم‌ـ فن‌آوری های نوین کمک باروری از جمله رحم جایگزین، با افزایش تعداد بازیگران دخیل در امر لقاح و حاملگی و تجاری کردن و قراردادی کردن نسبی تجربه مادری، شکل خاص و متمایزی از پزشکی‌شدن مادری را منعکس می‌کند که می توان آن را مادری منفصل یا تکه پاره شده نامید. این نوع مادری پزشکی‌شده با ارایة تجربه ای مغشوش از آنچه در تجربه مادری، طبیعی، و آنچه که ساخته و پرداختة آدمی زاد است، در واقع مفهوم پردازی متفاوتی از تجربة مادری ارایه می دهد. سخن کوتاه اینکه، علم‌ـ فن‌آوری رحم جایگزین، به رغم تمامی پیشرفت هایی که داشته است و سهم مهمی که در فعالیت های اقامة دعوی و ساخت گرایانه مربوط به باروری و مادری داشته است، هنوز پاسخ قانع کننده و صریحی به این سئوال مخمصه گونه که "مادر واقعی کیست؟"، صاحب تخمک یا حامل تخمک (صاحب رحم) نداده است. در نتیجه، در شرایط فعلی، تجارب باروری و مادری که به کمک این علم‌ـ فن‌آوری شکل می گیرند، چیزی فراتر از نوعی باروری و مادری تکه پاره شده نیست.

تشکر و قدردانی

دکتر محمدجلال عباسی شوازی، دانشیار و عضو هیأت علمی محترم گروه جمعیت شناسی دانشگاه تهران، با تشویق و حمایت پژوهشگران و نویسندگان این مقاله و ارایة پیشنهادات و نقادی های سازنده دربارة آن، سهم ارزنده‌ای در نگارش این مقاله دارند که بدین وسیله، مراتب سپاس و امتنان خودمان را از ایشان اعلام می‌داریم.

  1. Clarke AE. Controversy and the development of repro-ductive sciences. Soc Probl. 1990;37(1)pp:18-37.
  2. Elston MA. Introduction: The Sociology of Medical Science and Technology, In: The Sociology of Medical Science and Technology. Elston MA. (Editor.), Pub-lished by Blackwell Publisher, Oxford. 1997;p:1-27.
  3. Brown N, Webster A. New Medical Technologies and Society. Published by Polity Press, Cambridge. 2004.
  4. Lock M, Young A, Camborsio A. (Editors.) Living and working with new medical technologies. Published by Cambridge University Press. Cambridge. 2000.
  5. Helen I. Health in Prospect: High-tech medicine, life enhancement and the economy of hope. Sci Stud 2004; 17(1):3-19.
  6. Stock G. Redesigning humans: Our inevitable genetic future. Published by houghton Mifflin Company, Bos-ton. 2002.
  7. Fukuyama F. Our Posthuman Future: Consequences of the biotechnology revolution. Published by Profile Books, London. 2002.
  8. Habermas J. The Future of human nature. Published by Polity Press, Cambridge. 2003.
  9. Kerr A. Genetics and Society: A Sociology of disease. Published by Routledge, London & New York. 2004.
  10. Berger P, Luckmann T. The Social construction of reality: A treatise in the sociology of knowledge. New York: Penguin Books. 1976.
  11. قاضی طباطبائی محمود، ودادهیر ابوعلی، محسنی تبریزی علیرضا. پزشکی شدن به مثابه بازی: تحلیلی بر برساخت اجتماعی مسائل انسانی. پژوهشنامه علوم انسانی، ویژه‌نامه علوم اجتماعی. شماره 53، بهار 1386، صفحات: 324-289.
  12. Becker, HS. Outsiders: Studies in the Sociology of Deviance. New York: MacMillan. 1963.
  13. Blumer H. Social Problems as Collective Behaviours. Soc Probl. 1971;18:298-306.
  14. Yoshihama M. The definitional Process of domestic violence in Japan. Violence against Women. 2002;8(3/ March):339-366.
  15. Mcright, MA, Riley DE. Challenging global warming as a social problem: An analysis of the conservative movement's Counter-Claims. Soc Probl. 2000;47(4): 499-522.
  16. Spector M, Kitsuse J. Constructing social problems.
  17. Schneider JW. Social problems theory: the construc-tionist view. Annu Rev Sociol. 1985;11:209-29.
  18. Loseke DR. Thinking about social problems: An introduction to social constructionist perspectives. Published by Aldine de Gruyter, New York. 2003.
  19. Best J. Constructionism in context. In: Images of Issues: Typifying Contemporary Social Problems. Best J (Editor). Published by Aldine De Gruyter, New York. 1995;p:337-354.
  20. Best J (Editor). How Claims Spread: Cross-National Diffusion of Social Problems. Published by Aldine De Gruyter, New York. 2001.
  21. Best J. Theoretical issues in the study of social prob-lems and deviance. In: Handbook of Social Problems: A Comparative International Perspective. Ritzer G (Editor). Published by Sage Publications. Thousand Oaks, CA. 2004;p:14-29.
  22. Best J. Social Problems. Published by W. W. Norton, New Jerssy. 2008.
  23. قاضی‌طباطبایی محمود، پاولاک دروتی، ودادهیر ابوعلی. برساخت یک مسأله اجتماعی‌ـ ‌جمعیتی: درآمدی بر جمعیت‌شناسی اجتماعی‌ـ‌اقتصادی اچ‌آی‌وی-‌ایدز در ایران. نامه انجمن جمعیت‌شناسی ایران. سال اول. 1385. شماره 2، صفحات 170-136.
  24. Furedi F. The end of professional dominance. Society. 2006;43(6):14.
  25. Conrad P. Medicalization and social control. Ann Rev Sociol. 1992;18:209-32.
  26. Conrad P. Medicalization and social control. Ann Rev Sociol. 1992;18:215.
  27. Freidson E. Profession of Medicine. Published by The University of Chicago Press, Chicago. 1970;p:251.
  28. Ballard K, Elston MA. Medicalisation: A Multi-dimensional Concept. Social Theory & Health. 2005; 3:228-241.
  29. Conrad P. The Shifting engines of medicalization. J Health Soc Behav. 2005;46:3-14.
  30. Conrad P. The Medicalization of society: On the transformation of human conditions into treatable disorders. Published by The Johns Hopkins University Press, Baltimore. 2007.
  31. Conrad P. Medicalization and social control. Ann Rev Sociol. 1992;18:211.
  32. Conrad P, Schneider J. Deviance and medicalization: From Badness to Sickness. Published by Temple University Press, Philadelphia. 1992 [1980].
  33. Conrad P. The Shifting engines of medicalization. J Health Soc Behav. 2005;46:3.
  34. Conrad P. The discovery of hyperkinesis: Notes on the medicalization of deviant behavior. Soc Probl. 1975;23:12-21.
  35. Bond J. The medicalization of dementia. J Aging Stud. 1992;6(4):397-403.
  36. Palley ML. Medicalization versus demedicalization of
  37. Crawford R. Healthism and the medicalization of everyday life. Int J Health Serv.1980;10:365-88.
  38. Waitzkin H. Micropolitics of medicine: Theoretical issues. Medical anthropology quarterly. 1986;17(5):p. 134.
  39. Conrad P, Schneider J. Looking at levels of medicali-zation: A comment of Strong’s critique of the thesis of medical imperialism. Soc Sci Med. 1980; 14A:75-79.
  40. Watts G. Looking to the future, in the Cambridge Illustrated History of Medicine, Porter R. (Editor.). Published by Cambridge University Press, Cambridge. 1996;pp:342-373.
  41. Heitman E. Social and ethical aspects of in Vitro Fertilization. In: The Sociology of Health and Illness Reader, Nettleton S, Gustafson U (Editors). Publish-ed by Polity Press, Cambridge. 2002;p:57-64.
  42. Cockerham WC. Health as a social problem. In: Handbook of Social Problems: A Comprehensive Inter-national Perspective, Ritzer, G. (Editor.) Published by Sage Publications, Thousand Oaks, CA. 2004;p:271-315.
  43. Illieh I. Medical nemesis: The expropriation of health. Published by Pantheon, New York. 1975.
  44. Ragone H, Willis SK. Reproduction and Assisted Reproductive Technologies. In: The Handbook of Social Studies in Health and Medicine. Albrecht GL, Fitzpatrick R, Scrimshaw SC (Editors). Published by Sage Publications, London. 2000;p:308-22.
  45. King CR. The ideological and technological shaping of motherhood. Women and Health. 1992;19:1-12.
  46. Lee E. Abortion, Motherhood, and Mental Health: Medicalizing reproduction in the United States and Great Britain. Published by Aldine de Gruyter, New York. 2003.
  47. Davis-Floyd RE, Sargent CF. (Editors.) Childbirth and Authoritative Knowledge: Cross-cultural Perspec-tive. Published by California University Press, Berkley. 1997.
  48. Jordan B. Authoritative Knowledge and its Construc-tion, In: Childbirth and Authoritative Knowledge: Cross-cultural Perspective, Davis-Floyd RE., Sargent CF (Editors). Published by California University Press, Berkley. 1997;pp:55-79.
  49. Riessman CK. Women and medicalization: A New Perspective. Soc Pol. 1983;14/summer: 3-18.
  50. Gabe J, Calnan M. The Limits of Medicine: Women’s Perception of Medical Technology. Soc Sci Med. 1989;28:223-31.